سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عدم امكان شناخت كنه خداوند

كسانی كه علم حضوری را منحصر در علم نفس به خود می‌دانند و معتقدند كه انسان، تنها ذات خود را می‌تواند با علم حضوری درك كند و درنتیجه علم به خداوند و سایر موجوداتْ حصولی خواهد بود، معتقدند كه حتّی علم حصولی كامل، به كنه خداوند تعلق نمی‌گیرد، و علم ما به خداوند بالوجه است؛ یعنی علم ما به خداوند از طریق نشانه‌ها و آثار و از جمله تجلیات الهی حاصل می‌شود و معرفت به كنه خداوند محال است؛ برای هیچ‌كس شناخت ذات خداوند ممكن نیست و حتی پیامبران و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به مقام ذات خداوند دسترس ندارند.
توضیح آنكه، معرفت كنه ذات دربارة امری تحقق می‌یابد كه ماهیت دارد و ماهیت آن نیز از جنس و فصل ‌تشكیل یافته است. حال ازآنجاكه خداوند ماهیت ندارد،‌ جنس و فصل نیز ندارد كه از طریق آن بتوان معرفت حقیقی به ذات و كنه او یافت. پس علم ما به خداوند، علمی ناقص و به‌تعبیر‌دیگر، علم بالوجه است. شناخت ماهیت اگر با حد تام، كه از جنس و فصل حقیقی شكل یافته، حاصل شود، در‌آن‌صورت انسان كنه و ذات آن ماهیت را حقیقتاً شناخته است؛ اما در‌صورتی‌‌كه آن شناخت به‌‌وسیلة حد ناقص و یا با اعراض تحقق یابد، معرفتْ بالوجه خواهد بود.
﴿ صفحه 221 ﴾
برخی از فیلسوفان معتقدند كه معرفت بالكنه اشیا نیز امكان‌پذیر نیست؛ زیرا ما جنس و فصل حقیقی اشیا را نمی‌توانیم درك كنیم و ازاین‌رو نمی‌توانیم به كامل‌ترین تعاریف از اشیا، كه حد تام است و نمایانگر كنه اشیاست، دست یابیم. درنتیجه معرفت و شناخت ما به ماهیاتِ اشیا هم در واقع بالوجه است.
پس ما كنه و ذات خداوند را با علم حصولی نمی‌توانیم بشناسیم؛ زیرا خداوند ماهیت مركب از جنس و فصل ندارد تا از طریق آن بتوان به كنه خداوند راه یافت و تعریفی كامل از او به دست داد. همچنین از دیدگاه بعضی از فیلسوفان ما نمی‌توانیم كنه اشیا را نیز بشناسیم؛ زیرا جنس و فصل حقیقی آنها را نمی‌شناسیم و درنتیجه نمی‌توانیم حد تام و تعریف كاملی از آنها ارائه دهیم.
بنا بر دیدگاه دوم كه موافق با آیات و روایات و براهین عقلی نیز هست و بر اساس آن می‌توان علم حضوری به خداوند داشت نیز نمی‌توان علم حضوری به كنه خداوند یافت؛ زیرا علم حضوری به كنه خداوند مستلزم احاطه بر همة جهات وجودی خداوند است و احاطة مخلوق محدود بر خالق نامحدود، محال است. پس با علم حضوری نمی‌توان كنه خداوند را شناخت؛ زیرا ما ناقصیم و ناقص نمی‌تواند بر كامل مطلق احاطه یابد؛ چه اینكه، با علم حصولی نیز نمی‌توان ذات و كنه خداوند را شناخت؛ پس به‌اتفاق همة علما، نمی‌توان علم حضوری و حصولی به كنه و ذات خداوند پیدا كرد.
ازاین‌رو، تعابیر مربوط به علم حضوری به ذات خداوند را مسامحی دانسته‌اند و گفته‌اند منظور از آنها علم حضوری به وجه‌الله است، نه ذات‌الله كه غیب مطلق است. ذات خداوند حقیقتی است كه اسم و رسمی ندارد تا از طریق آن بتوان او را درك كرد. بنابراین نه می‌توان تصوری از ذات خدا داشت و نه می‌توان با معرفت حضوری آن را درك كرد. آنچه ما با علم حضوری درك می‌كنیم، وجه‌الله و تجلیات ربوبی است كه در قرآن نیز به آنها اشاره شده است و در زبان قرآن، علم ما به وجه‌الله و یا وجه‌الرب تعلق
﴿ صفحه 222 ﴾
می‌گیرد. حتی ملائكه، وجود مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمة اطهار(علیهم السلام) نیز نمی‌توانند علم حضوری به كنه خداوند داشته باشند.

