نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

فصل پنجم: نظریه امر الهی

‌یكی دیگر از كهن‌ترین نظریات و دیدگاه‌های غیر واقع‌گرایانه در باب اخلاق نظریه امر الهی است. مدافعان این نظریه كه طیف گسترده‌ای از فیلسوفان، متكلمان و اندیشمندان مختلف مسلمان و غیر مسلمان را در بر می‌گیرد، همگی بر این مسأله اتفاق نظر دارند كه افعال آدمی، صرف نظر از امر و نهی الهی، به خودی خود، هیچ اقتضایی نسبت به خوبی و بدی ندارند. بر اساس نظریه امر الهی، هم فهم معنای خوب و بد و باید و نباید و امثال آن وابسته به امر و نهی الهی است، و هم خوبی یا بدی و بایستگی یا نبایستگیِ افعال اختیاری انسان نیازمند ورود حكم الهی است. به تعبیر دیگر، این نظریه مدعی است كه معیار صواب و خطا و حسن و قبح كارهای انسان، اراده و قانون الهی است. یعنی یك عمل یا یك نوع عمل تنها در صورتی صواب یا خطا است و فقط به این دلیل صواب یا خطا دانسته می‌شود كه خداوند به آن امر كرده و یا از آن نهی نموده است.

تاریخچه

‌نظریه امر الهی دارای تاریخ و سابقه‌ای دیرینه است. این مسأله از روزگار سقراط تاكنون همواره مورد بحث و گفتگوی فیلسوفان، متكلمان و سایر اندیشمندان دینی بوده است. مسأله حسن و قبح عقلی و شرعی در گفتگوی سقراط و اثیفرون به خوبی طرح شده است.(133) در ضمن این گفتگو اثیفرون ادعا می‌كند امر خداوند است كه موجب خوبی
﴿ صفحه 88 ﴾
یك عمل می‌شود، سقراط از او می‌پرسد: «آیا چون خدا به چیزی امر كرده است آن چیز صواب است یا چون آن چیز صواب است خدا به آن امر كرده است؟» ‌اثیفرون در پاسخ می‌گوید، چون صواب است خدا به آن امر كرده است، و به همین صورت گفتگوی آنان ادامه می‌یابد. این دقیقاً همان مسأله‌ای است كه بعدها در دامان تفكر اسلامی مورد بحث‌های پردامنه و البته پر فایده‌ای توسط متكلمان و فیلسوفان مسلمان قرار گرفت. در دوران اخیر پرداختن برخی از عالمان بزرگ علم اصول، مانند ‌آخوندخراسانی، محمدحسیناصفهانی (كمپانی) و مرحوممظفر، به این بحث، باعث رونق مجدد آن در میان اصولیان و متكلمان و حل برخی از معضلات و ابهامات آن شده است. گو این كه هنوز هم از جوانب مختلف به بررسی‌های محققانه‌تر و دقیق‌تری نیاز دارد.
متكلمان مسلمان، در رویارویی با این مسأله، از همان آغاز به دو دسته تقسیم شدند. شیعیان، معتزلیان، همچنین ماتریدیه(134)‌ و كرامیه(135)‌، پیروان محمد بن كرام سجستانی (متوفای255ق)
﴿ صفحه 89 ﴾
‌معتقد بودند كه خوبی و بدی از صفات ذاتی افعالند و همچنین عقل آدمی به تنهایی توانایی درك خوبی و بدی برخی از كارها را دارد. اوامر و نواهی الهی صرفاً جنبه كاشفیت از واقع دارند. خوبی كار خوب در ذات آن نهفته است و از همین روست كه خداوند به انجام آن فرمان می‌دهد و زشتی كار بد نیز ذاتی آن است و به همین دلیل است كه خداوند از آن نهی می‌كند.
در مقابل، اشعریان(136) بر این نكته اصرار می‌ورزیدند كه امر و نهی خداوند مثبِت نیكی و بدی افعال است. چنین نیست كه خوبی و بدی در ذات افعال نهفته باشد و كار شرع صرفاً كشف آنها و كنار زدن پرده از روی واقعیت باشد. به تعبیر شایع و رایج میان اشاعره: «الحسن ما حسَّنه الشرع و القبیح ما قبَّحه الشرع». بنابراین، اگر خداوند به دروغ‌گویی فرمان دهد، دروغ‌گویی خوب خواهد شد و اگر از راست‌گویی نهی نماید، راست گفتن ناپسند و زشت می‌گردد.

