سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار پنجاه‌و‌نهم: اعتصـام به خـدا (1)

مفهوم اعتصام

یکی از مناجات‌های امام سجاد(علیه السلام) مناجات معتصمین، یعنی مناجات چنگ‌زنندگان به ریسمان الهی، نام دارد. در این مناجات، امام دربارة عظمت و اهمیت تمسک و اعتصام به خداوند و دین و هدایت‌های الهی سخن گفته‌اند. گفتنی است که زبان عربی عمق، غنا و گستردگی واژگانی فراوانی دارد و ازاین‌حیث بر زبان فارسی و بسیاری از زبان‌های دیگر برتری دارد. ازجمله گاهی واژه‌ای دارای چندین مترادف است که گرچه همة آنها به‌ظاهر معنای مشابهی دارند، هریک ویژگی خاصی دارد كه دیگر واژگان ندارند؛ درحالی‌كه برای همة این واژگان مترادف بیش از یک معادل در زبان فارسی یافت نمی‌شود؛ مانند واژگان «اعتصام»، «تمسک» و «تشبث» که همگی معنای مشابهی را می‌رسانند و در زبان فارسی به «چنگ زدن» یا «چنگ آویختن» ترجمه می‌شوند. در قرآن نیز واژة «تمسک»، «استمساک» و «اعتصام» و واژگان هم‌خانوادة آنها به کار رفته است و به‌ویژه بر استمساک و اعتصام به ریسمان مستحکم الهی تأکید شده است. خداوند دراین‌باره در جایی می‌فرماید: فَمَنْ یَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ
﴿ صفحه 320 ﴾
بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛(205) «پس هرکه به طاغوت کافر شود و به خدای ایمان آورد به‌راستی به استوارترین دستاویز چنگ زده است که آن را گسستن نیست، و خدا شنوا و داناست».
در آیات دیگر می‌خوانیم: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَلا تَفَرَّقُوا...؛(206) «و هر کس به [دین و کتاب] خدا چنگ زند به‌راستی به راه راست هدایت شده است... و همگی به ریسمان خدای (توحید، دین و کتاب) چنگ زنید و پراکنده مشوید».

چرایی توسل به اسباب و غفلت از خداوند

برای اینکه معنای اعتصام به حبل الهی و بالتّبع معنای «معتصم» روشن شود و نیز برای اینکه ارتباط عنوان «معتصمین» با بیاناتی که در این مناجات گرد آمده است روشن شود، باید دقیق‌تر به‌معنای واژة اعتصام (= چنگ آویختن) بنگریم. معمولاً وقتی انسان احساس خطر می‌کند، مثلاً در آستانة سقوط از بلندی قرار می‌گیرد و آن‌گاه ریسمان و یا هر وسیلة دیگری را فرادست خود می‌بیند، محکم آن را می‌گیرد تا سقوط نکند. به این دست آویختن به وسیله و عاملی که می‌تواند انسان را از سقوط و خطر نجات دهد، اعتصام می‌گویند.
چون انسان بیشتر نیاز‌های خود را مستقیماً به‌‌وسیلة اسبابی که در اختیار دارد تأمین می‌کند، خود را نیازمند و محتاج به آن اسباب می‌یابد و احساس نمی‌کند که به مسبب‌الاسباب نیز محتاج است. همچنین او تا زمانی خود را نیازمند به اسباب و وسایط می‌یابد که بتواند به‌وسیلة آنها نیاز خویش را تأمین کند. پس اگر احساس كند که به سبب و وسیله‌ای محتاج نیست، سراغ آن نمی‌رود. مثلاً کودک در خردسالی که هنوز
﴿ صفحه 321 ﴾
نمی‌تواند به‌تنهایی راه برود، چون احساس می‌کند که باید از دیگران کمک بگیرد، دست در دست مادر و یا پدر خود می‌نهد و به‌کمک آنها حرکت می‌کند؛ اما وقتی‌که بزرگ‌تر شد و احساس کرد که می‌تواند بدون کمک گرفتن از دیگران حرکت کند و راه برود، دستش را از دست دیگران خارج می‌کند و به‌تنهایی و بدون کمک خواستن از دیگران حرکت می‌کند. به همین ترتیب وقتی انسان گرسنه می‌شود، اگر دسترس به غذا نداشته باشد، به سراغ کسی می‌رود که غذایی در اختیار او بگذارد؛ اما اگر غذا داشته باشد، دیگر خود را محتاج کسی نمی‌بیند که غذا در اختیار او گذارد.
وقتی نعمت‌های فراوان الهی در اختیار ماست و نیاز‌های ما را برآورده می‌كند و وقتی مشکلاتی فراروی ماست كه می‌توانیم آنها را با عوامل و اسبابی که در اختیار داریم برطرف كنیم، چه‌بسا در خود احساس نیاز به خداوند نبینیم. درست به‌دلیل وجود این حالت روانی غفلت و احساس عدم نیاز به خداوند در هنگام برخورداری از امکانات و نعمت‌ها در افراد کوته‌بین و جاهل است که خداوند احساس استغنا و بی‌نیازی و برخورداری از مواهب و امکانات مادی را موجب طغیان می‌داند و می‌فرماید: ... كَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَیَطْغَى * أنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛(207) «آری، هرآینه آدمی سرکشی می‌کند و از حد می‌گذرد؛ ازآن‌رو که خود را بی‌نیاز و توانگر می‌بیند».
اینکه وقتی همه‌چیز برای انسان فراهم است، او دیگر خود را محتاج خداوند نبیند و درِ خانة او نرود، ناشی از غفلت و جهل به این حقیقت است که در پرتو قدرت مطلق الهی و خواست اوست که نیازها و حوایج ما برآورده می‌شود و خداوند ازروی حکمت، این اسباب و عوامل را قرار داده تا ازطریق آنها خواست او انجام پذیرد و او اگر نخواهد و اراده نکند، آن اسباب بی‌اثر می‌شوند. ممکن است انسان این مطلب را با
﴿ صفحه 322 ﴾
براهین فلسفی و ادلة عقلی بپذیرد؛ اما در دل باور نداشته باشد. او می‌پذیرد که زمین، آب و دانة گندم را خدا آفریده است؛ اما وقتی محصول گندم تبدیل به آرد و سپس نان شد و در سفرة او قرار گرفت، او چندان باور ندارد که به خداوند احتیاج دارد.