سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نمونه‌هایی از عبادات بندگان سالك و دل‌باختة خدا

بایسته است كه ما شرح‌ حال پیشوایان معصوم(علیهم السلام) و تربیت‌شدگان مكتب آنان و علمای بزرگ را مطالعه كنیم و بنگریم كه چگونه آنان در كنار كارهای روزمره و برنامه‌های علمی خود به اعمال عبادی خویش می‌پرداختند. به حالات شخصیت‌های علمی بنگریم كه چگونه در كنار اشتغالات علمی طاقت‌فرسا و آفرینش آثار علمی جاودانه و ماندگار، كه به‌منزلة كتاب درسی و یا منابع غنی علمی در اختیار ما قرار گرفته‌اند، برنامه‌های مفصل عبادی نیز داشته‌اند. یكی از آن شخصیت‌های بزرگ مرحوم آیت‌الله حاج‌شیخ‌محمدحسین غروی اصفهانی(رحمه الله)است كه در كنار برنامه‌های علمی و تحقیق و تدریس علوم دینی،
﴿ صفحه 282 ﴾
چندین ساعت از وقت خود را به عبادت و انجام مستحبات اختصاص می‌داد و ازجمله مقید بود كه هر روز زیارت عاشورا و نماز جعفر طیار را بخواند.
مرحوم آیت‌الله بهجت(رحمه الله) كه از شاگردان مرحوم اصفهانی(رحمه الله) بود و چندین سال با آن مرحوم معاشرت و ارتباط صمیمی و تنگاتنگی داشت می‌فرمود: «اگر كسی برنامه‌های عبادی مرحوم اصفهانی(رحمه الله) را مشاهده می‌كرد، می‌پنداشت كه ایشان اهل درس و بحث نیست و فقط عبادت می‌كند». ایشان از مرحوم اصفهانی نقل كرد كه فرمود: «از خدا خواسته‌ام كه تا آخرین روز عمرم این اعمال عبادی‌ام ترك نشود». سرانجام نیز چنین شد و ایشان در آخرین روز حیاتش، پس‌از آنكه همه عباداتش را انجام داد و نافلة شبش را نیز خواند، در حال سجده از دنیا رفت. با ‌وجود ‌این آن مرحوم از نظر علمی شخصیتی ممتاز و بسیار برجسته بود و حاشیة ایشان بر كفایه و مكاسب از چنان علمیت و عمقی برخوردار است كه سابقاً وقتی می‌خواستند از كسی امتحان اجتهاد بگیرند، از او می‌خواستند كه قسمتی از آن دو كتاب را بخواند و معنا كند و اگر در این امتحان موفق می‌شد به او اجازة اجتهاد می‌دادند. با‌اینكه آن مرحوم آن دو كتاب اجتهادی و گران‌سنگ را قبل از رسیدن به 27 سالگی نگاشته بود.
مرحوم آیت‌الله بهجت(رحمه الله) می‌فرمود: «مرحوم اصفهانی(رحمه الله) پس ‌از آنكه برنامه‌های علمی و برنامه‌های مفصل عبادی خود را به انجام می‌رساند و شب سر بر بالش می‌نهاد تا بخوابد، تا مدتی چنان می‌گریست و اشك می‌ریخت كه بالش زیر سرش خیس می‌شد». انسان وقتی حال خود را با چنین شخصیتی مقایسه می‌كند، به حال خود تأسف می‌خورد كه آن شخصیت علمی و عارف ربانی به چه مقام و منزلتی دست یافت و ما از آن بی‌بهره‌ایم. شخصیتی كه با وجود آن برنامه‌های عبادی و سوز و گداز و داشتن ذكر دایم بر لب و دل، از حكما و فقهای بسیار برجسته بود و شخصیت‌هایی چون مرحوم علامه طباطبایی، آیت‌الله بهجت و آیت‌الله میلانی رحمهم‌الله افتخار شاگردی او را داشتند.
﴿ صفحه 283 ﴾
یكی از شخصیت‌های كم‌نظیر در بندگی و عبادت خدا، مرحوم حاج‌شیخ‌غلام‌رضا كوچه بیوكی (یزدی)(رحمه الله) است كه كتاب تندیس پارسایی در شرح احوالات ایشان نوشته شده است. آن مرحوم تا نودسالگی منبر می‌رفت و حافظ قرآن بود و بیشتر مطالب منبر او را آیات قرآن و نكات تفسیری تشكیل می‌داد و گاهی با سوز و گداز چند بیت شعر از دیوان حافظ را نیز می‌خواند. بنده به یاد دارم كه در زمان كودكی كه در مجلس وعظ آن مرحوم حاضر می‌شدم، آن پیرمرد نودساله مكرر با سوز و گداز و حال خاصی این دو بیت را می‌خواند.
گر كسان قدر می ‌بدانندی
شب نخفتی و رز نشانندی