معانی خوب و بد‌

‌سنت متكلمان مسلمان به این صورت بوده است كه پیش از بحث در باب حسن و قبح شرعی، به بررسی معانی مختلف حسن و قبح و تعیین محل بحث پرداخته‌اند.(137)‌ ما نیز در
﴿ صفحه 90 ﴾
‌اینجا پیش از بررسی نظریه اشاعره بهتر است معانی حسن و قبح را طرح كرده و محل گفتگو را مشخص سازیم.
أ. كمال و نقص
‌در یك اصطلاح، خوب به معنای كمال و بد به معنای نقص است. به عنوان مثال، وقتی گفته می‌شود «علم خوب است» به معنای آن است كه علمْ كمال است و در مقابل زمانی كه می‌گوییم «جهل بد است» منظور آن است كه جهلْ نقص و كمبود است. روشن است كه در این اصطلاح ملایمت علم با كمال مطلوب و تنافر جهل با آن و یا ممدوحیت علم و مذمومیت جهل از دیدگاه عقلا مورد لحاظ نیست. همچنین روشن است كه این معنای از حسن و قبح اختصاصی به افعال انسان ندارد. زیرا شامل اشیاء و اعیان خارجی نیز می‌گردد. مثلاً وقتی گفته می‌شود «درخت میوه دار خوب و درخت خشكیده و آفت زده بد است» همین معنا از خوب و بد مورد نظر است. همه اشاعره عقلی و ذاتی بودن این معنای از حسن و قبح را می‌پذیرند و در این جهت هیچ اختلافی با عدلیه ندارند.
ب. ملایمت و منافرت با طبع
‌معنای دیگری كه برای حسن و قبح ذكر شده و مورد اتفاق اشاعره و عدلیه نیز واقع شده، این است كه خوب یعنی هر چیزی كه با تمایلات و خواسته‌های انسان سازگار و متناسب باشد و بد یعنی هر چیزی كه با آنها ناسازگار و نامتناسب باشد. در این معنای از حسن و قبح، جهات كمال و نقص آن چیز برای نفس آدمی مورد لحاظ قرار نمی‌گیرد.
‌این معنای از حسن و قبح نیز هم شامل افعال انسانی می‌شود و هم شامل سایر اشیاء. نکته دیگر درباره این معنا این است كه حسن و قبح به این معنا، امری كاملاً نسبی خواهد بود. زیرا ملاك آن طبع و خواست انسان است. و ممكن است امیال افراد مختلف، متفاوت باشد. به عنوان مثال، سیگار كشیدن از نظر افراد سیگاری خوب است؛ زیرا با طبیعت و ساختار جسمانی آنان سازگار است؛ اما همین كار از نظر دیگران بد است؛ زیرا با ساختار
﴿ صفحه 91 ﴾
‌جسمانی‌شان ناسازگار است. مولوی در مثنوی، داستانی را ذكر می‌كند كه تفاوت امیال و خواسته‌های افراد را به خوبی نشان می‌دهد:
آن یكی افتاد بیهوش و خمید***چونك در بازار عطاران رسید
بوی عطرش زد ز عطاران راد***تا بگردیدش سر و بر جا فتاد
همچو مردار اوفتاد او بی‌خبر***نیم روز اندر میان رهگذر
جمع آمد خلق بر وی آن زمان***جملگان لا حول‌گو درمان‌كنان
آن یكی كف بر دل او می‌براند***وز گلاب آن دیگری بر وی فشاند
او نمی‌دانست كاندر مرتعه***از گلاب آمد ورا آن واقعه
آن یكی دستش همی مالید و سر***وآن دگر كه گل همی آورد تر
آن بخور عود و شكر زد بهم***و آن دگر از پوششش می‌كرد كم...
یك برادر داشت آن دباغ زفت***گُربُز و دانا بیامد زود تفت
اندكی سرگین سگ در آستین***خلق را بشكافت و آمد با حنین
گفت من رنجش همی دانم ز چیست***چون سبب دانی دوا كردن جلیست...
گفت با خود هستش اندر مغز و رگ***توی بر تو بوی آن سرگین سگ
تا میان اندر حدث او تا به شب***غرق دباغیست او روزی طلب ...
خلق را می‌راند از وی آن جوان***تا علاجش را نبینند آن كسان
سر بگوشش برد همچون رازگو***پس نهاد آن چیز بر بینی او
كو بكف سرگین سگ ساییده بود***داروی مغز پلید آن دیده بود
ساعتی شد مرد جنبیدن گرفت***خلق گفتند این فسونی بد شگفت
كین بخواند افسون بگوش او دمید ***مرده بود افسون بفریادش رسید(138)
