سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت استمرار توجه و اعتصام انسان به خدا

چنان‌که در گفتار پیشین گفتیم، وقتی انسان با خطری روبه‌رو می‌شود و برای رهایی از خطر به‌وسیله‌ای چنگ می‌زند تا از خطر رهایی یابد، گفته می‌شود که بدان وسیله اعتصام جسته است. بر این اساس وقتی انسان با بلا و خطر روبه‌رو شود و به‌ناچار سراغ خداوند رود و از او یاری جوید، گفته می‌شود که به خداوند اعتصام جسته است. دراین‌باره از واژگان «استمساک» و یا «تمسک» نیز استفاده می‌شود. البته توجه به خداوند و مدد خواستن از او در هنگامة خطر، که انسان از غیرخدا ناامید شده، ناشی از ضعف ایمان انسان است؛ وگرنه موحد و مؤمن واقعی همواره خود را نیازمند خداوند می‌داند. او بر این عقیده است که هیچ‌کس جز خداوند مشکلات او را برطرف نمی‌سازد و هرچه به او می‌رسد از خداست؛ درنتیجه هرگز از خداوند غفلت نمی‌ورزد و نظرش از خداوند بازنگشته، به غیر او معطوف نمی‌شود. خداوند نیز می‌فرماید:
وَإِنْ یَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلاّ هُوَ وَإِنْ یُرِدْكَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ
﴿ صفحه 330 ﴾
الرَّحِیمُ؛(216) و اگر خدا گزندی به تو رساند، آن را جز او هیچ بازبرنده‌ای نیست؛ و اگر برای تو نیکی بخواهد، پس فضل او را هیچ بازگرداننده‌ای نیست. آن را به هرکس از بندگان خود بخواهد می‌رساند و اوست آمرزگار و مهربان.
گرچه ما باید از اسباب استفاده کنیم و آنها را دارای تأثیر بدانیم، ولی باید توجه اصلی‌مان معطوف به مسبب‌الاسباب باشد و همواره به یاد او باشیم. البته از راه‌هایی دیگر نیز یاد خداوند و امید به او بیشتر زنده می‌شود: 1. توجه یافتن به خداوند در گیرودار بلا‌ها و گرفتاری‌هایی که انسان راهی برای نجات خود نمی‌یابد؛ 2. مطالعة سرگذشت کسانی که هنگام خطر و در رویارویی با رخدادهای سهمگین با اعتصام به خداوند از خطر رهیدند؛ هنگامه‌ای که همة امید‌های خود را از دست دادند.

