سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

اولیای خدا در جست‌وجوی رضوان و تجلیات الهی

همت‌های انسان‌ها، بیشتر معطوف به موقعیت‌ها و مقامات دنیوی است و در‌این‌بین، كسی كه همتش را برای دستیابی به بالاترین مقامات دنیوی خرج می‌كند، برخوردار از همت عالی معرفی می‌شود. برای نمونه، اگر از دانش‌آموزان كلاس درسی پرسیده شود كه در آینده می‌خواهید چه‌كاره شوید، هركس به فراخور علاقة خود پاسخی می‌دهد؛ یكی می‌گوید «می‌خواهم بقال شوم»؛ زیرا بقال سر كوچه‌شان انسان خوب و مردم‌داری است و مواد خوراكی سالم در اختیار مردم می‌نهد. دیگری می‌گوید: «می‌خواهم معلم شوم»؛ چون معلم آنان دلسوز است و رفتاری شایسته با دانش‌آموزان خود دارد. سومی
﴿ صفحه 259 ﴾
می‌گوید: «می‌خواهم خلبان شوم». یكی دیگر می‌گوید: «می‌خواهم پزشك شوم» و برخی می‌گویند كه می‌خواهیم مخترع و یا ثروتمند‌ترین انسان روی زمین شویم. اگر مشاغل و مقاماتی كه آن دانش‌آموزان دستیابی به آنها را آرزو می‌كنند، با یكدیگر بسنجیم، پی خواهیم برد كه كدامین آنها همت بالا و عالی دنیوی دارند. دربارة امور معنوی و اخروی نیز این تفاوت همت‌ها وجود دارد. برخی كه همتشان پایین است آرزو می‌كنند كه به بهشت بروند و از آتش جهنم نجات یابند و در بهشت، خداوند قصری در اختیار آنان قرار دهد و آنها از مناظر بهشت لذت ببرند. برخی كه همتشان بیشتر است، آرزوهای فزون‌تری دارند؛ اما كسی كه همتش عالی‌تر و والاتر از دیگران است می‌خواهد به رضوان حق برسد؛ به پیشگاه خداوند بار یابد و با مشاهدة جمال الهی غرق در لذت شود.
در برخی از روایات آمده است كه برخی از بهشتیان چنان از تجلیات الهی تأثیر می‌پذیرند كه مشاهدة جلوه‌های الهی، آنان را مدهوش می‌سازد و این حالت سالیانی به طول می‌انجامد؛ تا آنجا كه همسرانشان، یعنی حوریان بهشتی، نزد خدا شكایت می‌كنند كه آنان اعتنایی به ما ندارند و ما را فراموش كرده‌اند؛ تو ما را برای آنها آفریدی كه از ما لذت ببرند؛ اما آنان توجهی به ما نمی‌كنند. توجه محض آنان به جلوة الهی و مستغرق شدن آنان در لذت مشاهدة جمال خداوند، حاكی از درك لذتی متعالی و بی‌همتاست كه دیگر لذت‌های بهشتی در مقابل آن بی‌ارزش می‌نمایند؛ چه رسد به لذت‌های بی‌مقدار دنیوی. از‌این‌رو، آنان كه در پی آن مقصد متعالی‌اند، كاملاً خود را از دل‌بستگی‌های دنیوی می‌رهانند و بنا بر فرمودة امام سجاد(علیه السلام) همت عالی ایشان در دنیا مصروف رسیدن به سعادت، و بریدگی و وارستگی از دنیا می‌‌شود.
امیر مؤمنان(علیه السلام) در زمان خلافت خود، ‌جز شام كه در اشغال معاویه بود، بر دیگر سرزمین‌های اسلامی، از جمله حجاز، مصر، عراق و ایران حكومت می‌كردند. بنا بر
﴿ صفحه 260 ﴾