ج. تناسب و عدم تناسب با هدف
‌معنای دیگری كه برای حسن و قبح ذكر شده، عبارت است از تناسب و عدم تناسب با
﴿ صفحه 92 ﴾
‌غرض و هدف انسان. حسن و قبح به این معنا، بر خلاف دو معنای پیشین كه منشأ انتزاعی بیرون از نفس آدمی ندارد، از رابطه واقعی شیء یا فعل با غرض و هدف انسان انتزاع می‌شود. توضیح آن كه: اگر میان فعل یا شیء و هدف مورد نظر شخص رابطه مثبت برقرار باشد، آن فعل یا شیء متصف به صفت خوب می‌شود و اگر رابطه منفی باشد، آن را متصف به صفت بد می‌كند؛ مثلاً گفته می‌شود «تیشه برای نجاری خوب است ولی برای ساعت‌سازی بد است». از این معنا، گاهی به مصلحت و مفسدت نیز تعبیر می‌كنند.(139)‌ و همانطور كه از مثال بالا روشن می‌شود اختصاصی به افعال آدمی ندارد، بلكه شامل اشیا نیز می‌شود. عقلی بودن این معنای حسن و قبح نیز مورد اتفاق همگان است. اشعریان نیز می‌پذیرند كه عقل بدون نیاز به حكم شرع، توانایی درك چنین صفاتی را دارد.
‌گفتنی است با توجه به اختلاف اهداف و اغراض آدمیان، حسن و قبح به این معنا، صفاتی نسبی خواهند بود؛ مثلاً كشتن زید از نظر دوستانش كاری زشت و ناپسند است؛ زیرا خلاف مصالح و اهداف آنان می‌باشد؛ اما از دیدگاه دشمنانش كاری پسندیده و نیكو است؛ زیرا با مصالح و اغراض آنان هماهنگی و سازگاری دارد. به عبارت دیگر، نسبی بودن این معنا دقیقاً مانند نسبی بودن علیّت و معلولیت است؛ یعنی به تفاوت متعلق، متفاوت می‌شود و نه به تفاوت نظر و سلیقه و طبع و امثال آن كه اموری نفسانی‌اند. همانطور كه یك شیء نسبت به شیء دیگر و از جهتی خاص واقعاً علت است و معلول نیست، یك كار نیز برای یك هدف و از جهتی خاص واقعاً خوب است و بد نیست؛ گرچه ممكن است همان كار نسبت به هدفی دیگر، بد باشد. چنان كه همان علت نسبت به شیء دیگر می‌تواند معلول باشد؛ ولی هیچ كدام وابسته به طبع و سلیقة آدمی نیستند.
د. ستایش و نكوهش
‌چهارمین معنایی كه برای حسن و قبح در كتاب‌‌های كلامی و اصولی ذكر شده، این است كه حسن یعنی كاری كه مورد مدح و ستایش همه عقلای عالم قرار گرفته و فاعل آن
﴿ صفحه 93 ﴾
‌استحقاق ثواب اخروی را دارد و قبح یعنی كاری كه مورد مذمت و نكوهش عقلا بوده و فاعل آن مستحق عقاب اخروی است. این معنای حسن و قبح، كه مختص افعال اختیاری انسان است، مورد اختلاف اشاعره و عدلیه واقع شده است. عدلیه معتقدند كه عقل انسان توانایی درك ملاك ستایش بعضی افعال و معیار نكوهش برخی دیگر را دارد؛ اما اشاعره بر این باورند كه عقل توانایی چنین كاری را ندارد. به تعبیر دقیق‌تر، اشاعره بر این باورند كه افعال آدمی فی نفسه و بدون لحاظ اوامر و نواهی خداوند، نه خوبند و نه بد. و اگر در مقام ثبوت، چنین اوصافی برای افعال آدمی وجود نداشته باشد طبیعتاً عقل نیز نمی‌تواند در مقام اثبات چنین دركی از افعال اختیاری انسان داشته باشد.
‌ملا‌ عبد الرزاق لاهیجی‌، دیدگاه عدلیه و اشاعره را در مورد این معنای حسن و قبح چنین بیان می‌كند:
مراد از عقلی بودن حسن و قبح آن است كه عقل تواند دانست ممدوحیت نفس الامری و مذمومیت نفس الامری بعضی از افعال را، اگرچه شرع بر آن وارد نشده باشد و یا تواند دانست جهت ورود شرع را بر تحسین فعلی یا بر تقبیح فعلی، اگر شرع وارد شده باشد ... و مراد از شرعی بودن حسن و قبح آن است كه عقل را نرسد نه ادراك حسن و قبح و نه ادراك جهات حسن و قبح، در هیچ فعلی از افعال، نه پیش از ورود شرع و نه بعد از آن.(140)