نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

لذت‌ از دیدگاه مكتب اخلاقی اسلام(305)‌

‌پس از بررسی و نقد دو مكتب لذت‌گرایی آریستیپوسی و لذت‌گرایی اپیكوری مناسب است كه در اینجا با تفصیل و دقت بیشتری به تبیین مسألة‌ لذت و جایگاه آن در نظام اخلاقی اسلام بپردازیم. حقیقت آن است كه با نگاهی اجمالی به هر یك از افعال و امیال و خواسته‌های خود به وضوح درمی‌یابیم كه محرك و عامل اصلی ما در انجام آن كارها رسیدن به لذت و گریز از درد و رنج است. این مسأله در لذت‌های حسی كاملاً روشن است. ممكن است تصور شود كه این حكم را نمی‌توان درباره همة‌ فعالیت‌ها و رفتارهای آدمی جاری دانست؛ زیرا در برخی از كارها محرك اصلی و عامل انجام آن، حكم عقل
﴿ صفحه 159 ﴾
یا دستور خداوند است و در ظاهر، ممكن است، هیچ گونه لذتی در آنها نباشد. اما اگر نیك بنگریم خواهیم دید كه در این گونه از فعالیت‌ها باز هم رسیدن به لذت است كه ما را وادار به انجام كار می‌كند: لذت اطاعت از خداوند و رسیدن به پاداش اخروی و امثال آن. حتی اگر كسی خوشی‌ها و لذت‌های خویش را فدای دیگران می‌كند‌ و برای رفاه دیگران و تأمین سعادت آنان سختی‌ها و مرارت‌هایی را متحمل می‌شود و حتی ممكن است جان خود را نیز فدا كند باز هم محرك اصلی او لذتی است كه در ورای این از خود گذشتگی‌ها و ایثارها و فداكاری‌ها به آن می‌رسد. حتی كسی كه دست به خودكشی می‌زند در حقیقت در پی رسیدن به لذتی خیالی و موهوم است. توضیح آن كه، كسی كه دست به عمل خودكشی می‌زند در حقیقت می‌خواهد از ناراحتی‌های زندگی رهایی یابد و از مشكلات زندگی خلاص شود، پس چنین شخصی در حقیقت خواهان راحتی و آسایشی موهوم است كه به خیال خود پس از مرگ به آن می‌رسد و از آن لذت می‌برد. بنابراین، می‌توان این اصل را پذیرفت كه محرك اصلی انسان در همه فعالیت‌ها و رفتارهایش، تحصیل لذت و دوری از الم است، اعم از دنیوی و اخروی یا مادی و معنوی. درباره انسان‌هایی كه به بالاترین درجات كمال و انسانیت رسیده‌اند،‌ یعنی كسانی مانند پیامبران و اولیای الهی،‌ باز هم می‌توان گفت كه عامل فعالیت‌ آنان وصول به لذت است. حتی كسی كه می‌گوید:
الهی عرَّفتَنی نفسَك فاستغنیتُ بها عن جمیع خلقِك و عزتك و جلاك لو كان رضاك فی ان أقطع إرباً إرباً و أقتل سبعین قتلة بأشد ما یقتل به الناس لكان رضاك احبّ الیَّ ...(306)
‌هر چند دنبال لذت مشخصی نیست؛ اما او نیز، به نوعی، از رضایت خداوند و شادمانی او لذت می‌برد و اصیل‌ترین لذت را نیز همین می‌داند. در حقیقت این اوج كمال آدمی است كه همة‌ لذت‌های غیر اصیل را رها كند و حتی برای رسیدن به لذت بهره‌مندی از نعمت‌های الهی فعالیت نكند و تنها به دنبال لذتی باشد كه در سایة‌ رضایت و خشنودی خداوند حاصل می‌گردد.
