سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

جلوه‌های عشق و محبت به خدا و اولیای او

چنان‌كه گفتیم قلب و روح انسان مركز عواطف و احساسات است. البته حیوانات نیز كم‌وبیش از عواطف و احساسات برخوردارند؛ اما احساسات انسان شدیدتر است و تنوع بیشتری دارد. از جمله انسان محبت دارد؛ یعنی آنچه را كه با طبعش سازگار است، دوست می‌دارد و به آنها دل‌بستگی دارد. پس وقتی كسی می‌گوید كه فلان نوشیدنی یا خوردنی و یا دانش را دوست دارد و از آن لذت می‌برد، یعنی آن امور با طبع او ملایم و سازگارند و چون كششی در نفس خود به‌سوی آنها مشاهده می‌كند، آنها را جذب می‌كند. البته محبت سلسله مراتب طولی دارد و «وله» و «هیام» عالی‌ترین مراتب آن به‌شمار می‌آیند. «وله» به‌معنای حیرت حاصل از شدت محبت است و «هیام» به مرتبه‌ای از محبت اطلاق می‌شود كه شدت عشق و محبت، عاشق را دیوانه و سرگشتة كوی معشوق كرده است. در این مرحله همة توجهات عاشق معطوف به معشوق می‌شود و خود را فراموش می‌كند و همة هستی خود را در كف معشوق می‌یابد.
در ادبیات مذهبی ما، و به‌ویژه در مناجات‌ها، عالی‌ترین مراتب محبت نظیر «هیام» و «عشق» در ارتباط با خداوند به‌كار رفته است و پس ‌از آن در ارتباط با اولیای خدا به‌كار می‌رود. به‌ویژه در فرهنگ شیعه حب اهل‌بیت(علیهم السلام) و عشق به آنها فراوان مطرح است؛ تا جایی كه برخی از روی علاقه و عشق به اهل‌بیت(علیهم السلام) حاضرند هستی‌شان را فدا كنند.
﴿ صفحه 292 ﴾
حضرت ابراهیمعلیه السلام) از جمله مظاهر تام و كامل عشق به خداوند بود. وقتی خداوند او را خلیل و دوست خود قرار داد، برخی از فرشتگان به یكدیگر گفتند: «خداوند كسی را كه از نطفه پدید آمده است؛ خلیل و دوست خود قرار داد و به او ثروت عظیم بخشید». خداوند به فرشتگان وحی كرد كه وارسته‌ترین فرشته را از میان خود برگزینند. آنان جبرئیل و میكائیل را برگزیدند و خداوند آن دو را به‌صورت انسان به زمین فرستاد. آن روز حضرت ابراهیم همه گوسفندان خود را جمع كرده بود؛ چه‌آنكه، حضرت ابراهیم چهار هزار چوپان داشت و چهار هزار سگ گله كه در گردن هریك از آنان قلاده‌ای زرین آویخته بود؛ گوسفندان آن حضرت به چهل هزار می‌رسید و شتران و گاوان فراوانی داشت. آن دو فرشته در دو سوی گله‌های حضرت ابراهیم ایستادند و یكی از آن دو، با صدایی زیبا و بلند گفت: سبوح قدوس؛ دیگری گفت: رب الملائكة والروح. حضرت ابراهیم با شنیدن نام معشوق خود چنان به وجد آمد كه مدهوش شد و وقتی به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمی از مالم را به شما می‌بخشم. این قضیه یك بار دیگر تكرار شد و سرانجام در مرتبة سوم گفت: اگر دوباره آن را بازگویید‌، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود كه فرشتگان به حكمت انتخاب خداوند پی‌ بردند.(190)
مرتبة نازل‌تر چنین حالتی در ارتباط با اولیای خدا تحقق می‌یابد و بر این اساس برخی چنان به اهل‌بیت(علیهم السلام) و از جمله به امام حسین(علیه السلام) عشق می‌ورزند كه وقتی نام آن حضرت را می‌شنوند، مانند كسی كه هدیه‌ای بزرگ و بی‌مانندی به او داده‌اند، چنان خوش‌حال می‌شوند كه در پوست خود نمی‌گنجند. این ویژگی روح انسان است كه وقتی دل به كسی سپرد، حاضر است هستی خود را تقدیم او كند و از شنیدن نام معشوقش سرمست می‌شود؛ چه‌رسد به اینكه خودش او را ببیند و با او انس گیرد. در ادبیات دینی ما و به‌ویژه در دعاها و
﴿ صفحه 293 ﴾
مناجات‌ها اشارات فراوانی به وجود چنین حالاتی در اهل‌بیت(علیهم السلام) هنگام ارتباط با خداوند یافت می‌شود. از جمله امیر مؤمنان(علیه السلام)، چنان عاشق خداوند بود كه برخی شب‌ها در راز و نیاز و مناجات خود با خداوند چندین‌ بار غش می‌كرد. شاید برخی تصور كنند كه آن حالات فقط از خوف خدا بوده است؛ درصورتی‌كه همة آن حالات از خوف خدا نبوده است و شدت عشق به خداوند، و شوق به لقا و انس با او نیز چنین حالاتی را در پی دارد. اما بسیاری از مردم كه نمی‌دانند و نمی‌فهمند كه می‌توان عاشق خدای نادیده شد و از فرط عشق به او سر از پا نشناخت و بی‌تاب و مدهوش گردید، بی‌تابی و غش كردن از خوف خدا را باور دارند؛ اما باور ندارند كه كسی ازروی عشق و محبت به خدا از خود بی‌خود و مدهوش شود.

