نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

1ـ2. بررسی و نقد

أ. مدعایی بی‌دلیل:
‌سخنان ‌ایر‌ در كتاب زبان، حقیقت و منطق‌ بیشتر بیان یك دیدگاه است تا استدلال بر آن. ‌ایر هیچ دلیلی برای اثبات نظریه خود ذكر نكرده است. بلكه مدعایی بی‌دلیل ارائه داده است.
ب. شرح دیدگاه دیگران و نه ارائة دیدگاهی جدید:
نکته دیگری كه درباره این نظریه لازم است در نظر داشته باشیم این است كه ‌ایر مبتكر این نظریه نیست. بلكه تنها كاری كه وی كرده است این بوده كه تبیین دقیقی از این نظریه ارائه
﴿ صفحه 47 ﴾
داده است. توضیح آن كه، ‌پیش از انتشار كتاب ‌ایر،‌ نظریة‌ احساس‌گرایی در میان برخی از‌ فیلسوفان اخلاق رواج داشت. اما این كتاب فقط به دلیل سبك خاص نوشتاری خود، و همچنین به سبب رشد و شیوع پوزیتیویسم منطقی در دهه‌های میانی قرن بیستم، توانست به منشور این دیدگاه‌ بدل شود. به عنوان مثال،‌ سیزده سال پیش از انتشار كتاب ‌ایر‌، دو نفر از فیلسوفان به نام‌های اوگدن(36)‌ و ‌ریچاردز(37)‌ در كتابی با عنوان معنای‌ معنا‌، كه با همكاری یكدیگر منتشر كردند، ، همین دیدگاه را بیان كرده‌اند:
ادعا شده است كه «خوبی» دالّ بر مفهومی بی‌بدیل و تحلیل ناپذیر است ... كه موضوع فلسفة‌ اخلاق است. اما این واژه وقتی چنین به كار می‌رود مطلقاً بر هیچ چیزی دلالت نداشته و نقش نمادین ندارد؛ مثلاً وقتی كه این واژه را در جملة «این خوب است» به كار می‌بریم صرفاً به این،‌ اشاره كرده‌ایم و افزودنِ «خوب است» مطلقاً هیچ تفاوتی در مشار الیه ایجاد نمی‌كند. از سوی دیگر، وقتی می‌گوییم: «این شیء قرمز است»،‌ الحاق «قرمز است» به «این شیء»، تسرّی امر مورد اشاره ما را به چیزی دیگر كه قرمز است نمودار می‌كند. اما «خوب است» هیچ نقش نمادین قابل مقایسه (با «قرمز است») ندارد؛‌ این واژه تنها به عنوان نمادی احساسی به كار می‌آید كه بیان‌گر گرایش ما نسبت به «این» و شاید برانگیزاننده گرایش‌های مشابهی در دیگران یا محرك آنان به سوی این یا آن نوع از عمل باشد.(38)
ج. تكیه بر اصل تحقیق‌پذیری:
یكی از جدی‌ترین اشكالات این نظریه این است كه با تكیه بر یك اصل نادرست در باب
﴿ صفحه 48 ﴾
معیار معناداری كوشیده است كه گزاره‌های اخلاقی را بی‌معنا تلقی كند.(39) اصل تحقیق‌پذیری دارای اشكالات عدیده‌ای است كه اجمالاً به برخی از آنها اشاره‌ می‌كنیم:(40)
اولاً، بر اساس این معیار، مهم‌ترین پایه‌های معرفت، یعنی معرفت حضوری و بدیهیات عقلی از دست می‌رود. و با از دست دادن آنها نمی‌توان هیچ گونه تبیین معقولی برای صحت شناخت و مطابقت آن با واقع ارائه داد.
ثانیاً، پوزیتیویست‌ها با اتخاذ این اصل، نقطه اتكاء خود را بر ادراك حسی قرار داده‌اند كه لرزان‌ترین و بی‌اعتبارترین نقطه‌ها در شناخت است و شناخت حسی بیش از هر شناختی در معرض خطا می‌باشد. و با توجه به این كه شناخت حسی هم در واقع در درون انسان تحقق می‌یابد راه را برای اثبات منطقی جهان خارج، بر خودشان مسدود ساخته‌اند.
ثالثاً، این ادعا كه مفاهیم اخلاقی و متافیزیكی، پوچ و فاقد محتوی هستند، ادعایی گزاف و واضح البطلان است؛ زیرا اگر الفاظی كه دلالت بر این مفاهیم دارند به كلی فاقد معنی بودند فرقی با الفاظ مهمل نمی‌داشتند و نفی و اثبات آنها یكسان می‌بود. در صورتی كه مثلاً آتش را علت حرارت دانستن، یا عدالت را خوب دانستن، هیچ گاه با عكس آنها یكسان نیست. حتی كسانی كه اصل علیت را انكار می‌كنند و یا عدالت را خوب نمی‌دانند در حقیقت منكر قضایایی هستند كه مفهوم و معنای آنها را درك كرده‌اند.
