سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

راهكار تقویت محبت به خدا و اولیای او

با توجه به تلازمی كه بین معرفت و محبت هست، ادعیه و زیارت‌هایی كه در بارة ائمة اطهارأولَئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ).(155)
گرامی داشتن یاد اهل‌بیت(علیهم السلام) و از جمله یاد امام حسین(علیه السلام) و سلام بر او، كه در جای‌جای معارف اهل‌بیت(علیهم السلام) بدان سفارش شده، تدبیری است برگرفته از حكمت الهی، برای تقویت بُعد معرفتی و نیز بُعد عاطفی وجود ما، و در‌نتیجه، رشد جنبة انسانیت ما. به‌تجربه دریافته‌ایم كه هر چقدر میزان محبت و علاقه‌مندی خود را به دوستان خود نشان دهیم و در عمل همواره به آنان ثابت كنیم كه دوستشان داریم، آن پیوند دوستی تقویت می‌شود و دوام می‌یابد؛ اما اگر اظهار دوستی و محبت نكنیم، رفته‌رفته آن محبت و علاقه از بین می‌رود. اگر وقتی ما به دوستمان و كسی كه به او ارادت داریم برخورد می‌كنیم، اظهار ارادت كنیم و زبان به ستایش او بگشاییم، محبت او به ما بیشتر می‌شود؛ اما اگر از كنار او بگذریم و به او سلام نكنیم، از آن محبت كاسته می‌شود.
﴿ صفحه 245 ﴾
نكتة دیگر آنكه، انگیزة افراد در اظهار دوستی‌ها و محبت‌ها متفاوت است. گاه انسان ‌سراغ دوستش می‌رود تا از او پولی قرض كند و یا كمكی بخواهد؛ اما گاه دلش برای دوستش تنگ شده و برای رفع دل‌تنگی ‌سراغ او می‌رود و خواستة‌ دیگری از او ندارد. این اظهار محبت گرچه خالصانه‌تر از اظهار محبتی است كه با انگیزه درخواست مادی انجام می‌پذیرد، به‌‌هر‌جهت برطرف كنندة نیاز روحی انسان است و به یک معنا به انگیزة منفعت‌جویی انجام می‌پذیرد. عالی‌ترین و خالصانه‌ترین محبت آن است كه بدون انگیزة نفسانی باشد و انسان در اظهار محبت نسبت به محبوب خویش، در پی نفع و خواستة خود نباشد؛ بلكه خود را فراموش كند و همة توجهش معطوف به محبوب شود؛ با كمال خضوع در پیش پای محبوب به خاك افتد و خود را فانی در او ببیند.
وقتی انسان به خداوند و اهل‌بیت(علیهم السلام)و مقدساتْ معرفت داشته باشد و به لوازم این معرفت عمل كند، بدانها محبت می‌یابد و آن‌گاه با توجه بیشتر به محبوب و ترتیب اثر دادن به آثار این محبت، معرفت او و به‌ویژه معرفت حضوری او به خداوند خالصانه‌تر و آگاهانه‌تر می‌شود. همچنین با گسترش فزون‌تر آن معرفت و محبت‌، رابطة قلبی او با خداوند و مبدأ هستی عمق بیشتری می‌یابد. چنان‌كه گفتیم انسان علاوه بر معرفت حصولی به خداوند كه به‌‌وسیلة مفاهیم ذهنی حاصل می‌شود، معرفت حضوری و به‌تعبیر‌دیگر، شناخت قلبی به خداوند نیز دارد. در پرتو همین معرفت حضوری است كه دل انسان گرایش و توجه به كسی دارد كه به او روزی می‌دهد، در تنگناها و سختی‌‌ها او را یاری می‌رساند و از