آرامش و تسكین روح با ذكر خدا و تحلیل فلسفی و روان‌شناختی آن

در مقابل حالت دلدادگی و عشق و محبت، روح انسان گاهی دچار اضطراب و نگرانی‌هایی نیز می‌شود كه برای انسان رنج‌آور است و به‌‌رغم اینكه انسان چنین حالتی را نمی‌پسندد و میل ندارد كه بدان مبتلا شود، گریزی از آن نیست؛ تاجایی كه به سبب فراگیری حالت اضطراب و منفك نبودن زندگی انسان از این حالت، برخی از فلاسفة غربی و به‌ویژه اگزیستانسیالیست‌ها، در مقابل فلاسفة یونان و فلاسفة مسلمانان كه انسان را «حیوان ناطق»‌ می‌دانند، انسان را «حیوان مضطرب» معرفی می‌كنند و معتقدند كه «اضطراب» فصل حقیقی انسان است، نه نطق. از دیدگاه قرآن و آموزه‌های دینی ما، تنها دارویی كه می‌تواند اضطراب انسان را درمان كند و دلهره و نگرانی او را برطرف كند و به او آرامش بخشد، یاد خداست: الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛(191) «آنان ‌كه ایمان آورند و دل‌هاشان به یاد خدا آرام یابد. آگاه باشید كه دل‌ها تنها با یاد خدا آرام می‌یابد».
﴿ صفحه 294 ﴾
در مقابل حالت اضطراب، حالت اطمینان و آرامش قرار دارد كه از مقولة شناخت نیست و از حالات احساسی به‌شمار می‌آید. در مباحث روان‌شناختی، حصول آرامش را آرمان روان‌شناسان معرفی كرده‌اند. با توجه به آنكه امروزه اضطراب و ناآرامی بزرگ‌ترین درد بشر شناخته شده است، داروهای آرامش‌بخش جزو پر‌مصرف‌ترین و گران‌ترین داروها هستند و به‌ویژه در غرب بیشترین كلینیك‌ها برای معالجة اضطراب‌ها و نگرانی‌هاست؛ اما چون آنان به داروی اصلی و عامل اساسی رفع اضطراب پی ‌نبرده‌اند، داروهای آرامش‌بخشی كه ساخته‌اند تخدیركننده است و كارشان تضعیف فهم و درك و احساس انسان است، و درنتیجه به بیمار احساس بی‌خیالی دست می‌دهد. آنچه برای انسان لذت‌بخش و مطلوب است، داشتن فهم و درك قوی تخدیرنشده همراه با آرامش است و تنها راه تحصیل آن عمل به نسخة قرآن است كه یاد خدا را برطرف‌كنندة اضطراب و نگرانی، و عامل آرامش‌بخش معرفی می‌كند.
تحصیل آرامش با ذكر خدا نیازمند تحلیل فلسفی و روان‌شناختی است و یكی از تحلیل‌هایی كه دراین‌باره می‌توان بیان كرد این است كه روح ما همواره فعال و در حال حركت است و نمی‌تواند آرامش داشته باشد و پیش‌رونده و تحول‌خواه است. «روح» هم‌خانوادة «ریح» به‌معنای باد است و شاید این اشتراك به‌دلیل خصلت حركت است كه در هر دو وجود دارد. وقتی می‌گویند روح ذاتاً متحرك و پویا و بی‌قرار است، یعنی روح انسان ذاتاً طالب كمال است و تا به نقطة اوج تكامل خویش نرسد، از حركت نمی‌ایستد. انسان طالب كمال بی‌نهایت است و تجربه ثابت كرده است كه هیچ چیز محدودی نمی‌تواند انسان را قانع كند. اگر او به دنبال ثروت و قدرت باشد، حتی اگر كرة زمین در اختیار او قرار گیرد قانع نمی‌شود و در پی آن است كه راهی به سایر كرات آسمانی پیدا كند و آنها را به تصرف خود درآورد.
بزرگان و علما وجود این میل كمال‌جویی و در جست‌وجوی كمال مطلق بودن را
﴿ صفحه 295 ﴾
دلیلی برای توحید و فطرت خداجوی انسان دانسته‌اند. بدین‌معنا كه دست قدرت الهی، فطرت كمال‌جویی را در انسان قرار داده و این میل، انگیزة تلاش، پیشرفت و تكامل را در انسان پدید آورده است؛ اما مقصد تكامل انسان در عالم ممكنات نیست. ازاین‌رو، انسان هر چقدر هم به امكانات و ثروت محدود دنیا دست یابد، باز سیر نمی‌شود و اگر همة مرزهای عالم ممكنات را درنوردد، عطش كمال‌جویی و تعالی‌خواهی او فرونمی‌نشیند. نقطه نهایی تعالی و تكامل انسان قرب الهی است و با رسیدن به آن انسان به كمال مطلوب خود دست می‌یابد و به آرامش ابدی و پایدار می‌رسد.
امام سجادعلیه السلام) می‌فرماید: لاتَسْكُنُ النُّفوُسُ إِلاَّ عِنْدَ رُؤْیاكَ؛ «نفوس جز با دیدار تو آرامش و سكونت نمی‌یابند». یعنی هدف غایی انسان رؤیت خدا و لقاءالله و رسیدن به مرحله‌ای است كه هیچ حجاب و حائلی بین انسان و خدا نباشد. این همان مقصدی است كه انسان برای نیل بدان آفریده شده است، و وقتی به این مقصد رسید، قرار می‌گیرد و آرامش می‌یابد. البته چون انسان‌ها ظرفیت‌های وجودی متفاوتی دارند، مراتب بهره‌مندی آنها از قرب و لقای الهی متفاوت است و همه دراین‌زمینه مشترك‌اند كه با رسیدن به لقای الهی و كمال متناسب با ظرف وجودی‌شان به هدف و مقصد ابدی خویش دست یافته‌اند.
﴿ صفحه 297 ﴾

