سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مراتب علم حضوری به خداوند

پس‌از آنكه اثبات شد فی‌الجمله انسان می‌تواند علم حضوری به خداوند بیابد، این مسئله مطرح می‌شود كه این علم حضوری بنا بر مراتب وجودی و مراتب كمال نفسانی افراد، مراتب دارد و چنان نیست كه علم حضوری انبیا و اولیا به خداوند، در سطح علم حضوری افراد عادی باشد. برای روشن ‌شدن مرتبه‌داریِ علم حضوری به خداوند، و از باب تشبیه معقول به محسوس، مثالی حسی ارائه می‌كنیم.
حواس پنج‌گانه عمومی‌ترین ابزار شناخت حصولی‌اند و برخی معتقدند كه شناخت حسی، به واقعیت نزدیك‌تر است. یكی از این شناخت‌ها با دیدن محقق می‌شود؛ اما چنان
﴿ صفحه 235 ﴾
نیست كه شناخت و ادراك حسی توسط چشم در همه یكسان انجام گیرد. برای نمونه چند نفر را در نظر بگیرید كه به جسمی می‌نگرند. بی‌تردید آنان جسم مزبور را یكسان درك نمی‌كنند و درك و شناخت كسی كه چشمش بیناتر و سالم‌تر است، كامل‌تر از شناخت كسی است كه چشمش كم‌سوست. همچنین درك و شناخت كسی كه از نزدیك به چیزی می‌نگرد، با درك كسی كه از دور به چیزی می‌نگرد متفاوت است. برای نمونه وقتی ما سوار هواپیما شده‌ایم، در لحظه‌ای كه هواپیما تازه از زمین برخاسته، خودروهایی را كه در خیابان حركت می‌كنند به‌وضوح مشاهده می‌كنیم؛ اما وقتی هواپیما اوج گرفت آن خودروها را در قد و اندازة اسباب‌بازی مشاهده می‌كنیم و با افزایش فاصلة هواپیما از زمین، آن خودرو‌ها كاملاً از نظر ما محو می‌شوند. پس چنان‌كه درك حسی افراد یكسان نیست و مشاهده با چشم سالم، با مشاهده با چشم ناسالم و یا مشاهده از نزدیك با مشاهده از دور متفاوت است، علم حضوری افراد به خداوند نیز بنا بر مراتب معرفتی و وجودی آنان متفاوت است و مراتب دارد.
كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ؛(147)«همگی نماز و تسبیح خویش می‌دانند». البته این درك حضوری فروتر از درك حضوری انسان‌ها و به‌ویژه اولیای خداست. همچنین علم حضوری ما به خداوند نسبت به علم حضوری لَو كُشِفَ الغِطاء مَا ازْدَدْتُ یَقیناً؛(148)«اگر پرده‌ها كنار روند و همة حقایق آشكار شوند، چیزی بر علم و یقین من افزوده نمی‌شود». اگر كسی بگوید كه فاصلة ما با مقام پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و امیر مؤمنان(علیه السلام) هزاران سال نوری است، سخنی به گزاف نگفته است.
﴿ صفحه 236 ﴾
وقت آن رسیده كه به پرسش دوم پاسخ دهیم و آن اینكه آیا علم حضوری انسان به كنه ذات و صفات الهی تعلق می‌گیرد؟ پاسخ این است كه ما تاكنون با استفاده از آیات و روایات ثابت كردیم كه انسان‌ها می‌توانند علم حضوری به خداوند داشته باشند و این علم حضوری به‌دلیل اختلاف ظرفیت‌های وجودی افراد، مراتب و شدت و ضعف دارد. با‌این‌حال هیچ‌كس و حتی اشرف مخلوقات، یعنی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز نمی‌تواند عالم به كنه ذات و صفات الهی شود؛ زیرا لازمة علم به كنه ذات خدا، احاطة وجودی بر خداوند است و احاطة موجود محدود بر موجود نامحدود و نامتناهی محال است. ازاین‌رو، تنها خداوند به كنه ذات و صفات خود علم حضوری دارد. به‌تعبیر‌دیگر، علم به كنه خداوند علم احاطی است و چون هیچ موجودی احاطه بر خداوند ندارد، نمی‌تواند علم احاطی به او داشته باشد. این علم احاطی نامتناهی، ویژة خداوند است كه احاطة وجودی بر خویش دارد. پس تصور نشود كه وقتی می‌گویند انسان می‌تواند علم حضوری به خداوند بیابد و هرقدر ظرفیت وجودی و مراتب كمالی او تعالی یابد، علم حضوری‌اش کامل‌تر و شدیدتر می‌شود، علم حضوری انسان به خداوند می‌تواند هم‌طراز علم حضوری خدا به خود باشد. فاصلة بین این دو علم، فاصلة متناهی با نامتناهی است. معرفت ما به خداوند به‌‌هیچ‌‌وجه قابل مقایسه با معرفت اولیای خدا نیست و اگر ما هزار سال عمر كنیم و پیوسته مدارج تعالی و كمال را بپیماییم، هرگز معرفت ما به پایة معرفت امیر مؤمنان(علیه السلام) نمی‌رسد؛ چه رسد به آنكه علم حضوری ما به خداوند با علم حضوری و احاطی نامتناهی خداوند به ذات خویش مقایسه شود.
حاصل آنكه، معرفت بالكنه خداوند برای ما مطلقاً محال است؛ چه معرفت حصولی بالكنه و چه معرفت حضوری بالكنه. معرفت ما به خداوند، بالوجه و در حد ظرفیت وجودی ماست و در‌هرصورت، علم ما به ذات و صفات خداوند محدود و ناقص است.
﴿ صفحه 237 ﴾

