سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

فضیلت ذكر و فراخوان خدا بِدان و كاستی‌های یادكرد ما از خدا

به‌‌رغم اهمیت ذكر خدا، امام سجاد?، می‌فرماید: خدایا، اگر تو ذكر خود را بر ما واجب نكرده بودی، من تو را منزه از یادكرد خود می‌دانستم (به‌تعبیر ساده‌تر، خجالت می‌كشیدم تو را یاد كنم)؛ اما تو ذكر خود را بر من واجب كردی و فرمودی: فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْیَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا؛(175) «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، خدا را بسیار یاد كنید». حتی خداوند ما را تشویق كرده كه در هر حال و حتی در بدترین حالات كه انسان خجالت می‌كشد كسی او را ببیند، او را یاد كنیم؛ چنان‌كه امام لاَبأسَ بِذِكْرِ اللهِ وَ أَ نتَ تَبوُلُ فَإِنَّ ذِكْرَ اللهِ عَزَّوَجلَّ حَسَنٌ عَلیَ كُلِّ حالٍ فَلا تَسْأَمْ مِنْ ذِكْرِ اللهِ؛(176)«عیبی ندارد در‌حالی‌‌كه بول می‌كنید خدا را یاد كنید؛ زیرا ذكر خدا در هر حال خوب است؛ بنابراین از ذكر خدا خسته مشو».
همچنین در تورات تحریف‌نشده آمده است كه حضرت موسی خطاب به خداوند فرمود: إِلَهِی إِنَّهُ یَأْتِی عَلَیَّ مَجَالِسُ أُعِزُّكَ وَأُجِلُّكَ أنْ أَذْكُرَكَ فِیهَا فَقَالَ یَا مُوسَىإِنَّ ذِكْرِی حَسَنٌ عَلَى كُلِّ حَالٍ ؛(177) «خدایا! گاهی مجالسی برای من پیش می‌آید كه تو را عزیزتر و والاتر از آن می‌دانم كه در آن مجلس‌ها تو را یاد كنم و نامت را ببرم. خداوند فرمود: ای موسی! یاد كردن من در هر حال خوب است».
﴿ صفحه 273 ﴾
اكنون با توجه به ارزش و اهمیت ذكر خدا و تأكید خداوند بر آن، و اینكه حتی از ما خواسته است تا در بدترین حالات او را یاد كنیم، این پرسش مطرح می‌شود كه چرا امام سجاد(علیه السلام)می‌فرمایند اگر فرمان خداوند نبود من خدا را منزه از یاد خود می‌دانستم و به‌تعبیر‌دیگر، خجالت می‌كشیدم كه او را یاد كنم؟ پاسخ به این پرسش دو بخش دارد: بخش اول ‌كه بدان اشاره شد، عبارت است از اینكه وجود و ظرفیت همة انسان‌ها و حتی ظرفیت حضرات معصومین(علیهم السلام) محدود است و وجود آنها نقص و فقر ذاتی دارد. درنتیجه آنچه انجام می‌دهند و آنچه می‌گویند و مفاهیمی كه تصور می‌كنند، همه محدود و متناسب با ظرفیت وجودی محدود آنهاست. پس آنچه از ظرفیت وجودی محدودِ ما انسان‌ها برمی‌خیزد، از جمله یادكرد ما از خدا، نمی‌تواند متناسب با ذات نامتناهی خداوند و شایستة او باشد. حتی یاد پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام معصوم(علیه السلام) شایستة مقام الهی نیست. جسم ما محدود است و روح ما نیز گرچه لطیف‌تر از ماده است، از‌آنجا‌كه از همة كمالات و مراتب وجودی دیگر ارواح برخوردار نیست و اشرافی بر عوالم غیبی ندارد و از همه مهم‌تر مخلوق خداست، ناقص و محدود است. این نقص و محدودیتْ ذاتی و تكوینی، لازمة مخلوق بودن است و در نتیجة این محدودیت، آنچه از این موجود محدود سرمی‌زند شایستة وجود نامتناهی و غنی بالذات نیست. بر این نقص و محدودیت نمی‌توان خرده گرفت؛ زیرا اساساً نقص و محدودیتْ لازمة هر مخلوقی است.
بخش دوم پاسخ، به كاستی‌ها و نقص‌های اختیاری و بی‌توجهی ما و عدم درك بایستة ذكر خدا مربوط می‌شود. گاه ما ذكر خدا را بدون توجه بر زبان جاری می‌كنیم و التفاتی به‌معنای آن نداریم. از‌آنجا‌كه سفارش شده كه برای نمونه ذكر «لا اله الا الله» را صد بار بگوییم، برای رسیدن به ثواب و پاداش، آن ذكر را می‌گوییم؛ اما این ذكر، لقلقة زبان است و حالِ ما در هنگام بیان آن تفاوتی با هنگامی كه الفاظ دیگری را ادا می‌كنیم، ندارد. البته این ذكر گرچه بدون توجه به‌معنای آن بیان ‌شود، ارزشمند است و ثواب
﴿ صفحه 274 ﴾
دارد و می‌تواند یاد و توجه حقیقی به خداوند را در عمق دل ما ایجاد كند. با‌این‌همه، این ذكر به پای یاد حقیقی خدا، كه انسان را هم‌نشین خداوند می‌سازد، نمی‌رسد. پس این نقص و اشكال نیز به ذكر ما مربوط می‌شود كه فاقد روح و توجه قلبی است.
