نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

متعلق لذت انسان

‌هر انسانی از وجود خویش لذت می‌برد؛ بلكه چون ذات خودش از هر چیز دیگری برایش محبوب‌تر است، لذتی هم كه از مشاهدة خودش می‌برد،‌ با توجه به مطلوب بودنش، بیش از سایر لذات خواهد بود. بلكه در حقیقت همه لذات دیگر پرتوی است از لذتی كه از خود می‌برد. چون آن لذات در اثر رسیدن به شأنی از شؤون و كمالی از كمالاتش حاصل شده‌اند. البته همچنان كه پیشتر گفتیم یكی از شرایط حصول لذت، توجه به شیء لذت‌بخش است. بنابراین، اگر برخی از انسان‌ها لذتی از وجود خود نمی‌برند بدان جهت است كه به آن توجهی ندارند و هر گاه كه در اثر عوامل خارجی مانند خطرهای فوق
﴿ صفحه 164 ﴾
‌العاده و یا در اثر تمرین و تمركز ادراك، انسان توجهش را كاملاً به خودش منعطف كند و از اشیای دیگر منصرف نماید، لذت فوق العاده‌ای خواهد برد.
‌بنابراین، لذتی كه انسان می‌برد یا از وجود خویش است و یا از كمال خویش و یا از موجوداتی كه نیازمند به آنها است و به نحوی با آنها ارتباط وجودی دارد، پس اگر بتواند وجود خود را وابسته ببیند به موجودی كه همة‌ ارتباطات و تعلقات به او منتهی می‌شود و ارتباط با او انسان را از هر وابستگی دیگری مستغنی می‌سازد، در آن صورت به عالی‌ترین لذت‌ها نائل می‌گردد. و اگر وجود خود را عین ربط و تعلق به او ببیند و برای خود هیچ گونه استقلالی مشاهده نكند، لذت استقلالی از همان موجود خواهد برد.
‌نتیجه آن كه، مطلوب حقیقی انسان كه عالی‌ترین لذت‌ها را از او می‌برد موجودی است كه هستی انسان قائم به او و عین ربط و تعلق به او باشد و لذت اصیل از مشاهدة ارتباط خود با او یا مشاهدة خود در حالی كه به او وابسته و قائم است و در حقیقت از مشاهدة پرتو جمال و جلال خداوند حاصل می‌شود.
‌حاصل كلام آن كه هر انسانی اگر ارزش‌های اخلاقی را رعایت كند، افزون بر بهره‌مندی از لذات مادی، لذایذ دیگری نیز برای او پیدا می‌شود كه قابل مقایسه با سایر لذات نیست، ولی به هر حال لذت است. «بنابراین، می‌توان گفت كه یكی از ملاك‌های ارزش در اسلام لذت است، اما ... لذتی كه از دیدگاه اسلام ملاك ارزش است با آنچه كه لذت‌گرایان می‌گویند متفاوت است. اولاً این لذت ابدی است؛ ثانیاً عرفانی و معنوی است، نه حسی و خیالی. لذت ارزش‌آفرین و اصیل همان رابطه‌ای است كه انسان با محبوب خویش و محبوب هستی دارد «یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ‌ ...» رابطه متقابل بین خلق و خدا است كه ارزشمند است. از طرف دیگر، این «لذت» با «كمال» انسانی متلازم است. اگر معنای كمال به درستی روشن شود و مصادیق آن شناخته شود و لذت و سعادت نیز تجزیه و تحلیل شود ملازمة بین آنها ثابت خواهد شد.»(310)
﴿ صفحه 165 ﴾