و رابعاً، بر اساس این مبنا، جایی برای هیچ قانون علمی به عنوان یك قضیه كلی و قطعی و ضروری، باقی نمی‌ماند؛ زیرا این ویژگی‌ها به هیچ وجه قابل اثبات حسی نیست و در هر موردی كه تجربة حسی انجام گرفت، حداكثر این است كه، تنها می‌‌توان همان مورد را پذیرفت و در جایی كه تجربة حسی انجام نگیرد باید سكوت كرد و مطلقاً از نفی و اثبات خودداری نمود.
﴿ صفحه 49 ﴾

3. احساس‌گرایی استیونسن

‌نظریه احساس‌گرایی توسط برخی دیگر از فیلسوفان اخلاق مورد بررسی قرار گرفت و تا حدودی نقاط ضعف آن بر طرف شد. یكی دیگر از مشهورترین مدافعان این نظریه ‌چارلز‌ ‌لسلی‌ ‌استیونسن(41)‌ (1908 ـ 1979) است؛ بدون تردید نام وی مهم‌ترین نام در تاریخ تحول این نظریه است.(42)‌ نظریه وی در فیلسوفان پس از او نیز تأثیر فراوان داشته است. به گونه‌ای كه نظریه توصیه‌گرایی ‌هیر‌ را می‌توان دنبالة همین رأی تلقی كرد.(43)
‌استیونسن‌ ابتدا شرایطی را بیان می‌كند كه معتقد است هر گونه تعریفی از واژة «خوبی» باید واجد آنها باشد. شرط اول این است كه هر تحلیلی كه از این واژه ارائه می‌دهیم باید راه اختلاف‌ درباره این كه چیزی خوب است یا نه را باز نگه دارد.‌ شرط دوم این است كه «خوبی» باید واجد جاذبه و كشش خاصی باشد؛ یعنی گفتن این كه چیزی خوب است دست كم باید گرایشی به وادار ساختن شخص به عمل بر طبق آن داشته باشد. شرط سوم این است كه حضور و غیبت «خوبی» در چیزی نباید به مدد استفاده از هیچ روش علمی تحقیق‌پذیر باشد.(44)
‌سپس می‌گوید معنایی واحد برای كلمة‌ «خوبی» هست كه همه این شرایط را استیفاء می‌كند و آن همان چیزی است كه به كمك واژة «احساسی» تحلیل می‌شود.
‌وی برای توجیه‌پذیر كردن اختلافات اخلاقی، معتقد است كه «نخست باید سعی كنیم خط تمایزی میان اعتقادات و جهت‌گیری‌ها بكشیم».(45)‌ توضیح آن كه، ما دو گونه اختلاف
﴿ صفحه 50 ﴾
‌داریم: اختلاف در باور(46)‌ و اختلاف در جهت‌گیری و طرز تلقی.(47)‌ مثلاً اگر شخص الف گزاره «زید دزدی كرده است» را باور دارد و شخص ب معتقد است كه «زید دزدی نكرده است»، در چنین موردی اختلاف آنها در باور است و روشن است كه در چنین مواردی دست كم یكی از دو باور نادرست و كاذب است. اما ممكن است شخص الف و ب در باور به یك مسأله‌ای متفق القول باشند و با یكدیگر اختلافی نداشته باشند؛ مثلاً ممكن است هر دو درباره پیامدهای زیان‌بار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی وجود اسلحة گرم در دست افراد عادی متفق القول باشند، اما در عین حال شخص الف بگوید «باید اسلحه گرم را از سطح مردم عادی جمع‌آوری كرد» و ب بگوید «باید مردم را در داشتن اسلحه گرم آزاد گذاشت». یعنی هر دو در این كه كنترل اسلحه موجب كاهش جرم و جنایت و افزایش درصد امنیت اجتماعی می‌شود دارای باوری مشترك‌اند؛‌ اما جهت‌گیری آنها نسبت به كنترل اسلحه و جمع‌آوری آن از سطح جامعه مختلف و متفاوت است. به هر حال، «اختلاف در جهت‌گیری، به وضوح، با اختلاف در اعتقاد فرق دارد، اگرچه در عمل ممكن است تشخیص دقیق یك نوع اختلاف از نوع دیگر بسیار دشوار باشد».(48)
