سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت تشخیص دنیای نکوهیده از دنیای پسندیده

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که چرا در قرآن و روایات، و ازجمله در این مناجات، این نسبت‌های نکوهیده به دنیا داده شده است؟ پرسش دیگر اینکه چرا خداوند ما را به دنیایی وارد ساخته که مکار و حیله‌گر، و جولانگاه فتنه‌گری‌ها و شیطنت‌هاست؟ خداوند در برخی آیات قرآن به مذمت دنیا می‌پردازد و زندگی دنیا را آمیخته با فریب و نیرنگ معرفی، و به ما سفارش می‌کند که فریفتة جلوه‌های زندگی دنیا نشویم: فلا تغرّنّکم الحیوة الدّنیا ولا یغرّنّکم بالله الغرور؛(227)«زنهار كه زندگی دنیا شما را نفریبد و زنهار كه شیطان شما را مغرور نسازد».
در آیه‌ای دیگر خداوند می‌فرماید:
اعْلَمُوا أَ نَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِی الأمْوَالِ
﴿ صفحه 345 ﴾
وَالأوْلادِ كَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَكُونُ حُطَامًا وَفِی الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِِلاّ مَتَاعُ الْغُرُورِ؛(228) بدانید که زندگانی دنیا بازی و سرگرمی و آرایش، و فخرفروشی شما به یکدیگر، و فزون‌جویی در اموال و فرزندان است. [مَثَل زندگانی دنیا در بهجت و فریبندگی‌اش و سپس در زوال و از دست رفتنش] مَثَلِ بارانی است که کشاورزان را رستنی آن [باران] خوش آید و به شگفتی اندازد؛ سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی؛ آن‌گاه خشک و شکسته و خرد گردد؛ و در آن جهان [کافران را] عذابی سخت و [مؤمنان را] آمرزشی ازجانب خدا و خشنودی اوست؛ و زندگی این جهان جز کالای فریبنده نیست.

زندگی دنیا عرضی است زایل و سرابی است باطل كه از یكی از خصال پنج‌گانة زیر خالی نیست:
یا لعب و بازی است؛ و یا لهو و سرگرم‌کننده؛ یا زینت است (که حقیقتش جبران نواقص درونی خود با تجمل و مشاطه‌گری است)؛ و یا تفاخر است؛ و یا تکاثر؛ و همة اینها همان موهوماتی است که نفس آدمی بدان و یا به بعضی از آنها دل می‌بندد. اموری خیالی و زایل است که برای انسان باقی نمی‌ماند و هیچ‌یک از آنها برای انسان، کمالی نفسانی و خیری حقیقی جلب نمی‌کند.
از شیخ ‌بهایی(رحمه الله) نقل شده که گفته است این پنج خصلتی که در آیة شریفه ذکر شده، ازنظر سنین عمر آدمی و مراحل حیاتش مترتب بر یکدیگرند؛ چون تا کودک است حریص در لعب و بازی است و همین‌که
﴿ صفحه 346 ﴾
به‌حد بلوغ می‌رسد و استخوان‌بندی‌اش محکم می‌شود، علاقه‌مند به لهو و سرگرمی‌ها می‌شود. پس از آنکه بلوغش به‌حد نهایت رسید، به آرایش خود و زندگی‌اش می‌پردازد. همواره به فکر این است که لباس فاخری تهیه کند و مرکب جالب توجهی سوار شود و منزل زیبایی بسازد. پس از آنکه به سنین بالاتر رسید [دیگر به این‌گونه امور توجهی نمی‌کند و برایش قانع‌کننده نیست]، بیشتر به فکر تفاخر به حسب‌ونسب می‌افتد. چون سال‌خورده شد، همة کوشش و تلاشش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف می‌شود.(229)
زندگی دنیا در سراسر قرآن نکوهش شده و در هیچ آیه‌ای زندگی دنیا مورد تعریف و ستایش قرار نگرفته است. آن پرسش هنگامی به‌صورت جدی مطرح می‌شود که مذمت دنیا در قرآن و روایات و در بسیاری از بیانات امیر مؤمنان(علیه السلام) در نهج‌ البلاغه را با ستایش دنیا در برخی از روایات و ازجمله در برخی از سخنان حضرت امیر(علیه السلام) در نهج‌ البلاغه می‌سنجیم. برای نمونه ایشان می‌فرمایند:
إِنَّ الدُّنْیَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا، وَدَارُ عَافِیَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَدَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَدَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا، مَسْجِدُ أحِبَّاءِ اللَّهِ، وَمُصَلَّى مَلائِكَةِ اللَّهِ، وَمَهْبِطُ وَحْیِ اللَّهِ، وَمَتْجَرُ أوْلِیَاءِ اللَّهِ، اكْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَةَ وَرَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّةَ؛(230) همانا دنیا سرای راستی است برای کسی که آن را باور دارد؛ و سرای عافیت و سلامتی است برای آنکه آن را دریابد، و آنچه را خبر داد دریافت کند؛ و خانة بی‌نیازی است برای کسی که از آن ره‌توشه بردارد؛ و خانة پند و موعظه است برای کسی که از آن پند گیرد. دنیا سجده‌گاه دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان الهی و محل نزول وحی خداوندی و
﴿ صفحه 347 ﴾
تجارت‌خانة دلدادگان ربوبی است که رحمت را در آن به دست آورند و بهشت را سود برند.
