نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

جایگاه سنجش عقلانی در اخلاق اپیكوری

‌در مكتب اخلاقی اپیكور تعقل و تفكر برای انتخاب لذات و هماهنگ كردن و موزون ساختن حیاتْ نقش بسیار مهمی را ایفا می‌كند. وی معتقد است كه باید از میان لذات متعدد و متنوعی كه در پیش روی ما قرار دارد با تكیه بر عقل و اندیشه دست به گزینش و انتخاب بزنیم.(256)‌ اپیكور می‌گفت: «هر لذتی به حكم طبیعت خاصة خود خیری به شمار می‌رود و لیكن هر لذتی به حكم اراده اختیار نمی‌شود. به همین ترتیب هر المی شری به شمار
﴿ صفحه 139 ﴾
‌می‌رود، و لیكن از هر المی به حكم اراده احتراز نمی‌شود.»(257)‌ و در تبیین این مدعا می‌گفت «حیوانات نیز مانند انسان به حكم طبیعت از ابتدای ولادت به طلب لذت برمی‌خیزند و از اقسام آلام می‌گریزند بی‌آن كه چنین كاری را بیاموزند. و این یكی از اقسام امور بدیهی است كه دیدن آن برای پذیرفتن كفایت می‌كند و محتاج اقامة برهان نیست.»(258)‌ از طرفی معتقد بود كه «حكیم كسی است كه به فقدان اضطراب یعنی به سكون خاطر واصل آید و آرامش درون و صفای نفس حاصل كند. و چنین نمی‌شود مگر این كه آدمی خود را از آنچه مایة‌ اضطراب اوست، یعنی از انواع مختلف شوق و خوف كه به عامة بشر روی آور شده است رها سازد. و این همان صفای مقرون به مناعت است كه اختصاص به صاحب نظران و روشن‌بینان دارد كه با استفاده از آرای حكما جهان اندوه‌بار ادیان و قصص را به یك سوی نهاده‌اند و اینك نه از خدایان می‌ترسند و نه پروای مرگ را دارند و چون امیال خود را محدود می‌سازند می‌توانند به سعادت نائل آیند».(259)‌
‌در عین حال، اپیكور این نكته را به خوبی دریافته بود كه اولاً، لذت‌ها در جهان با آلام و رنج‌ها عجین شده‌اند و لذا نمی‌توان لذایذ خالص و به دور از هر گونه درد و رنجی داشت. لازمة برخورداری از برخی لذایذ، تن دادن به پاره‌ای از آلام و دردها است. به عبارت دیگر، وی به درستی می‌دانست كه نظام این عالم به گونه‌ای است كه نمی‌توان در آن لذایذ خالص پیدا كرد، برخورداری از هر لذتی،‌ مستلزم تن دادن به الم یا آلامی است‌؛ و ثانیاً، در پاره‌ای اوقات میان لذت‌ها تزاحم وجود دارد و نمی‌توان همة‌ آنها را استیفاء كرد. بنابراین، لازم است برای گزینش یا ترجیح لذتی از میان لذایذ دیگر،‌ و یا چشم‌پوشی از لذت یا لذایذی، دست به یك سری محاسبه زد و نمی‌توان صرفاً به ندای طبیعت گوش سپرد و به دنبال غرایز طبیعی رفت. یعنی بر خلاف آریستیپوس كه حكم اخلاقی را صرفاً با تكیه بر طبیعت به دست می‌آورد و معتقد بود كه یگانه منشأ ارزش‌های اخلاقی «طبیعت و
﴿ صفحه 140 ﴾
‌ساختار وجودی انسان» است،‌ اپیكور بر این باور است كه باید با همكاری عقل و طبیعت، حكم اخلاقی را كشف كرد. وی می‌گفت «طبیعتِ هر عضوی حكم می‌كند كه خیر خود را بر خیر اعضای دیگر ترجیح دهد.» و حتی شخص رواقی تارك دنیا كه در ظاهر از لذت به شدت گریزان است، در حقیقت از كار خود لذت می‌برد.(260)‌ پس این ما هستیم كه باید دست به گزینش بزنیم و از میان خواسته‌های متعدد و متنوع طبیعت، برخی را انتخاب كرده و برخی را نادیده بگیریم.
