نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

تعریف لذت اپیكوری

اپیكور و پیروانش معمولاً به عنوان انسان‌هایی خوشگذران، عیاش و لاابالی معروف شده‌اند. باغ ‌اپیكور‌ و مناسبات باغ نشینان با یكدیگر بر این تصور از اخلاق و زندگی اپیكوری مهر تأیید زده است. تا آنجا كه حتی امروزه اروپاییان از عیاشی، خوشگذرانی و زندگی تجملاتی به عنوان زندگی اپیكوری یاد می‌كنند.(237)‌ اما حقیقت آن است كه، با توجه به شواهد و قرائن تاریخی فراوان، چنین تصویری از اندیشة‌ اخلاقی ‌اپیكور‌ تصویری غیر واقع‌بینانه است. حتی خود اپیكور نیز در همان زمان از چنین برداشت ناصوابی از اندیشه و افعال خود و پیروانش‌ ناراحت بود و به شدت با آن به مبارزه پرداخت و در این باره به صراحت اعلام كرد: «آن گاه كه ما لذت را غایت می‌نامیم مقصودمان لذتی نیست كه از هرزگی و كام جوئی حاصل می‌شود». و در توضیح لذت مورد نظرش می‌گفت: «هدف زندگی لذت است؛ اما نه لذت مردان فاجر و عیاشان چنان كه برخی كه از مسلك ما آگاهی ندارند یا نمی‌خواهند آن را درك كنند، می‌پندارند؛ بلكه آن چنان لذتی كه موجب رنجوری جسم و آشفتگی روان نشود».(238)‌
اپیكور در یك جا در توصیف لذت مورد نظرش می‌گوید اگر بخواهیم لذت واقعی داشته باشیم باید گوش به فرمان جسم خود باشیم: «جسم فریاد می‌زند: نمی‌خواهم
﴿ صفحه 134 ﴾
‌گرسنگی بكشم، نمی‌خواهم تشنه بمانم، نمی‌خواهم سردم باشد. كسی كه این نیازها را برآورده می‌كند می‌تواند خود را همانند زئوس خوشبخت بداند».(239)‌ و در جایی دیگر، چنین می‌گوید: «آنچه زندگی را دل انگیز می‌كند شراب خوارگی یا زن بارگی یا خوان رنگین توانگران نیست؛ بلكه فكری مقرون به قناعت است كه علل هر شوق و هر نفرتی را با آن بتوان دریافت و آرائی را كه موجب اضطراب نفوس باشد از سر به در كرد.»(240)‌ بر این اساس است كه برخی از مورخان فلسفه، بر این عقیده‌اند كه اپیكور از مرتاضان بوده است.(241)‌ شاهد این مدعا آن است كه خوشی و لذت مورد نظر وی، آسایش نفس و رضایت خاطر بود و نه شهوات و لذایذ زودگذر و آنی كه بهره‌مندی از آنها، درد و رنج را در پی دارد.
‌اپیكور‌ در نامه‌ای به یكی از دوستانش می‌گوید: « ما می‌گوییم، لذت مبدأ و غایت حیات سعادتمندانه است، در واقع لذت اولین خیر مطابق با طبیعت است، و به واسطة‌ لذت است كه ما به چیزی میل و رغبت و یا از چیزی پرهیز و فرار می‌كنیم و ما وقتی كه احساس را به عنوان قاعده و میزان خیر دانستیم به لذت دسترسی پیدا می‌نماییم.»(242)‌

ترجیح لذات روحی بر لذات جسمی

اپیكور معتقد بود كه انسان حكیم بهره‌مندی از لذت‌های معنوی را بر استفاده از لذایذ و تمتعات مادی ترجیح می‌دهد؛ زیرا اولاًً، ادراك خوشی‌ها و لذت‌های روحانی آسان‌تر از ادراك لذت‌های جسمانی است.(243)‌ و ثانیاً، بهره‌مندی از لذت‌های معنوی در همه وقت و همه جا ممكن است؛ چون اسباب آن در وجود آدمیان فراهم است. به تعبیر دیگر، در لذت
﴿ صفحه 135 ﴾
