سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

آثار عشق و محبت به خداوند

نكتة اساسی كه در این مناجات به آن پرداخته شده، ارتباط بین معرفت به خدا با محبت به او، و آثار و لوازم این محبت است. از جمله لوازم و آثار محبت، كه امام(علیه السلام) بدان اشاره دارند، شوق دیدار محبوب، و سایه افكندن توجه و عشق به محبوب بر همة زوایای دل است؛ تا آنجا كه جایی برای محبت به دیگران در دل نماند. همچنین سوز و شیدایی حاصل از این
﴿ صفحه 238 ﴾
محبت، همچون حال پرنده‌ای است كه بالش آتش گرفته و در جست‌وجویِ جایی است تا آتش خود را خاموش كند. به همین‌گونه عاشق شیدادل در پی وصال محبوب است تا با آن آتش اشتیاق به محبوب را خاموش سازد. كاربرد این تعابیر ادیبانه و شاعرانه، و نظیر آنها در این مناجات و سایر مناجات‌ها و دعاها حاكی از آن است كه استفاده و كاربرد آنها مطلوب، و در جای خود و در حالاتی ویژه پسندیده است. این تعابیر معانی ویژة خود را دارند.
عرفا و شاعران در گفتارِ عرفانی و ادبی و اشعار و غزلیات خود، گاه تعابیری به‌‌كار می‌برند كه برای اذهان افراد عادی قابل هضم و پذیرفتنی نیست. از‌این‌رو، آنان می‌پندارند و گاه بر زبان می‌آورند كه چرا چنان شخصیت‌های بزرگ با آن مقامات عالی معنوی و معرفتی، چنین تعابیری به‌‌كار می‌برند. ما فراوان مشاهده می‌كنیم كه در غزلیات حافظ و دیگر شعرا و از جمله در غزلیات امام خمینی(رحمه الله) از می،(149)مستی،(150)خال(151)و رخِ یار سخن به میان آمده است؛ آن‌هم با توجه به آنكه می و شراب در فرهنگ ما نجس و پلید است. حال این پرسش رخ می‌نماید كه چرا آنها چنان تعابیری را به‌كار گرفته‌اند و نه‌تنها از كاربرد چنین تعابیری رضایت دارند، احساس سرور و شادمانی و شیفتگی نیز می‌كنند. طبیعی است كه این واژگان معانی ویژه و ناب عرفانی‌ دارند و در قالب معانی فرهنگ و ادبیات رایج و عمومی به‌كار نرفته‌اند. آشنایی با نظیر آن تعابیر در مناجات‌ها و از جمله در قرآن، بیانگر آن است كه آن تعابیر نه‌تنها زشت و ناپسند نیستند، در جای خود و در حالات ویژه و با معانی خاصِ خود، مطلوب و پسندیده نیز هستند. ما حتی می‌نگریم كه
﴿ صفحه 239 ﴾
وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ؛(152)«و [در بهشت برای تقواپیشگان] نهرهایی از باده‌ای لذت‌بخش آشامندگان است». در آیه‌ای دیگر خداوند می‌فرماید: لا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلا یُنْزِفُونَ).(153)
شراب از آن ‌جهت پلید و نجس است كه عقل انسان را زایل می‌كند و برای بدن انسان زیان‌بار است و سلامت روان و اخلاق انسان را به خطر می‌افكند؛ اما شرابی كه در بهشت به بهشتیان می‌نوشانند، از هر پلیدی و ضرری مبرّاست و اطلاق می و شراب برای آن نعمت بهشتی به جهت حالت وجد و سرور و فرحی است كه نوشیدن آن به بهشتیان می‌دهد. به‌كارگیری واژة «می» و «شراب» در قرآن برای نعمت بهشتی و نیز استفاده از آن برای بیان غلبة عشق از‌سوی عرفا و شعرا، به سبب حیثیت و ویژگی دوم شراب است كه همان به دست دادن حالت وجد، شدت سرور و فرح است. در این كاربرد هرگز ویژگی نخست شراب كه ازالة عقل و زیان‌های معنوی و بدنی شراب است، لحاظ نشده است.