‌به هر حال، در صورت تعارض میان لذت‌ها چاره‌ای جز گزینش میان آنها نیست. و به تعبیر خود اپیكور، «ما نباید از لذات پرهیز كنیم؛ بلكه باید آنها را انتخاب كنیم.»(261)‌ اما معیار گزینش لذتی و ترجیح آن بر لذتی دیگر چیست؟ پایداری و طولانی بودن یك لذت خود دلیلی برای ترجیح آن بر لذات دیگر است. هم‌چنین مستلزم آلام پایدار بودن نیز دلیلی برای اجتناب از یك لذت است. اپیكور در این باره می‌گفت: «گاهی ما از بسیاری از لذات چشم می‌پوشیم وقتی كه به نظر می‌آید كه این لذات دشواریی در پی دارند؛ و ما عقیده داریم كه بسیاری از آلام از لذات بهترند هر گاه لذت بزرگ‌تری به دنبال آنها باشد، و این در صورتی است كه درد را برای مدتی تحمل كنیم.»(262)‌ اپیكور معتقد است در مواردی كه چشیدن یك لذت، رنجی بعدی و شدیدتر را به دنبال دارد، پرهیز از آن لذت، واجب و ضروری است. و ممكن است در جایی رنجی را برتر از لذتی بدانیم، به این دلیل كه خوشی‌های بزرگ‌تری را در پی داشته باشد.(263)‌ چنان كه در یك عمل جراحی، كه منجر به سلامتی می‌شود، چنین است. خود اپیكور درباره شیوة‌ زندگی خودش در نامه‌ای به یكی از دوستانش می‌نویسد: «در حالی كه به نان و آب روز می‌گذرانم،‌ تنم از خوشی سرشار
﴿ صفحه 141 ﴾
‌است؛‌ و بر خوشی‌های تجمل‌آمیز آب دهان می‌اندازم، نه به خاطر خود آن خوشی‌ها، بلكه به خاطر سختی‌هایی كه در پی دارند.»(264)‌
به عقیدة‌ وی هر لذتی بر حسب طبیعت خودش یك خیر است و هر المی یك شر، اما از این مطلب نباید نتیجه گرفت كه هر لذتی ارزش انتخاب شدن را دارد و یا لازم است كه از هر شری اجتناب شود. چه بسا كه الم را، در صورتی كه مستلزم لذتی باشد، باید به عنوان خیر تلقی كرد. درمقابل، برخی از لذایذ را، كه مستلزم الم هستند، باید به عنوان شر تلقی كرد. اپیكور دستور می‌دهد كه از لذایذ شدیدی كه مولد رنجند و لذاتی كه به صورت میل دایم و هوس پایدار در می‌آیند باید پرهیز كرد و به جای آن در جستجوی لذات ملایم، آرام و ثابتی بود كه رنجی را برای بدن و عذابی را برای نفس به دنبال ندارند.(265)‌

آرامش و آسایش در اخلاق اپیكوری

‌نظریه اخلاقی اپیكوریان در وهلة‌ نخست برای تأمین آرامش روانی طرح‌ریزی شده است. بر اساس این نظریه،‌ انسان باید سعی كند تا به حالت و وضعیتی تشویش ناپذیر برسد و، به عبارت دیگر، باید بكوشد تا به آرامش باطنی دست یابد و تلاش نماید تا جسم او نیز مانند جانش در آسایش باشد. آسایش و آرامش كامل، بزرگ‌ترین لذت است.(266)‌ لیكن باید توجه داشت كه سكون خاطر و آرامش روحی غایت اخلاق نیست. تنها غایتی كه اپیكور به آن معتقد است عبارت است از لذت. آرامش روحی و سكون خاطر تا آنجا كه از این غایت تبعیت می‌كنند، یعنی تا جایی كه موجب تولید لذت شوند،‌ معتبر و ارزشمند هستند و الا، به خودی خود، دارای ارزش ذاتی نیستند.(267)‌ آرامش بیش از هر چیزی مبتنی است بر فهم
﴿ صفحه 142 ﴾
‌جهان. فهم جهان، بر اساس جهان‌شناسی اپیكوری، به ما نشان می‌دهد كه برخلاف باورهای عامیانه و انسان‌های جاهل، دلیلی برای هیچ ترسی وجود ندارد.(268)‌

دسته‌بندی لذات در دیدگاه اپیكور

‌اپیكور‌ دو نوع دسته‌بندی از لذات ارائه می‌دهد كه هر كدام اهمیت خاص خود را دارند:
وی بر این باور بود كه در جهان رنج‌ها و مصائب فراوانی وجود دارند كه لذت مطلق در رهائی از آنها است.(269)‌ در همین رابطه است كه می‌گوید اگر می‌خواهی كسی را ثروتمند كنی، دارایی او را افزایش مده، بلكه امیالش را هرس كن. «قناعتِ بسیار پیشه كنیم، نه بدین سبب كه همیشه به خسّت زندگی نماییم؛ بلكه با این هدف كه دغدغة‌ خاطر كمتری داشته باشیم». «باید خود را از زندان اشتغالات خصوصی و مشغلة‌ عمومی رهانید». «بهتر است بی‌واهمه بر بستری از برگ بخوابی تا با ترس و دلهره بر تختی زرین».{270)
﴿ صفحه 143 ﴾
