نقد و بررسی مکاتب اخلاقی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تحقیق و نگارش: احمدحسین شریفی

بخش اول: مكاتب غیر واقع‌گرا

﴿ صفحه 37 ﴾

فصل اول: احساس‌گرایی

احساس‌گرایی(8) یكی از مشهورترین نظریات غیرتوصیفی و غیرشناختی(9) درباره احكام اخلاقی‌ است كه اندیشمندان مهم و برجسته‌ای را مجذوب خود كرده است؛(10)‌ این نظریه روزگاری نه چندان دور، از دهة سوم قرن بیستم تا چند دهه پس از آن، ذهن و زبان بسیاری از فیلسوفان اخلاقی مغرب زمین را به خود مشغول كرده بود. این دیدگاه نیز مانند بسیاری دیگر از مكاتب اخلاقی به گونه‌های مختلفی تقریر و تبیین شده است. اما، به طور كلی، می‌توان گفت كه مدافعان این نظریه احكام اخلاقی را از سنخ جملات خبری یا «‌قضیه»‌ نمی‌دانند و در نتیجه صدق و كذب‌پذیری آنها را‌ نیز نمی‌پذیر‌ند.(11)‌ یگانه كاركرد و نقش احكام و جملات اخلاقی، از نظر آنان، این است كه احساسات خاص گوینده را ابراز كرده و احیاناً احساسات مشابهی را در شنونده نیز برمی‌انگیزان‌ند. به بیان دیگر، احساس‌گرایان بر
﴿ صفحه 38 ﴾
‌این باورند كه جملات اخلاقی از سنخ جملات انشائی بوده و به هیچ رو نمی‌توان آنها را به جملات خبری تحویل كرد. جملات اخلاقی به منظور تبادل اطلاعات وضع نشده‌اند و توانایی واقع‌نمایی را ندارند. همة‌ هنر آنها این است كه احساسات خاص گوینده را نشان دهند. گزاره‌های اخلاقی از نظر احساس‌گرایان گزاره‌هایی غیرشناختی و غیرواقع‌گرایانه هستند. «زید دروغ‌گو است»، بیان‌گر چیزی است كه یا صادق است یا كاذب؛ ولی گزاره «دروغ‌گویی خطا است» اصلاً بیان‌‌گر هیچ چیزی نیست.