روایت امام باقر (علیه السلام) امیر مؤمنان(علیه السلام) به بازار رفتند و پیراهنی را به چهار درهم خریدند و نزد خیاط بردند و از او خواستند كه آستین‌های آن را، كه از سر انگشتان ایشان بلندتر بود، كوتاه كند.(169) همچنین در احوالات آن حضرت وارد شده كه پیشانی ایشان بر اثر فراوانی سجده، پینه بسته بود و در‌حالی‌‌كه لباسی خشن و پشمینه بر تن داشتند و كفش‌هایی از لیف خرما می‌پوشیدند، خطبه می‌خواندند و عالی‌ترین مطالب را در آن خطبه در اختیار مردم می‌نهادند. همچنین ابن‌عباس نقل می‌كند كه در جریان فتنة جمل، در منطقة ذی‌قار بر امیر مؤمنان(علیه السلام) وارد شدم و مشاهده كردم كه در آن هنگامة حساس، كفش خود را پینه می‌زنند. آن حضرت به من فرمودند: این كفش چقدر می‌ارزد؟ گفتم: هیچ. امام فرمودند: اللَّهِ لَهِیَ أحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَ نْ أُقِیمَ حَقّاً أَ وْ أَدْفَعَ بَاطِلًا؛(170) «به خدا سوگند، این كفش بی‌ارزش را از حكومت بر شما بیشتر دوست می‌دارم؛ مگر آنكه بتوانم حقی را برپا دارم، یا باطلی را برطرف كنم».
این حالات و ویژگی‌ها ناشی از نهایت وارستگی و زهد آن حضرت، و دلدادگی به معبود است. بی‌تردید آن حضرت سرآمد كسانی است كه همت عالی خود را صرف وارستگی و عدم دل‌بستگی به دنیا و نیل به سعادت و رضوان حق كرده‌اند و در مجلس انس حق دمادم از شراب وصل محبوب می‌نوشند؛ همان كسانی كه امام سجاد(علیه السلام) از خداوند درخواست كرده‌اند كه ایشان را در شمار آنان قرار دهد.
در پایان مناجات، امام(علیه السلام) می‌فرمایند:
إِلَهِی مَا أَلَذَّ خَوَاطِرَ الْإِلْهَامِ بِذِكْرِكَ عَلَى الْقُلُوبِ، وَمَا أَحْلَى الْمَسِیرَ إِلَیْكَ بِالْأَوْهَامِ فِی مَسَالِكِ الْغُیُوبِ، وَمَا أَطْیَبَ طَعْمَ حُبِّكَ، وَمَا أَعْذَبَ شِرْبَ قُرْبِكَ، فَأَعِذْنَا مِنْ طَرْدِكَ وَإِبْعَادِكَ، وَاجْعَلْنَا مِنْ أَخَصِّ عَارِفِیكَ وَأَصْلَحِ عِبَادِكَ وَأَصْدَقِ
﴿ صفحه 261 ﴾
طَائِعِیكَ وَأَخْلَصِ عُبَّادِكَ یَا عَظِیمُ یَا جَلِیلُ یَا كَرِیمُ یَا مُنِیلُ بِرَحْمَتِكَ وَمَنِّكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛ «خدایا، چقدر لذت‌بخش است خطورهایی كه یاد تو را به دل‌ها الهام می‌كند، و چه شیرین است فكر و اندیشه‌هایی كه با اوهام در پرده‌های غیب به‌‌سوی تو ره می‌پویند، و چقدر طعم محبتت شیرین است، و چه گواراست نوشیدن شراب قرب تو. پس ای خدا، ما را از دور ساختن و راندن از درگاهت به خودت پناه ده، و ما را از خاص‌ترین عارفان و صالح‌ترین بندگانت قرار ده، و در شمار صادق‌ترین اهل طاعتت و پاك‌ترین و خالص‌ترین بندگانت قرار ده. ای خدای بزرگ، ای با عزت و جلال، ای با كرم و احسان، به حقِ رحمت و عطایت، ای مهربان‌ترین مهربانان».

