نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

اندیشه فیزیكی اپیكور

اپیكور، عالم را امری كاملاً جسمانی و مركب از اجزای جدا ناشدنی می‌داند كه تعداد آنها نامتناهی است. به عقیدة ‌اپیكور‌ اجزای عالم از شماره بیرون بوده و ابدی و قدیم و دائماً متحركند(= اتم‌ها). روح را نیز، مانند جسم، مركب از ذرات می‌داند و در نتیجه بر این باور است كه انسان پس از مرگ كاملاً فانی می‌شود.(222)‌
اپیكور به هیچ یك از علوم نظری، جز بخشی از منطق و طبیعیات، اهمیت نمی‌داد. درباره ریاضیات می‌گفت اولاً، ریاضیات هیچ تأثیری در هدایت زندگی آدمیان ندارد و ثانیاً، ریاضیات علمی است كه نمی‌توان آن را از راه معرفت حسی به دست ‌آورد و اثبات كرد.(223)‌ البته اهمیت منطق برای او، به خاطر خود منطق نبود؛ بلكه تنها از این جهت به آن اهمیت می‌داد كه به كار علم فیزیك (طبیعیات) می‌آید. و البته فیزیك نیز برای او اهمیت استقلالی نداشت؛ یعنی آگاهی از مسائل طبیعی را فی نفسه مفید نمی‌دانست؛ بلكه تا آنجا به فیزیك و مسائل طبیعی بها می‌داد كه بتواند با كمك آن مشكلی از مشكلات اندیشة‌ اخلاقی‌اش را رفع كند و از آن در فلسفة‌ اخلاق و حكمت عملی استفاده نماید.(224)‌ به عبارت
﴿ صفحه 129 ﴾
‌دیگر، انگیزة اپیكور از پرداختن به علم طبیعی نیز انگیزه‌ای كاملاً عملی بود. اپیكور تصریح می‌كند كه غایت علم طبیعی عبارت است از آزاد كردن آدمیان از ترس از خدایان و عالم آخرت و در نتیجه تأمین آرامش روحی آنان.(225)‌ و در این باره می‌گفت: «اگر وحشت از كائناتِ جو و ترس از مرگ در میان نبود و جهل به حدود لذات و آلام ما را در زندگی نمی‌آزرد هیچ گونه نیازی به علم طبیعت نداشتیم.»(226)‌
‌اپیكور‌ مدعی بود كه علم طبیعیِ مبتنی بر نظریة‌ اجزای جدا ناشدنی، مستلزم انكار بسیاری از باورهای عمومی است؛ باورهایی از قبیل باور به مشیت خدایان و عنایت آنان به افراد نوع انسان،‌ باور به تقدیر و سرنوشت، باور به غیب دانی و پیش‌گویی، ‌اعتقاد به خلود و حیات پس از مرگ. و از آنجا كه این باورها موجب می‌شوند كه بسیاری از مردمان دچار ترس و اضطراب و دلهره و نگرانی شوند، چنین نگرشی به علم طبیعت می‌تواند این اضطرابات و ترس‌ها را زایل نماید. البته این سخن، فی نفسه، به معنای پذیرش اصالت لذت در اخلاق نیست. مگر آن كه گفته شود كه سكون خاطر و آرامش درونی از لوازم زندگی لذت‌بخش است و علم طبیعی می‌تواند ما را در رسیدن به چنین چیزی مدد رساند و به این صورت جایی برای طبیعیات در مباحث اخلاقی باز می‌شود.(227)‌ بدین ترتیب دانسته می‌شود كه لوازم و پیامدهای اخلاقی نظریة‌ فیزیكی دموكریتوس كه مورد پذیرش اپیكور نیز هست پیامدهایی سلبی است و نه ایجابی: خدایان تسلطی بر زندگی آدمیان ندارند و یا اهتمامی به زندگی آنان نمی‌ورزند. و پدیده‌های طبیعی همگی تبیین‌هایی فیزیكی دارند و نه دینی و ماورائی. بیماری‌های همه‌گیر، مجازات و انتقام خدایان نیستند و رویدادهای بهت‌آور را نباید هشدار و زنگ خطر به حساب آورد.(228)‌
﴿ صفحه 130 ﴾

