نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

خدا در اندیشة‌ اپیكور

اپیكور شخص ملحدی نبود. وی نه تنها وجود خدایان را انكار نمی‌كرد؛ بلكه وجود آنان را از بدیهیات می‌دانست:(230)‌ «به وضوح ما علم داریم كه خدایان وجود دارند اما ماهیت و طبیعت خدایان بدان گونه نیست كه عامه مردم به آنها نسبت می‌دهند، بی‌دین و كافر كسی نیست كه خدایان عامه را طرد می‌كند؛ بلكه كافر و زندیق كسی است كه معتقدات عامه را
﴿ صفحه 131 ﴾
‌درباره خدایان قبول دارد ... آنان كه فضایل را ملكة‌ خود ساخته‌اند خدایانی كه دارای رذایل و بری از فضایل باشند مغایر خود می‌دانند.»(231)‌ وی می‌گفت ما در خواب و در بیداری صوری شبیه خدایان را می‌یابیم و تجربه می‌كنیم و این تجربه‌ای است كه برای اثبات وجود آنان كفایت می‌كند. از این خدایان تصوراتی داریم كه مسبوق به تجربه است. در عین حال، وی بر این پندار بود كه خدایان موجوداتی انسان‌گونه و دارای اجسامی لطیف هستند(232)‌ كه در كمال سعادت زندگی می‌كنند و همواره در صلح دائم و تغییر ناپذیر به سر می‌برند. و می‌افزود كه ما آدمیان حدس‌ها و گمان‌های باطلی را درباره خدایان مطرح می‌كنیم و آن این كه می‌پنداریم كه در كارهای ما دخالت كرده و ارادة‌ خود را بر ارادة‌ ما حاكم می‌كنند و بدین صورت است كه زندگی ما سرشار از خرافات و اندیشه‌های باطل می‌شود. در راه خدایان تقدیم ذبایح می‌كنیم و حتی به ذبح انسان می‌پردازیم تا آنان را به یاری خود بخوانیم یا آتش خشم آنان را فرو نشانیم. در حالی كه اگر نیك بنگریم خواهیم دید كه وجودی كه در كمال سعادت و ثبات است نمی‌تواند در اندیشه مسائل مقطعی و زودگذر ما آدمیان باشد. موجودی كه در آرامش كامل است هرگز تعلق خاطری به مسائل روزمرة ما ندارد. در سراسر علوم طبیعیِ مورد پذیرش اپیكور، این مسأله به خوبی اثبات می‌شود كه نه وجود جهان و نه وجود هیچ كدام از اجزاء آن، ما را ملزم به پذیرش خداای هستی بخش كه علت وجود عالم باشد نمی‌كنند. به هر حال، ‌اپیكور‌ و پیروانش خدایان را موجوداتی مادی می‌پنداشتند كه ماده‌ای در عین خلوص دارند و بی‌آن كه با اجزاء و عناصر این عالم تصادم و برخوردی داشته باشند، در فواصل عالم به سر می‌برند. خدایان هر چند موجوداتی مادی‌اند؛ اما از آنجا كه علل فساد، راهی به آنان ندارد، فساد و تباهی نمی‌پذیرند و حیاتی در كمال ثبات و سعادت دارند.(233)‌
﴿ صفحه 132 ﴾

اندیشه اخلاقی اپیكور

پس از آن كه مبانی و پایه‌های فلسفی، معرفت‌شناختی، انسان‌شناختی و جهان‌شناختی اندیشه اخلاقی اپیكور را به اختصار بیان كردیم، اكنون نوبت بررسی دیدگاه اخلاقی او است. هم چنان كه پیشتر اشاره شده، آنچه كه از فلسفه اپیكور بیش از هر چیز دیگری مورد توجه دیگران قرار گرفته است، نظریه اخلاقی اوست. اپیكور در حقیقت نظریة‌ طبیعی دموكریتوس را با اخلاق كورنائیان متحد ساخت؛(234) هر چند نه به طور كامل نظریة‌ طبیعی دموكریتوس را پذیرفت و نه نظریه اخلاقی كورنائیان را به همان صورت پذیرفتنی می‌دانست؛ بلكه در هر كدام جرح و تعدیل‌هایی صورت داد.
‌به طور خلاصه، می‌توان اصول نظریه اخلاقی اپیكور را در ضمن پنج اصل زیر ذكر كرد:
‌(1) لذت عبارت است از فقدان الم؛
(2) لذت روحی، به دلیل دوام بیشترش، بر لذت جسمانی ترجیح دارد؛ و به همین دلیل برای از میان بردن الم فعلی یا اهمیت ندادن به آن، می‌توان از لذت روحی و عقلانی استفاده كرد؛
‌(3) ارزیابی و سنجش عقلانی لذت‌ها و الم‌ها به ما این امكان را می‌دهد كه از یك زندگی بهره‌مند شویم كه در آن لذتِ بادوام، بیشتر از دردِ گذرا باشد؛
(4) از میان امیال و خواسته‌های فراوان انسانی ما باید فقط آن دسته از امیال را ارضا كنیم كه ضروری و طبیعی باشند؛
‌(5) هر چند لذت تنها خیر ذاتی است؛ اما امور دیگری از قبیل سعادت، مصلحت اندیشی و امثال آن را نیز می‌توان دارای خیر واسطه‌ای و ابزاری دانست.(235)‌ اپیكور در ارزیابی نظریات بدیلی كه امور دیگری مانند فضیلت را به عنوان معیار ارزش
﴿ صفحه 133 ﴾
‌اخلاقی ذكر كرده‌اند می‌پذیرد كه فضیلت نیز ارزشی اخلاقی است اما آن را به عنوان ارزشی فی نفسه و ذاتی نمی‌پذیرد. بلكه فضیلت و امثال آن را ابزار وصول به ارزش ذاتی كه لذت باشد می‌داند.(236)