فصل دوم: سودگرایی

‌این مكتب نیز، مانند نظریات لذت‌گرایانه، طبیعت‌گرا است و در حقیقت صورت تعدیل شده و تنقیح‌شده لذت‌گرایی اپیكوری است. سودگرایی نیز در حقیقت اصول و بنیان‌های نظریة‌ لذت‌گرایی اپیكوری را تأیید می‌كند؛‌ در عین حال می‌كوشد تا اشكالات و نقص‌های آن را بر طرف نماید. اشكال اساسی نظریه اخلاقی اپیكور از دیدگاه سودگرایان این است كه اپیكوریان فردگرا بودند و هیچ اهمیتی به خیر و لذت اجتماع نمی‌دادند. در حالی كه نمی‌توان از منفعت و سود دیگران غافل بود. هرگز نمی‌توان بدون در نظر گرفتن خیر دیگران، از زندگی لذت‌بخش و همراه با آرامش و آسایش سخن گفت. طبیعت انسان اقتضا می‌كند كه به صورت اجتماعی زندگی كند و زندگی اجتماعی سرنوشت همة‌ افراد جامعه را به یكدیگر گره می‌زند. بنابراین، حتی اگر لذت فردی را اصل قرار دهیم باز هم باید، افزون بر لذایذ شخصی، منافع و لذایذ دیگران را نیز در نظر داشته باشیم. زیرا اگر جامعه در تزلزل و نگرانی باشد و افراد امنیت و آرامش نداشته باشند ما نیز نمی‌توانیم امنیت و آرامش داشته باشیم. حداقل این است كه نمی‌توانیم برای مدت زمان زیادی به صورت فردی، امنیت و آرامش و سود خود را حفظ كنیم.
‌سودگرایی نیز، مانند لذت‌گرایی، به صورت‌های بسیار متفاوت و مختلفی تقریر شده است؛ به گونه‌ای كه به سختی می‌توان وجه جامع و مشتركی برای همه آنها بیان كرد. اما، به صورت كلی، می‌توان گفت كه منظور از سود‌گرایی نظریه‌ای است كه معتقد است یگانه معیار نهایی صواب، خطا و الزام اخلاقی عبارت است از اصل سود. منظور از اصل سود را نیز می‌توان به این صورت بیان كرد كه در همه رفتارهای اخلاقی خود باید همواره سود
﴿ صفحه 166 ﴾
‌جمعی و گروهی را در نظر بگیریم. به بیان دیگر، اصل سود به این معنا است كه ما باید در همه اعمال‌ خود به دنبال آن باشیم كه بیشترین غلبة ممكن خیر بر شر (یا كم‌ترین غلبة ممكن شر بر خیر) را در كل جهان (یا دست كم، در جامعه خود) محقق كنیم.(311)

