نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

2. لذت‌گرایی اپیكوری

‌اپیكور (1/342 - 271ق.م.)، از فیلسوفان یونان باستان، یكی دیگر از كسانی است كه از مكتب لذت‌گرایی دفاع می‌كند. ‌اپیكور‌، بر خلاف ‌آریستیپوس‌، كوشیده است تا تقریر عمیق‌تر و دقیق‌تری از لذت‌گرایی ارائه دهد. و به همین دلیل است كه اندیشه او تا مدت‌ها پس از وی، حدود پنج قرن، همواره پیروان فراوانی داشته است. و هنوز هم از اهمیت ویژه‌ای برای فیلسوفان اخلاق برخوردار است.(215)‌ اما از آنجا كه اندیشه اخلاقی اپیكور به شدت متأثر از اندیشه‌های فلسفی، معرفت‌شناختی و طبیعی او است،‌ بهتر است كه پیش از بیان دیدگاه اخلاقی وی به تبیین اندیشه‌های دیگر او، كه تأثیر مستقیم بر نظریه اخلاقی‌اش داشته‌اند، بپردازیم.
اندیشه فلسفی اپیكور
‌فلسفه اپیكور تا اندازه بسیار زیادی از اندیشه‌های فلسفی و طبیعی دموكریتوس اقتباس شده است. بلكه،‌ گفته شده كه اساساً هدف و انگیزة‌ اپیكور این بود كه اعتبار طبیعیات
﴿ صفحه 127 ﴾
دموكریتوس را از نو زنده نماید.(216)‌ ‌اپیكور‌ نیز، مانند ‌دموكریتوس‌، علم و معرفت را محصول حس می‌دانست؛ یعنی در معرفت‌شناسی از اصالت حس طرفداری می‌كرد. وی معتقد بود كه همه معرفت ما از برخورد اتم(217)‌‌های تشكیل دهندة‌ روح با اتم‌های خارج به دست می‌آید. اتم‌هایی كه بر عضوهای حسی تأثیر می‌گذارند، مولد احساس‌اند. تحریك عضوهای حسی از سوی تودة اتم‌ها تصاویر یا نمودهایی را برای روح آشكار می‌كنند. تجربة‌ حسی وقتی رخ می‌دهد كه تصویر در حال ظهور با مفهوم یا معنایی انتزاعی تطابق یابد؛ معنایی كه نتیجه احساس است. ‌اپیكور‌ بر این نكته اصرار می‌ورزد كه همة‌ احساس‌ها صادقند؛ یعنی احساس‌ها را معیارهایی غایی می‌داند كه ما باید همة‌ داوری‌ها و قضاوت‌های خود را به آنها ارجاع دهیم و به هیچ نحو خود آنها را نمی‌توانیم مورد ارزیابی و سنجش قرار دهیم.(218)‌
افلاطون‌ ‌احساس را امری ذهنی و نسبی می‌دانست و لذا معتقد بود كه احساس هرگز نمی‌تواند مقدمه‌ای برای علم و شناخت جهان باشد، اما اپیكور معتقد است هر آنچه كه به احساس درآید، حقیقی و واقعی است. احساس امری ذهنی و درونی نیست؛ بلكه كیفیتی است كه به وسیله آن واقعیت برای ما حضور و وجود دارد.(219)‌ بنابراین، احساس ملازم بداهت و بی‌نیاز از استدلال است. پاسخ اپیكوریان به اشكالات مربوط به خطای حواس این است كه «احكام خطا و غلط همواره مربوط به حدسی است كه درباره حواس روا می‌داریم».(220)
﴿ صفحه 128 ﴾
‌احساس عبارت است از «ضبط لحظه» و «حفظ آن» و بر مبنای این «ضبط» است كه ما باید رفتار و سلوكی بی‌دغدغه و مطمئن داشته باشیم، اشتباه و خطا و شهوت از آن جا ناشی می‌شود كه بخواهیم بر این «لحظه ـ آن» ابعادی كه فاقد آن است بیفزاییم.(221)