علم النفس در اندیشه اپیكور

‌اپیكور‌ به علم‌النفس و روان‌شناسی نیز اهمیت ویژه‌ای می‌دهد. اهمیت روان‌شناسی برای او از این جهت است كه می‌پندارد با آگاهی از احوال نفس، اعتبار همة‌ قصه‌ها و افسانه‌ها درباره تقدیر و سرنوشت، زایل شده و یكی از مهم‌ترین عوامل دلهره و اضطراب در قلوب آدمیان از میان می‌رود! دیدگاه ‌اپیكور‌ درباره نفس با دیدگاه ‌افلاطون‌ ‌و ‌ارسطو‌ مغایر است. به عقیدة‌ ‌اپیكور‌، نفس، امری مادی و فناپذیر است كه با حدوث بدن حادث می‌شود و هم‌چنین با فنای بدن، از میان می‌رود و هیچ گونه بقایی پس از بدن ندارد. وی در تعریف نفس می‌گوید: «نفس جسمی است مشابه با نفخه‌ای كه ممزوج به حرارت باشد، مع ذلك بسیار رقیق‌تر از نفخه و حرارتی است كه ما می‌شناسیم. همة‌ قوای نفس از قبیل انفعالات و حركات و افكار و هم‌چنین قدرت حیات در همین خلیط وجود دارد. اما برای این كه احساس به وجود آید لازم است كه نفس با بدن مقارن گردد. بدن است كه موجب می‌شود نفس بتواند قوه حساسه را به كار بندد و نفس است كه موجب می‌شود بدن بتواند حساس باشد؛ چون اجتماع این دو با یكدیگر از میان برود نفس زائل می‌شود.»(229)‌

خدا در اندیشة‌ اپیكور

اپیكور شخص ملحدی نبود. وی نه تنها وجود خدایان را انكار نمی‌كرد؛ بلكه وجود آنان را از بدیهیات می‌دانست:(230)‌ «به وضوح ما علم داریم كه خدایان وجود دارند اما ماهیت و طبیعت خدایان بدان گونه نیست كه عامه مردم به آنها نسبت می‌دهند، بی‌دین و كافر كسی نیست كه خدایان عامه را طرد می‌كند؛ بلكه كافر و زندیق كسی است كه معتقدات عامه را
﴿ صفحه 131 ﴾
‌درباره خدایان قبول دارد ... آنان كه فضایل را ملكة‌ خود ساخته‌اند خدایانی كه دارای رذایل و بری از فضایل باشند مغایر خود می‌دانند.»(231)‌ وی می‌گفت ما در خواب و در بیداری صوری شبیه خدایان را می‌یابیم و تجربه می‌كنیم و این تجربه‌ای است كه برای اثبات وجود آنان كفایت می‌كند. از این خدایان تصوراتی داریم كه مسبوق به تجربه است. در عین حال، وی بر این پندار بود كه خدایان موجوداتی انسان‌گونه و دارای اجسامی لطیف هستند(232)‌ كه در كمال سعادت زندگی می‌كنند و همواره در صلح دائم و تغییر ناپذیر به سر می‌برند. و می‌افزود كه ما آدمیان حدس‌ها و گمان‌های باطلی را درباره خدایان مطرح می‌كنیم و آن این كه می‌پنداریم كه در كارهای ما دخالت كرده و ارادة‌ خود را بر ارادة‌ ما حاكم می‌كنند و بدین صورت است كه زندگی ما سرشار از خرافات و اندیشه‌های باطل می‌شود. در راه خدایان تقدیم ذبایح می‌كنیم و حتی به ذبح انسان می‌پردازیم تا آنان را به یاری خود بخوانیم یا آتش خشم آنان را فرو نشانیم. در حالی كه اگر نیك بنگریم خواهیم دید كه وجودی كه در كمال سعادت و ثبات است نمی‌تواند در اندیشه مسائل مقطعی و زودگذر ما آدمیان باشد. موجودی كه در آرامش كامل است هرگز تعلق خاطری به مسائل روزمرة ما ندارد. در سراسر علوم طبیعیِ مورد پذیرش اپیكور، این مسأله به خوبی اثبات می‌شود كه نه وجود جهان و نه وجود هیچ كدام از اجزاء آن، ما را ملزم به پذیرش خداای هستی بخش كه علت وجود عالم باشد نمی‌كنند. به هر حال، ‌اپیكور‌ و پیروانش خدایان را موجوداتی مادی می‌پنداشتند كه ماده‌ای در عین خلوص دارند و بی‌آن كه با اجزاء و عناصر این عالم تصادم و برخوردی داشته باشند، در فواصل عالم به سر می‌برند. خدایان هر چند موجوداتی مادی‌اند؛ اما از آنجا كه علل فساد، راهی به آنان ندارد، فساد و تباهی نمی‌پذیرند و حیاتی در كمال ثبات و سعادت دارند.(233)‌
﴿ صفحه 132 ﴾