نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

بررسی و نقد

1. نادیده گرفتن نقش توصیفی مفاهیم و احكام اخلاقی
‌توضیح ارتباط میان احكام اخلاقی و رفتار و جهت‌گیری افراد، یكی از مهم‌ترین نكات قوت نظریه احساس‌گرایی ‌استیونسن‌ است. این دیدگاه به طریقی كاملاً معقول، معیّن و روشن، احكام اخلاقی را با رفتار مربوط می‌سازد. هم‌چنین توجه به نقش و كاركرد جملات اخلاقی نیز از نكات مثبت این‌ دیدگاه احساس‌گرایانه‌ است.(53)‌ آنان در این اعتراض خود نسبت به شهودگرایان كه جملات اخلاقی را نباید گزاره‌هایی صرفا توصیفی و اِخباری دانست، كاملاً درست می‌اندیشیدند؛ اما متأسفانه توجه افراطی به كاركرد گفتارهای اخلاقی‌،‌ آنان را به طور كلی از معنای توصیفی و اخباری اخلاقیات غافل نمود.
2. جامع و مانع نبودن
‌بر اساس این نظریه «فایده اصلی احكام اخلاقی، گزارش و بیان حقایق نیست، بلكه ایجاد اثر است»؛ یعنی هدف از ابراز یك حكم اخلاقی، تغییر موضع‌گیری‌های شنونده است نه باورهای وی. و حال آن كه این ویژگی نه مانع است و نه جامع. به عبارت دیگر، بسیاری از موارد را می‌توان بر شمرد كه مسلماً حكم اخلاقی نیستند اما این ویژگی را دارا هستند و هم‌چنین موارد فراوانی را می‌توان نشان داد كه مسلماً حكم اخلاقی هستند، اما دارای این ویژگی نیستند. «پوسترهای تبلیغاتی، برنامه‌های تبلیغاتی تلویزیون، سخنرانی‌های سیاسی،
﴿ صفحه 53 ﴾
‌تهدیدها، آثار ”متعهد“ ادبی، رشوه‌ها و غیره همگی نیز همین كار را انجام می‌دهند».(54)‌ مثلاً اگر بخواهیم به نفع كاهش نرخ جمعیت، «ایجاد تأثیر» كنیم، از راه‌های متعددی می‌توان این كار را انجام داد و چنین نیست كه «ایجاد تأثیر» در دیگران صرفاً مشخصة احكام اخلاقی باشد. بنابراین، نمی‌توان با ویژگی «ایجاد تأثیر» گفتار اخلاقی را از امور دیگر تمییز داد. افزون بر این كه اصولاً می‌توان گفت كه گفتار اخلاقی ضرورتاً و دائماً چنین هدفی را دنبال نمی‌كند. ما وقتی می‌توانیم با ابراز یك گفتار اخلاقی،‌ ‌‌«ایجاد اثری» بكنیم كه از قبلْ این امور را فرض كرده باشیم: 1) مخاطب ما تاكنون آن جهتی را كه گفتارمان باید به آنها بدهد ندارد. 2) مایل باشیم كه او نیز همان موضع‌گیری خاص ما را دارا باشد و 3) حداقل حدس بزنیم كه این گفتار اخلاقی ما، در شنونده تأثیر می‌گذارد. و حال آن كه روشن است كه بر زبان آوردن یك گفتار اخلاقی به مورد یا مواردی كه شرایط یاد شده محقق شده باشد، اختصاص ندارد. زیرا ممكن است با كسی وارد صحبت شویم كه می‌دانیم جهت‌گیری‌های وی عین جهت‌گیری‌های خود ما است و یا ممكن است هدف ما صرفاً شناساندن جهت‌گیری‌های خودمان به كسی باشد كه می‌دانیم اصلاً به عقاید ما توجه ندارد و یا آن كه عكس العمل او نسبت به جهت‌گیری‌های ما كاملاً برایمان بی‌تفاوت باشد. نتیجه آن كه «آن هدف تحریكی گفتارهای اخلاقی،‌ كه ادعا شده است،‌ نه فقط صفت خاص آنها نیست،‌ بلكه ممكن است گفتارهای ما، حتی اگر به كلی فاقد این صفت نیز باشند، همچنان اخلاقی باشند».
3. همه مفاهیم اخلاقی دارای بار احساسی نیستند
‌خطای بزرگ و مهم دیگر احساس‌گرایان این است كه معتقدند همة‌ واژه‌های اخلاقی، در بر دارندة معنای احساسی‌اند. در حالی كه كلماتی مانند باید، درست، نادرست و مانند آنها فاقد چنین بار معنایی هستند.(55)‌ «حقیقت این است كه در گفتارهای اخلاقی، ابراز و
﴿ صفحه 54 ﴾
‌برانگیختن احساسات امری است عرَضی و كاملاً نادر، همان‌گونه كه اِعمال تأثیر در مورد احكام اخلاقی امری است عرضی و اغلب اصلاً وجود ندارد.»(56)‌ من با گفتن جمله‌ای مانند «انجام دادن این كار بی‌رحمی است» نه تنها احساسات خود را نشان می‌دهم ممكن است احساسات شما را نیز برانگیزم؛ اما گفتن «انجام دادن این كار خطا است» بعید است كه هیچ یك از این دو مقصود را برآورده كن‌د. این عبارت صرفاً بیان‌گر یك‌ عقیده‌ است و‌ نه ابراز یك تهییج احساسی.(57)‌ یك توصیه اخلاقی را می‌توان با جملاتی بیان كرد كه از هر گونه معنای احساسی تهی باشند همان طور كه یك گفتار غیر اخلاقی را می‌توان با جملاتی كاملاً احساسی ابراز كرد.
﴿ صفحه 55 ﴾

