نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

نقد و بررسی‌

1. نقص در معرفت‌شناسی
‌یكی از مهم‌ترین اشكالات این مكتب، نقص در مبنای معرفت‌شناختی آن است. این سخن كه «ما فقط به احساس‌های خود می‌توانیم اطمینان داشته باشیم» و یا «تنها احساس‌های ما به
﴿ صفحه 124 ﴾
‌ما معرفت یقینی می‌دهند»، حاكی از نوعی حس‌گرایی افراطی است. و این سخن كه «ما نمی‌دانیم كه عسل شیرین است و گچ سفید است و آتش می‌سوزاند و خنجر آهنین می‌برد»؛ بلكه صرفاً احساس‌هایی از آنها را می‌دانیم، از نوعی شك‌گرایی نسبت به عالم واقع حكایت می‌كند.‌
2. غفلت از پیامدها
‌ایراد دیگری كه بر این مكتب گرفته شده این است كه چه بسیارند لذات آنی و زودگذری كه منشأ آلام و بلایای فراوانی در آینده می‌شوند. چنان‌كه افراط در میگساری موجب انواع بیماری‌های جسمی و روحی می‌شود.(213)‌ و چه بسیارند آلام و رنج‌های فعلی و موقتی‌ای كه سرچشمة آسایش و راحتی در آینده می‌شوند. چنان‌كه یك عمل جراحی امروز كه احتمالاً همراه درد و رنج فراوانی خواهد بود، ممكن است موجب راحتی و لذت انسان در آینده شود.(214)
3. مخالفت با فهم متعارف از اخلاق
‌این نظریه مخالف فهم متعارف از اخلاق بوده و در حقیقت معنایی جز نفی اخلاق ندارد. زیرا معنایی كه عموم مردم از اخلاق می‌فهمند این است كه برخی از صفات و افعال انسانی ممدوح و پسندیده‌اند و برخی دیگر مذموم و ناپسند. و وظیفة هر انسانی این است كه از طرفی، در پی كسب صفات پسندیده و انجام فضایل اخلاقی باشد و از طرف دیگر، در اجتناب از صفات نكوهیده و پرهیز از انجام كارهای مذموم از هیچ كوششی دریغ نكند. هر چند كه برای اتصاف به فضایل و اجتناب از رذایل اخلاقی ممكن است متحمل رنج‌ها و سختی‌هایی شود و یا، دست كم، پاره‌ای از شادی‌ها و شادكامی‌ها را از دست بدهد. به هر حال، عقل سلیم حكم می‌كند كه اخلاق همواره با لذات حسی و جسمانی مطابقت ندارد. در حالی كه این مكتب، یا دست كم برخی از مدافعان و پیروان آن، انسان‌ها را به پیروی از
﴿ صفحه 125 ﴾
‌لذات جسمانی و محسوس و آنی دعوت می‌كند و از آنان می‌خواهد كه از هرگونه رنج و المی دوری كنند. و این در واقع تنزل آدمیان به درجه و مرتبة‌ حیوانات و چارپایان است. این در واقع ویژگی حیوانات است كه صرفاً در پی لذت‌ها هستند و از سختی‌ها و دردها و الم‌ها پرهیز می‌كنند.
4. نادیده گرفتن لذت‌های اخروی
‌اشكال دیگر این نظریه آن است كه لذت را منحصر در لذات دنیوی و این جهانی پنداشته‌ و از لذات اخروی و پایدار و حقیقی غفلت ورزیده ‌است. و همین امر باعث شده است كه از شناخت لذات كامل‌تر و خالص‌تر و پایدارتر اخروی باز مانده و به لذات حسی و محدود و مقطعی این دنیا دل خوش دارند.
5. تكیه بر غرایز و نادیده گرفتن سایر ابعاد وجودی انسان
‌یكی دیگر از اشكالات این دیدگاه آن است كه این لذات آنی و زودگذر همگی مربوط به غرایز است. در حالی كه انسان، منحصر در غرایز نیست. حالات و شؤون وجودی آدمی بسیار فراتر از دایرة‌ تنگ و محدود غرایز است. انسان افزون بر غرایز، دارای ویژگی‌های دیگری چون عواطف و عقل نیز هست. هر انسانی بخواهد عواطف خانوادگی و اجتماعی خود را ارضاء كند، به ناچار، باید از یك سری لذت‌های دیگر چشم‌پوشی نماید. بنابراین، نباید انسان را در دایرة تنگ غرایز محصور كنیم و سایر ویژگی‌های او را نادیده بگیریم.
6. عدم ارائة راه حل برای موارد متزاحم
‌حتی اگر این مكتب به امیال و خواسته‌های غیر غریزی نیز اهمیت دهد و لذت حاصل از ارضای آنها را نیز مد نظر داشته باشد، در عین حال، با ایراد دیگری مواجه می‌شود و آن مسأله تزاحم میان لذت‌ها است كه این مكتب هیچ گونه معیاری برای آن ارائه نداده است. توضیح آن كه، مادری كه بخواهد از بچه‌اش پرستاری كند و به ندای عاطفة مادرانة
﴿ صفحه 126 ﴾
‌خودش گوش فرادهد به ناچار می‌بایست، در مواردی، از یك سری لذت‌های غریزی‌اش مانند خوابیدن دست بكشد. راحتی خود را سلب كند. هر چند با ارضاء عاطفة مادرانه‌اش لذتی به دست می‌آورد؛ اما روشن است كه برای به دست آوردن این لذت باید لذت یا لذت‌های دیگری را از دست بدهد. خوب در این موارد چه باید كرد. ملاك خیر و شر در اینجا چیست؟ آیا مادر باید از لذت شخصی خودش صرف نظر كند و به دنبال تأمین و ارضای عاطفه‌اش باشد؟ و یا آن كه باید به دنبال لذت شخصی خود رفته و از ارضای عاطفة‌ مادرانه‌اش اجتناب نماید؟ به هر حال، این دو با یكدیگر جمع نمی‌شوند و چاره‌ای جز انتخاب و ترجیح یكی بر دیگری نیست؛ اما ملاك و معیار ترجیح چیست و چه باید باشد؟ اینجا است كه این مكتب هیچ سخنی برای گفتن ندارد.