خطرها حفظ می‌كند. وقتی انسان احساس كند كه درها به‌روی او بسته است و هنگامی كه امیدش از اسباب و وسایل قطع شود، احساس می‌كند كسی هست كه او را نجات دهد. اگر توجه انسان به این معرفت، كه به‌‌وسیلة مفاهیم و صور ذهنی حاصل نیامده، بیشتر شود و بكوشد كه توجه قلبی بیشتری به خدای بلندمرتبه و وسایط فیض داشته باشد، معرفتش شفاف‌تر، بی‌پیرایه‌تر و ناب‌تر می‌شود.
﴿ صفحه 246 ﴾
البته علم حصولی و ذهنی به خداوند بلندمرتبه نیز می‌تواند موجب گسترش آن معرفت حضوری و قلبی شود. این به‌دلیل ارتباط بین علم حصولی و حضوری است كه مسئله‌ای روان‌شناختی است. روان‌شناسان مسلمان و به‌ویژه اهل عرفان باید این مسئله را كانون بحث و بررسی قرار دهند و میزان تأثیر علم حصولی بر علم حضوری انسان را مشخص سازند.
انسان فطرتاً كسی را كه به او خدمت می‌كند، دوست می‌دارد. اگر در هنگام نیازمندی و ناداری كسی به ما كمك كند و پولی به ما قرض دهد، و بدان‌وسیله مشكل ما مرتفع شود، او را دوست خواهیم داشت. اگر ما باور داشته باشیم كه هر‌آنچه داریم از خداست و همة نعمت‌ها را خداوند به ما ارزانی داشته است؛ همچنین اگر معتقد باشیم خداوند مادری مهربان در اختیار ما نهاد كه با همة وجود به ما خدمت كند و به پرورش و تربیت ما همت گمارد و همو این نظام اسلامی را در اختیار ما نهاد تا در پناه آن در آسایش و امنیت به‌‌سر بریم، آن‌گاه او را دوست خواهیم داشت و پیشانی شكر در پیشگاهش بر زمین می‌ساییم. مگر می‌شود انسان كسی را كه كمكی محدود به او كرده (مثلاً چند هزار تومان به او قرض داده است) دوست بدارد، اما خداوندی را كه او را غرق نعمت ساخته و هستی و هر‌چه را دارد در اختیارش نهاده، دوست نداشته باشد؟
مشكل آن است كه محبت خدا در دل برخی استقرار نیافته و پایدار نشده است؛ ایشان وقتی دربارة نعمت‌های خدا می‌اندیشند، به یاد خداوند می‌افتند و احساس محبت به او دارند؛ اما وقتی پای محبوب‌های دیگر به میان می‌آید، خدا را فراموش می‌كنند. آنان در مقام تعارض و تزاحم بین خواسته‌های نفسانی و دنیوی با خواسته‌های الهی و معنوی، و نیز تزاحم بین محبت به غیر‌خدا با محبت به خدا، خواسته‌های نفسانی و محبت به غیر‌خدا را ترجیح می‌دهند. ازاین‌رو، امام سجاد(علیه السلام) از خداوند درخواست می‌كنند كه محبت به خود را چون درختی تنومند كه ریشه در اعماق وجود ایشان دوانیده باشد، قرار
﴿ صفحه 247 ﴾
دهد؛ تا هوس‌ها و تندبادهای عواطف و احساسات غیرالهی، آن را از جای بر‌نكند. محبت به خدا نباید چون گیاه و نهالی نورسته باشد كه با وزش بادی از جای كنده شود و محبت به غیرخدا برجای آن بنشیند؛ یا آنكه وقتی انسان به خیال خام خود از برخی از كارها و تقدیرات خدا خوشش نیامد و ناراحت شد، محبت به خدا را فراموش كند.