روحانی علاوه بر لذت حال از خاطرة‌ لذت گذشته و امید به لذت آینده نیز می‌توانیم بهره ببریم؛‌‌ در حالی كه خوشی جسمانی محدود به زمان حال است؛ یعنی جسم تنها در همان لحظه‌هایی رنج می‌برد كه دردی پیدا كرده باشد.(244) بر این اساس، اپیكور بر این باور بود كه لذت‌های روحانی از لذایذ جسمانی شریف‌ترند. در مقابل، یادآوری رنج‌های گذشته و به ویژه نگرانی از رنج‌ها و دردهای آینده كه همان ترس باشد هم‌اكنون ما را به عذاب و درد دچار می‌كند.(245) به همین دلیل بود كه از لذاتی كه به جای آرامش روح و تسكین خاطر، انسان را تحریك و خسته می‌كنند منع می‌كرد.(246) البته باید توجه داشت كه از نظر اپیكور لذت روح چیزی جز تفكر درباره لذت‌های جسم نیست. امتیاز و برتری لذت‌های روح بر لذت‌های جسم این است كه ما می‌توانیم به جای اندیشه درباره رنج به تفكر درباره خوشی و لذت بپردازیم.(247) بدین ترتیب دانسته می‌شود كه از نظر اپیكور احساس جسمانی، اصالت و اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا لذت و الم روحی نهایتاً عبارت است از خرسندی و ناخرسندی درباره احساس جسمانی. به عنوان مثال، بزرگ‌ترین الم روحی، یعنی ترس، اصولاً چیزی جز انتظار الم جسمانی آینده نیست. (كه خود زمینة اصلی، و البته نادرست، ترس از مرگ است). و به همین دلیل بود كه می‌گفت: «اگر از لذاتی كه در چشیدن و مهر ورزیدن و شنیدن و دیدن وجود دارد صرف نظر كنم معنی خیر را نمی‌توانم تصور نمایم».(248) و «سرآغاز و سرچشمة‌ همه خوبی‌ها لذت شكم است؛ حتی حكمت و فرهنگ را باید راجع به آن دانست». اما هر چند احساسات روحی نهایتاً مبتنی بر احساسات جسمانی هستند؛ در عین
﴿ صفحه 136 ﴾
‌حال، احساسات روحی، در مقایسه با آنها، عناصر نیرومندتری در كل یك زندگی خوب به حساب می‌آیند. كسی كه دارای الم جسمانی‌ ناخواسته‌ای است، می‌تواند با یادآوری لذت‌های گذشته و نگاه به لذت‌های آینده آن را تسكین دهد. این توانایی و قدرت یادآوری لذت‌های گذشته و انتظار لذت‌های آینده است كه به احساس ذهنی، قدرت بزرگ‌تری اعطا كرده است. اما اگر از این احساس ذهنی به خوبی استفاده نكنیم و آن را نابجا به كار بگیریم، مانند كسانی كه از این قدرت ذهنی خود برای ترس از عذاب‌های ابدی و جاودانه پس از مرگ استفاده می‌كنند در آن صورت همین توانایی به شری بزرگ‌تر از الم‌های جسمانی تبدیل خواهد شد.(249)
تفاوت آریستیپوس و اپیكور
‌لذت‌گرایی اپیكوری، تا حدودی از نظریه لذت‌گرایی حسی‌ آریستیپوس معتدل‌تر است. توضیح آنكه، وی نیز، مانند آریستیپوس، غایت و هدف اصلی رفتار آدمی را لذت می‌داند؛ اپیكور در این باره می‌گوید: «ما بر آنیم كه لذت مبدأ و غایت زندگی سعادتمندانه است، زیرا ما این را به عنوان نخستین خیر می‌شناسیم، كه ذاتی ما و همزاد ماست، و با توجه به آن است كه به هر انتخاب و اجتنابی مبادرت می‌ورزیم؛ و چون به آن برسیم گویی درباره هر خیری به واسطة میل و رغبت به آن هم‌چون میزان و مقیاس، حكم و داوری می‌كنیم.»(250)‌ اما نكتة‌ بسیار مهم در اندیشة‌ اخلاقی اپیكور و تفاوت بزرگ وی با آریستیپوس این است كه وی، بر خلاف آریستیپوس، لذات جسمانیِ آنی و ایجابی را به عنوان اساس و غایت زندگی نمی‌داند.(251)‌ بلكه اولاً، لذتی را اصیل و غایت زندگی انسان می‌داند كه در سراسر
﴿ صفحه 137 ﴾
عمر آدمی دوام داشته باشد و ثانیاً، لذت برای او بیشتر لذت سلبی است، یعنی لذت را غیبت و فقدان الم می‌داند، تا كامیابی‌های ایجابی.(252) اپیكور می‌گفت: «در التذاذ باید رفاه و سعادت همیشگی را در نظر داشت و نه این كه مانند آریستیپوس برای راحتی نفس و لذت یك دم و یك آن، عمر پایدار را از دست داد و برای لذت امروز به فردا و آینده بی‌اعتنا ماند.»(253) با این همه، لذات جسمانی را، بر خلاف آنچه كورنائیان می‌پنداشتند، به معنی تكاپو و اضطراب نمی‌دانست؛ بلكه معتقد بود كه عالی‌ترین درجة‌ لذت كه به حكم طبیعت تعیین