معنای علم حضوری به ذات خدا

ازسوی‌دیگر،‌ اهل معقول معتقدند كه علت از معلول غایب نیست، و لازمة وجود معلول، علم او به ذات علت است. ازاین‌رو، اگر آن علم آگاهانه نیز نباشد، دست‌كم هر معلولی، ولو ناآگاهانه علم حضوری به ذات علت خود دارد. این سخن در ظاهر با سخن پیشین متناقض به ‌نظر می‌رسد. حتی برخی هر دو سخن را كه متضاد و متناقض به ‌نظر می‌رسند در كتابشان آورده‌اند و تعجب ما را برمی‌انگیزند كه چرا دو سخن متناقض گفته‌اند. جمع بین این دو نظر این است كه «ذات خداوند» دو اصطلاح دارد:
اصطلاح اول مربوط به فلسفه و كلام، و به‌ویژه كلام شیعی است كه از سخنان امیر مؤمنانوَكَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَ نَّهُ غَیْرُ الصِّفَة؛142 «و كمال اخلاص نفی صفات زاید بر ذات از خداوند (و اعتقاد به وحدت و عینیت ذات و صفات الهی) است؛ زیرا هر صفتی گواهی می‌دهد كه آن غیر از موصوف است و هر موصوفی گواهی می‌دهد كه آن غیر از صفت است».
از این بیان نورانی به دست می‌آید كه صفات الهی مستقل و زاید بر ذات خداوند نیستند و صفات خداوند عین ذات الهی‌اند و اختلاف بین آنها از حیث مفهوم است؛ چه
﴿ صفحه 223 ﴾
آنكه، مفهوم علم با مفهوم حیات، و هر دو از حیث مفهوم با مفهوم ذات متفاوت‌اند. بااین‌همه درواقع و مصداقاً هیچ تفاوت و اختلافی بین آنها نیست و میانشان عینیت و وحدتْ حاکم است؛ برخلاف صفات ممكنات كه مفهوماً و مصداقاً زاید بر ذات ممكن‌اند و ذات ممكن متصف به صفات زاید برخویش می‌شود. بر این اساس وقتی می‌گوییم كه خداوند علم، حیات و قدرت دارد، بدان ‌معنا نیست كه خداوند حقیقتی است و در برابر آن، حیات و علم و قدرتْ وجود مستقلی دارند، بلكه ذات الهی عین علم و قدرت و سایر صفات است و هیچ تعدد و تمایز واقعی‌ای بین آنها وجود ندارد.
در مقابل این عقیده، اشاعره صفات الهی را مستقل و زاید بر ذات الهی می‌دانستند و قائل به قدمای هشت‌گانه بودند؛ یعنی آنان ذات خداوند و صفات هفت‌گانة او را (كه عبارت‌اند از: 1. علم، 2.‌ قدرت، 3. حیات، 4. سمع، 5. بصر،‌ 6. ادراك و 7. اراده) قدیم و مستقل از یكدیگر می‌دانستند.
وقتی ذات خداوند بسیط و عین صفات باشد و مفاهیم آنها متعدد و از جهت مصداق عین یكدیگر باشند، ممكن نیست كسی صفات را بشناسد و ذات را نشناسد؛ زیرا صفات زاید بر ذات نیستند كه معرفت به آنها متفاوت با معرفت به ذات باشد.