اولیای خدا در معرض الهامات و خطورات ربانی و لقای الهی

ما لذت ذكر خدا را نچشیده‌ایم و درك نكرده‌ایم؛ اما امام سجاد(علیه السلام) از لذت خطور ذكر الهی در قالب صیغة تعجب «ما الذّ»، به‌منزلة برترین و عالی‌ترین لذت یاد می‌كنند و می‌فرمایند كه چقدر لذت‌بخش است خطورات ذكرت كه به دل من الهام كرده‌ای. تصور كنید عاشقی را كه با همة وجود به معشوق و محبوب خود دل باخته است و پیوسته در فكر و یاد او به‌‌سر می‌برد؛ اما ناگهان گرفتاری و مشكلی برای او پیش می‌آید و لحظاتی از یاد معشوق خود غافل می‌شود و در آن حال، معشوقش با اشاره او را به خود متوجه می‌سازد و به وی گوشزد می‌كند كه از او غافل نشود. بی‌تردید این اشارت محبوب برای عاشق، بسیار لذت‌بخش است. برای عاشق دل‌سوختة محبوب و معشوق واقعی و حقیقی، یعنی خداوند، هیچ لذتی سرشارتر و والاتر از آن نیست كه خداوند یاد و ذكر خود را به او الهام كند و او را متوجه خویش سازد. امام سپس می‌فرمایند: وما اَحلی الَمسیرِ اِلیكَ باِلاْوهام فِی مَسَالِكِ الغُیُوِب؛ «و چه شیرین است فكر و اندیشه‌هایی كه در پرده‌های غیب به‌‌سوی ‌تو سیر می‌كنند».
﴿ صفحه 262 ﴾
در توضیح این جمله می‌توان گفت كه گاه بر‌اثر شدت و فروانی عبادت و تمركز توجه انسان به ساحت قدس الهی، حالتی برای انسان رخ می‌دهد كه احساس می‌كند محبوب را می‌بیند. البته منظور، رؤیت و مشاهدة جلوه‌های رحمانی خداست؛ ولذا وقتی حضرت موسیقَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَأَنَا أوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ؛(171) «گفت: هرگز مرا نخواهی دید؛ ولیكن به این كوه بنگر. پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت، مرا خواهی دید؛ و چون پروردگارش بر آن كوه تجلی كرد، آن را خُرد و پراكنده ساخت؛ و موسی مدهوش بیفتاد و چون به خود آمد، گفت: [بارخدایا،] تو پاك و منزهی [از اینكه با چشم دیده شوی] به تو بازگشتم و من نخستین باوردارنده‌ام».
به‌‌هر‌حال برای اولیای خدا گاه مراتبی از تجلیات الهی رخ می‌دهد و در آن لحظه كه كوتاه نیز هست، آنان غرق در لذت و سرور می‌شوند و همة آنچه را پیرامون ایشان می‌گذرد، فراموش می‌كنند. كسانی كه خداوند چنین توفیق معنوی‌ای به آنان عنایت كرده، قدردان این نعمت بزرگ‌اند و خدای را شاكرند. آنان می‌كوشند پرتوی از این حالت را برای خود حفظ كنند. برای تفهیم و درك لحظة تجلی جلوه‌های الهی بر اولیای خدا و لذتی كه به آنها دست می‌دهد و برای تقریب به ذهن می‌توان مثالی زد. در زمان حیات امام خمینی(رحمه الله) برخی از مردم پس ‌از سال‌ها انتظار گاه فرسنگ‌ها راه را پیاده طی می‌كردند تا لحظاتی به زیارت امام نائل شوند و جمال نورانی ایشان را مشاهده كنند. وقتی چشم آنان به امام می‌افتاد، از شدت شوق و لذت مشاهدة ایشان زبانشان بند می‌آمد و نمی‌توانستند حرف بزنند. همچنین فراوان‌اند كسانی كه
﴿ صفحه 263 ﴾
آرزوی زیارت و ملاقات رهبر معظم انقلاب را دارند و اگر در طول عمرشان حتی یك‌ بار آن توفیق به ایشان دست دهد و به زیارت مرادشان نائل شوند، چنان لذت می‌برند كه می‌كوشند خاطرة شیرین آن ملاقات را برای همیشه زنده نگاه دارند. گرچه لحظات دیدار با رهبر معظم انقلاب به انجام می‌رسد، از‌آنجا‌كه آن دیدار بسیار لذت‌بخش است، دیداركنندگان همواره می‌كوشند به آن توجه داشته باشند و خاطره و یاد آن را زنده نگاه دارند. با این خاطره، همواره لذت آن دیدار تداوم می‌یابد. آنچه پس‌ از آن دیدار و مشاهده برای آنان باقی می‌ماند، صورت وهمی و توهمی از آن رؤیت و مشاهده است، كه به آنها لذت می‌بخشد. امام سجاد(علیه السلام) نیز می‌فرمایند چقدر لذت‌بخش است كه انسان با گام‌های توهم در مسیر قرب به خداوند حركت كند؛ یعنی وقتی برای لحظه‌ای توفیق مشاهدة جلوة الهی برای انسان حاصل شود، انسان برای بقای خاطرة آن حالت، پرتوی از آن حالت را در خود باقی نگاه می‌دارد. زنده داشتن آن حالت و لحظة درك جلوة الهی، به‌‌مثابة سیر با قدم توهم در مسیر قرب الهی تلقی شده است.
درك و مشاهدة جلوة الهی، مقامی بسیار متعالی است كه در این عالم برای هركسی حاصل نمی‌شود و اگر كسی به آن مقام رفیع بار یابد و در حالت مكاشفه جلوه‌ای از تجلیات الهی را شهود كند، باید در خیال خود و با توهم، آن حالت را برای خویش نگاه دارد؛ زیرا زنده و پایدار ساختن خاطره و صورت وهمی آن حالت، قدردانی از آن توفیق بزرگ الهی است و موجب می‌شود كه روح انسان، آمادة دریافت تجلیات دیگر الهی باشد. حتی گاهی انسان می‌پندارد كه شهود تجلیات الهی برایش حاصل شده است. بی‌تردید همین خیال و نگهداری سایة شهود نیز موجب استحكام ارتباط انسان با خدا می‌شود؛ چنان‌كه در محبت و عشق‌های انسانی، مانند عشق و محبت بین لیلی و مجنون، خیال مشاهدة معشوق، موجب سرزندگی و نشاط عاشق
﴿ صفحه 264 ﴾
می‌شود. ازاین‌رو، عاشق اگر در طول سال، تنها یك ‌بار به دیدار معشوق خود نائل شود، در دیگر روزهای سال با خیال معشوق به‌‌سر می‌برد و این خیال به او امید و نشاط و لذت می‌بخشد. در‌واقع، عاشق با خیال معشوق زندگی می‌كند، كه اگر آن خیال را نمی‌داشت، از غصه می‌میرد؛ زیرا خیال معشوق به زندگی او معنا می‌دهد و بدون خیال معشوق، زندگی برای او لذتی ندارد.

شرح مناجات ذاكرین

﴿ صفحه 267 ﴾