سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

معنای علم حضوری به ذات خدا

ازسوی‌دیگر،‌ اهل معقول معتقدند كه علت از معلول غایب نیست، و لازمة وجود معلول، علم او به ذات علت است. ازاین‌رو، اگر آن علم آگاهانه نیز نباشد، دست‌كم هر معلولی، ولو ناآگاهانه علم حضوری به ذات علت خود دارد. این سخن در ظاهر با سخن پیشین متناقض به ‌نظر می‌رسد. حتی برخی هر دو سخن را كه متضاد و متناقض به ‌نظر می‌رسند در كتابشان آورده‌اند و تعجب ما را برمی‌انگیزند كه چرا دو سخن متناقض گفته‌اند. جمع بین این دو نظر این است كه «ذات خداوند» دو اصطلاح دارد:
اصطلاح اول مربوط به فلسفه و كلام، و به‌ویژه كلام شیعی است كه از سخنان امیر مؤمنانوَكَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَ نَّهُ غَیْرُ الصِّفَة؛142 «و كمال اخلاص نفی صفات زاید بر ذات از خداوند (و اعتقاد به وحدت و عینیت ذات و صفات الهی) است؛ زیرا هر صفتی گواهی می‌دهد كه آن غیر از موصوف است و هر موصوفی گواهی می‌دهد كه آن غیر از صفت است».
از این بیان نورانی به دست می‌آید كه صفات الهی مستقل و زاید بر ذات خداوند نیستند و صفات خداوند عین ذات الهی‌اند و اختلاف بین آنها از حیث مفهوم است؛ چه
﴿ صفحه 223 ﴾
آنكه، مفهوم علم با مفهوم حیات، و هر دو از حیث مفهوم با مفهوم ذات متفاوت‌اند. بااین‌همه درواقع و مصداقاً هیچ تفاوت و اختلافی بین آنها نیست و میانشان عینیت و وحدتْ حاکم است؛ برخلاف صفات ممكنات كه مفهوماً و مصداقاً زاید بر ذات ممكن‌اند و ذات ممكن متصف به صفات زاید برخویش می‌شود. بر این اساس وقتی می‌گوییم كه خداوند علم، حیات و قدرت دارد، بدان ‌معنا نیست كه خداوند حقیقتی است و در برابر آن، حیات و علم و قدرتْ وجود مستقلی دارند، بلكه ذات الهی عین علم و قدرت و سایر صفات است و هیچ تعدد و تمایز واقعی‌ای بین آنها وجود ندارد.
در مقابل این عقیده، اشاعره صفات الهی را مستقل و زاید بر ذات الهی می‌دانستند و قائل به قدمای هشت‌گانه بودند؛ یعنی آنان ذات خداوند و صفات هفت‌گانة او را (كه عبارت‌اند از: 1. علم، 2.‌ قدرت، 3. حیات، 4. سمع، 5. بصر،‌ 6. ادراك و 7. اراده) قدیم و مستقل از یكدیگر می‌دانستند.
وقتی ذات خداوند بسیط و عین صفات باشد و مفاهیم آنها متعدد و از جهت مصداق عین یكدیگر باشند، ممكن نیست كسی صفات را بشناسد و ذات را نشناسد؛ زیرا صفات زاید بر ذات نیستند كه معرفت به آنها متفاوت با معرفت به ذات باشد.