لذت‌های برین، فرامادی و فراحیوانی اولیای خدا

تعابیر ذوقی و عرفانی این مناجات كمتر در دعاها و مناجات‌های دیگر به‌‌كار رفته و بی‌تردید فهم آنها برای ما دشوار است. تنها چیزی كه ما از آنها می‌فهمیم این است كه فراتر
﴿ صفحه 240 ﴾
از لذت‌های حیوانی و لذت‌ حاصل از خوردن و خوابیدن، لذت‌های دیگری نیز هست كه بندگان ویژة خدا دل در گرو آن لذت‌های برین معنوی دارند و دل به لذت‌های مادی و حیوانی نمی‌سپرند. بی‌پرده می‌گویم كه بسیاری از مؤمنان و دوستان اهل‌بیت(علیه السلام) چنان‌كه نسبت به اهل‌بیت، امیر مؤمنان و امام حسین(علیه السلام) و یا حضرت ابوالفضل(علیهم السلام) اظهار علاقه و محبت می‌كنند و به آنان عشق می‌ورزند و برای آنان سوز و گداز دارند و اشك می‌ریزند، برای خدا اظهار محبت نمی‌كنند و سوز و گداز ندارند. با‌این‌حال در روایات و مناجات‌ها از انسان‌هایی سخن گفته می‌شود كه سرشار از عشق و محبت به خدایند؛ از غم هجران معبود سخت می‌گریند و اشك می‌ریزند، و از شوق وصال یار سرشار لذت می‌شوند.
گرچه عبادت و بندگی، ممکن است به سبب ترس از آتش جهنم و یا به امید دست یافتن به ثواب و پاداش بهشتی باشد، و البته این دو انگیزه برای كسانی كه در مراتب آغازین بندگی خداوند قرار دارند، مهم و تأثیربخش است، اما نباید فراموش كنیم كه این سطح از عبادت و این انگیزه‌ها برای اولیای ویژة خدا مطرح نیست. داعی و انگیزة آنان برای بندگی، ترس از حرمان لقای معبود و امید به وصال اوست. آنان توجهی به نعمت‌های عمومی و عادی بهشت، مانند میوه‌ها و گوشت پرندگان لذیذ ندارند و توجهشان معطوف به لذت‌های متعالی‌تر است. گرچه ما به چنان مقاماتی نرسیده‌ایم و چنان لذت‌هایی را درك نكرده و نچشیده‌ایم، آگاهی از آنها مفید و ثمربخش است. چه‌بسا در انسان استعدادهایی باشد كه اوضاع محیط و دیگر عوامل، زمینة شكوفا شدن آنها را فراهم نیاورد؛ اما در اوضاع ویژه، سخنان پندآموز و عبرت‌بخش و شرح حال اولیای خدا و مقامات والای آنها، او را متحول می‌سازد و چون مرهمی بر زخم، جانش را نیرو می‌بخشد؛ چنان‌كه در طریق كمال و تعالی از دیگران پیشی می‌گیرد.
ما از باب شكر نعمت خدا و قدرشناسیِ معارف و سخنان اهل‌بیت(علیهم السلام) آن معارف والا را بیان می‌كنیم و گرچه خود شایستگی درك و فهم آنها را نداریم، ممكن است در
﴿ صفحه 241 ﴾
گوشه و كنار، كسانی باشند كه تأثیر بپذیرند و خداوند شایستگی و قدرت فهم آنها را به ایشان عنایت كند و درنتیجه، آنها به مطلوب و مقصود خود دست ‌یابند؛ چنان‌كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ اِلیَ مَنْ هُوَ أفْقَهُ مِنْه؛(154) «بسا كسی حامل فقه است برای كسی كه او افقه و داناتر از اوست».
در آغاز مناجات، امام(علیه السلام) فرمودند كه بشر از معرفت تو ناتوان است. در توضیح این سخن، گفتیم كه معرفتِ كنه ذات و صفات الهی محال است و هرچه بشر بكوشد، نمی‌تواند به آن مرتبه از معرفت دست یابد. زیرا بشر محدود است و معرفت كنه ذات و صفات خداوند به‌معنای احاطه بر خداوند است؛ حال‌آنكه احاطة محدود بر نامحدود و نامتناهی محال است و آن علم، تنها به خداوند اختصاص دارد. حتی اشرف مخلوقات، یعنی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز نمی‌تواند به مقام معرفت كنه خداوند راه یابد. با توجه به اینكه چنین معرفتی برای انسان محال و تحقق‌نایافتنی است، امام(علیه السلام) آن را از خداوند درخواست نمی‌كنند و معترف‌اند كه تنها خداوند علم احاطی به ذات و صفات خود دارد.
البته اظهار ناتوانی از درك معرفت كنه خداوند بدان ‌معنا نیست كه انسان به دنبال معرفت خداوند نرود و اگر مرتبة معرفت نامتناهی و نامحدود خدا برای ما حاصل نمی‌شود، نباید از مراتب متناهی و محدود معرفت خداوند چشم بپوشیم. برعكس؛ باید بكوشیم با ارتقای ظرفیت خود، مراتب معرفت الهی را پشت ‌سر نهیم و به عالی‌ترین رتبة معرفت الهی كه برای بشر ممكن و میسور است دست یابیم. اگر انسان به‌طور كلی در پی معرفت نرود و به معرفت میسور دست نیابد، چه فرقی بین او و حیوان، و نیز چه فرقی بین مؤمن و كافر وجود دارد؟ پس در‌هر‌صورت ما باید بكوشیم تا راهی برای معرفت خدا بجوییم و معرفت حصولی و حضوری خویش به خداوند را در حد میسور افزایش دهیم.
﴿ صفحه 242 ﴾
نكتة دیگر آنكه، همة انسان‌ها از نعمت‌ها و امكانات مادی و دنیوی، مانند لذت‌های جنسی، خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، رفاه و راحتی برخوردار می‌شوند و مؤمن و كافر در‌این‌‌زمینه مشترك‌اند. چه‌بسا بهره‌مندی كفار از این نعمت‌ها بیشتر نیز باشد. حتی حیوانات نیز از این نعمات برخوردارند. پس این نعمت‌ها برای انسان كمال به‌شمار نمی‌آید، و زیبندة مؤمن نیست كه درخواست‌های او محدود به این امور باشد. اگر درخواست‌ها و نیازهای ما منحصر به خانة خوب، همسر خوب، خودروی عالی و پست و مقام باشد، پس چه فرقی بین ما و كفار هست؟ آیا ما از نعمت‌ اسلام و ایمان و معرفت اهل‌بیت(علیهم السلام) و ولایت آنها برخوردار شده‌ایم كه به این امور پوچ و فانی بسنده كنیم و از نیازهای متعالی غافل بمانیم؟ ازاین‌رو، امام(علیه السلام) در فراز دوم مناجات از خداوند درخواست‌های متعالی دارند و به ما نیز می‌آموزند كه چنان درخواست‌هایی داشته باشیم. حضرت از خدا درخواست می‌كنند كه ایشان را در زمرة كسانی قرار دهد كه آنان را رهین لطف و عنایت خود قرار داده، و با توفیق الهی ریشه‌های اشتیاق به خدا در سینه‌هایشان ریشه دوانیده است. این ویژگی و دیگر ویژگی‌هایی كه امام(علیه السلام) دربارة بندگان واصل به خدا و محبت متعالی آنها بیان می‌كنند، نشان‌دهندة ارتباط معرفت با محبت، و تأثیر متقابل آن دو بر یكدیگر است.