فصل دوم: توصیه‌گرایی

1. تاریخچه پیدایش

توصیه‌گرایی(58) را می‌توان اصلاحیه‌ای برای نظریه احساس‌گرایی تلقی كرد.(59) صاحب‌نظر اصلی و مبتكر این دیدگاه، فیلسوف اخلاق معاصر، ریچاردمروین‌هیر(60) (1919 ـ ) است. وی نخستین بار نظریة‌ خود را در كتاب زباناخلاق(61)در سال 1952 ارائه داد. هر چند یازده سال بعد، در سال 1963، در كتاب آزادی و عقل با افزودن قیودی به نظریه خودْ آن را كامل‌تر كرد.
در عین حال، هیر می‌كوشد تا فیلسوفان زیادی را مدافع این نظریه قلمداد كند. وی در مقاله‌ای كه برای دائرةالمعارف فلسفه راتلج، با عنوان توصیه‌گرایی تدوین كرده است، ادعا می‌كند كه توصیه‌گرایی در آثار بسیاری از فیلسوفان پیشین مطرح بوده است.به عنوان مثال، سقراط را، به صِرف این كه مثلاً در پی تبیین چگونگی علم بی‌عمل بوده است، یعنی تبیین این كه چگونه می‌شود كه كسی به علم خود عمل نمی‌كند، یك فیلسوف توصیه‌گرا معرفی می‌كند. و یا درباره ارسطو نیز می‌گوید كه رگه‌هایی از توصیه‌گرایی در نظریه اخلاقی خود بر جا گذاشته است. هیر می‌گوید این سخن ارسطو كه «عقل عملی به ما می‌‌گوید كه چه كاری را باید انجام دهیم»، علامت آن است كه وی عقل عملی را به عنوان عقل توصیه‌گر
﴿ صفحه 56 ﴾
معرفی كرده است. افزون بر سقراط و ارسطو، وی مدعی است كه در میان فیلسوفان جدید، هیوم نیز، هر چند از ذهن‌گرایی در اخلاق دفاع می‌كند، اما عنصر توصیه‌ای را هم در گزاره‌های اخلاقی مورد توجه قرار داده است. هیر مدعی است كه كانت نیز، به وضوح، یك توصیه‌گرا بوده است. واقعیت‌های اخلاقی هیچ نقش برجسته‌ای در نظریة‌ اخلاقی او ایفا نمی‌كنند؛ زیرا مؤلفه‌های برجستة نظریة‌ اخلاقی او قواعد، یعنی‌ توصیه‌ها، هستند،‌ كه از اراده آغاز می‌شوند و اغلب در قالب امر بیان می‌شوند. و بالاخره ادعا می‌كند كه در دوران حاضر فیلسوفان زیادی از قبیل كارنپ،ایر، استیونسن نیز خود را كمابیش توصیه‌گرا نامیده‌اند.(62)