اصطلاح دوم ذات، مربوط به عرفاست. در این اصطلاح مقام ذات و كنه باری‌تعالی، و به‌تعبیر‌دیگر مقام احدیت، مقام تجلی ذات برای ذات و مقام غیب‌الغیب است كه هنوز اسما و صفات ظاهر نشده‌اند. این مقام، یعنی كنه ذات حق معلوم، مدرك و مشهودِ هیچ‌كس نتواند بود و حتی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به مقام ذات دسترس ندارد. در آثار عرفانی، گاهی لفظ «الله» اسم علم برای ذات دست‌نایافتنی خداوند و كنه خداوند است و معنای الوهیت، تدبیر و مانند اینها در آن لحاظ نشده است. در مقابل، مقام واحدیت قرار دارد كه مقام ظهور اسما و صفات و مظاهر آنها، یعنی ذوات و ماهیات اشیاست. اگر گفته می‌شود كه ما نمی‌توانیم به ذات خداوند علم داشته باشیم، منظور مقام ذات در
﴿ صفحه 224 ﴾
اصطلاح عرفاست كه مقدم بر مرتبه و مقام اسما و صفات و تجلیات الهی است و حتی انبیا و اولیا و ملائكة مقرب راهی به این مقام معرفت ندارند. این مقام، تنها معلوم و مشهودِ خود خداوند است. بر این اساس، از نگاه عرفا نمی‌توان علم حضوری به مقام ذات پیدا كرد؛ زیرا درك این مقام كه غیب محض است، منحصر به خود خداوند است كه بر ذات خویش احاطه دارد و سایر موجودات چون نمی‌توانند بر ذات الهی احاطه داشته باشند ـ چه آنكه، احاطة محدود بر نامحدود و نامتناهی محال است ـ راهی به ادراك مقام ذات الهی، كه مستلزم احاطه بر آن است، ندارند. ازاین‌رو قرآن می‌فرماید: لایُحیطوُنَ بِهِ علماً؛(143) «و آنان احاطة علمی به خداوند ندارند.»
روشن شد كه منظور كسانی كه علم به ذات الهی را ممكن و بلكه لازمة وجود معلول می‌دانند، ذات در اصطلاح فلسفه و كلام است كه عین صفات است و هیچ نحو تعددی بین آن ذات و صفات وجود ندارد. در مقابل، كسانی كه می‌گویند علم ما به وجه و تجلیات الهی تعلق می‌گیرد، نه به ذات او، منظورشان ذات در اصطلاح عرفانی، یعنی مقام غیب‌الغیوب است كه در حیطة شهود، علم و ادراك ما نمی‌گنجد و درك و شهود آن اختصاص به خداوند دارد. پس بنا بر اصطلاح ذات خداوند از دیدگاه فلسفی، می‌توان به ذات خداوند علم حصولی و حضوری یافت و از این دیدگاه، علم حضوری به ذات خداوند، به‌‌معنای احاطه بر كنه و ذات خداوند نیست؛ زیرا هیچ‌كس جز خداوند احاطه بر ذات او ندارد و علم حضوری دیگران به ذات الهی فروتر از آن مرتبه است. به‌علاوه، این علم حضوری كه برای ما میسور و دست‌یافتنی است، شدت و ضعف دارد و بنا بر مقام و مرتبة انسان‌ها از مراتب گوناگونی برخوردار است. البته همة آنها معرفت به ذات الهی به‌شمار می‌آیند، نه معرفت به وجه او. گاه این معرفت در حد ضعیفی
﴿ صفحه 225 ﴾
است كه حیوانات و بلكه جمادات از آن برخوردارند، و به‌دلیل وجود این معرفت است كه خداوند می‌فرماید: وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛(144) «و همانا از برخی سنگ‌ها جوی‌ها روان شود و برخی از آنها بشكافد و آب از آن بیرون آید، و برخی از آنها از بیم خدا [از كوه] فرو ریزد، و خدا از آنچه می‌كنید غافل نیست».
در آیه‌ای دیگر خداوند از تسبیح‌گویی رعد خبر می‌دهد و می‌فرماید: وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلائِكَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَیُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَیُصِیبُ بِهَا مَنْ یَشَاءُ وَهُمْ یُجَادِلُونَ فِی اللَّهِ وَهُوَ شَدِیدُ الْمِحَالِ؛(145) «و رعد [تندر] با ستایش او و فرشتگان از بیمش او را به پاكی یاد می‌كنند، و صاعقه‌ها [آتش‌های آسمانی] را می‌فرستد، پس آن را به هركه خواهد می‌رساند؛ درحالی‌‌كه آنان [كافران] دربارة خدا جدل و ستیزه می‌كنند و او سخت كیفردهنده است».