اگر ما در‌صدد برآییم كه ذكر و عبادتمان همراه با توجه و روح باشد، در بهترین حالت به معانی آنها توجه می‌یابیم و می‌كوشیم كه علاوه بر ادای لفظ، به مفهوم آن نیز توجه یابیم. برای نمونه وقتی لفظ «یا غفار» را بر زبان جاری می‌سازیم، كسی را در ذهنمان تصور می‌كنیم كه گناهان انسان را می‌آمرزد. بی‌تردید تصور چنین مفهومی چندان مهم نیست و چندان فراتر از لفظی نیست كه بر زبان جاری می‌كنیم و لقلقة زبان است. این مفهوم در حد خیالاتی است كه مكرر در ذهن ما عبور می‌كند و یا در حد مطالب علمی‌ای است كه به ذهن ما خطور می‌كنند. پس ما وقتی ذكری را بر زبان می‌آوریم، حداكثر به مفهوم و معنایش نیز توجه می‌یابیم و با آن مفهوم به مصداق نیز اشاره می‌كنیم. با این مرتبه و حد از ذكر، تنها توجه خفیف و كم‌رنگی به خداوند در ما پدید می‌آید.
اگر ما درصدد برآییم كه حقیقتاً خدا را یاد كنیم، باید وقتی ذكر خدا را به زبان می‌آوریم و به‌معنای آن نیز توجه می‌یابیم، با همة وجود و از صمیم دل به ذات الهی التفات پیدا كنیم. در امور عادی، فرض كنید ما درصدد برمی‌آییم امام خمینی(رحمه الله) را یاد كنیم و می‌گوییم «خدایا، روح امام را با انبیا محشور كن». گاه به گفتن آن الفاظ بسنده می‌كنیم و توجهی به معانی آن پیدا نمی‌كنیم. گاه به معانی آنها نیز توجه می‌یابیم، اما چون توجه به وجود امام نداریم تا با آن الفاظ و مفاهیم اشاره‌ای به او داشته باشیم، دعای حقیقی در حق امام از ما صادر نشده است. دربارة ذكر خداوند نیز گاه الفاظی لقلقة زبان ماست و گاه در ذهنمان معانی آنها را نیز تصور می‌كنیم؛ اما این حد از ذكر بسیار متفاوت است با آنكه فراتر از ذكر لفظی و لقلقة زبان و تصور مفاهیم، دل انسان به مصداق متعین و واقعی آن الفاظ، یعنی خداوند نیز توجه یابد، كه در‌این‌صورتْ ذكر حقیقی تحقق یافته است.
﴿ صفحه 275 ﴾
اگر خدا توفیق ندهد كه حقیقتاً او را یاد كنیم و ذكرش را بر زبان آوریم، آیا زبان و ذهن آلوده و بیمار ما شایستگی ذكر گفتن و توجه به خداوند را دارد؟ بر اساس آیات و روایات، همة رفتار و از جمله گناهان، آثار وضعی و واقعی بر وجود و روح ما دارند. برای نمونه، خداوند دربارة تجسم عینی و اثر واقعی و ملكوتی غیبت می‌فرماید: وَلا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أیُحِبُّ أحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَ خِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ؛(178) «و بعضی از شما غیبت بعضی را نكند. آیا كسی از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردة خود را بخورد؟ بی‌گمان آن را ناخوش و ناپسند می‌دارید؛ و از خدا پروا كنید كه خدا توبه‌پذیر و مهربان است». در این آیه، غیبت كردن به ‌مثابة خوردن گوشت مردة برادر معرفی شده است. این حقیقت و بازتاب عینی و واقعی غیبت، در آخرت برای همگان آشكار می‌شود و در دنیا نیز گرچه از چشم افراد عادی پنهان است، اولیای خدا كه خداوند چشم باطن آنها را گشوده، در همین دنیا تجسم و جلوه و تأثیر واقعی چنین اعمال زشتی را مشاهده می‌كنند.
علاوه بر غیبت، دروغ و فحاشی و هرگونه گناه دیگر، دل و وجود انسان را متعفن و آلوده می‌كند. پس شخص گناهكار دل و دهان خود را به كثافت‌های بسیاری آلوده است كه از چشم كسانی كه ملكوت اعمال را می‌نگرند پنهان نیست. حال چگونه انسان با این زبان متعفن، ذكر و اسم خدا را می‌گوید و چگونه می‌خواهد با دل آلودة خود به خداوند رو كند؟ برای روشن شدن مطلب می‌توان از تشبیهی، هرچند ناقص، بهره‌ جست. اگر كسی عكس دوست خود را در قابی شكسته و كثیف نگهداری كند، آیا این رفتارش توهینی به صاحب عكس نیست؟ شایسته آن است كه انسان عكس محبوبش را در قابی زیبا و تمیز قرار دهد. انسان آنچه را كه برایش عزیز و مقدس است، در ظرفی
﴿ صفحه 276 ﴾
مناسب و زیبا قرار می‌دهد و آن را معطر و خوش‌بو نیز می‌كند. حال آیا زبان آلوده به هزاران گناه لیاقت دارد كه به نام نورانی و معطر خدا گویا گردد؟ آیا رواست كه با چنین زبانی ذكر خدا را بگوییم و از حلم او سوء‌استفاده كنیم؟ همچنین آیا شایسته است ذهنی را كه با تصور گناه آلوده‌ایم، ظرف توجه به او قرار دهیم؟ آیا با وجود زشتی‌ها و پلشتی‌ها و آلودگی‌های فراوان ما، این لطف و عنایت خدا در حق ما كه بر ما منت نهاده و اجازه داده است كه ذكر او را بگوییم و به تسبیح و درخواست از او بپردازیم، بزرگ‌ترین نعمت خدا برای ما به‌حساب نمی‌آید؟
﴿ صفحه 277 ﴾