گفتار پنجاه‌و‌دوم: جلوه‌های معرفت و عشق به خدا

إِلَهِی فَاجْعَلْنَا مِنَ الَّذِینَ تَوَشَّجَتْ أَشْجَارُ الشَّوْقِ إِلَیْكَ فِی حَدَائِقِ صُدُورِهِمْ، وَأَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجَامِعِ قُلُوبِهِمْ، فَهُمْ إِلَى أَوْكَارِ الْأَفْكَارِ یَأْوُونَ، وَفِی رِیَاضِ الْقُرْبِ وَالْمُكَاشِفَةِ یَرْتَعُونَ، وَمِنْ حِیَاضِ الْمَحَبَّةِ بِكَأْسِ الْمُلَاطَفَةِ یَكْرَعُونَ، وَشَرَایِعَ الْمُصَافَاةِ یَرِدُونَ؛ «خدایا! ما را از كسانی قرار ده كه درختان اشتیاق به تو در باغستان‌های سینه‌هایشان ریشه دوانیده و سوز محبت تو سراسر دل‌هایشان را فراگرفته است. ازآن‌رو، آنها در آشیانه‌های فكر و اندیشه مأوا گزیده‌اند، و در بستان‌های قرب و شهود می‌خرامند، و از سرچشمه‌های محبتت با جام لطف جرعه می‌نوشند و به آبشخورهای صفا درآمده‌اند».

آثار عشق و محبت به خداوند

نكتة اساسی كه در این مناجات به آن پرداخته شده، ارتباط بین معرفت به خدا با محبت به او، و آثار و لوازم این محبت است. از جمله لوازم و آثار محبت، كه امام(علیه السلام) بدان اشاره دارند، شوق دیدار محبوب، و سایه افكندن توجه و عشق به محبوب بر همة زوایای دل است؛ تا آنجا كه جایی برای محبت به دیگران در دل نماند. همچنین سوز و شیدایی حاصل از این
﴿ صفحه 238 ﴾
محبت، همچون حال پرنده‌ای است كه بالش آتش گرفته و در جست‌وجویِ جایی است تا آتش خود را خاموش كند. به همین‌گونه عاشق شیدادل در پی وصال محبوب است تا با آن آتش اشتیاق به محبوب را خاموش سازد. كاربرد این تعابیر ادیبانه و شاعرانه، و نظیر آنها در این مناجات و سایر مناجات‌ها و دعاها حاكی از آن است كه استفاده و كاربرد آنها مطلوب، و در جای خود و در حالاتی ویژه پسندیده است. این تعابیر معانی ویژة خود را دارند.
عرفا و شاعران در گفتارِ عرفانی و ادبی و اشعار و غزلیات خود، گاه تعابیری به‌‌كار می‌برند كه برای اذهان افراد عادی قابل هضم و پذیرفتنی نیست. از‌این‌رو، آنان می‌پندارند و گاه بر زبان می‌آورند كه چرا چنان شخصیت‌های بزرگ با آن مقامات عالی معنوی و معرفتی، چنین تعابیری به‌‌كار می‌برند. ما فراوان مشاهده می‌كنیم كه در غزلیات حافظ و دیگر شعرا و از جمله در غزلیات امام خمینی(رحمه الله) از می،(149)مستی،(150)خال(151)و رخِ یار سخن به میان آمده است؛ آن‌هم با توجه به آنكه می و شراب در فرهنگ ما نجس و پلید است. حال این پرسش رخ می‌نماید كه چرا آنها چنان تعابیری را به‌كار گرفته‌اند و نه‌تنها از كاربرد چنین تعابیری رضایت دارند، احساس سرور و شادمانی و شیفتگی نیز می‌كنند. طبیعی است كه این واژگان معانی ویژه و ناب عرفانی‌ دارند و در قالب معانی فرهنگ و ادبیات رایج و عمومی به‌كار نرفته‌اند. آشنایی با نظیر آن تعابیر در مناجات‌ها و از جمله در قرآن، بیانگر آن است كه آن تعابیر نه‌تنها زشت و ناپسند نیستند، در جای خود و در حالات ویژه و با معانی خاصِ خود، مطلوب و پسندیده نیز هستند. ما حتی می‌نگریم كه
﴿ صفحه 239 ﴾
وَأَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ؛(152)«و [در بهشت برای تقواپیشگان] نهرهایی از باده‌ای لذت‌بخش آشامندگان است». در آیه‌ای دیگر خداوند می‌فرماید: لا یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلا یُنْزِفُونَ).(153)
شراب از آن ‌جهت پلید و نجس است كه عقل انسان را زایل می‌كند و برای بدن انسان زیان‌بار است و سلامت روان و اخلاق انسان را به خطر می‌افكند؛ اما شرابی كه در بهشت به بهشتیان می‌نوشانند، از هر پلیدی و ضرری مبرّاست و اطلاق می و شراب برای آن نعمت بهشتی به جهت حالت وجد و سرور و فرحی است كه نوشیدن آن به بهشتیان می‌دهد. به‌كارگیری واژة «می» و «شراب» در قرآن برای نعمت بهشتی و نیز استفاده از آن برای بیان غلبة عشق از‌سوی عرفا و شعرا، به سبب حیثیت و ویژگی دوم شراب است كه همان به دست دادن حالت وجد، شدت سرور و فرح است. در این كاربرد هرگز ویژگی نخست شراب كه ازالة عقل و زیان‌های معنوی و بدنی شراب است، لحاظ نشده است.