استیونسن‌ بر این باور است كه اختلافات اخلاقی غالباً از نوع «اختلاف در طرز تلقی و نگرش‌»اند و این نوع از اختلافات خود مبتنی بر «اختلاف در باور»اند. و اختلاف در باور را می‌توان به وسیله دلیل رفع كرد. به عنوان مثال، شخص الف ممكن است این نگرش اخلاقی را بیان كند كه «رانندگان اخلاقاً موظفند كمربند ایمنی را ببندند». این طرز تلقی با این باور تأیید می‌شود كه آمارهای دولتی درباره تصادفات مرگ‌بار بر اثر نبستن كمربند ایمنی، صحیح است. اما اگر شخص ب بتواند اثبات نماید كه این آمارها صحیح نیستند و یا این كه علل تلفات چیزهای دیگری غیر از كمربند ایمنی است، در آن صورت ممكن است
﴿ صفحه 51 ﴾
‌كه الف نظرش تغییر نماید و از ادعای اخلاقی اولیه‌اش برگردد. در اینجا ب از راه اثبات نادرستی باور الف، نگرش اخلاقی او را تغییر داده است.(49)
‌نکته دیگری را كه استیونسن خاطر نشان می‌كند، لزوم تفكیك كاربرد توصیفی كلمات از كاربرد تحریكی و احساسی آنها است. توضیح آن كه كلمات ممكن است دارای دو نوع نقش و كاربرد متفاوت باشند: برخی از آنها حامل «معنایی احساسی»اند و برخی دیگر صرفاً جنبة‌ توصیفی دارند. معنای احساسی یك واژه در حقیقت گرایش آن كلمه به تولید پاسخ‌های منفعلانه در انسان‌ها است؛ گرایشی كه در طی تاریخ استعمال آن واژه پدید آمده است.(50)‌ به عنوان مثال، كلماتی مانند «بوش» به جای «آلمانی»،‌ «یانكی» به جای «آمریكایی» و «عجمی» به جای «ایرانی» وقتی در مورد شخصی به كار برده می‌شوند، افزون بر جنبه توصیفی،‌ دارای بار احساسی نیز هستند. واژه‌های «آلمانی»، «آمریكایی» و «ایرانی» را می‌توان خنثی و بی‌رنگ و بی‌جهت،‌ خواند. اینها صرفاً نشان دهندة عضویتِ شخص در ملتی خاص هستند؛‌ اما كلمات «بوش»، «یانكی» و «عجمی» افزون بر دلالت بر عضویت در ملتی معین، نشان‌دهندة جهت‌گیری خاص گوینده درباره آن ملت كه همان حالت خصومت و تحقیر باشد،‌ نیز هستند. «به طور كلی، كلماتی دارای معنای «احساسی» هستند كه علاوه بر دلالت وضعی و بی‌رنگ و بی‌جهت ـ اگر چنین دلالتی در كار باشد ـ نسبت به مدلول خود، دارای یك بیان وضعی دیگری باشند در جهت‌گیری‌های موافق یا مخالف نسبت به شیء‌ای كه بدان اطلاق می‌شود.»(51)‌ البته برخی دیگر از كلمات هستند كه یا اصلاً معنای وضعی ندارند و یا آن كه معنای وضعی آنها بسیار ناچیز است و بر عكس دارای معنایی صرفاً احساسی‌اند.
‌استیونسن‌ پس از بیان این مقدمات می‌گوید:
‌وجه ممیزة حكم اخلاقی در این نیست كه حامل اعتقاداتِ گوینده است، بلكه
﴿ صفحه 52 ﴾
در این است كه نشان دهنده جهت‌گیری‌های او است؛ هم‌چنین در این نیست كه بر اعتقادات مخاطب خود بیفزاید یا آنها را تغییر دهد، بلكه در این است كه در جهت‌گیری‌های وی و نتیجتاً،‌ به احتمال زیاد، در رفتار او اثر بگذارد.(52)

بررسی و نقد

1. نادیده گرفتن نقش توصیفی مفاهیم و احكام اخلاقی
‌توضیح ارتباط میان احكام اخلاقی و رفتار و جهت‌گیری افراد، یكی از مهم‌ترین نكات قوت نظریه احساس‌گرایی ‌استیونسن‌ است. این دیدگاه به طریقی كاملاً معقول، معیّن و روشن، احكام اخلاقی را با رفتار مربوط می‌سازد. هم‌چنین توجه به نقش و كاركرد جملات اخلاقی نیز از نكات مثبت این‌ دیدگاه احساس‌گرایانه‌ است.(53)‌ آنان در این اعتراض خود نسبت به شهودگرایان كه جملات اخلاقی را نباید گزاره‌هایی صرفا توصیفی و اِخباری دانست، كاملاً درست می‌اندیشیدند؛ اما متأسفانه توجه افراطی به كاركرد گفتارهای اخلاقی‌،‌ آنان را به طور كلی از معنای توصیفی و اخباری اخلاقیات غافل نمود.