انواع نظریات سودگرایانه

‌همان طور كه اشاره شد، نظریه سودگرایی به صورت‌های مختلفی تقریر شده است. تقریرهای مختلف این نظریه در قالب‌های متفاوت و با عناوین متنوعی مورد بررسی قرار گرفته است؛ از آن جمله می‌توان به سودگرایی عمل‌نگر و سودگرایی عام و سودگرایی قاعده‌نگر اشاره كرد.(312)‌
أ. سود‌گرایی عمل‌نگر
سود‌گرایان عمل‌نگر(313) معتقدند كه همواره، یا در هر جایی كه ممكن باشد، باید با توسل مستقیم به اصل سود، صواب یا الزامی بودن امور را تعیین كنیم. به بیان دیگر، در همه موارد با تأمل در این كه كدام یك از افعالی كه پیش روی ماست، تحقیقاً یا محتملاً بیشترین غلبة خیر بر شر را در جهان ایجاد می‌كند، وظیفة خود را تعیین می‌كنیم. برای تشخیص و تعیین حكم اخلاقی خود همواره و در هر موردی با هر مسأله‌ای كه مواجه می‌شویم، باید بپرسیم: «این عمل من در این موقعیت چه تأثیری بر غلبة كلی خیر بر شر دارد؟» نه این كه بپرسیم: «این نوع عمل از هركسی در این نوع از اوضاع و احوال چه تأثیری بر غلبة كلی خیر بر شر دارد؟»
سود‌گرایی عمل‌نگر اجازة استفاده از هیچ قاعده یا تعمیمی از تجارب گذشته را نمی‌دهد و اصرار دارد كه در تك تك موارد، باید آثار و نتایج همه اعمالی كه پیش روی ما قرار دارند بر رفاه عمومی و سود اكثری از نو سنجیده و محاسبه شود. به عنوان مثال، اگر من
﴿ صفحه 167 ﴾
بخواهم از عرض خیابان عبور كنم و یا پیمان و قراردادی را نقض نمایم باید همه نتایج و پیامدهای مستقیم و غیر مستقیمی كه ممكن است این عمل من برای دیگران داشته باشد در نظر بگیرم. اما روشن است كه این كار عملی نیست و ما چاره‌ای نداریم جز آن كه نوعی از قواعد داشته باشیم. و بر اساس آنها، در موارد خاص و جزئی رفتار خود را تنظیم نماییم. در عین حال، این دیدگاه از سوی پاره‌ای از فیلسوفان اخلاق، در جای خود مورد نقدهای جدی‌تر و دقیق‌تری نیز قرار گرفته است كه ما از ذكر آنها صرف نظر می‌كنیم.(314)
‌سودگرایی جرمی بنتاماز این نوع سودگرایی تلقی شده است. امروزه نیز جی. جی. سی. اسمارت(315)‌ (1920 ـ ) و جوزف فلچر(316)‌، از فیلسوفان اخلاق مغرب زمین، به عنوان مدافع این نوع سودگرایی شناخته می‌شوند.(317)
ب. سود‌گرایی عام
دومین نوع سودگرایی، با عنوان سود‌گرایی عام(318) شناخته می‌شود. مدافعان این نوع سودگرایی‌ معتقدند كه لازم نیست ما در هر اوضاع و احوالی و نسبت به هر كاری این سؤال را مطرح كنیم كه «این عمل من در این موقعیت چه تأثیری بر غلبة كلی خیر بر شر دارد؟» و این كه آیا سود اكثری و خیر عمومی را در پی دارد یا نه. به عبارت دیگر، نباید پرسید كه «اگر من در این مورد چنین و چنان بكنم چه رخ خواهد داد»؛ بلكه، در عوض، باید پرسید: «اگر هركسی بخواهد در چنین مواردی چنین و چنان بكند چه رخ خواهد داد.» تفكری كه پشتوانة سودگرایی عام است این است كه اگر در موقعیت خاصی انجام كاری برای كسی
﴿ صفحه 168 ﴾
‌صواب است، پس انجام آن برای همه كسانی كه موقعیت مشابهی دارند صواب است. بر اساس این نوع از سودگرایی ممكن است عمل خاصی در موقعیت خاصی برای شخص فاعل بیشترین غلبة خیر بر شر را به دنبال داشته باشد؛ اما آنچه كه باید معیار ارزش‌گذاری اخلاقی قرار گیرد این است كه آیا اگر همگان بخواهند در چنان موقعیت‌هایی چنان عملی را انجام دهند چه پیامدی را در پی خواهد داشت. آیا باز هم بیشترین غلبة خیر بر شر را به دنبال خواهد داشت یا آن كه برآیند كلی آن غلبة شر بر خیر خواهد بود. به عنوان مثال، ممكن است دزدی كردن از یك انسان ثروتمند برای یك شخص فقیر به منظور سیر كردن شكم بچه‌های گرسنه‌اش خوب باشد؛ یعنی بیشترین غلبة خیر بر شر را برای او در پی داشته باشد؛ اما او نباید دزدی كند؛ زیرا اگر همة‌ فقرا و نیازمندان دست به دزدی از ثروتمندان بزنند پیامدهای اجتماعی نامطلوبی در پی خواهد داشت.
ج. سود‌گرایی قاعده‌نگر
‌سومین نوع از انواع سودگرایی عبارت است از سود‌گرایی قاعده‌نگر.(319)‌ این نوع از سودگرایی، همچنان كه از نامش پیدا است، بر نقش محوری قواعد در تعیین معیار و هدف احكام و گزاره‌های اخلاقی تأكید می‌كند و معتقد است كه ما باید همواره سعی كنیم كه با توسل به قواعد اخلاقی تكلیف خود را در موارد جزئی تعیین كنیم. در عین حال، مدعی است كه راه تعیین قواعد همیشه به این صورت است كه ببینیم كدام قاعده بیشترین خیر عمومی را برای هر كسی فراهم می‌كند. یعنی ما نباید در پی این باشیم كه ببینیم كدام عمل بیشترین خیر و فایده را دارد؛ بلكه همواره باید جویای آن باشیم كه بدانیم كدام قاعده بیشترین سود را در پی دارد. بنابراین، اصل سود را باید برای تعیین قواعد اخلاقی به كار گرفت و نه تعیین موارد جزئی. اصل سودْ معیار نهایی ارزش‌گذاری‌های اخلاقی است؛ اما باید در سطح قواعد به آن تمسك كرد نه در سطح احكام و ارزش‌گذاری‌های جزئی. هر گونه انتخاب، تعویض و تجدید نظری در قواعد نیز باید بر اساس میزان سود و منفعت عمومی آنها صورت پذیرد.
﴿ صفحه 169 ﴾
این نوع از سودگرایی به جان استوارت میل نسبت داده شده است.(320) فیلسوفانی مانند جورج باركلی(321) (1685 ـ 1735) و آر. بی. برانت(322) نیز از مدافعان این دیدگاه معرفی شده‌اند.(323)