از این آیه شریفه استفاده می‌شود كه رعد با غرش خود خداوند را تسبیح می‌گوید و اگر رعد درك و شعوری نمی‌داشت، خداوند را تسبیح نمی‌كرد. درهرصورت، معرفت حضوری به خداوند مراتب دارد؛ حیوانات و جمادات از پایین‌ترین مرتبة آن برخوردارند و عالی‌ترین مرتبة انسانیِ آن، و از آن اولیای خداست. البته برتر از همه، معرفت حضوریِ اکتناهی خداوند به ذات خویش است.
﴿ صفحه 227 ﴾

گفتار پنجاه‌و‌یكم: جستاری در چیستی و گسترة معرفت خدا (4)

افراط و تفریط در‌زمینة امكان معرفت خدا و صفات او

به مناسبت بررسی فراز اول از مناجات عارفین، دربارة مفهوم و امكان معرفت خدا سخن گفتیم. در این گفتار، آن بحث را پی می‌گیریم و مطالب خود را جمع‌بندی می‌كنیم. نخستین پرسشی كه دربارة شناخت خدا مطرح می‌شود این است كه آیا ما می‌توانیم خدا را بشناسیم؟ طبیعی است كه با وجود سفارش‌هایی كه دربارة لزوم شناخت خدا در آموزه‌های دینی شده و نیز با وجود راه‌های آفاقی و انفسی‌ای كه خداوند برای شناخت خود قرار داده، نمی‌توان گفت كه خدا را نمی‌شود شناخت. البته در‌زمینة امكان و حد شناخت خدا، افراط و تفریط‌هایی صورت پذیرفته كه آثار نامطلوبی نیز بر آنها مترتب می‌شود؛ گرچه ممكن است گویندگان آن نظرات افراطی و تفریطی و قائلان به آنها خود متوجه آثار نامطلوب آرای خود نباشند.
گرایشی تفریطی، كه برخی شخصیت‌های درخور احترام برای تبیین و ترویج آن كتاب‌هایی نیز نوشته‌اند، این است كه ما نمی‌توانیم خدا را بشناسیم و دربارة خدا باید به آنچه در قرآن و سنت آمده بسنده كنیم؛ افزون‌بر‌این، ‌ما قدرت فهم آنچه را در قرآن و سنت آمده است نیز نداریم؛ آنها را تعبداً ‌می‌پذیریم و جز آن دو منبع آسمانی و الهی،
﴿ صفحه 228 ﴾
راهی برای شناخت خدا وجود ندارد؛ برای مثال، در قرآن دربارة خداوند آمده است: هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ؛(146) «اوست خدای آفریدگار، هستی‌بخش و نگارندة صورت‌ها». ما خدا را خالق می‌دانیم؛ اما حقیقت خالقیت و نیز حقیقت صفت عالم و قادر را نمی‌فهمیم. برخی تصریح می‌كنند كه ما معنای عالِم بودن خدا را نمی‌دانیم و در تعریف آن تنها می‌توانیم بگوییم كه او جاهل نیست. همچنین وقتی گفته می‌شود خداوند قادر است، یعنی او عاجز نیست و یا اینكه خدا موجود است، یعنی معدوم نیست. درنتیجه از همة صفات اثباتی خدا معانی سلبی اراده می‌شود و آنها به صفات سلبی بازگشت داده می‌شوند. مستند قائلان این نظریه در عدم فهم صفات و عدم امكان شناخت خدا، روایاتی است كه در باب منع از تفكر در ذات الهی وارد شده است.