﴿ صفحه 160 ﴾
‌به هر حال هر كسی در درون خود می‌یابد كه فطرتاً خواهان لذت و خوشی و راحتی بوده و از درد و رنج و ناراحتی گریزان است. تلاش‌های روزمرة‌ هر انسانی همواره برای دست یافتن به لذایذ بیشتر، قوی‌تر و پایدارتر و فرار از آلام و رنج‌ها و ناخوشی‌ها، و دست‌كم، كاستن از آنها است. به هنگام تزاحم لذایذ و آلام با یكدیگر فطرت آدمی حكم می‌كند كه درد و ناراحتی مختصر را برای رهایی از رنج و ناخوشی بیشتر تحمل كند و لذت كم‌تر و محدودتر را فدای لذت بیشتر و پایدارتر نماید. هم چنین تحمل رنج مختصر برای رسیدن به لذت زیاد و پایدار و گذشتن از لذت مختصر برای رهایی از رنج بسیار مقتضای عقل و فطرت آدمی است و همة‌ كارهای عقلانی بر اساس این محاسبات انجام می‌پذیرد و اختلافاتی كه میان انسان‌ها در ترجیح پاره‌ای از لذایذ و آلام مشاهده می‌شود معلول اختلاف در تشخیص و اشتباه در محاسبه و عوامل دیگر است.
‌حاصل كلام آن كه، لذت از یك حیث، عامل و انگیزة فعالیت و تلاش در زندگی هر انسانی است و از حیثی دیگر، نتیجه و ثمرة‌ فعالیت و تلاش‌های روزمره است. چون انگیزه، علت غایی رفتار است و علت غایی، از حیث تصور، مقدم بر معلول است؛ اما، از حیث تحقق خارجی، مؤخر از معلول بوده و نتیجه و ثمره‌ای است كه بر فعالیت‌ها و كارهای انسان مترتب می‌گردد.
رابطة‌ لذت و كمال حقیقی
‌كمال حقیقی انسان عبارت است از آخرین مرتبة‌ وجودی و عالی‌ترین كمالی كه انسان استعداد وصول به آن را دارد و كمالات دیگر، اگر انسان را در وصول به كمال حقیقی‌اش یاری رسانند، همگی كمالات آلی و نسبی به حساب می‌آیند. بنابراین، مطلوب اصیل انسان همان كمال حقیقی است كه دارای ارزش ذاتی است و مطلوب بودن اشیاء دیگر،‌ مطلوبیتی فرعی و مقدمی است. هم‌چنین لذتی كه انسان اصالتاً طالب آن است لذتی است كه از حصول كمال حقیقی می‌برد و سایر لذت‌ها جنبه مقدمه‌ای دارند؛ زیرا لذت اصیل لذتی است كه از رسیدن به مطلوب اصیل حاصل می‌شود.
﴿ صفحه 161 ﴾
‌بنابراین، شناخت كمال حقیقی مستلزم شناخت لذیذ اصیل است و بالعكس شناخت لذیذ اصیل مستلزم شناخت كمال حقیقی می‌باشد. و چون لذیذ اصیل دارای عالی‌ترین لذت ممكن الحصول خواهد بود شناختن لذیذ اصیل با شناختن چیزی كه بتواند بیشترین و عالی‌ترین و پایدارترین لذات را برای انسان پدید آورد، ملازم است و از این رو، اگر لذت بخش‌ترین موجودات را شناختیم لذیذ اصیل و كمال حقیقی انسان را نیز خواهیم شناخت.
‌اگر انسان واجد چیزی شود كه با او ملایمت دارد، از آن لذت می‌برد و اگر چیزی را واجد شود كه با وجود او ملایمت و مناسبت ندارد، از آن رنج می‌برد. اگر انسان از پدیده‌ای رنج می‌برد، معنایش این است كه آن پدیده با وجود او مناسبت و مسانخت ندارد، به حال او ضرر دارد، او را از رسیدن به كمال باز می‌دارد و از حركت، تكاپو و رشد او جلوگیری می‌كند. در مقابل، اگر برای انسان لذتی حقیقی حاصل شود، لازمه و معنایش این است كه وجود او بارورتر شده است، حتی اگر لذت انسان ناشی از یك صورت خیالی باشد، معنایش این است كه آن صورت خیالی با قوه خیال او ملایمت و سازش دارد، لذا از واجد شدن آن صورت خیالی هم لذت می‌برد،‌ پس لذت، همیشه در اثر پیدا شدن امری است كه با وجود فرد سازش دارد. این امر لذتبخش كه امری وجودی است «كمال» نامیده می‌شود. كمال، یعنی مرتبه‌ای از وجود كه با این موجود سنخیت دارد و موجب بارورتر شدن وجود او می‌شود، اگر چیزی را به دست آورد كه با او سنخیت دارد