جلوه‌های ناب محبت به خدا

در روایتی چنین آمده است:
أ سَلَّمَ عَلَیْهِ غُلاَمٌ دُونَ الْبُلُوغِ وَ بَشٍّ لَهُ وَتَبَسَّمَ فَرَحاً بِالنَّبیِّˆ فَقَالَ لَهُ: أَتُحِبُّنیِ یَا فَتَى؟ فقال: إِی وَاللهِ یَا رَسُولَ اللهِ. فَقَالَ لَه: مِثْلَ عَیْنَیْكَ؟ فَقالَ: أكْثَرَ؟ فَقالَ: مِثْلَ أَبِیكَ؟ فَقَالَ: أكثَرَ. فَقالَ: مِثْلَ أُمِّكَ؟ فَقالَ: أكَثَرَ. فَقالَ: مِثلَ نَفْسِكَ؟ فَقالَ: أَ كثرَ وَاللهِ یَا رَسُولَ اللهِ فَقالَ: أَ مِثْلَ رَبِّكَ؟ فَقال: اللهَ اللهَ اللهَ یا رَسُولَ اللهِ لَیْسَ هَذَا لَكَ ولاَ لأَحدٍ، فَإِنَّمَا أَحْبَبْتُكَ لِحُبِّ اللهِ. فَاْلتَفَتَ النَبِّیُِ إِلىَ مَنْ كانَ مَعَهُ وَقَالَ هَكَذَا كُونُوا، أحِبُّوا اللهِ لإحسانِهِ إِلیَكُمْ وَإِنْعَامِهِ عَلیكُمْ وَأحِبُّونی لِحُّبِ اللهِ؛(156) «پسری به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سلام، و به‌روی آن حضرت تبسم كرد. حضرت به او فرمود: مرا دوست می‌داری، ای جوان؟ عرض كرد: آری؛ به خدا سوگند، ای رسول خدا. حضرت فرمود: مانند چشمانت مرا دوست داری؟ عرض كرد: بیشتر. فرمود: مانند پدرت؟ عرض كرد: بیشتر. حضرت فرمود: به اندازة مادرت مرا دوست داری؟ عرض كرد: بیشتر. فرمود: به اندازة خودت مرا دوست داری؟ ‌عرض كرد: بیشتر، به خدا قسم، ای رسول خدا. فرمود: به اندازة خدا مرا دوست
﴿ صفحه 248 ﴾
داری؟ عرض‌ كرد: الله الله الله ای رسول خدا! نه، این مقام برای تو نیست و نه برای هیچ‌كس. من تو را برای خدا دوست دارم. حضرت به همراهان خود روی كرد و فرمود: این‌گونه خدا را به‌‌واسطة احسان به شما و نعمت‌هایی كه به شما ارزانی داشته دوست بدارید و مرا هم به‌‌واسطة دوستی خدا دوست بدارید».
وقتی خداوند حضرت ابراهیم وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلا؛(157)سبّوح قدّوس.‌ دیگری در پاسخ او گفت: ربُّ الملائكة والروح. حضرت ابراهیم(علیه السلام) با شنیدن نام معشوق خود چنان به ‌وجد آمد كه مدهوش شد و وقتی به خود آمد فرمود: اگر آنچه را گفتید بازگویید، نیمی از مالم را به شما می‌بخشم. در مرتبة سوم گفت اگر دوباره آن را بازگویید، مال و فرزندان و جسمم از آن شما باشد. اینجا بود كه فرشتگان به حكمت انتخاب خداوند پی بردند.(158)
﴿ صفحه 249 ﴾
وقتی درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ریشه دوانید و استوار و تنومند شد، انسان با شنیدن نام خدا سرشار از لذت می‌شود و به ‌وجد می‌آید؛ می‌خواهد بیشتر دربارة محبوب بشنود و ارتباطش را با او پایدارتر سازد. در مقابل، كسانی كه دلشان از محبت خدا تهی است و محبت به غیرخدا بر دلشان نقش بسته، از شندین نام خدا ناراحت می‌شوند: وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ؛(159) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود، دل‌های كسانی كه به آن جهان ایمان ندارند برَمَد، و وقتی آنان كه جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند، ناگاه شادمان گردند».
اگر انسان جویای معرفت متعالی‌ای باشد كه دست یافتن به آن برای انسان ممكن است (معرفتی كه چون كیمیا وجود انسان را متحول می‌سازد)، باید به مرتبة محبت عمیق و پایدار به خداوند دست یابد، و البته هم دست یافتن به آن معرفت و هم كسب این مرتبة محبت، با توفیق و عنایت الهی حاصل می‌شود. اگر ما از اهمیت و ارزش این مراتب عالی محبت و معرفت خداوند آگاه می‌بودیم، به‌‌جای آنكه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و دیگر امكانات بی‌مقدار دنیوی را درخواست كنیم، سرلوحة خواسته‌ها و نیازمان را محبت و معرفت خدا قرار می‌دادیم.
﴿ صفحه 251 ﴾

گفتار پنجاه‌و‌سوم: آرمان‌های بلند اولیای خدا