2. لذت‌گرایی اپیكوری

‌اپیكور (1/342 - 271ق.م.)، از فیلسوفان یونان باستان، یكی دیگر از كسانی است كه از مكتب لذت‌گرایی دفاع می‌كند. ‌اپیكور‌، بر خلاف ‌آریستیپوس‌، كوشیده است تا تقریر عمیق‌تر و دقیق‌تری از لذت‌گرایی ارائه دهد. و به همین دلیل است كه اندیشه او تا مدت‌ها پس از وی، حدود پنج قرن، همواره پیروان فراوانی داشته است. و هنوز هم از اهمیت ویژه‌ای برای فیلسوفان اخلاق برخوردار است.(215)‌ اما از آنجا كه اندیشه اخلاقی اپیكور به شدت متأثر از اندیشه‌های فلسفی، معرفت‌شناختی و طبیعی او است،‌ بهتر است كه پیش از بیان دیدگاه اخلاقی وی به تبیین اندیشه‌های دیگر او، كه تأثیر مستقیم بر نظریه اخلاقی‌اش داشته‌اند، بپردازیم.
اندیشه فلسفی اپیكور
‌فلسفه اپیكور تا اندازه بسیار زیادی از اندیشه‌های فلسفی و طبیعی دموكریتوس اقتباس شده است. بلكه،‌ گفته شده كه اساساً هدف و انگیزة‌ اپیكور این بود كه اعتبار طبیعیات
﴿ صفحه 127 ﴾
دموكریتوس را از نو زنده نماید.(216)‌ ‌اپیكور‌ نیز، مانند ‌دموكریتوس‌، علم و معرفت را محصول حس می‌دانست؛ یعنی در معرفت‌شناسی از اصالت حس طرفداری می‌كرد. وی معتقد بود كه همه معرفت ما از برخورد اتم(217)‌‌های تشكیل دهندة‌ روح با اتم‌های خارج به دست می‌آید. اتم‌هایی كه بر عضوهای حسی تأثیر می‌گذارند، مولد احساس‌اند. تحریك عضوهای حسی از سوی تودة اتم‌ها تصاویر یا نمودهایی را برای روح آشكار می‌كنند. تجربة‌ حسی وقتی رخ می‌دهد كه تصویر در حال ظهور با مفهوم یا معنایی انتزاعی تطابق یابد؛ معنایی كه نتیجه احساس است. ‌اپیكور‌ بر این نكته اصرار می‌ورزد كه همة‌ احساس‌ها صادقند؛ یعنی احساس‌ها را معیارهایی غایی می‌داند كه ما باید همة‌ داوری‌ها و قضاوت‌های خود را به آنها ارجاع دهیم و به هیچ نحو خود آنها را نمی‌توانیم مورد ارزیابی و سنجش قرار دهیم.(218)‌
افلاطون‌ ‌احساس را امری ذهنی و نسبی می‌دانست و لذا معتقد بود كه احساس هرگز نمی‌تواند مقدمه‌ای برای علم و شناخت جهان باشد، اما اپیكور معتقد است هر آنچه كه به احساس درآید، حقیقی و واقعی است. احساس امری ذهنی و درونی نیست؛ بلكه كیفیتی است كه به وسیله آن واقعیت برای ما حضور و وجود دارد.(219)‌ بنابراین، احساس ملازم بداهت و بی‌نیاز از استدلال است. پاسخ اپیكوریان به اشكالات مربوط به خطای حواس این است كه «احكام خطا و غلط همواره مربوط به حدسی است كه درباره حواس روا می‌داریم».(220)
﴿ صفحه 128 ﴾
‌احساس عبارت است از «ضبط لحظه» و «حفظ آن» و بر مبنای این «ضبط» است كه ما باید رفتار و سلوكی بی‌دغدغه و مطمئن داشته باشیم، اشتباه و خطا و شهوت از آن جا ناشی می‌شود كه بخواهیم بر این «لحظه ـ آن» ابعادی كه فاقد آن است بیفزاییم.(221)