پای هر خوشه‌ای كنیزك ترك
بنشاندی مگس پرانندی
این اشعار چون سایر اشعار عرفانی دربرگیرندة معانی ناب عرفانی است و واژة‌ «می» در آن به‌معنای شراب معمولی نیست؛ بلكه به‌معنای غلبة عشق به معبود و ذوقی است كه از آن عشق به سالك دست می‌دهد و پراندن مگس‌ها از انگوری كه از آن می ‌عشق و معرفت به دست می‌آید، به‌معنای تهی كردن ذهن و دل از افكار و خواطری است كه توجه انسان را به معبود ضعیف می‌كند. البته كسانی كه اهل ذوق و عرفان هستند و به معانی خاصِ عرفانیِ واژگانی چون «می»، «مستی» و «خال» كه بارها در اشعار عرفانی به‌كار رفته‌ است التفات دارند، پی به محتوای والا و پیام ناب و معنوی چنین اشعاری می‌برند. ازاین‌رو عارفان بزرگی چون امام خمینی(رحمه الله) در اوج سلوك معنوی و لبریز شدن جام دلشان از عشق و محبت به معبود چنین اشعاری می‌سرایند و بدین‌‌وسیله از لذت خلوت و انس با معبود حكایت می‌كنند.
مرحوم حاج شیخ‌غلام‌رضا یزدی(رحمه الله) پس‌از خواندن آن اشعار، با سوز و گداز خاصی این آیة شریفه را كه بیانگر حال بندگان خاص خدا و شب‌زنده‌داران و اهل ذكر است می‌خواند: تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا
﴿ صفحه 284 ﴾
رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ؛(182) «پهلوهایشان از بسترها [برای نماز شب] دور می‌شود، پروردگار خویش را با بیم و امید می‌خوانند و از آنچه روزی‌شان داده‌ایم انفاق می‌كنند».
دیشب به سیل اشك ره خواب می‌زدم نقشی به یاد روی تو بر آب می‌زدم
هر مرغ فكر كز سر شاخ طرب بجست بازش به طرّة تو به مضراب می‌زدم(183)
آری بندگان سالك خدا كه با تمرین و ریاضت، خواسته‌ها و تمنیات را از دل زدوده‌اند، پیوسته یاد خدا دلشان را زنده می‌دارد و عشق و محبت به خدا خواب را از چشمشان می‌رباید و در فراق یار پیوسته می‌گریند و اشكشان جاری می‌شود. سرآمد این بندگان خالص خدا حضرت شعیب(علیه السلام) است كه از فراق معبود آرام نداشت و پیوسته می‌گریست. در روایتی از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است:
شعیب از محبت خدا آن‌قدر گریست تا نابینا شد. پس خدا دیده‌اش را به او برگرداند. باز آن‌قدر گریست تا نابینا شد و باز خدا او را بینا كرد. باز آن‌قدر گریست تا نابینا شد و باز خداوند او را بینا كرد. پس در مرتبة چهارم خداوند به او وحی كرد: ای شعیب، تا كی به گریة خود ادامه می‌دهی؟ اگر از ترس آتش جهنم گریه می‌كنی، من تو را از آن امان دادم و اگر از شوق بهشت می‌گریی آن را به تو بخشیدم. شعیب گفت: ای خداوند و سید من؛ تو می‌دانی كه من از ترس جهنم و شوق بهشت گریه نمی‌كنم؛ بلكه محبت تو با قلبم گره خورده است. پس نمی‌توانم صبركنم و پیوسته گریه می‌كنم تا به لقای تو نائل شوم و تو را مشاهده كنم. سپس خداوند به او وحی كرد: پس من كلیم خود، موسی‌بن‌عمران(علیه السلام) را به‌سوی تو می‌فرستم تا به تو خدمت كند.(184)
مسلماً فقیهی چون آیت‌الله اصفهانی(رحمه الله) با آن عظمت علمی و دقت و وسعت نظر،
﴿ صفحه 285 ﴾
چون جویای رضای خدا بود، در كنار فعالیت‌های علمی،‌ لحظه‌ای از بندگی خدا غافل نمی‌شد و پیوسته ذكر خدا را بر لب داشت و پس ‌از آن عبادت‌های طاقت‌فرسا، وقتی شب در بستر می‌آرمید، از شوق دیدار محبوب نمی‌آسود و در فراق یار چون ابر بهار اشك می‌ریخت. مسلماً چنین كسی در خواب نیز به یاد خداست، و خداوند نمی‌گذارد در آن حال نیز از یاد معبود و ارتباط با او غافل شود.