تعریف لذت اپیكوری

اپیكور و پیروانش معمولاً به عنوان انسان‌هایی خوشگذران، عیاش و لاابالی معروف شده‌اند. باغ ‌اپیكور‌ و مناسبات باغ نشینان با یكدیگر بر این تصور از اخلاق و زندگی اپیكوری مهر تأیید زده است. تا آنجا كه حتی امروزه اروپاییان از عیاشی، خوشگذرانی و زندگی تجملاتی به عنوان زندگی اپیكوری یاد می‌كنند.(237)‌ اما حقیقت آن است كه، با توجه به شواهد و قرائن تاریخی فراوان، چنین تصویری از اندیشة‌ اخلاقی ‌اپیكور‌ تصویری غیر واقع‌بینانه است. حتی خود اپیكور نیز در همان زمان از چنین برداشت ناصوابی از اندیشه و افعال خود و پیروانش‌ ناراحت بود و به شدت با آن به مبارزه پرداخت و در این باره به صراحت اعلام كرد: «آن گاه كه ما لذت را غایت می‌نامیم مقصودمان لذتی نیست كه از هرزگی و كام جوئی حاصل می‌شود». و در توضیح لذت مورد نظرش می‌گفت: «هدف زندگی لذت است؛ اما نه لذت مردان فاجر و عیاشان چنان كه برخی كه از مسلك ما آگاهی ندارند یا نمی‌خواهند آن را درك كنند، می‌پندارند؛ بلكه آن چنان لذتی كه موجب رنجوری جسم و آشفتگی روان نشود».(238)‌
اپیكور در یك جا در توصیف لذت مورد نظرش می‌گوید اگر بخواهیم لذت واقعی داشته باشیم باید گوش به فرمان جسم خود باشیم: «جسم فریاد می‌زند: نمی‌خواهم
﴿ صفحه 134 ﴾
‌گرسنگی بكشم، نمی‌خواهم تشنه بمانم، نمی‌خواهم سردم باشد. كسی كه این نیازها را برآورده می‌كند می‌تواند خود را همانند زئوس خوشبخت بداند».(239)‌ و در جایی دیگر، چنین می‌گوید: «آنچه زندگی را دل انگیز می‌كند شراب خوارگی یا زن بارگی یا خوان رنگین توانگران نیست؛ بلكه فكری مقرون به قناعت است كه علل هر شوق و هر نفرتی را با آن بتوان دریافت و آرائی را كه موجب اضطراب نفوس باشد از سر به در كرد.»(240)‌ بر این اساس است كه برخی از مورخان فلسفه، بر این عقیده‌اند كه اپیكور از مرتاضان بوده است.(241)‌ شاهد این مدعا آن است كه خوشی و لذت مورد نظر وی، آسایش نفس و رضایت خاطر بود و نه شهوات و لذایذ زودگذر و آنی كه بهره‌مندی از آنها، درد و رنج را در پی دارد.
‌اپیكور‌ در نامه‌ای به یكی از دوستانش می‌گوید: « ما می‌گوییم، لذت مبدأ و غایت حیات سعادتمندانه است، در واقع لذت اولین خیر مطابق با طبیعت است، و به واسطة‌ لذت است كه ما به چیزی میل و رغبت و یا از چیزی پرهیز و فرار می‌كنیم و ما وقتی كه احساس را به عنوان قاعده و میزان خیر دانستیم به لذت دسترسی پیدا می‌نماییم.»(242)‌