اكنون این پرسش مطرح می‌شود كه وقتی شما در تعریف عالم می‌گویید: «لَیس بِجاهل»، و با نفی جهل از خداوند، معنای «عالم» را به دست می‌دهید، آیا معنای جهل را كه از خداوند نفی می‌كنید، می‌دانید؟ یا آنكه معنای جهل را نیز نمی‌دانید؟ لازمة عدم فهم معنای جهل، پذیرفتن تناقض است؛ یعنی هركه‌ هر‌چه بخواهد می‌تواند دربارة خداوند بگوید؛ زیرا معنای آنچه را دربارة خداوند می‌گوییم، نمی‌دانیم. پس فرقی نمی‌كند كه بگوییم خدا یكی است، یا دو تا و یا سه ‌تا؛ زیرا معنای یكی، دو‌تا و یا سه‌تا بودن خداوند را نمی‌دانیم. پس وقتی در تعریف «عالم» می‌گویید: «لیس بجاهل»، معنای جهل را می‌دانید؛ زیرا شما می‌گویید ما صفات و آنچه را به خداوند مربوط است نمی‌دانیم و جهل كه از ویژگی‌های ماست و خداوند از آن مبرّاست، برای ما فهمیدنی خواهد بود. پس باید بتوان آن را تعریف كرد. در تعریف آن گفته می‌شود: «عدم العلم» یا «نادانی»‌. در‌این‌صورت، آنچه در تعریف جهل آمده، مركب از «عدم» ‌و «علم»، و یا «نا» و «دانایی»
﴿ صفحه 229 ﴾
است. پس جهل به‌معنای نفی علم و نفی دانایی است. به‌تعبیر‌دیگر، جهل عدم ملكة علم است و تا معنای علم و دانستن فهم نشود، معنای جهل فهمیده نمی‌شود. در‌نتیجه، فهم معنای جهل، بسته به فهم معنای علم است.
همچنین آنان می‌گویند كه ما معنای «قادر بودن» خدا را نمی‌دانیم و در تعریف «قادر» كه یكی از صفات خداست، می‌گویند یعنی خدا عاجز نیست. پس ایشان در تعریف قدرت خدا، به نفی عجز بسنده می‌كنند و آن‌گاه می‌گویند كه عجز به‌معنای عدم قدرت و یا ناتوانی، و عاجز به‌معنای ناتوان است. این تعریف از عجز و عاجز، وقتی فهم‌پذیر می‌شود كه ما معنای قدرت را بدانیم. با گفتن «عدم العجز»، معنای «قدرت الهی» روشن نمی‌شود. كسانی كه این گرایش تفریطی را در باب معرفت خدا برگزیدند، بدین‌‌وسیله درصدد تنزیه خداوند از صفات ناقصی كه بشر برای خداوند تصور می‌كند، برآمده‌اند؛ اما این گرایش تفریطی آثار نامطلوبی در پی دارد. به‌‌هر‌روی و نمی‌توان امكان شناخت خدا را فی‌الجمله منكر شد و لازمة نفی مطلق شناخت خدا، نفی دین و عدم گرایش بدان است!
روشن شد كه ما در حد فهم و درك خودمان می‌توانیم خداوند و صفات او، مانند صفت عالمیت، رحمانیت و قادریت خداوند را بشناسیم و نفی مطلق معرفت خداوند، مردود و باطل است. از دیگر سو، بسیاری از آیات و روایات تصریح می‌كنند كه نمی‌توان كنه ذات الهی و صفات او را شناخت. از جمله در آغاز مناجات عارفین نیز تصریح شده كه ما نمی‌توانیم كنه صفت جمال را بشناسیم: وَعَجَزَتِ العُقُولُ عَنْ اِدراكِ كُنْهِ جَمالِكَ. بر این اساس، در فرهنگ مسلمانان و به‌ویژه در فرهنگ اهل‌بیت(علیهم السلام)و پیروان آنها، آمده كه انسان نمی‌تواند كنه خداوند را بشناسد و معرفت انسان به خدا بالوجه، یعنی از طریق نشانه‌ها و آثار و تجلیات الهی حاصل می‌شود. پس از این بحث سخن از چیستی كنه خدا به میان آمده و برخی گفته‌اند كه منظور از آن، ذات خداوند است و منظور از اینكه كنه خدا را نمی‌شود شناخت، این است كه ذات خداوند را نمی‌شود شناخت. آنچه در قلمرو
﴿ صفحه 230 ﴾
فهم ما قرار می‌گیرد صفات خداست. حال دیدیم كه در این مناجات كنه به صفات الهی نیز نسبت داده و تصریح شد كه انسان از شناخت كنه صفات خدا نیز عاجز است. پس نمی‌توان كنه را به‌معنای ذات دانست و انسان همان‌طور كه نمی‌تواند كنه ذات خدا را بشناسد، نمی‌تواند كنه صفات او را نیز بشناسد.