سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار شصت‌و‌دوم: زهد و وارستگی دوستان خدا و بی‌اعتنایی آنان به دنیا (2)

مروری بر مطالب پیشین

در گفتار پیشین، فرازی از مناجات زاهدین را بررسی کردیم؛ فرازی که امام سجاد(علیه السلام) در آن از دنیا شکوه می‌کنند که دنیا ما را گرفتار مکر و حیله‌های خود ساخته، و از مکر و خدعه‌های دنیا به خداوند پناه می‌برند. دراین‌باره، پرسش‌هایی را طرح کردیم. یکی از آن پرسش‌ها این بود که چرا مکر و فریب به دنیا نسبت داده، و ازاین‌جهت دنیا مذمت شده است؟ خلاصة پاسخ آن پرسش عبارت است از اینکه برای پیدایش هر پدیده‌ای، چندین عامل مشارکت دارند که ما از آنها به مقتضی، اسباب، شروط سلبی، شروط ایجابی، عوامل اعدادی و عامل ایجادی تعبیر می‌کنیم و عنوان کلی و جامعِ آن علت‌های ناقصه، علت تامه است. به‌جهت اینکه هریک از آن عوامل در پیدایش معلول و پدیده دخیل‌اند، می‌توان آن پدیده را به هریک از آنها نسبت داد. البته قانون بلاغت در سخن و موقعیت و مقام سخن ایجاب می‌کند که ما در هر مقام، بر سبب خاصی تأکید ورزیم و پدیده را به آن سبب نسبت دهیم. معمولاً چون در قرآن کریم بیشتر بر توحید تأکید شده است و مردم به خداوند توجه داده شده‌اند و محور آموزه‌های قرآنی، توحید است، پدیده‌ها اغلب به خداوند که علت ایجادی است نسبت داده می‌شوند؛ برای نمونه در قرآن آمده است که
﴿ صفحه 358 ﴾
خداوند آب را از آسمان فرو می‌فرستد(238)و به‌وسیلة آن آب، گیاه و درختان را می‌رویاند،(239)و به‌وسیلة آنچه برروی زمین رویانده و سایر خوراکی‌ها شما را روزی می‌دهد.(240)
طبیعی است برای اینکه باران ببارد مقدمات، اسباب و اوضاعی باید فراهم شود. همچنین برای تأمین غذایی که در اختیار ما قرار می‌گیرد، عواملی گوناگون دخیل‌اند. بااین‌همه چون خداوند مسبب‌الاسباب است و همة امور با اراده و اذن او انجام می‌پذیرند، و نیز ازآن‌جهت که آموزه‌های قرآنی بر آن‌اند که نقش محوری خداوند را برجسته سازند، امور و پدیده‌ها به خداوند که علت ایجادی است نسبت داده می‌شوند. البته در مواردی نیز پدیده‌ها به دیگر عوامل نسبت داده شده‌اند. امام(علیه السلام) در مناجات خویش انحرافات و لغزش‌های انسان‌ها را به دنیا نسبت می‌دهند؛ زیرا سه عامل در انحراف انسان نقش دارند که عبارت‌اند از: هوای نفس، شیطان و دنیا. اگر لذایذ دنیوی نمی‌بود، انسان به گناه نمی‌افتاد و ازاین‌جهت که دنیا و لذایذ دنیوی خود عاملی برای انحراف و گناه‌اند، می‌توان دنیا را عامل گناه و انحراف انسان دانست و آن را مکار، خدعه‌گر و فریب‌کار معرفی کرد.