به تعبیر دیگر، لذت ساكن و ثابت عبارت است از فقدان الم. نوع جسمانی این نوع لذت را «بی‌دردی»(271) می‌گویند و نوع روحانی آن را «آرامش»(272).(273) لذت متحرك فرایندی است كه به وسیلة‌ آن فرد یا به لذتی ایستا و ثابت می‌رسد ( مثل نوشیدن پس از تشنگی) و یا لذتی ثابت را «تغییر» می‌دهد (مثل نوشیدن در زمان سیرابی). علاوه بر لذات متحرك جسمی، لذات متحرك روحی نیز وجود دارد، به عنوان مثال، لذت حل یك مسأله علمی و ‌فلسفی و یا لذت انجام یك گفتگوی ثمربخش با دیگران. اپیكور لذایذ متحرك را بخشی اصلی از یك زندگی خوب و موفق می‌داند. بنابراین، یك زندگی موفق اپیكوری یك زندگی یكنواخت نیست؛ بلكه دارای لذت‌های متحرك منظمی است. اپیكور در نامه‌ای كه در بستر مرگش نوشته است می‌گوید علی رغم وجود درد شدید جسمانی بهترین روز زندگی‌اش را می‌گذراند؛ زیرا لذت‌های گذشتة بحث‌های فلسفی‌اش را با دوستانش به یاد می‌آورد. در عین حال، این لذایذ متحرك باید به دقت كنترل شوند.(274) اینجا است كه اپیكور تقسیم‌بندی دیگری از لذات ارائه می‌دهد و بر اساس آن لذات لازم الاسیفاء و لذات غیر ضروری را تعیین می‌كند.
با توجه به اینكه اپیكور عالی‌ترین مرتبة لذت را دفع الم می‌داند، تمایلات و لذت‌ها را به سه دسته كلی تقسیم می‌كند:(275)‌
1. امیال و لذت‌های طبیعی و ضروری؛‌
2. امیال و لذت‌های طبیعی و غیر ضروری؛‌
‌3. امیال و لذت‌های غیر طبیعی و غیر ضروری.‌
﴿ صفحه 144 ﴾
لذت‌های طبیعی و ضروری به لذت‌هایی گفته می‌شود كه لازمة زندگی انسانی‌اند؛ به این معنی كه نه تنها مقتضای طبیعت آدمی‌اند؛ بلكه برخورداری از آنها شرط بقا و ادامة‌ حیات او است. به عنوان مثال، لذاتی مانند خوردن، نوشیدن، خوابیدن، و به هنگام سرما خود را پوشانیدن،‌ از جملة لذاتی هستند كه هر انسانی به مقتضای طبیعتش به آنها گرایش دارد، یعنی طبیعت ما اقتضا می‌كند كه غذا بخوریم،‌ آب بنوشیم و امثال آن، و اگر این كارها را انجام ندهیم خلاف اقتضای طبیعت‌مان عمل كرده‌ایم و افزون بر آن شرط زنده ماندن انسان نیز هستند؛ یعنی اگر كسی غذا نخورد و آب ننوشد و از پوشاك مناسب استفاده نكند، مدت زیادی نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. البته باید دانست كه ضروری بودن این دسته از لذات تا آنجا است كه واقعاً شرط زنده ماندن انسان باشند. بر این اساس، می‌توان گفت كه منظور از خوردن و نوشیدن و پوشیدن، خوردنِ در حد كفاف و نوشیدنِ به وقت تشنگی و پوشیدنِ به تناسب فصل است. خود اپیكور در این باره می‌گوید: «كم ثروتی و سرمایة‌ معتدل، به اندازه رفع احتیاج طبیعی، ثروت و غنای بزرگی است ولی سرمایه و نعمت فراوانی كه حد و مرزی نشناسد، فقر و مسكنت عظیمی است.»(276)‌ و یا درباره غذا خوردن می‌گوید: «من با خوردن یك تكه نان و آب از لذت بدنی فوق العاده‌ای سرشار می‌شوم و لذات دیگر را حقیر می‌شمارم و این تحقیر من، مربوط به خود لذات نیست؛ بلكه مربوط به آلامی است كه آنها در پی خواهند داشت.»(277)
‌این نوع تمایلات را همیشه باید ارضا كرد،‌ زیرا نتیجة‌ ارضای این لذایذ برخورداری از نعمت و لذت حیات است كه خود طولانی‌ترین و بزرگ‌ترین لذتی است كه برای ما حاصل می‌شود. زیرا هر لذتی كه برای انسان حاصل شود در زندگی و به واسطة زندگی است و خود زندگی را با هر چیزی بسنجیم باز هم لذتش بیشتر و طولانی‌تر است. مخصوصاً از دیدگاه كسی كه منكر جهان آخرت باشد و حیات انسان را منحصر به حیات دنیوی و این جهانی بداند. به هر حال، تحصیل این دسته از لذات امری لازم و ضروری
﴿ صفحه 145 ﴾
‌است و به همین دلیل انجام كارهای كه به تحقق آنها بینجامد نیز ضروری و حتمی خواهد بود. بنابراین، كار كردن و تلاش در جهت تأمین مایحتاج زندگی از نظر اخلاقی خوب و پسندیده است. اصولاً حكیم به كسی گفته می‌شود كه می‌داند كه عالی‌ترین درجة‌ لذت زمانی حاصل می‌شود كه این نوع از امیال ارضا شوند. و بر اساس این قاعده كه «با اندكی آب و نان می‌توان خود را در سعادت، رقیب ژوپیتر انگاشت»، حكیم چون حوائج خود را به حداقل برساند تقریباً از تأثیر اوضاع و احوال خارجی فارغ می‌ماند.