اندیشه فیزیكی اپیكور

اپیكور، عالم را امری كاملاً جسمانی و مركب از اجزای جدا ناشدنی می‌داند كه تعداد آنها نامتناهی است. به عقیدة ‌اپیكور‌ اجزای عالم از شماره بیرون بوده و ابدی و قدیم و دائماً متحركند(= اتم‌ها). روح را نیز، مانند جسم، مركب از ذرات می‌داند و در نتیجه بر این باور است كه انسان پس از مرگ كاملاً فانی می‌شود.(222)‌
اپیكور به هیچ یك از علوم نظری، جز بخشی از منطق و طبیعیات، اهمیت نمی‌داد. درباره ریاضیات می‌گفت اولاً، ریاضیات هیچ تأثیری در هدایت زندگی آدمیان ندارد و ثانیاً، ریاضیات علمی است كه نمی‌توان آن را از راه معرفت حسی به دست ‌آورد و اثبات كرد.(223)‌ البته اهمیت منطق برای او، به خاطر خود منطق نبود؛ بلكه تنها از این جهت به آن اهمیت می‌داد كه به كار علم فیزیك (طبیعیات) می‌آید. و البته فیزیك نیز برای او اهمیت استقلالی نداشت؛ یعنی آگاهی از مسائل طبیعی را فی نفسه مفید نمی‌دانست؛ بلكه تا آنجا به فیزیك و مسائل طبیعی بها می‌داد كه بتواند با كمك آن مشكلی از مشكلات اندیشة‌ اخلاقی‌اش را رفع كند و از آن در فلسفة‌ اخلاق و حكمت عملی استفاده نماید.(224)‌ به عبارت
﴿ صفحه 129 ﴾
‌دیگر، انگیزة اپیكور از پرداختن به علم طبیعی نیز انگیزه‌ای كاملاً عملی بود. اپیكور تصریح می‌كند كه غایت علم طبیعی عبارت است از آزاد كردن آدمیان از ترس از خدایان و عالم آخرت و در نتیجه تأمین آرامش روحی آنان.(225)‌ و در این باره می‌گفت: «اگر وحشت از كائناتِ جو و ترس از مرگ در میان نبود و جهل به حدود لذات و آلام ما را در زندگی نمی‌آزرد هیچ گونه نیازی به علم طبیعت نداشتیم.»(226)‌
‌اپیكور‌ مدعی بود كه علم طبیعیِ مبتنی بر نظریة‌ اجزای جدا ناشدنی، مستلزم انكار بسیاری از باورهای عمومی است؛ باورهایی از قبیل باور به مشیت خدایان و عنایت آنان به افراد نوع انسان،‌ باور به تقدیر و سرنوشت، باور به غیب دانی و پیش‌گویی، ‌اعتقاد به خلود و حیات پس از مرگ. و از آنجا كه این باورها موجب می‌شوند كه بسیاری از مردمان دچار ترس و اضطراب و دلهره و نگرانی شوند، چنین نگرشی به علم طبیعت می‌تواند این اضطرابات و ترس‌ها را زایل نماید. البته این سخن، فی نفسه، به معنای پذیرش اصالت لذت در اخلاق نیست. مگر آن كه گفته شود كه سكون خاطر و آرامش درونی از لوازم زندگی لذت‌بخش است و علم طبیعی می‌تواند ما را در رسیدن به چنین چیزی مدد رساند و به این صورت جایی برای طبیعیات در مباحث اخلاقی باز می‌شود.(227)‌ بدین ترتیب دانسته می‌شود كه لوازم و پیامدهای اخلاقی نظریة‌ فیزیكی دموكریتوس كه مورد پذیرش اپیكور نیز هست پیامدهایی سلبی است و نه ایجابی: خدایان تسلطی بر زندگی آدمیان ندارند و یا اهتمامی به زندگی آنان نمی‌ورزند. و پدیده‌های طبیعی همگی تبیین‌هایی فیزیكی دارند و نه دینی و ماورائی. بیماری‌های همه‌گیر، مجازات و انتقام خدایان نیستند و رویدادهای بهت‌آور را نباید هشدار و زنگ خطر به حساب آورد.(228)‌
﴿ صفحه 130 ﴾

علم النفس در اندیشه اپیكور

‌اپیكور‌ به علم‌النفس و روان‌شناسی نیز اهمیت ویژه‌ای می‌دهد. اهمیت روان‌شناسی برای او از این جهت است كه می‌پندارد با آگاهی از احوال نفس، اعتبار همة‌ قصه‌ها و افسانه‌ها درباره تقدیر و سرنوشت، زایل شده و یكی از مهم‌ترین عوامل دلهره و اضطراب در قلوب آدمیان از میان می‌رود! دیدگاه ‌اپیكور‌ درباره نفس با دیدگاه ‌افلاطون‌ ‌و ‌ارسطو‌ مغایر است. به عقیدة‌ ‌اپیكور‌، نفس، امری مادی و فناپذیر است كه با حدوث بدن حادث می‌شود و هم‌چنین با فنای بدن، از میان می‌رود و هیچ گونه بقایی پس از بدن ندارد. وی در تعریف نفس می‌گوید: «نفس جسمی است مشابه با نفخه‌ای كه ممزوج به حرارت باشد، مع ذلك بسیار رقیق‌تر از نفخه و حرارتی است كه ما می‌شناسیم. همة‌ قوای نفس از قبیل انفعالات و حركات و افكار و هم‌چنین قدرت حیات در همین خلیط وجود دارد. اما برای این كه احساس به وجود آید لازم است كه نفس با بدن مقارن گردد. بدن است كه موجب می‌شود نفس بتواند قوه حساسه را به كار بندد و نفس است كه موجب می‌شود بدن بتواند حساس باشد؛ چون اجتماع این دو با یكدیگر از میان برود نفس زائل می‌شود.»(229)‌