﴿ صفحه 138 ﴾
‌می‌شود دفع الم است. وی برای توضیح و تبیین منظور خود، به لذت‌گرایی روان‌شناختی و طبیعی متوسل می‌شود و در این راستا وضعیت انسان را در دوران كودكی‌اش مثال می‌آورد؛ یعنی زمانی را كه هنوز حالت اولیه و طبیعی انسان محفوظ است. اگر دقت كنیم به خوبی می‌بینیم كه یك كودك تا زمانی كه احتیاجی را احساس نكند یا تألمی مانند گرسنگی و تشنگی برای او حاصل نشود در جستجوی لذت بر نمی‌آید و به محض آن كه تألم او بر طرف شود دیگر چیزی نمی‌خواهد.(254)‌
‌برخی از نویسندگان در نقد تعریف اپیكور از لذت، یعنی نگاه سلبی به مقولة لذت، چنین گفته‌اند كه: بر اساس این نوع از لذت‌گرایی، هیچ تفاوت و تمایزی میان یك زندگی صد ساله كه مشحون از لذت‌های جسمانی و روحانی از قبیل خوردن و آشامیدن و عشق و محبت و هنر و علم و فضیلت باشد و یك زندگی یك دقیقه‌ای كه مشتمل بر هیچ یك از این لذت‌ها نباشد، وجود ندارد؛ بلكه زندگی نوع دوم بهتر و ارزشمندتر از زندگی نوع اول است؛ زیرا در زندگی نوع دوم است كه لذت به معنای فقدان الم جسمانی و آشفتگی روحانی وجود دارد و نه در زندگی نوع اول كه مشحون از لذایذ ایجابی و مثبت است.(255)

جایگاه سنجش عقلانی در اخلاق اپیكوری

‌در مكتب اخلاقی اپیكور تعقل و تفكر برای انتخاب لذات و هماهنگ كردن و موزون ساختن حیاتْ نقش بسیار مهمی را ایفا می‌كند. وی معتقد است كه باید از میان لذات متعدد و متنوعی كه در پیش روی ما قرار دارد با تكیه بر عقل و اندیشه دست به گزینش و انتخاب بزنیم.(256)‌ اپیكور می‌گفت: «هر لذتی به حكم طبیعت خاصة خود خیری به شمار می‌رود و لیكن هر لذتی به حكم اراده اختیار نمی‌شود. به همین ترتیب هر المی شری به شمار
﴿ صفحه 139 ﴾
‌می‌رود، و لیكن از هر المی به حكم اراده احتراز نمی‌شود.»(257)‌ و در تبیین این مدعا می‌گفت «حیوانات نیز مانند انسان به حكم طبیعت از ابتدای ولادت به طلب لذت برمی‌خیزند و از اقسام آلام می‌گریزند بی‌آن كه چنین كاری را بیاموزند. و این یكی از اقسام امور بدیهی است كه دیدن آن برای پذیرفتن كفایت می‌كند و محتاج اقامة برهان نیست.»(258)‌ از طرفی معتقد بود كه «حكیم كسی است كه به فقدان اضطراب یعنی به سكون خاطر واصل آید و آرامش درون و صفای نفس حاصل كند. و چنین نمی‌شود مگر این كه آدمی خود را از آنچه مایة‌ اضطراب اوست، یعنی از انواع مختلف شوق و خوف كه به عامة بشر روی آور شده است رها سازد. و این همان صفای مقرون به مناعت است كه اختصاص به صاحب نظران و روشن‌بینان دارد كه با استفاده از آرای حكما جهان اندوه‌بار ادیان و قصص را به یك سوی نهاده‌اند و اینك نه از خدایان می‌ترسند و نه پروای مرگ را دارند و چون امیال خود را محدود می‌سازند می‌توانند به سعادت نائل آیند».(259)‌