لذت‌های طبیعی و غیرضروری به لذت‌هایی گفته می‌شود كه هر چند برای حواس طبیعی ما دلپذیرند؛ اما لذت‌هایی زاید و غیر ضروری‌اند. این نوع امیال معلول و مولود توجهی است كه انسان به تنوع‌طلبی دارد. مثلاً بهتر خوردن و بهتر نوشیدن از جملة لذت‌هایی هستند كه هرچند مقتضای طبیعت انسان‌اند، اما حیات آدمی وابسته به آنها نیست. خوردن مقدار زیادی از بهترین غذاها قطعاً لذتی طبیعی اما غیر ضروری است. لذت جنسی نیز در همین دسته جای می‌گیرد. در زمینة‌ هنر و احساسات ظریف و لطیف نیز قاعده همین است. خود اپیكور می‌گوید: «زیبایی،‌ پارسایی، و چیزهای دیگری از این قبیل را اگر لذتی برای ما در بر داشته باشد، باید گرامی داشت و الا باید از آن دست كشید». ویژگی این نوع از امیال این است كه به اموری مربوط می‌شوند كه چون حاجت برآورده شد تغییر می‌پذیرد. مانند میل به خوردن غذای مخصوصی كه بر فرض اینكه برآورده شود چیزی بر لذت انسان نمی‌افزاید.(278)
درباره ارضا یا عدم ارضای این نوع تمایلات باید نخست این پرسش را مطرح كرد كه اگر آنها را برآورده كنم یا نكنم چه پیامدی خواهد داشت. اپیكور معتقد است كه می‌توان از این دسته از لذت‌ها به طور معتدل و با میانه‌روی استفاده كرد. و تأكید می‌كند كه باید از افراط و تفریط در استفاده از آنها، به شدت، پرهیز نمود. بنابراین، نه باید به طور كلی از این گونه لذات چشم پوشید و از آنها اجتناب كرد و نه باید در برخورداری از آنها زیاده‌روی نمود. اعتدال و میانه‌روی در استفادة‌ از آنها خیر اخلاقی است و تعطیل و نادیده گرفتن آنها یا زیاده‌روی در استفاده از آنها، شر اخلاقی است.
﴿ صفحه 146 ﴾
لذت‌های غیر طبیعی و غیر ضروری به لذت‌هایی گفته می‌شود كه نه مقتضای طبیعت انسان هستند و نه لازمة حیات او.(279)‌ بلكه لذت‌هایی بیهوده و عبث‌اند. این نوع امیال مولود «گمان» و «پندار» است. لذت‌هایی مانند لذت جاه و مقام و لذت شهرت از این دسته به حساب می‌آیند. اگر انسان مقام نداشته باشد و یا دارای شهرت نباشد نه كاری خلاف طبیعتش رخ داده است و نه زندگی او به مخاطره می‌افتد. هیچ ‌یك از جهازات بدنی ما مقتضی شهرت و مقام و امثال آن نیست. اگر این دسته از لذایذ نباشد نه به چشم انسان لطمه می‌خورد و نه به گوش او و نه به سایر اعضا و جوارحش. پس این گونه از لذایذ نه طبیعی‌اند و نه ضروری. این نوع تمایلات را باید به طور كلی رها كرد و هرگز نباید برآورده نمود؛ زیرا منشأ چشم و هم‌چشمی می‌شوند. و به جای تأمین خوشی و لذت بر آلام و دردها و رنج‌های روحی و روانی انسان می‌افزایند. بنابراین، «بر توست كه زندگانی كنی بدون رنج و بخوابی بر تشك كاهی تا اینكه مضطرب و آشفته باشی و تكیه زنی بر تخت طلا و میز فاخر.»(280)