از آن لذت می‌برد، پس كمال با درك لذت توأم است و اگر لذت بر رنج و ناراحتی غالب شود و دوام پیدا كند، «سعادت» نامیده می‌شود. پس «سعادتمند» كسی است كه وسایل لذت، به طور مداوم، برای او فراهم است. سعادت و كمال متلازمند. اگر انسان دارای چیزی شود كه با او سنخیت دارد «كامل» شده است و چون از آن سنخیت لذت می‌برد و لذت او هم دایمی است، پس او «سعادتمند» شده است. با این توضیح می‌توان گفت ملاك ارزش اخلاقی، سعادت، لذت و كمال است. بنا براین، كمال و سعادت، مطلوب فطری انسان‌اند و انسان عاقلی را نمی‌توان یافت كه طالب سعادت نباشد.(307)‌
﴿ صفحه 162 ﴾

چیستی لذت

‌درباره حقیقت لذت دیدگاه‌های متفاوتی از سوی اندیشمندان و فیلسوفان اسلامی(308)‌ و غربی(309)‌ ارائه شده است. برای آشنایی با این دیدگاه‌ها می‌توان به كتاب‌های مربوطه مراجعه كرد. ما در اینجا بدون آنكه بخواهیم به نقل و نقد آن دیدگاه‌ها بپردازیم به بیان نظریة‌ مورد قبول خود در این باب اكتفا می‌كنیم. چیزی را كه ما در خود می‌یابیم و از آن به لذت تعبیر می‌كنیم عبارت است از حالتی ادراكی كه هنگام یافتن امور دل‌خواه، برای ما حاصل می‌شود. البته مشروط به آن كه:
‌اولاً، قوه متناسب با درك آن چیز در ما وجود داشته باشد؛ روشن است كه هر لذتی متناسب با قوه خاصی است. به عنوان مثال، لذتی كه از شنیدن صدایی دل‌نواز می‌بریم از راه قوه شنوایی درك می‌شود و متناسب با قوة‌ شنوایی ما است و نه بینایی یا چشایی و امثال آن. به همین دلیل اگر كسی فاقد یكی از قوا باشد از لذتی نیز كه از راه آن به دست می‌آید محروم خواهد بود. اگر كسی ذائقه نداشته باشد از چشیدن غذاهای لذیذ لذتی نخواهد برد.
ثانیاً، آن چیز را به عنوان مطلوب خود شناخته و آن را متناسب و سازگار با طبع خود بدانیم؛
‌ثالثاً شرایط فراهم آمدن آن درك نیز وجود داشته باشد و آن شیء در دسترس ما قرار گیرد. به عنوان مثال، برای لذت بردن از یك منظرة‌ زیبا افزون بر داشتن قوه بینایی و وجود منظرة‌ زیبا باید سایر شرایط، از قبیل وجود نور كافی و سایر فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیولوژیكی نیز فراهم باشد؛
‌و رابعاً شیء مورد نظر در شعاع آگاهی و توجه ما قرار گرفته باشد. و الا اگر چیزی در واقع هم مطلوبیت داشته باشد، اما ما از یافتن آن آگاه نباشیم، در همة‌ این حالات از یافتن آن چیز لذتی برای ما حاصل نخواهد شد.
﴿ صفحه 163 ﴾
‌بنابراین، حصول لذتْ افزون بر وجود ذات لذت برنده و شیء لذیذ، متوقف بر داشتن یك نیروی ادراكی خاصی است كه بتوان یافتن مطلوب را با آن درك كرد. و هم‌چنین متوقف بر شناخت مطلوبیت آن چیز و توجه به حصول آن است.
‌نکته دیگری كه توجه به آن لازم است این است كه لذت امری تشكیكی بوده و دارای مراتب مختلفی است. و اختلاف مراتب آن به سه چیز بستگی دارد: (1) شدت و ضعف نیروی ادراك؛ (2) میزان مطلوبیت آن چیز؛ و (3) میزان توجه انسان به آن شیء مطلوب. توضیح آن كه، ممكن است لذت كسی از خوردن غذایی لذیذ بیش از لذت شخص دیگر از خوردن همان غذا باشد به این دلیل كه حس ذائقة او قوی‌تر و سالم‌تر از دومی باشد و یا ممكن است خوردن غذایی برای یك شخص لذیذتر از خوردن غذایی دیگر باشد به این دلیل كه غذای اول برای او مطلوبیت بیشتری دارد. و یا لذتی كه یك شخص از یك نوع غذای معین می‌برد ممكن است در حال توجه كامل بیشتر از لذتی باشد كه همان شخص از همان نوع غذا در حال پراكندگی حواس و توجه به امور دیگر می‌برد.