گفتار پنجاه‌و‌پنجم: خاستگاه ذكر خدا و عوامل تقویت‌كنندة آن

ارتباط ذكر با عواطف و احساسات

در جلسة قبل بخشی از مناجات ذاكرین را بررسی كردیم. چنان‌كه گفتیم ذكر به‌معنای توجه مجدد به چیزی است كه انسان بدان معرفت دارد و سپس از آن غافل می‌شود. آن یادكردی كه پس ‌از غفلت به وجود می‌آید، یكی از كارویژه‌های قلب است. پر واضح است كه منظور از قلب در قرآن و روایات و نیز در عرف، عضو جسمانی صنوبری‌شكل درون سینه نیست؛ بلكه قوه‌ای است كه مركز ادراكات، عواطف و احساسات انسانی است. گاهی یاد كردن تبدیل به حالتی غیراختیاری در انسان می‌شود و اگر انسان بخواهد چیزی را از یاد ببرد، باز هم فراموشش نمی‌كند و خودبه‌خود به یاد آن می‌افتد. البته ما درصدد تحلیل روان‌شناختی این حالت نیستیم؛ اما به‌اجمال می‌توان گفت هنگامی كه انسان تعلق خاطر فراوانی به برخی از دانسته‌هایش داشته باشد یا به سبب آنها رنج و ناراحتی شدیدی به او دست دهد، این محبت یا تنفر شدید باعث می‌شود كه آن چیز در خاطر انسان بماند و از یاد او نرود. طبیعی است كه یادكرد مصائب و امور تنفربرانگیز ناراحت‌كننده است؛ اما گریزی از آنها نیست و این حالت تقریباً غیراختیاری است. در غیر این دو حالت، انسان گاهی به زحمت دانسته‌های خود را به یاد می‌آورد و
﴿ صفحه 278 ﴾
اگر تمرین نداشته باشد و مكرر بدان توجه نكند، آن را فراموش می‌كند. بنابراین درجة یادكرد ما از دانسته‌ها بستگی به درجة محبت و نفرت ما از آنها دارد. اگر تعلق خاطر، محبت و یا نفرت ما از چیزی عادی و معمولی باشد، ممكن است خیلی زود آن را فراموش كنیم؛ اما اگر تعلق خاطر، محبت و نفرت ما از چیزی شدید باشد، آن ‌چیز در خاطر ما باقی می‌ماند و حتی اگر ما بخواهیم آن را فراموش كنیم، از یادمان نمی‌رود.
از آنچه گفته شد روشن می‌گردد كه ایمان و محبت اندك ما به خداوند باعث می‌شود كه ما خداوند را فراموش كنیم و پیوسته به یاد او نباشیم و درنتیجه توجه و اشتغال به امور دنیوی و لذت‌های مادی و گرفتاری‌ها ما را از یاد خداوند غافل می‌كند. در‌این‌صورت انسان می‌تواند با زحمت و تلاش و با ایجاد زمینه‌ها و عوامل توجه به خداوند، یاد او را در دل خود زنده كند؛ اما كسانی كه ایمان و محبتشان به خداوند شدید است، پیوسته به یاد خدا هستند و چیزی نمی‌تواند آنان را از یاد او غافل كند؛ چنان‌كه فرد مصیبت‌دیده، مصیبت خویش را فراموش نمی‌كند و اطرافیان می‌كوشند با سرگرم كردن او به امور دیگر، از شدت توجهش به آن مصیبت بكاهند.