1. ‌علل پیدایش نظریه احساس‌گرایی

به راستی چه عامل یا عواملی موجب پیدایش چنین نظریه‌ای در میان فیلسوفان اخلاقی غرب شد؟ به نظر می‌رسد، دو عامل عمده در بروز نظریه‌های غیر شناختی، به طور كلی، و نظریه احساس‌گرایی، به طور خاص، نقش داشته‌اند: یكی حاكمیت روحیة‌ تجربه‌گرایی بر كل حوزة‌ اندیشه فیلسوفان غرب كه افراطی‌ترین صورت آن را در پوزیتیویسم منطقی اوایل قرن بیستم ملاحظه می‌كنیم(12) و دیگری عدم وجود نظریه‌ای منسجم و منطقی در باب تحلیل گزاره‌ها و احكام اخلاقی، و به عبارت دیگر، نارسایی و ناكارآمدی نظریه‌های موجود در باب تحلیل گزاره‌های اخلاقی.
1ـ1. پوزیتیویسم منطقی
در حقیقت عامل اصلی پیدایش نظریه احساس‌گرایی در حوزة‌ فلسفه اخلاق، تحولی بود كه در سایر حوزه‌ها رخ داد كه ابتدا تحت عنوان تجربه‌گرایی منطقی(13) معرفی شد و سپس به پوزیتیویسم منطقی نام‌گذاری گردید.(14) در دهة 1920 عده‌ای از ریاضی‌دانان، فیزیك‌دانان و
﴿ صفحه 39 ﴾
فیلسوفان معروف، به رهبری موریتسشیلیك، در وین گرد هم آمدند و مبانی و پایه‌های اندیشه پوزیتیویسم منطقی را پی‌ریزی كردند. اعضای این حلقه، به شدت، متأثر از پییشرفت‌های علوم تجربی و كارایی روش تجربی بودند و از این رو تجربه را معیار و مبنای هر گونه علمی می‌دانستند. آموزه تحقیق‌پذیری تجربی از مهم‌ترین آموزه‌های این حلقه بود. بر اساس این آموزه تنها دو دسته از جملات را می‌توان معنادار دانست: نخست احكام و قضایای تجربی، یعنی جملاتی كه بتوان به گونه‌ای از طریق تجربه و آزمون حسی درستی یا نادرستی آنها را نشان داد، البته این نوع احكام در حقیقت چیزی بیش از یك فرضیه نخواهند بود؛ زیرا به صورت احتمالی صادق‌اند، چون با تجربه نمی‌توان صدق قطعی یك چیز را اثبات كرد. و دیگر جملاتی كه محمول آنها به گونه‌ای در موضوع مندرج باشد،‌ یعنی احكام تحلیلی. احكام و جملات تحلیلی به نحو ضروری صادق‌اند، هر چند ربطی به واقعیات تجربی ندارند.(15) بر اساس این نظریه جملاتی كه نه تحلیلی‌اند و نه از راه تجربه تحقیق‌پذیر،‌ جملاتی بی‌معنا خواهند بود. قضایای ریاضی و منطقی، در ذیل احكام تحلیلی جای می‌گیرند و قضایای علمی و گزاره‌های روزمره،‌ تا آنجا كه صرفاً بیان‌گر واقعیات باشند، از جملة‌ قضایای تجربی به حساب می‌آیند.(16)
‌روشن است كه بر اساس این آموزه، بسیاری از‌ احكام و جملات، از جمله جملات اخلاقی، را نمی‌توان معنادار دانست. زیرا احكام اخلاقی نه از سنخ احكام تحلیلی‌اند،‌ به گونه‌ای كه معنای محمول آنها را بتوان‌ از تحلیل معنای‌ موضوع‌شان‌ استخراج كر‌د و نه قابلیت تحقیق‌پذیری تجربی را دارند. زیرا هیچ كس،‌ حتی شهودگرایانی مانند مور،‌ ادعا نكرده است كه جملاتی مانند «راست‌گویی خوب است»، «باید به عدالت رفتار كرد» و امثال آن، از راه حس و تجربه به دست می‌آیند. نتیجه آن كه نمی‌توان هیچ جایگاهی برای جملات اخلاقی در نظام فكری پوزیتیویسم منطقی جستجو كرد.
﴿ صفحه 40 ﴾
‌در عین حال، اخلاق و اخلاقیات بخشی اصیل و بنیادین از حیات اجتماعی آدمیان را تشكیل می‌دهند. بنابراین، هیچ فیلسوفی نمی‌تواند به سادگی از كنار آنها بگذرد و آنها را نادیده بگیرد. به همین دلیل است كه برخی از اعضای برجسته و مشهور حلقه‌ وین نیز،‌ به رغم آن كه جملات اخلاقی را بی‌معنا می‌پنداشتند، به تحلیل آنها پرداختند. به عنوان مثال،‌ رودولف كارنپ (1891 ـ 1970)، كه از اعضای اصلی این حلقه و شاید نخستین فردی بود كه به شیلیك پیوست، نظریه «امر‌گرایی» را در تحلیل جملات اخلاقی بیان كرد.