‌میزان تداوم و پایداری لذت نیز بستگی تام به میزان تداوم و پایداری شرایط تحقق آن دارد. بر این اساس، با نابود شدن ذات لذت برنده، یا شیء لذیذ و یا تغییر حالت مطلوبیت آن و یا تغییر اعتقاد شخص و یا قطع توجه به آن، لذت مفروض نیز از میان خواهد رفت.

متعلق لذت انسان

‌هر انسانی از وجود خویش لذت می‌برد؛ بلكه چون ذات خودش از هر چیز دیگری برایش محبوب‌تر است، لذتی هم كه از مشاهدة خودش می‌برد،‌ با توجه به مطلوب بودنش، بیش از سایر لذات خواهد بود. بلكه در حقیقت همه لذات دیگر پرتوی است از لذتی كه از خود می‌برد. چون آن لذات در اثر رسیدن به شأنی از شؤون و كمالی از كمالاتش حاصل شده‌اند. البته همچنان كه پیشتر گفتیم یكی از شرایط حصول لذت، توجه به شیء لذت‌بخش است. بنابراین، اگر برخی از انسان‌ها لذتی از وجود خود نمی‌برند بدان جهت است كه به آن توجهی ندارند و هر گاه كه در اثر عوامل خارجی مانند خطرهای فوق
﴿ صفحه 164 ﴾
‌العاده و یا در اثر تمرین و تمركز ادراك، انسان توجهش را كاملاً به خودش منعطف كند و از اشیای دیگر منصرف نماید، لذت فوق العاده‌ای خواهد برد.
‌بنابراین، لذتی كه انسان می‌برد یا از وجود خویش است و یا از كمال خویش و یا از موجوداتی كه نیازمند به آنها است و به نحوی با آنها ارتباط وجودی دارد، پس اگر بتواند وجود خود را وابسته ببیند به موجودی كه همة‌ ارتباطات و تعلقات به او منتهی می‌شود و ارتباط با او انسان را از هر وابستگی دیگری مستغنی می‌سازد، در آن صورت به عالی‌ترین لذت‌ها نائل می‌گردد. و اگر وجود خود را عین ربط و تعلق به او ببیند و برای خود هیچ گونه استقلالی مشاهده نكند، لذت استقلالی از همان موجود خواهد برد.
‌نتیجه آن كه، مطلوب حقیقی انسان كه عالی‌ترین لذت‌ها را از او می‌برد موجودی است كه هستی انسان قائم به او و عین ربط و تعلق به او باشد و لذت اصیل از مشاهدة ارتباط خود با او یا مشاهدة خود در حالی كه به او وابسته و قائم است و در حقیقت از مشاهدة پرتو جمال و جلال خداوند حاصل می‌شود.
‌حاصل كلام آن كه هر انسانی اگر ارزش‌های اخلاقی را رعایت كند، افزون بر بهره‌مندی از لذات مادی، لذایذ دیگری نیز برای او پیدا می‌شود كه قابل مقایسه با سایر لذات نیست، ولی به هر حال لذت است. «بنابراین، می‌توان گفت كه یكی از ملاك‌های ارزش در اسلام لذت است، اما ... لذتی كه از دیدگاه اسلام ملاك ارزش است با آنچه كه لذت‌گرایان می‌گویند متفاوت است. اولاً این لذت ابدی است؛ ثانیاً عرفانی و معنوی است، نه حسی و خیالی. لذت ارزش‌آفرین و اصیل همان رابطه‌ای است كه انسان با محبوب خویش و محبوب هستی دارد «یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ‌ ...» رابطه متقابل بین خلق و خدا است كه ارزشمند است. از طرف دیگر، این «لذت» با «كمال» انسانی متلازم است. اگر معنای كمال به درستی روشن شود و مصادیق آن شناخته شود و لذت و سعادت نیز تجزیه و تحلیل شود ملازمة بین آنها ثابت خواهد شد.»(310)
﴿ صفحه 165 ﴾