نگرانی دوستان خدا از عذاب و گرفتاری‌های اخروی

آنچه امام سجاد(علیه السلام)را واداشته تا به خداوند اعتصام یابند و از او درخواست یاری کنند، خطرات مادی و ترس از مرگ یا بیماری و گرسنگی و یا هیمنة آتش دنیا نیست؛ زیرا آن حضرت بیمی از این امور به خود راه نمی‌داده‌اند؛ بلکه اعتصام آن حضرت به خداوند دربرابر خطرات و عذاب‌های آخرت است که بسیار شدیدتر و سهمگین‌تر از خطرات دنیوی‌اند. اگر بلا‌های دنیوی بر انسان وارد شود، مثلاً اگر انسان در آتش دنیا بسوزد، درنهایت انسان از دنیا می‌رود و چند صباحی از عمرش کاسته می‌شود. اگر وی در آتش نسوزد، هفتاد یا هشتاد سال عمر می‌كند و اکنون چند سال زودتر عمرش به انجام رسیده است. همچنین اگر نمیرد و آثار سوختگی در او باقی بماند، مدتی كوتاه با درد و شکنجه
﴿ صفحه 331 ﴾
سپری می‌کند یا بهبود می‌یابد و از درد و رنج راحت می‌شود، یا با همان وضع عمرش به سر می‌رسد و از درد و رنج می‌رهد. درمقابل، آتش و عذاب آخرت، هم شدیدتر و سوزنده‌تر از آتش دنیاست و هم دایمی ‌و ابدی است و وقتی پوست و بدن انسان بدان بسوزد، دوباره پوست و گوشتی نو می‌روید و درمعرض عذاب آتش جهنم قرار می‌گیرد. این جریان پیوسته و تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد؛ چنان که خداوند می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیْرَهَا لِیَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِیزًا حَكِیمًا؛(217) کسانی که به آیات ما کافر شدند، به‌زودی آنها را به آتش درآوریم که هرگاه پوست تنشان پخته شود و بسوزد، آنان را پوست‌های دیگری جای‌گزین سازیم تا عذاب را بچشند، که خدا توانای بی‌همتا و دانای استوارکار است.
خداوند در این آیة شریفه می‌فرماید پس از آنکه پوست بدن جهنمیان به‌‌وسیلة عذاب الهی می‌سوزد و از بین می‌رود، ما پوستی تازه بر بدن آنها می‌رویانیم که همچنان عذاب دردناک الهی را بچشند و این فرایند تا ابد تداوم می‌یابد. اگر انسان دربارة این آیه و دیگر آیات عذاب الهی بیندیشد، متوجه می‌شود که عذاب‌ها و مصایب دنیا دربرابر عذاب‌های آخرت بسیار اندك است و چیزی به شمار نمی‌آید.
چنان‌که گذشت، امام(علیه السلام) پس از ذکر اسمای الهی متناسب با مقام التجا و اعتصام به خداوند، با تعابیر گوناگونی می‌فرمایند که خدایا، آنچه مرا واداشت که به‌سوی تو بیایم و به دامان تو چنگ زنم و به رحمت واسعه‌ات اعتصام جویم، گناهان من است، نه خطرات و بلاهای مادی و دنیوی:
وَقَد ألْجَأَتْنِی الذُّنُوبُ إِلَی التَّشَبُّثِ بِأَذْیَالِ عَفْوِکَ، وَأحْوَجَتْنِی الْخَطَایا إِلیَ
﴿ صفحه 332 ﴾
وَدَعَتْنِی الأِسَائَةُ إِلَی الإنَاخَةِ بِفِنَاءِ عِزِّکَ، وَحَمَلَتْنِی المَخَافَةُ مِنْ نِقْمَتِکَ عَلَی التَّمَسُّکِ بِعُرْوَةِ عَطْفِکَ؛ همانا گناهان بی‌شمار، مرا ناگزیر ساخته که به دامان عفوت چنگ آویزم؛ و خطا‌های بی‌شمار، مرا محتاج ساخته که از درهای لطف و بخششت گشایش طلبم؛ و کردار زشت، مرا واداشته که در بارگاه بزرگواری و عزتت فرود آیم؛ و ترس از انتقام تو، مرا واداشت که به حلقة عطوفت و مهرت چنگ زنم.