‌در عین حال، اپیكور این نكته را به خوبی دریافته بود كه اولاً، لذت‌ها در جهان با آلام و رنج‌ها عجین شده‌اند و لذا نمی‌توان لذایذ خالص و به دور از هر گونه درد و رنجی داشت. لازمة برخورداری از برخی لذایذ، تن دادن به پاره‌ای از آلام و دردها است. به عبارت دیگر، وی به درستی می‌دانست كه نظام این عالم به گونه‌ای است كه نمی‌توان در آن لذایذ خالص پیدا كرد، برخورداری از هر لذتی،‌ مستلزم تن دادن به الم یا آلامی است‌؛ و ثانیاً، در پاره‌ای اوقات میان لذت‌ها تزاحم وجود دارد و نمی‌توان همة‌ آنها را استیفاء كرد. بنابراین، لازم است برای گزینش یا ترجیح لذتی از میان لذایذ دیگر،‌ و یا چشم‌پوشی از لذت یا لذایذی، دست به یك سری محاسبه زد و نمی‌توان صرفاً به ندای طبیعت گوش سپرد و به دنبال غرایز طبیعی رفت. یعنی بر خلاف آریستیپوس كه حكم اخلاقی را صرفاً با تكیه بر طبیعت به دست می‌آورد و معتقد بود كه یگانه منشأ ارزش‌های اخلاقی «طبیعت و
﴿ صفحه 140 ﴾
‌ساختار وجودی انسان» است،‌ اپیكور بر این باور است كه باید با همكاری عقل و طبیعت، حكم اخلاقی را كشف كرد. وی می‌گفت «طبیعتِ هر عضوی حكم می‌كند كه خیر خود را بر خیر اعضای دیگر ترجیح دهد.» و حتی شخص رواقی تارك دنیا كه در ظاهر از لذت به شدت گریزان است، در حقیقت از كار خود لذت می‌برد.(260)‌ پس این ما هستیم كه باید دست به گزینش بزنیم و از میان خواسته‌های متعدد و متنوع طبیعت، برخی را انتخاب كرده و برخی را نادیده بگیریم.
‌به هر حال، در صورت تعارض میان لذت‌ها چاره‌ای جز گزینش میان آنها نیست. و به تعبیر خود اپیكور، «ما نباید از لذات پرهیز كنیم؛ بلكه باید آنها را انتخاب كنیم.»(261)‌ اما معیار گزینش لذتی و ترجیح آن بر لذتی دیگر چیست؟ پایداری و طولانی بودن یك لذت خود دلیلی برای ترجیح آن بر لذات دیگر است. هم‌چنین مستلزم آلام پایدار بودن نیز دلیلی برای اجتناب از یك لذت است. اپیكور در این باره می‌گفت: «گاهی ما از بسیاری از لذات چشم می‌پوشیم وقتی كه به نظر می‌آید كه این لذات دشواریی در پی دارند؛ و ما عقیده داریم كه بسیاری از آلام از لذات بهترند هر گاه لذت بزرگ‌تری به دنبال آنها باشد، و این در صورتی است كه درد را برای مدتی تحمل كنیم.»(262)‌ اپیكور معتقد است در مواردی كه چشیدن یك لذت، رنجی بعدی و شدیدتر را به دنبال دارد، پرهیز از آن لذت، واجب و ضروری است. و ممكن است در جایی رنجی را برتر از لذتی بدانیم، به این دلیل كه خوشی‌های بزرگ‌تری را در پی داشته باشد.(263)‌ چنان كه در یك عمل جراحی، كه منجر به سلامتی می‌شود، چنین است. خود اپیكور درباره شیوة‌ زندگی خودش در نامه‌ای به یكی از دوستانش می‌نویسد: «در حالی كه به نان و آب روز می‌گذرانم،‌ تنم از خوشی سرشار
﴿ صفحه 141 ﴾
‌است؛‌ و بر خوشی‌های تجمل‌آمیز آب دهان می‌اندازم، نه به خاطر خود آن خوشی‌ها، بلكه به خاطر سختی‌هایی كه در پی دارند.»(264)‌
به عقیدة‌ وی هر لذتی بر حسب طبیعت خودش یك خیر است و هر المی یك شر، اما از این مطلب نباید نتیجه گرفت كه هر لذتی ارزش انتخاب شدن را دارد و یا لازم است كه از هر شری اجتناب شود. چه بسا كه الم را، در صورتی كه مستلزم لذتی باشد، باید به عنوان خیر تلقی كرد. درمقابل، برخی از لذایذ را، كه مستلزم الم هستند، باید به عنوان شر تلقی كرد. اپیكور دستور می‌دهد كه از لذایذ شدیدی كه مولد رنجند و لذاتی كه به صورت میل دایم و هوس پایدار در می‌آیند باید پرهیز كرد و به جای آن در جستجوی لذات ملایم، آرام و ثابتی بود كه رنجی را برای بدن و عذابی را برای نفس به دنبال ندارند.(265)‌