تبیین چیستی مکر و فریب دنیا

پرسش دیگر این است که حقیقت و مصداق مکر و فریب دنیا چیست؟ آنچه از دنیا در اختیار ما قرار گرفته، هوایی است که تنفس می‌کنیم، نوری است كه از آن بهره‌مند می‌شویم و خوردنی‌هایی هستند كه از آنها تغذیه می‌كنیم، و نیز زندگی و حیاتی است که در دنیا از آن برخورداریم و لذایذی است که دنیا در اختیار ما نهاده است. پس
﴿ صفحه 359 ﴾
مصداق مکر و فریب دنیا چیست و با توجه به اینکه زمینة عبادت و بندگی خدا در همین دنیا برای ما فراهم می‌شود و ما با استفاده از خوردنی‌هایی که از دنیا فراهم می‌آید، توان کافی برای عبادت و انجام وظایف خویش را فراهم می‌آوریم، چرا دنیا موجودی فریبنده، مکّار و هلاک‌کننده معرفی شده است؟
برای پی بردن به پاسخ این پرسش، باید به ویژگی‌های عامل فریب خویش و موقعیتی که انسان در آن فریب می‌خورد نظری بیفکنیم. بی‌تردید آنچه انسان به‌وسیلة آن فریب می‌خورد، نمی‌تواند خالی از هر جاذبه، بدمنظر و نفرت‌انگیز باشد؛ بلکه باید برای انسان خوشایند و دارای جاذبه باشد. برای نمونه، وقتی کودکی را می‌خواهند فریب دهند و کالای باارزشی را از او بگیرند، شکلات و شیرینی‌ای را که بسیار کم‌ارزش‌تر از آن کالای قیمتی، اما برای کودک دارای جاذبه است، در اختیار او می‌نهند. آن کودک چون واقف به ارزش واقعی کالایی که در اختیار دارد نیست و آن شکلات و شیرینی را بر آن ترجیح می‌دهد، حاضر می‌شود که درمقابل شکلات، آن کالا را در اختیار دیگران بگذارد. وقتی بخواهند کسی را بفریبند و سرمایة گران و باارزشی را از چنگش درآورند، و یا او را از مقصدی که در پیش دارد بازدارند، کالایی بی‌ارزش را برای او می‌آرایند و او را فریفتة ظاهر زیبا و فریبندة آن کالای بی‌ارزش می‌كنند.
فرض كنید ما باورمان باشد که می‌توانیم با عمل و سخن خود، سرمایه‌ای ابدی را برای خود فراهم آوریم که از همة دنیا باارزش‌تر است. حال آیا اگر کسی و عاملی موجب شود که به‌‌وسیلة عمل و گفتار خود، به‌جای رسیدن به آن سرمایة ابدی اخروی، به لذت ناچیز و محدود دنیوی برسیم، آیا فریب نخورده‌ایم؟ بی‌تردید آنچه ما به دست آورده‌ایم خالی از لذت و جاذبه نیست و نظیر شکلاتی که کودکی بدان فریب می‌خورد، سطحی از لذت و سود را دارد. اگر این دستاورد هیچ لذت و سودی نمی‌داشت، انسان فریفتة آن نمی‌شد. بااین‌حال، لذت مزبور دربرابر سرمایة ابدی و لذت نامحدودی که ما
﴿ صفحه 360 ﴾
می‌توانستیم با عمل و گفتار خود به دست آوریم، بسیار ناچیز است. ازاین‌جهت ما فریب خورده‌ایم و به‌جای نعمت و سرمایة ابدیِ برخوردار از ارزش نامحدود، به کالایی ناچیز و کم‌بها دست یافته‌ایم.
آنچه در دنیاست، از خوردنی‌ها، پوشیدنی‌ها، فرزند و همسر گرفته تا خانه و خودرو همه خوب و نعمت‌های خداوندند؛ اما اگر صرف وقت و نیرو برای رسیدن به این امور انسان را از تلاش برای دستیابی به سرمایه‌های ابدی آخرت بازدارد، انسان خسارت دیده و فریب مظاهر و جلوه‌های دنیا را خورده است. چه‌بسا انسان با اندکی از وقتی که صرف رسیدن به برخی از خواسته‌های دنیوی خود می‌کند، بتواند با پرداختن به امور اخروی، سرمایه‌ای بی‌نهایت باارزش را به دست آورد. برای نمونه، ما با بخشی از پولی که از تلاش و کار خود به دست آورده‌ایم، مقداری سیب فراهم می‌آوریم که دارای ارزش محدود است و از خوردن آن لذتی محدود به ما دست می‌دهد؛ اما اگر تلاشی اندک، حتی به‌اندازة یک دقیقه، صرف امور اخروی کنیم، خداوند در بهشت به‌پاس آن تلاش و عمل خیری که انجام داده‌ایم، ما را از میوه‌های بهشتی برخوردار می‌کند که تا ابد در اختیار ما قرار می‌گیرند؛ میوه‌هایی كه هیچ‌گاه تمام نمی‌شوند و نیز هرگاه ما اراده كنیم آن میوه‌ها در اختیار ما قرار می‌گیرند و همچنین لذتی ابدی و توصیف‌ناپذیر و عاری از رنج و مشقت از آنها عاید ما می‌شود. همة این نعمت‌های ابدی و نامحدود را خداوند دربرابر یک عمل صالح به ما عنایت می‌کند. حتی اگر کلمه‌ای از زبان ما برای هدایت دیگران بیرون آید، خداوند دربرابر آن پاداشی به ما می‌دهد که بر همة آنچه در دنیاست برتری دارد؛ چنان‌که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمودند: لأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عَلَی یَدَیْکَ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمسُ مِنْ مَشَارِقِهَا أِلی مَغَارِبِهَا(241)
﴿ صفحه 361 ﴾
«اگر خداوند به دست تو بنده‌ای از بندگان خدا را هدایت کند، برای تو بهتر و باارزش‌تر است از هرآنچه از شرق تا غرب عالم، خورشید بر آن می‌تابد».