خداوند و الهام کردن یاد خود بر دل بندگان شایسته

كسانی كه اهل بندگی خدایند و پیوسته به یاد او هستند، اگر زمینه‌های غفلت هم فراهم شود و عاملی بخواهد ذهن آنها را از یاد خدا منحرف كند، خداوند وسیله‌ای فراهم می‌آورد كه از غفلت‌ به‌در آیند و توجهشان معطوف به خداوند شود. البته آنان كه ارتباطشان با خداوند قوی‌تر است، وقتی در آستانة غفلت قرار می‌گیرند، اشارتی كافی است تا قلبشان متوجه خداوند شود. اما كسانی كه ارتباطشان چندان قوی نیست، خداوند با وسایل مؤثرتر و قوی‌تری چون بیماری و فقر آنان را به یاد خود می‌اندازد و غفلتشان را می‌زداید. به‌هرروی وقتی انسان اهل بندگی و اطاعت خداست، حتی اگر خودش هم متوجه نباشد و دچار غفلت شود، خداوند یادش را به قلب او الهام می‌كند. بر این اساس است كه امام سجاد(علیه السلام) در ادامة مناجات خود می‌فرمایند:
اِلَهی فَأَلهمْنَا ذكِرَكَ فِی الْخَلاء وَالْمَلاء وَالَّلیْلَ وَالنَّهارِ وَالاَعلانِ وَالاَسْرارِ وَفی السَّراءِ وَالضَّراءِ وانِسْنَا باِلذِّكرِ الخَّفِّی وَاسْتَعْمِلنا بِاْلعَمَل الزَّكیِّ والسَّعیِ المَرضیِّ وجَازنِا بِالمیزان الوَفِیِّ؛ «خدایا، به ما الهام كن كه در خلوت و در جمع، و در شب و روز، و در ظاهر و باطن، و در حال خوشی و ناخوشی به یاد تو باشیم و ما را با ذكر پنهان مأنوس كن تا همواره دل ما به یاد تو باشد و ما را به عمل مخلصانه و كوشش پسندیده مشغول كن و ما را از میزان كامل بگذران».
﴿ صفحه 286 ﴾
انسان با ذكر لفظی و به‌ویژه در جمع نمی‌تواند با ذكر انس بگیرد و چه‌بسا دراین‌صورت ازروی عادت ذكر بگوید. انس با ذكر وقتی حاصل می‌شود كه انسان از ژرفای دل به خداوند توجه یابد و در خلوت و پنهان از چشم‌ دیگران با خدا ارتباط برقرار كند و به یاد او باشد. وقتی انسان با تمرین و ممارست و مداومت در ذكر، با خدا مأنوس شد، اگر لحظه‌ای خدا را فراموش كند، ناراحت می‌شود و احساس می‌كند كه گم‌شده‌ای دارد. كسی كه با ذكر خداوند انس نیافته، باید زمینه و آمادگی كافی را در خود فراهم آورد تا برای چند لحظه اذكاری چون الله اكبر و الحمد لله را بگوید؛ اما آن‌كه با ذكر خدا انس یافته، لحظه‌ای نمی‌تواند ذكر خدا را رها كند و همواره ذكر خدا را بر لب دارد و با دل نیز به یاد خداست و اگر عاملی او را از ذكر خدا جدا كند، سخت ناراحت می‌شود. البته باید به یاد داشت كه همة امور به دست خداست و اوست كه باید دل انسان را با خود پیوند زند و قلب انسان را با نور هدایت و یاد خود زنده بدارد و توفیق انس یافتن با ذكر خویش را به او عنایت كند.
﴿ صفحه 287 ﴾

گفتار پنجاه‌و‌ششم: جلوه‌ها و آثار ذكر خدا

وَلَا تَسْكُنُ النُّفُوسُ إِلَّا عِنْدَ رُؤْیَاكَ؛ أَ نْتَ الْمُسَبَّحُ فِی كُلِّ مَكَانٍ، وَالْمَعْبُودُ فِی كُلِّ زَمَانٍ، وَالْمَوْجُودُ فِی كُلِّ أَوَانٍ، وَالْمَدْعُوُّ بِكُلِّ لِسَانٍ، وَالْمُعَظَّمُ فِی كُلِّ جَنَان ؛ «خدایا، دل‌های واله و حیران، به عشق و محبت تو وابسته‌اند، و عقل‌های مختلف بر معرفت تو جمع شده‌اند. دل‌ها جز با یاد تو آرام نمی‌شوند و نفوس جز با دیدار تو سكونت نمی‌یابند. تویی كه در هرجا و مكانی ستایشت می‌كنند و در هر زمان می‌پرستندت و در هر برهه و زمانی وجود داری و یافت می‌شوی، و با هر زبانی تو را می‌خوانند و در هر دلی با عظمت یاد می‌شوی».
در جملة اول این فراز، نقطة اوج عواطف انسان در عشق‌ورزی با خدا به نمایش درآمده و جملة دوم بیانگر آن است كه هیچ عقلی از معرفت و شناخت خدا بی‌بهره نیست و خداوند متعال عقل‌ها را چنان آفریده است كه بتوانند او را بشناسند. ازاین‌رو، هر عقلی دست‌كم از پایین‌ترین مرتبة معرفت خداوند بهره‌مند است. در این فراز دو مفهوم متفاوت را می‌بینیم كه یكی با واژگانی چون «هیام» و «وله» به عواطف و
﴿ صفحه 288 ﴾
احساسات مربوط می‌شود و دیگری شامل واژگان «نفس»، «قلب» و «عقل» حاكی از هویت و حقیقت انسان و مركز عواطف، ادراكات و احساسات و منبع شناخت اوست.