سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

اشاره‌ای به اقسام نیاز

درهرصورت در مراحل رشد انسان نیازهای جدیدی رخ می‌نماید كه انسان با رفع آن نیازها و كمبودها احساس لذت می‌كند. بخشی از آن نیازها حسی و مادی هستند و كاملاً برای ما شناخته شده‌اند. هرگاه این نیازها به‌‌وسیلة قوا و اندام حسی انسان تأمین می‌شود، لذتی متناسب و ملایم با هریك از قوا به انسان دست می‌دهد.
مثلاً وقتی ما از صدای گوش‌نوازی لذت می‌بریم، بدین‌معناست كه آن صدا با قوة شنوایی ما درك شده است و با آن تناسب و تلائم یافته است. به همین دلیل ما با چشممان از صدای خوب لذت نمی‌بریم؛ چون امواج صوتی توسط چشم درك نمی‌شوند؛ چه‌ رسد كه تلائم و تناسبی بین آن دو رخ دهد. با این وصف، در ارتباط با هر لذتی، اگر كسی حس متناسب با آن لذت را نداشته باشد، از درك آن عاجز خواهد بود. اگر كسی چشم نداشته باشد، از دیدنی‌های زیبا لذت نمی‌برد.(196)
دستة دیگری از نیازهای انسان و لذت‌هایی كه پس از تأمین آنها حاصل می‌شود، روحی و روانی است. این نیازها در مكاتب گوناگون روان‌شناسی بررسی شده‌اند. برخی از نیازهای انسان، نظیر نیاز به غذا، از هنگام تولد ظهور می‌یابند و برخی از نیازها به‌تدریج و با پشت ‌سر گذاشتن مراحلی از رشد انسان و شكوفا شدن استعدادها ظهور می‌یابند. برخی از نیازها موقتی و موسمی هستند و در دورة خاصی از حیات انسان پدید می‌آیند؛ اما بخشی از نیازهای انسان همیشگی است و تا پایان عمر تداوم دارد؛ چون غریزه‌ای كه برانگیزانندة آن نیاز است تا پایان عمر فعال است؛ مانند نیاز به غذا كه تا پایان حیات انسان باقی است.
﴿ صفحه 304 ﴾
چنان‌كه گفتیم بازی با اسباب‌بازی و عروسك مربوط به دوران كودكی است و كودك تا حدود ده‌سالگی به آنها علاقه نشان می‌دهد و پس‌ از آن به ‌سراغ بازی‌های دیگری می‌رود؛ مثلاً پسرها به بازی فوتبال علاقه نشان می‌دهند و بازی‌های كودكانه را فروتر از شأن خود می‌دانند. اگر كسی پس ‌از پشت ‌سر گذاشتن دوران كودكی، باز به اسباب‌بازی و عروسك علاقه نشان دهد، این رفتار ازروی عادت و برخلاف طبیعت و ناشی از نقص روانی و تربیتی است. چون به‌طور طبیعی وقتی عقل انسان مراحلی از رشد را گذراند، به كارهایی كه متناسب با او نیست دست نمی‌زند و اگر برحسب عادت منفی به آنها دست زد، از كردة خود خجل می‌شود و عذرخواهی می‌كند. البته تشخیص لذت‌ها و نیازهای فصلی و موسمی و تعیین دامنة زمانی آنها بر عهدة روان‌شناسان است؛ اما به‌هر‌روی مشخص است كه انسان با ارتقای موقعیت و شأن و رشد عقلانی‌اش، دیگر برخی از لذت‌ها را فروتر از شأن خود می‌داند. چنان‌كه شخص صاحب شأن و موقعیت والای اجتماعی، در شأن خود نمی‌داند كه مشاغل نازل متناسب با طبقات فرودست جامعه را داشته باشد. البته ازنظر اسلام هر كاری محترم و ارزشمند است؛ اما در ارزش‌گذاری اجتماعی، مأمور نظافت كوچه و خیابان را در سطح فرماندار و سایر مقامات شهری قرار نمی‌دهند و كار او را پست‌تر تلقی می‌كنند.