ارتباط دوسویة محبت و معرفت

اكنون این پرسش مطرح می‌شود كه آیا محبت موجب و برانگیزانندة معرفت است؛ یا برعكس، معرفت برانگیزاننده و موجب محبت به خداست؟ همانند این پرسش دربارة ایمان و عمل نیز مطرح است: آیا ایمان به خدا موجب انجام عمل صالح می‌شود، یا برعكس؟ پاسخ این است كه آن دو تأثیر متقابل بر یكدیگر دارند. هم ایمان موجب انجام عمل صالح می‌شود و هم عمل صالح، ایمان انسان را ارتقا می‌بخشد. همچنین
﴿ صفحه 243 ﴾
مرتبه‌ای از معرفت، پایه‌گذار نخستین مرتبة محبت خداست و سپس با گسترش آن محبت و عمق یافتن آن، معرفت انسان به خدا افزایش می‌یابد. هرچه معرفت بیشتر شود و انسان به مراتب والاتری از معرفت دست یابد، مراتب بیشتر و والاتری از محبت خدا در دل او پدید می‌آید. پس ‌هریك از آن دو، موجب تقویت دیگری می‌شود.
به‌‌طور طبیعی انسان تا چیزی را نشناسد و در آن حسن و جمالی نیابد، آن را دوست نخواهد داشت؛ زیرا دوست داشتن، امری ادراكی است و پایة آن، معرفت است. تا انسان نداند كه خدا دوست‌داشتنی است، او را دوست نخواهد داشت. همچنین هر چقدر معرفت انسان بیشتر و زنده‌تر و كارآمدتر باشد، تأثیرش بر عمل انسان بیشتر خواهد بود. در مقابل، معرفت انسان اگر كم‌فروغ باشد، تأثیری بر رفتار ما نمی‌گذارد. همة ما می‌دانیم كه خدا حاضر و ناظر اعمال ماست و ما در پیشگاه او هستیم؛ اما این معرفتْ چون زنده و پویا نیست تأثیری بر زندگی ما ندارد. شرط زنده و پویا ماندن معرفت این است كه همواره به آن توجه كنیم و نگذاریم فراموش شود.
گاه انسان می‌شنود كه صد یا هزار سال پیش شخصی اهل فداكاری و خدمت به مردم بوده است. انسان با‌اینكه او را ندیده، و سود و خیری نیز از او به انسان نرسیده، چون باور می‌كند كه او كمالی داشته است، به او محبت می‌ورزد. پس وقتی انسان كمالی را در كسی بیابد، خواه‌ناخواه مرتبه‌ای از محبت به او در انسان پدید می‌آید و این محبت تقویت‌شدنی و افزایش‌پذیر است؛ چنان‌كه در محبت‌های عادی كه بین دوستان و خویشان و همسایگان برقرار است، هر چقدر انسان به آنها بیشتر توجه كند، محبتش افزایش می‌یابد، و هر‌چه توجه انسان به آنها كمتر شود و فاصله و جدایی بیشتری افتد، از آن محبت كاسته می‌شود؛ تا جایی كه آن محبت یكسر از میان می‌رود.
﴿ صفحه 244 ﴾