(17)‌ و آلفرد جولیس ایر(18)‌ (1910 ـ 1989) نیز،‌ كه در سال 1932 با سفارش گیلبرت رایل به وین رفته بود در جلسات اعضای حلقه وین شركت می‌كرد و در نتیجه تحت تأثیر پوزیتیویسم منطقی اعضای حلقه‌ وین قرار گرفت(19) و سرانجام بر اساس همین آموزه بود كه نظریه احساس‌گرایی را، در نخستین و پر آوازه‌ترین كتاب خود، زبان، حقیقت و منطق‌، كه به دلیل اختصار و اتقانش به مانیفست حلقة‌ وین شهرت یافته است، طرح كرد. خود وی در همان كتاب می‌گوید: «وظیفه‌ ما است كه در باب تصدیقات و احكام مربوط به ارزش (یا غایات) بحثی بنمائیم كه هم خود رضایت‌بخش باشد و هم با اصول كلی تجربی ما مطابق درآید.»(20)‌ و این نشانه خوبی است برای تأثیرپذیری این نظریه اخلاقی از پوزیتیویسم منطقی. بنابراین، اگر بگوییم نظریه احساس‌گرایی مولود پوزیتیویسم منطقی، به ویژه آموزه معناداری این مكتب، است مبالغه نكرده‌ایم.
﴿ صفحه 41 ﴾
2ـ1. نارسایی دیدگاه‌های پیشین
‌پیش از احساس‌گرایان، نظریه رایج در باب احكام اخلاقی این بود كه هر چند احكام و جملات ارزشی و اخلاقی را نمی‌توان با مراجعه مستقیم به تجربة‌ حسی تحقیق‌پذیر دانست،‌ اما می‌توان آنها را به طور دقیق به گزاره‌هایی كه مستقیماً تحقیق‌پذیرند ترجمه و تعبیر كرد. و بدین ترتیب می‌توان احكام اخلاقی را از جملة‌ احكام تجربی قلمداد كرده و آنها را از خطر بی‌معنایی رهانید. یكی از تفاسیر این دیدگاه «ذهن‌گرایی ساده»(21)‌ نام داشت و دیگری «سودگرایی».(22)‌ ذهن‌گرایان بر این باور بودند كه جملات اخلاقی صرفاً به منظور اعلام پسند یا ناپسند گوینده یا عموم مردم نسبت به عمل خاصی به كار می‌روند. به عبارت دیگر، ذهن‌گرایان بر این باور بودند كه جملات اخلاقی صرفاً برای گزارش از عالم درونی افراد به كار می‌روند. «راست‌گویی خوب است» یعنی «راست‌گویی مورد پسند گوینده یا عموم مردم است».
‌اشكالات موجود در نظریه ذهن‌گرایی ساده را می‌توان یكی دیگر از دلایل گرایش برخی از فیلسوفان به نظریة‌ احساس‌گرایی، كه به یك معنا تقریری دیگر از همان نظریه ذهن‌گرایی است،(23)‌ دانست.(24)‌‌
‌ایر‌، در نقد نظریه ذهن‌گرایی می‌گوید:
‌نظر اصالت ذهنی را بر این كه عملی را صواب، یا چیزی را خوب خواندن، بدین معنی است كه معمولاً مورد تصویب واقع می‌شود، رد می‌كنیم؛ زیرا تناقض در این نیست كه بگوییم بعضی از اعمال كه معمولاً مورد تصویب واقع می‌شوند
﴿ صفحه 42 ﴾
صواب نیستند، یا بعضی چیزها كه معمولاً مورد تصویب قرار می‌گیرند، خوب نیستند. همچنین نظر دیگر اصالت ذهنیان را رد می‌كنیم كه می‌گویند: گفتن این كه عمل معینی صواب است یا چیز معینی خوب است، به این معنی است كه گوینده خودش آن را تصویب می‌كند، به دلیل این كه در قول كسی كه اقرار نماید بعضی اوقات آنچه بد یا خطا بوده، تصویب می‌كند، تناقضی نیست.(25)
‌بدین ترتیب ایر این دیدگاه را كه می‌كوشید تا محمولات اخلاقی،‌ مانند «خوب»،‌ «بد» و امثال آن را به محمولات تجربیِ «مورد پسند عموم» یا «مورد پسند من» ترجمه كند، نمی‌پذیرد و آن را مردود می‌داند و درست به همین دلیل نظریة‌ سودگرایی را نیز مردود می‌داند. زیرا اگر بگوییم گاهی اوقات انجام عملی كه موجب بیشترین خوش‌بختی می‌شود نادرست است، تناقض‌گویی نكرده‌ایم. بنابراین،‌ دانسته می‌شود كه «عمل درست» و «عمل منتهی شونده به بیشترین خوش‌بختی» نمی‌توانند هم معنا باشند. بر این اساس،‌ هرگز نمی‌توان جملات و مفاهیم اخلاقی را به جملات و مفاهیم تجربه‌پذیر ترجمه كرد.(26)‌