ضرورت تناسب دل‌بستگی‌ها با شأن و شخصیت فرد

چنان‌كه شخص برخوردار از شأن و اعتبار والای اجتماعی، حاضر نمی‌شود به كاری اشتغال یابد كه درخور افراد فرودست جامعه است و خجالت می‌كشد كه وقتش را صرف چنان كاری كند، كسی كه به مراتب عالی معرفت الهی دست یافته و لذت ارتباط با خداوند را چشیده است، در شأن خود نمی‌بیند كه كاری را برای لذت مادی‌اش انجام دهد. او برای اطاعت خدا و انجام وظیفه و در حد ضرورت، و نه برای لذت‌جویی، به
﴿ صفحه 305 ﴾
امور عادی زندگی می‌پردازد. چنان‌كه یك پزشك و هر انسان متشخصی حاضر نمی‌شود خود را به بازی‌های بچگانه سرگرم كند و از بازی با عروسك شرم می‌كند، كسانی كه سطح معرفت و ایمانشان والاست، خجالت می‌كشند به كارهایی بپردازند كه ما آنها را برای خود مهم و ارزشمند می‌دانیم؛ زیرا آنان آن كارها و تلاش برای رسیدن به خیلی از خواسته‌هایی را كه ما داریم، بچگانه و زشت می‌شمرند.
كسی كه خداشناس است و می‌تواند با خداوند هم‌نشین گردد، حاضر نمی‌شود كه به خانه، ماشین و سایر امكانات زندگی دل‌بستگی داشته باشد و دل‌بستن به ماشین و یك مشت سنگ و آهن را بچگانه و فروتر از شأن خود می‌داند. چطور كسی كه باید دلش را كانون توجه به خدا و محبت او قرار دهد، حاضر می‌شود محبت مشتی آهن‌پاره و سنگ و آجر جامد را در دل جای دهد؟ بزرگی می‌گفت دل‌های بیشتر ما اصطبل اسب و الاغ و یا پاركینگ ماشین است. در گذشته كه از اسب و الاغ استفاده می‌كردند، كسانی كه به آن حیوانات علاقه نشان می‌دادند و احساس دل‌بستگی می‌كردند، درواقع دلشان را اصطبل آن حیوانات قرار داده بودند و امروزه اگر كسی به ماشین نو و لوكس خود علاقه و دل‌بستگی نشان دهد و حاضر نشود كه خطی به آن بیفتد، مثل آن است كه دل خود را پاركینگ آن ماشین قرار داده باشد.