در روایتی دیگر، امیر مؤمنان(علیه السلام) از نکوهش و لعن دنیا نهی می‌کنند و می‌فرمایند:
لا تَسُبُّوا الدُّنیا فَنِعْمَ الْمَطِیَّةُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَیْهَا یَبْلُغُ الْخَیْرَ وَبِهَا ینْجُوا مِنَ الشَرِّ إِنَّهُ إِذَا قَالَ عَبْدٌ لَعَنَ اللهُ الدَّنیا قَالَتِ الدُّنْیَا لَعَنَ اللَّهُ أَعْصَانَا لِرَبِّهِ؛(231) دنیا را فحش ندهید که نیکو مرکبی است برای مؤمن، و به‌واسطة دنیا به او خیر و خوبی می‌رسد و از شر و بدی‌ها نجات می‌یابد. همانا هرگاه بنده بگوید خدا دنیا را لعنت کند، دنیا در پاسخ می‌گوید خدا لعنت کند کسی از ما را که پروردگارش را نافرمانی کرد.
به‌هر‌روی، چه در قرآن و چه در روایات، دنیا نکوهش شده است. امام سجاد(علیه السلام) نیز در این مناجات با تعابیری که در قرآن و سایر روایات یافت نمی‌شود، دنیا را مکّار و حیله‌گر و دام‌گستر بر سر راه بندگان خدا معرفی می‌کنند و می‌فرمایند که پر از آفات و نکبت‌هاست و بندگان خدا را به چنگال مرگ می‌افکند. پس بایسته است كه ما به آن پرسش پاسخ گوییم و دلیل نکوهش دنیا را بازشناسیم.

چرایی نکوهش دنیا

پاسخ مسئله آن است که دنیا ازآن‌جهت که مخلوق خداست، نکوهیده، زشت و قبیح نیست و گناهی ندارد. هرآنچه را خداوند خلق کرده، نیکو و زیباست: الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأ خَلْقَ الإنْسَانِ مِنْ طِینٍ؛(232) «آن‌که هرچه آفرید به نیکوترین شیوه ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد».
﴿ صفحه 348 ﴾
از دیدگاه قرآن، همة عالم، یعنی زمین، آسمان، ستارگان، خورشید، انسان‌ها، حیوانات و دیگر مخلوقات، همه نیکو و دارای حسن و نفع‌اند و اگر از برخی پدیده‌ها به سایر پدیده‌ها زیان و ضرر می‌رسد، آن ضرر و زیان نسبی است. همة پدیده‌ها فی‌حدنفسه دارای نفع و حسن‌اند و شر مطلق در مخلوقات خداوند وجود ندارد. ازسوی دیگر، پدیده‌های دنیوی چون ماه، ستارگان، دریا و کوه‌ها با انسان دشمنی ندارند و دارای شعور و عقل نیستند تا درصدد توطئه علیه انسان برآیند و بخواهند او را فریب دهند. همة موجودات عالم، مطیع امر و ارادة الهی، و تسبیح‌گوی خداوندند:ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلأرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أتَیْنَا طَائِعِینَ؛(233) «سپس به آسمان پرداخت و آن دودی (گاز یا بخاری دودمانند) بود؛ پس به آن و زمین گفت: خواه ناخواه بیایید. هر دو گفتند: فرمان‌بردار آمدیم».