چرایی انتساب پدیده‌ها به خداوند و سایر عوامل

دربارة این سخن امام(علیه السلام) که گناهان، ایشان را ناگزیر ساخته و واداشته که به خداوند پناه آورند، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه گناهانی که موجب عذاب ابدی است، انسان را وامی‌دارد تا به خداوند پناه برد؟ پیش از پاسخ به این پرسش مطلبی را بیان می‌کنیم که در جای‌جای معارف الهی کاربردی فراوان دارد، و آن اینکه در قرآن و روایات، گاه امری به خداوند نسبت داده شده است و گاه به فرشتگان و گاه به خود انسان‌ها. حال برای کسانی که آشنایی چندانی به فرهنگ قرآن و روایات ندارند، این پرسش مطرح می‌شود که چرا خداوند در جایی پدیده‌ای را به خود نسبت می‌دهد و خود را علت آن معرفی می‌کند؛ در جای دیگر، آن را به فرشتگان نسبت می‌دهد و آنان را علت آن پدیده معرفی می‌کند و در جای دیگر همان پدیده را به انسان‌ها استناد می‌دهد و آنان را علت برمی‌شمارد؟ برای نمونه، خداوند در برخی از آیات قرآن اجل انسان‌ها و گرفتن جان آنها را به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید:
اللَّهُ یَتَوَفَّى الأنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِكُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الأخْرَى إِلَى أجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِكَ لآیَاتٍ
﴿ صفحه 333 ﴾
لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛(218) خداست که جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد و كسی را که نمرده باشد در خوابش [می‌گیرد]. سپس آن [جان] را که حکم مرگ بر آن رفته است نگاه می‌دارد و آن دیگر را تا سرآمدی معلوم بازمی‌فرستد.
در برخی از آیات، خداوند گرفتن جان انسان‌ها را به ملک‌الموت و فرشتگان خود نسبت می‌دهد(219) و می‌فرماید: وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَیُرْسِلُ عَلَیْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لا یُفَرِّطُونَ؛(220) «و اوست چیره بر فراز بندگان خویش و نگاهبانانی بر شما می‌فرستد، تا هنگامی‌‌که مرگِ یکی از شما فرا رسد، فرستادگان ما [جانِ] او را برگیرند؛ و آنان [در کار خود] کوتاهی نمی‌کنند».
در جای دیگر، خداوند مرگ و اجل را به خود انسان‌ها نسبت می‌دهد و دربارة کفار در هنگام جان دادن می‌فرماید:
وَالْمَلائِكَةُ بَاسِطُو أَ یْدِیهِمْ أَ خْرِجُوا أنْفُسَكُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آیَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ؛(221)فرشتگان درحالی‌که دست‌های خویش را گسترده‌اند [به آنها می‌گویند:] جان‌های خود را برآرید؛ امروز [هنگام مرگتان یا وقتی‌که به برزخ و قیامت درمی‌آیید] به
﴿ صفحه 334 ﴾
سزای آن سخنان ناروا که دربارة خدا می‌گفتید و دربرابر آیات او گردنکشی می‌کردید، شما را به عذاب خوارکننده کیفر دهند.
همچنین در قرآن، خداوند نازل‌کننده باران معرفی شده است: وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ؛(222) «و اوست آن [خدایی] که باران سودمند را پس از آنکه [از آمدنش] ناامید شدند فرومی‌فرستد و رحمت خویش را می‌گستراند [باران را می‌پراکند و انواع گیاهان و درختان و میوه‌ها را پدید می‌آورد]؛ و اوست دوست و کارساز [مؤمنان] و ستوده».
دلیل اینکه یک پدیده هم به خداوند و هم به سایر عوامل نسبت داده می‌شود این است که چندین عامل در پیدایش هر پدیده‌ای دخیل‌اند؛ عواملی ازقبیل مقتضی، شرط، فقدان مانع و علت اعدادی که همگی عوامل طولی به شمار می‌آیند و در طول علت ایجادی، یعنی خداوند، تأثیر می‌بخشند. وقتی همة عوامل، ازجمله اراده و مشیت الهی تحقق یابند، علت تامة معلول و پدیده محقق می‌شود، که با وجود آن، معلول تحقق می‌یابد. بدیهی است که تأثیر همة عوامل، ناشی از اراده و مشیت الهی است و ازاین‌جهت، خداوند مسبب‌الاسباب و علت‌العلل است که بدون اراده و مشیت او کاری انجام نمی‌پذیرد. با توجه به اینکه مجموعه‌ای از علل و عوامل در پیدایش معلول دخیل‌اند، می‌توان معلول را به هریک از آن عوامل استناد داد. ازاین‌رو به‌اقتضای مقام و موقعیت بیان، گاه معلول به مقتضی نسبت داده می‌شود، گاه به شرط و گاه به علت اعدادی. البته هریک از این عوامل، علت ناقصه و به‌تعبیر‌دیگر جزء العله هستند و در طول اراده و مشیت الهی قرار دارند.