پس اگر انسان تلاشی را که می‌تواند صرف به دست آوردن نعمت‌های نامحدود اخروی کند، صرف به دست آوردن مقداری میوه در دنیا کند، فریب خورده و خسارت دیده است. بنابراین اگر گفته شده که دنیا فریبنده است، نه بدان جهت است که دنیا سمِ کشنده، و عاری از خیر و نعمت است؛ بلکه ازآن‌روست که گاه دنیا چنان انسان را فریفتة خود می‌سازد و مظاهر و زیبایی‌های خود را به انسان می‌نمایاند که انسان از آخرت غافل می‌شود؛ به‌گونه‌ای كه همة وقت و تلاش خود را صرف به دست آوردن متاع دنیا می‌کند و از متاع آخرت که ازنظر مقدار و ارزش بسیار فراتر از متاع دنیاست، بی‌بهره می‌ماند. آنچه در دنیاست نعمت است و دنیا آکنده از خیر است. عمل صالحی که دارای پاداش بی‌نهایت است، به‌وسیلة دست، زبان و یا چشمی ‌که مربوط به این دنیاست و با استفاده از هوا و امکاناتی که در این دنیا وجود دارد، انجام می‌پذیرد. انسان با پولی که در دنیا کسب کرده، انفاق می‌کند؛ با زبانی که در دنیا در اختیار او نهاده شده به دیگران مهر می‌ورزد و با دست خود یتیمی را نوازش می‌کند. پس دنیا ذاتاً بد نیست؛ مهم این است که انسان نعمت‌های دنیا را در چه راهی و چگونه مصرف کند.
اگر انسان برای دنیا اصالت قایل شود و دنیا را برای خود دنیا و لذت‌های آن بجوید و بخواهد، این نحوة استفاده از دنیا نامطلوب و بد است و دراین‌صورت، انسان فریب دنیا را خورده است؛ زیرا دراین‌صورت دنیا جای آخرت را گرفته است. درمقابل، اگر انسان برای دنیا اصالت و استقلال قایل نباشد و از آن برای انجام عمل صالح و کسب رضایت خدا استفاده کند و دنیا را ابزاری برای دستیابی به سعادت ابدی آخرت قرار دهد، دراین‌صورت به کمال مطلوب خود دست یافته و تجارتی سرشار از سود داشته است. درصورتی دنیا بد، فریبنده و هلاک‌كنندة انسان است که موجب شود انسان از سرمایه‌های
﴿ صفحه 362 ﴾
ابدی آخرت محروم بماند؛ بلکه امکاناتی را که در دنیا در اختیار او قرار گرفته، در راهی مصرف کند که حاصل آن عذاب ابدی آخرت است. اگر انسان به‌جای اینکه با زبان خود به نوازش و دلجویی دیگران بپردازد و با آن برای دیگران خیرخواهی و دل‌سوزی کند، به سخن‌چینی و غیبت کردن بپردازد، و چنین سوء‌استفاده‌ای از امکانات دنیوی ‌کند، نه‌تنها از ثواب اخروی محروم می‌شود، عذاب آخرت را نیز برای خود می‌خرد.
انسان غافل، تنها به لذت‌های زودگذر دل‌بستگی دارد و درصدد برنمی‌آید که از دنیا برای رسیدن به نعمت‌های ابدی استفاده کند. چه‌بسا او برای رسیدن به لذتی کوتاه که ممکن است پنج دقیقه نیز به طول نینجامد، یک شبانه‌روزِ خود را صرف کند؛ حتی گاه برای آنکه چند روز در رفاه باشد، چندین سال می‌كوشد. دراین‌بین برخی سالیانی زحمت می‌کشند و پولی را می‌اندوزند و با آن کالایی مانند خودرو تهیه می‌کنند؛ اما پیش از آنکه از آن استفاده کنند، دزد آن را سرقت می‌کند. همچنین برخی دسترنج عمر خود را صرف ساختن خانه‌ای می‌کنند؛ اما پیش از آنکه در آن خانه اسکان یابند و از آن استفاده کنند، اجلشان فرامی‌رسد. این در حالی است که اگر این افراد بخشی از عمرشان را صرف آخرت می‌کردند، از لذت و نعمتی نامحدود برخوردار می‌شدند و نه‌تنها خسارتی متوجه آنها نمی‌شد، دربرابر عمل اندک خود به دستاورد و ثمره‌ای دست می‌یافتند که با عمل محدود و ناچیز آنها مقایسه‌شدنی نیست.