اندیشه فیزیكی اپیكور

اپیكور، عالم را امری كاملاً جسمانی و مركب از اجزای جدا ناشدنی می‌داند كه تعداد آنها نامتناهی است. به عقیدة ‌اپیكور‌ اجزای عالم از شماره بیرون بوده و ابدی و قدیم و دائماً متحركند(= اتم‌ها). روح را نیز، مانند جسم، مركب از ذرات می‌داند و در نتیجه بر این باور است كه انسان پس از مرگ كاملاً فانی می‌شود.(222)‌
اپیكور به هیچ یك از علوم نظری، جز بخشی از منطق و طبیعیات، اهمیت نمی‌داد. درباره ریاضیات می‌گفت اولاً، ریاضیات هیچ تأثیری در هدایت زندگی آدمیان ندارد و ثانیاً، ریاضیات علمی است كه نمی‌توان آن را از راه معرفت حسی به دست ‌آورد و اثبات كرد.(223)‌ البته اهمیت منطق برای او، به خاطر خود منطق نبود؛ بلكه تنها از این جهت به آن اهمیت می‌داد كه به كار علم فیزیك (طبیعیات) می‌آید. و البته فیزیك نیز برای او اهمیت استقلالی نداشت؛ یعنی آگاهی از مسائل طبیعی را فی نفسه مفید نمی‌دانست؛ بلكه تا آنجا به فیزیك و مسائل طبیعی بها می‌داد كه بتواند با كمك آن مشكلی از مشكلات اندیشة‌ اخلاقی‌اش را رفع كند و از آن در فلسفة‌ اخلاق و حكمت عملی استفاده نماید.(224)‌ به عبارت
﴿ صفحه 129 ﴾
‌دیگر، انگیزة اپیكور از پرداختن به علم طبیعی نیز انگیزه‌ای كاملاً عملی بود. اپیكور تصریح می‌كند كه غایت علم طبیعی عبارت است از آزاد كردن آدمیان از ترس از خدایان و عالم آخرت و در نتیجه تأمین آرامش روحی آنان.(225)‌ و در این باره می‌گفت: «اگر وحشت از كائناتِ جو و ترس از مرگ در میان نبود و جهل به حدود لذات و آلام ما را در زندگی نمی‌آزرد هیچ گونه نیازی به علم طبیعت نداشتیم.»(226)‌
‌اپیكور‌ مدعی بود كه علم طبیعیِ مبتنی بر نظریة‌ اجزای جدا ناشدنی، مستلزم انكار بسیاری از باورهای عمومی است؛ باورهایی از قبیل باور به مشیت خدایان و عنایت آنان به افراد نوع انسان،‌ باور به تقدیر و سرنوشت، باور به غیب دانی و پیش‌گویی، ‌اعتقاد به خلود و حیات پس از مرگ. و از آنجا كه این باورها موجب می‌شوند كه بسیاری از مردمان دچار ترس و اضطراب و دلهره و نگرانی شوند، چنین نگرشی به علم طبیعت می‌تواند این اضطرابات و ترس‌ها را زایل نماید. البته این سخن، فی نفسه، به معنای پذیرش اصالت لذت در اخلاق نیست. مگر آن كه گفته شود كه سكون خاطر و آرامش درونی از لوازم زندگی لذت‌بخش است و علم طبیعی می‌تواند ما را در رسیدن به چنین چیزی مدد رساند و به این صورت جایی برای طبیعیات در مباحث اخلاقی باز می‌شود.(227)‌ بدین ترتیب دانسته می‌شود كه لوازم و پیامدهای اخلاقی نظریة‌ فیزیكی دموكریتوس كه مورد پذیرش اپیكور نیز هست پیامدهایی سلبی است و نه ایجابی: خدایان تسلطی بر زندگی آدمیان ندارند و یا اهتمامی به زندگی آنان نمی‌ورزند. و پدیده‌های طبیعی همگی تبیین‌هایی فیزیكی دارند و نه دینی و ماورائی. بیماری‌های همه‌گیر، مجازات و انتقام خدایان نیستند و رویدادهای بهت‌آور را نباید هشدار و زنگ خطر به حساب آورد.(228)‌
﴿ صفحه 130 ﴾