برای فهم چرایی نسبت مکر و فریب به دنیا و نکوهش آن، با دانستن اینکه دنیا فاقد عقل و شعور است تا با سوء‌استفاده از آنها به مکر و حیله پردازد و نیز با توجه به اینكه دنیا با کسی دشمنی ندارد تا به فکر ضربه وارد ساختن به او برآید، باید دربارة رفتار و نگرش‌ها و میل‌های خود بیندیشیم و دراین‌زمینه از آیات و روایات نیز مدد جوییم. با توجه به اینکه خداوند، انسان را از عقل و فطرت سالم برخوردار ساخت و به او فطرت خداخواه و حق‌جویی را عنایت کرد که در پی خوبی‌ها و زیبایی‌هاست، چه عواملی موجب می‌شوند که انسان از مسیر حق و فطرت و مسیر تکامل منحرف شود و با رفتن به بیراهه در دام شیطان سقوط کند؟ چرا انسان که می‌تواند به عالی‌ترین مراتب انسانی بار یابد، به‌کلی از خصایص انسانی تهی می‌شود و خوی حیوانی و شیطانی در او پدید می‌آید و حیوان‌صفت و شیطان‌صفت می‌شود؟ وقتی به احوال انسان‌ها می‌نگریم، می‌بینیم که ‌جز انبیا و حضرات
﴿ صفحه 349 ﴾
معصومین و ائمة اطهار(علیه السلام) (که به مقام عصمت دست یافته‌اند)، و اولیای خاص خدا و ازجمله امامزادگانی چون حضرت ابوالفضل، حضرت علی اکبر و حضرت معصومه(علیه السلام) (که گرچه عصمتشان تضمین‌شده نبود، از عصمت عملی برخوردار بودند)، دیگر انسان‌ها، کم‌وبیش درمعرض گناه و کار زشت قرار می‌گیرند و دست‌كم مرتکب گناه صغیره می‌شوند. حال با توجه به آنکه نسبت کسانی که معصوم از گناه‌اند و در طول عمر خود مرتکب هیچ گناهی نشده‌‌اند به سایر انسان‌ها اندک است، و با دانستن اینكه اغلب انسان‌ها مرتکب گناه می‌شوند، عواملی را بررسی خواهیم كرد كه موجب می‌شوند انسان گناه كند.

عوامل عصیان و تباهی انسان

عامل اول که موجب می‌شود ما مرتکب گناه و انحراف شویم، جلوه‌ها و لذت‌های دنیوی است. وجود آن لذت‌ها و جاذبه‌های دنیوی و غرایز حیوانی، ما را به‌سمت گناه می‌كشاند؛ زیرا اگر هیچ لذتی در گناه نمی‌بود، هیچ انسان عاقلی مرتکب گناه نمی‌شد. پس وقتی انسان گناه را برخورداری از لذتی می‌یابد که شاید در فعل حلال برایش فراهم نباشد، به‌سوی گناه و فعل حرام كشیده می‌شود. پس نخستین عامل و شرط ارتکاب گناه، لذت‌جویی از مظاهر دنیوی است.
عامل دوم، آرایش لذت ازسوی شیطان است. براثر تزیین گناه به‌‌وسیلة شیطان است که انسان مال حرام را بر حلال ترجیح می‌دهد و به‌جای تأمین نیاز خود از راه حلال و مشروع، به تأمین آن ازطریق حرام و غیرمشروع دست می‌زند. کسی که دست به دزدی می‌زند و به‌جای آنکه با زحمت و تلاش و از راه مشروع پولی فراهم آورد، می‌کوشد که ازطریق سرقت ثروتی بیندوزد، دچار وسوسه‌های شیطان است. شیطان جاذبه و لذت مال حرام را به او نشان می‌دهد و به‌جهت تزیین شیطان و جاذبة کاذبی که مال نامشروع پیدا کرده، شخص تأمین مال ازطریق سرقت را بر تأمین مال حلال ترجیح می‌دهد.