درك لذت یاد خدا و فروگذاشتن لذت‌های مادی

ما باید در خود بنگریم كه به چه ‌چیز دل می‌ببندیم و بدانیم ارزش و بهای ما در حد همان چیزی است كه بدان دل بسته‌ایم. كسی كه به معرفت الهی نائل شود و حقایق را بشناسد و به شأن و مقام الهی و انسانی خود آگاه شود و دریابد كه كارهای فرومایة دنیوی متناسب با شأن و ارزشی كه خداوند به او بخشیده نیست و توجه یابد كه حیف است ذهن و فكر خود را صرف امور پوچ دنیایی كند، از اینكه وقت و عمر خود را
﴿ صفحه 306 ﴾
صرف كارهایی كرده كه متناسب با مقام انسانی او نیست، خجالت می‌كشد و بر خسارتی كه به خودش زده است، تأسف می‌خورد. كسی كه طعم یاد خدا و لذت هم‌نشینی با خدا را بچشد، درمی‌یابد كه هم‌نشینی و دل‌بستگی به سنگ و آهن، و گاو و گوسفند و مانند آنها خجالت‌آور است و باید از آن استغفار كرد. بر این اساس، استغفار اولیای خدا از گناه نیست؛ چون ساحت آنها از معصیت و گناه پاك است؛ بلكه استغفار آنها از هر آن چیزی است كه انسان را از لذت یاد خدا بازمی‌دارد.
كسی كه به لذت یاد خدا پی نبرده است، وقتی به اكراه و با تحمیل بر خود تصمیم می‌گیرد ذكر «لا اله الا الله» را هزار بار بگوید، چون از آن اذكار لذت نمی‌برد، پس ‌از ‌چندی خسته می‌شود و چندین ‌بار خود را جابه‌جا می‌كند تا آنكه آن اذكار تمام شوند؛ یا وقتی می‌خواهد یك جزء قرآن را ختم كند، چندین بار صفحات باقی‌مانده را می‌شمارد تا آنكه آن جزء را ختم كند؛ نمازش را نیز با كسالت و احساس سنگینی می‌خواند و از آن لذت نمی‌برد؛ ازاین‌رو، خداوند می‌فرماید: وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخَاشِعِینَ؛(197) «و از شكیبایی و نماز یاری بخواهید؛ كه اینها گران و دشوار است، مگر بر فروتنان خداترس».
در مقابل، كسی كه دلش از زمزم زلال معرفت الهی سیراب شده و لذت یاد خدا، كه از هر لذتی فراتر است و لذت‌های دیگر در مقابل آن رنگ می‌بازند، در جانش نشسته است، وقتی مشغول یاد خداست چنان لذت می‌برد كه به هیچ‌چیز دیگری توجه ندارد. او چنان از یاد خدا سرمست می‌شود كه حتی به بهترین امور لذت‌آفرینی كه در تصور ما می‌گنجد نیز توجه ندارد.
مرحوم حاج‌شیخ‌غلام‌رضا یزدی(رحمه الله) روایتی را نقل می‌كرد كه مضمونش این است: در
﴿ صفحه 307 ﴾
بهشت برخی از حوریان از بهشتیان نزد خداوند شكایت می‌كنند و می‌گویند: «خدایا؛ تو ما را برای این مؤمن بهشتی آفریدی؛ اما او هیچ توجهی به ما ندارد». چون آن بهشتیان چنان سرمست تجلیات الهی می‌شوند و از آنها لذت می‌برند كه در آن حال حتی حاضر نمی‌شوند به حوریان بهشتی نیز نگاه كنند؛ چه‌ رسد به اینكه در فكر كام‌جویی از آنها باشند. اگر همة زیبایی‌های زنان عالم در یك زن گرد آید، او در جمال و زیبایی به‌‌پای یك حوری نمی‌رسد؛ آن‌وقت در بهشت كسی كه سرمست توجه به خدا و تجلیات اوست، به چنین حوری دل‌ربایی، كه سرآمد جمال و زیبایی است، اعتنا نمی‌كند؛ چون او به لذت فراتری كه لذت انس با خداست دست یافته است؛ لذتی كه كام‌جویی از حوری در برابر آن بی‌مقدار است و برای او بسیار دشوار است كه از آن لذت متعالی صرف‌نظر كند و به لذت بردن از حوریان بهشتی سرگرم شود. كسی كه روحش از دل‌بستگی‌های مادی برهد، در لطافت و صفا و تعالی به مرحله‌ای می‌رسد كه پی‌جویی هر لذتی را، جز لذت یاد خدا، برای خود خسران و گناه می‌داند و از آن استغفار می‌کند. چنین شخصی معنای سخن امام سجادأَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لِذَّةٍ بِغَیْرِ ذِكْرِكَ.
استفادة دیگری كه از این جمله می‌شود این است كه وقتی رابطة محبت و مودت بین دو شخص برقرار شود، محبت و عشق ایجاب می‌كند كه تمام توجه عاشق به محبوب باشد؛ پس اگر به شخص دیگری نیز توجه داشته باشد، در حق معشوق و محبوب خود جفا كرده است. توقع و انتظار محبوب نیز این است كه عاشق، تنها به او عشق بورزد. اگر توجه عاشق به غیر محبوب خود نیز جلب شود، او دلش را كاملاً وقف معشوق خود نكرده است. كسی كه به غیرخداوند نیز محبت داشته باشد و درنتیجه از كاری به‌جز ذكر و یاد خدا نیز لذت ببرد، در حق خداوند خیانت كرده و در محبتش به خداوند موحد نیست. موحد باید دلش را به محبوب حقیقی اختصاص دهد و به غیرخداوند توجهی نداشته باشد؛ به‌جز در مواردی كه خداوند فرمان داده است و مواردی كه وظیفه‌ ایجاب می‌كند كه به
﴿ صفحه 308 ﴾
غیرخدا نیز توجه داشته باشد. درواقع در این موارد نیز كه انسان در جهت انجام وظیفه و تكلیف الهی، به امور دنیوی می‌پردازد و حتی از آنها لذت نیز می‌برد، از توجه به خداوند غافل نشده است و لذتی نیز كه عاید او می‌شود الهی است و منافاتی با لذت یاد خدا ندارد. پس وقتی كسی عاشق خدا شد، باید با همة وجود وقف معشوق باشد و توجهی به غیرخدا نداشته باشد. در این هنگام اگر به دنبال لذتی جز لذت یاد خدا و انس با معبود رفت، باید از این خیانتی كه در حق معبودش روا داشته است، استغفار و توبه كند.
﴿ صفحه 309 ﴾