2. جامع و مانع نبودن
‌بر اساس این نظریه «فایده اصلی احكام اخلاقی، گزارش و بیان حقایق نیست، بلكه ایجاد اثر است»؛ یعنی هدف از ابراز یك حكم اخلاقی، تغییر موضع‌گیری‌های شنونده است نه باورهای وی. و حال آن كه این ویژگی نه مانع است و نه جامع. به عبارت دیگر، بسیاری از موارد را می‌توان بر شمرد كه مسلماً حكم اخلاقی نیستند اما این ویژگی را دارا هستند و هم‌چنین موارد فراوانی را می‌توان نشان داد كه مسلماً حكم اخلاقی هستند، اما دارای این ویژگی نیستند. «پوسترهای تبلیغاتی، برنامه‌های تبلیغاتی تلویزیون، سخنرانی‌های سیاسی،
﴿ صفحه 53 ﴾
‌تهدیدها، آثار ”متعهد“ ادبی، رشوه‌ها و غیره همگی نیز همین كار را انجام می‌دهند».(54)‌ مثلاً اگر بخواهیم به نفع كاهش نرخ جمعیت، «ایجاد تأثیر» كنیم، از راه‌های متعددی می‌توان این كار را انجام داد و چنین نیست كه «ایجاد تأثیر» در دیگران صرفاً مشخصة احكام اخلاقی باشد. بنابراین، نمی‌توان با ویژگی «ایجاد تأثیر» گفتار اخلاقی را از امور دیگر تمییز داد. افزون بر این كه اصولاً می‌توان گفت كه گفتار اخلاقی ضرورتاً و دائماً چنین هدفی را دنبال نمی‌كند. ما وقتی می‌توانیم با ابراز یك گفتار اخلاقی،‌ ‌‌«ایجاد اثری» بكنیم كه از قبلْ این امور را فرض كرده باشیم: 1) مخاطب ما تاكنون آن جهتی را كه گفتارمان باید به آنها بدهد ندارد. 2) مایل باشیم كه او نیز همان موضع‌گیری خاص ما را دارا باشد و 3) حداقل حدس بزنیم كه این گفتار اخلاقی ما، در شنونده تأثیر می‌گذارد. و حال آن كه روشن است كه بر زبان آوردن یك گفتار اخلاقی به مورد یا مواردی كه شرایط یاد شده محقق شده باشد، اختصاص ندارد. زیرا ممكن است با كسی وارد صحبت شویم كه می‌دانیم جهت‌گیری‌های وی عین جهت‌گیری‌های خود ما است و یا ممكن است هدف ما صرفاً شناساندن جهت‌گیری‌های خودمان به كسی باشد كه می‌دانیم اصلاً به عقاید ما توجه ندارد و یا آن كه عكس العمل او نسبت به جهت‌گیری‌های ما كاملاً برایمان بی‌تفاوت باشد. نتیجه آن كه «آن هدف تحریكی گفتارهای اخلاقی،‌ كه ادعا شده است،‌ نه فقط صفت خاص آنها نیست،‌ بلكه ممكن است گفتارهای ما، حتی اگر به كلی فاقد این صفت نیز باشند، همچنان اخلاقی باشند».
3. همه مفاهیم اخلاقی دارای بار احساسی نیستند
‌خطای بزرگ و مهم دیگر احساس‌گرایان این است كه معتقدند همة‌ واژه‌های اخلاقی، در بر دارندة معنای احساسی‌اند. در حالی كه كلماتی مانند باید، درست، نادرست و مانند آنها فاقد چنین بار معنایی هستند.(55)‌ «حقیقت این است كه در گفتارهای اخلاقی، ابراز و
﴿ صفحه 54 ﴾
‌برانگیختن احساسات امری است عرَضی و كاملاً نادر، همان‌گونه كه اِعمال تأثیر در مورد احكام اخلاقی امری است عرضی و اغلب اصلاً وجود ندارد.»(56)‌ من با گفتن جمله‌ای مانند «انجام دادن این كار بی‌رحمی است» نه تنها احساسات خود را نشان می‌دهم ممكن است احساسات شما را نیز برانگیزم؛ اما گفتن «انجام دادن این كار خطا است» بعید است كه هیچ یك از این دو مقصود را برآورده كن‌د. این عبارت صرفاً بیان‌گر یك‌ عقیده‌ است و‌ نه ابراز یك تهییج احساسی.(57)‌ یك توصیه اخلاقی را می‌توان با جملاتی بیان كرد كه از هر گونه معنای احساسی تهی باشند همان طور كه یك گفتار غیر اخلاقی را می‌توان با جملاتی كاملاً احساسی ابراز كرد.
﴿ صفحه 55 ﴾