﴿ صفحه 350 ﴾
فراوان تجربه شده است که انسان به تصور اینکه ارتکاب گناه و حرام، لذتی درخور توجه دارد، به گناه دست می‌یازد و پس از آنکه درمی‌یابد به هوای لذتی خیالی مرتکب گناه شده و از لذت حلال چشم پوشیده، پشیمان می‌شود؛ پیش خود می‌گوید چرا به‌قصد رسیدن به لذت بالاتر، از لذت حلال چشم پوشیدم و مرتکب گناه شدم؛ بااین‌حال دوباره به‌سوی آن گناه كشیده می‌شود. این بدان جهت است که شیطان آن لذت را در چشم ما تزیین می‌کند و گذشته از واقعیت و حقیقت آن لذت، چنان آن لذت را در چشم انسان می‌آراید که انسان به آن گناه دست می‌یازد. حال اگر انسان به حقیقت و واقعیت آن لذت و گناه توجه ‌کند، حقارت آن برایش آشکار می‌شود و دراین‌صورت از کردة خود پشیمان می‌شود. افسوس كه انسان دوباره فریب وسوسة شیطان را می‌خورد و به همان گناه دست می‌یازد. خداوند دربارة تزیین گناه و حرام به‌وسیلة شیطان می‌فرماید:
زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ؛(234)دوستی خواستنی‌ها [‌ی گوناگون] از زنان و پسران و مال‌های فراهم‌شده و برهم‌نهاده از زر و سیم، و اسبان نشان‌دار و چهارپایان و کشت (کشتزار و باغ و بستان) در نظر مردم آراسته شده است. اینها برخورداری زندگی این جهان است و سرانجام نیک نزد خداست.
عامل سوم، هوای نفس است که انسان را وامی‌دارد تا حتی از راه غیرمشروع و گناه به غرایز حیوانی و امیال خویش پاسخ گوید.
اگر این سه عامل وجود نمی‌داشت، یعنی در مظاهر دنیوی لذتی نمی‌بود و نیز انسان دارای هوای نفس و غرایز حیوانی نمی‌بود و شیطان لذت حرام و گناه را در چشم
﴿ صفحه 351 ﴾
انسان نمی‌آراست، ما مرتکب گناه نمی‌شدیم. طبیعی است وقتی انسان براثر عوامل مزبور مرتکب گناه شود و از تکرار آن نپرهیزد، جاذبة گناه نزد او افزایش می‌یابد و به انجام گناه عادت می‌کند؛ کم‌کم به جایی می‌رسد که به کارهای احمقانه که هیچ توجیه عقلی و منطقی‌ای ندارند نیز خو می‌گیرد؛ مانند کسانی که به استعمال مواد مخدر عادت دارند و بااینکه آن مواد، مضر و فاقد نفع‌اند، نمی‌توانند بدون آن زندگی کنند.
انسان‌ها برای رسیدن به نعمت‌های دنیوی ازقبیل خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها، و تأمین لذت‌های حیوانی خود می‌كوشند و وجود محدودیت در تأمین خواسته‌ها و نیاز‌ها، موجب تزاحم بین افراد در دستیابی به منافع و خواسته‌هایشان می‌شود. درنتیجه هرکس برای تأمین منافع خود، با دیگران که با او بر سر دستیابی به آن منافع نزاع و درگیری دارند، مبارزه می‌کند. این محدودیت‌ها و تزاحم افراد برای دستیابی به لذت‌ها و خواسته‌های خود، منشأ گناه می‌شوند. اگر نعمتی به‌وفور در اختیار همه قرار گیرد و امکان محرومیت هیچ‌کس از آن نباشد، بر سر آن نعمت تزاحمی رخ نمی‌دهد. برای نمونه، نعمت هوا در اختیار همه قرار دارد، و همه در هر اوضاعی می‌توانند از آن بهره‌مند شوند. تزاحمی بر سر بهره‌مندی از هوا رخ نمی‌دهد؛ زیرا همه در حد نیاز و کفایت از آن برخوردار می‌شوند. همچنین در مناطقی که آب فراوان وجود دارد، همه از آن آب برخوردار می‌شوند و بر سر استفاده از آن نزاع و دعوایی بین انسان‌ها رخ نمی‌دهد، و درنتیجه افراد دچار گناه و حرام نمی‌شوند. اگر همة نعمت‌ها به‌وفور در اختیار همه قرار می‌گرفت و محدودیتی در بهره‌مندی از آنها نبود تا افراد بر سر آنها تزاحم و اختلاف داشته باشند، شاید هیچ گناهی رخ نمی‌داد. تزاحم بین مخلوقات از ویژگی‌های دنیاست و جنایت‌ها، قتل‌ها، غارت‌ها، دروغ گفتن‌ها، تهمت زدن‌ها و سایر گناهانی که به‌وسیلة انسان‌ها رخ می‌دهد، بدان جهت است که هرکس می‌كوشد چیزی را به چنگ آورد، و دیگران را از آن محروم سازد؛ خواه آن چیز مقام باشد، خواه پول و ثروت یا سایر نعمت‌های دنیا.
﴿ صفحه 352 ﴾