گفتار پنجاه‌و‌هفتم: جستاری در حقیقت لذت و نیازمندی‌های انسان

توجه به حالات اولیای خدا و دغدغه‌های آنان و درخواست‌هایشان از خداوند، این انگیزه را در انسان، پدید می‌آورد كه با تأسی به آنان از خداوند بخواهد به ما نیز چنین حالاتی را عنایت كند. ما در دعاهایمان چیزهایی را از خداوند درخواست می‌كنیم كه ارزش آنها را درك كرده باشیم و اگر به ارزش و والایی چیزی پی ‌نبریم، در پی تحصیل آن برنمی‌آییم. اما وقتی به دعاهای اولیای خدا توجه می‌كنیم و درمی‌یابیم كه چه اموری برای آنها والا و ارزشمند بوده است، می‌كوشیم كه درخواست‌های آنها را محور دعاهای خود قرار دهیم. برخی از درخواست‌های متعالی و ارزشمند اولیای خدا، درخواست‌هایی است كه امام سجاد(علیه السلام) در ادامة مناجات ذاكرین از خداوند دارند و می‌فرمایند:
وَأَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِكْرِكَ، وَمِنْ كُلِّ رَاحَةٍ بِغَیْرِ أُنْسِكَ، وَمِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِكَ، وَمِنْ كُلِّ شُغُلٍ بِغَیْرِ طَاعَتِك ؛ «از تو استغفار می‌طلبم و آمرزش می‌جویم از هر لذتی غیر از یاد تو (كه لذت حقیقی روح است) و از هر راحتی و آسایشی به‌جز انس با تو و از هر سرور و نشاطی به‌جز مقام قرب تو و از هركاری به‌جز اطاعت تو».
﴿ صفحه 298 ﴾