اصطلاح دوم ذات، مربوط به عرفاست. در این اصطلاح مقام ذات و كنه باری‌تعالی، و به‌تعبیر‌دیگر مقام احدیت، مقام تجلی ذات برای ذات و مقام غیب‌الغیب است كه هنوز اسما و صفات ظاهر نشده‌اند. این مقام، یعنی كنه ذات حق معلوم، مدرك و مشهودِ هیچ‌كس نتواند بود و حتی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به مقام ذات دسترس ندارد. در آثار عرفانی، گاهی لفظ «الله» اسم علم برای ذات دست‌نایافتنی خداوند و كنه خداوند است و معنای الوهیت، تدبیر و مانند اینها در آن لحاظ نشده است. در مقابل، مقام واحدیت قرار دارد كه مقام ظهور اسما و صفات و مظاهر آنها، یعنی ذوات و ماهیات اشیاست. اگر گفته می‌شود كه ما نمی‌توانیم به ذات خداوند علم داشته باشیم، منظور مقام ذات در
﴿ صفحه 224 ﴾
اصطلاح عرفاست كه مقدم بر مرتبه و مقام اسما و صفات و تجلیات الهی است و حتی انبیا و اولیا و ملائكة مقرب راهی به این مقام معرفت ندارند. این مقام، تنها معلوم و مشهودِ خود خداوند است. بر این اساس، از نگاه عرفا نمی‌توان علم حضوری به مقام ذات پیدا كرد؛ زیرا درك این مقام كه غیب محض است، منحصر به خود خداوند است كه بر ذات خویش احاطه دارد و سایر موجودات چون نمی‌توانند بر ذات الهی احاطه داشته باشند ـ چه آنكه، احاطة محدود بر نامحدود و نامتناهی محال است ـ راهی به ادراك مقام ذات الهی، كه مستلزم احاطه بر آن است، ندارند. ازاین‌رو قرآن می‌فرماید: لایُحیطوُنَ بِهِ علماً؛(143) «و آنان احاطة علمی به خداوند ندارند.»
روشن شد كه منظور كسانی كه علم به ذات الهی را ممكن و بلكه لازمة وجود معلول می‌دانند، ذات در اصطلاح فلسفه و كلام است كه عین صفات است و هیچ نحو تعددی بین آن ذات و صفات وجود ندارد. در مقابل، كسانی كه می‌گویند علم ما به وجه و تجلیات الهی تعلق می‌گیرد، نه به ذات او، منظورشان ذات در اصطلاح عرفانی، یعنی مقام غیب‌الغیوب است كه در حیطة شهود، علم و ادراك ما نمی‌گنجد و درك و شهود آن اختصاص به خداوند دارد. پس بنا بر اصطلاح ذات خداوند از دیدگاه فلسفی، می‌توان به ذات خداوند علم حصولی و حضوری یافت و از این دیدگاه، علم حضوری به ذات خداوند، به‌‌معنای احاطه بر كنه و ذات خداوند نیست؛ زیرا هیچ‌كس جز خداوند احاطه بر ذات او ندارد و علم حضوری دیگران به ذات الهی فروتر از آن مرتبه است. به‌علاوه، این علم حضوری كه برای ما میسور و دست‌یافتنی است، شدت و ضعف دارد و بنا بر مقام و مرتبة انسان‌ها از مراتب گوناگونی برخوردار است. البته همة آنها معرفت به ذات الهی به‌شمار می‌آیند، نه معرفت به وجه او. گاه این معرفت در حد ضعیفی
﴿ صفحه 225 ﴾
است كه حیوانات و بلكه جمادات از آن برخوردارند، و به‌دلیل وجود این معرفت است كه خداوند می‌فرماید: وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛(144) «و همانا از برخی سنگ‌ها جوی‌ها روان شود و برخی از آنها بشكافد و آب از آن بیرون آید، و برخی از آنها از بیم خدا [از كوه] فرو ریزد، و خدا از آنچه می‌كنید غافل نیست».
در آیه‌ای دیگر خداوند از تسبیح‌گویی رعد خبر می‌دهد و می‌فرماید: وَیُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلائِكَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَیُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَیُصِیبُ بِهَا مَنْ یَشَاءُ وَهُمْ یُجَادِلُونَ فِی اللَّهِ وَهُوَ شَدِیدُ الْمِحَالِ؛(145) «و رعد [تندر] با ستایش او و فرشتگان از بیمش او را به پاكی یاد می‌كنند، و صاعقه‌ها [آتش‌های آسمانی] را می‌فرستد، پس آن را به هركه خواهد می‌رساند؛ درحالی‌‌كه آنان [كافران] دربارة خدا جدل و ستیزه می‌كنند و او سخت كیفردهنده است».
از این آیه شریفه استفاده می‌شود كه رعد با غرش خود خداوند را تسبیح می‌گوید و اگر رعد درك و شعوری نمی‌داشت، خداوند را تسبیح نمی‌كرد. درهرصورت، معرفت حضوری به خداوند مراتب دارد؛ حیوانات و جمادات از پایین‌ترین مرتبة آن برخوردارند و عالی‌ترین مرتبة انسانیِ آن، و از آن اولیای خداست. البته برتر از همه، معرفت حضوریِ اکتناهی خداوند به ذات خویش است.
﴿ صفحه 227 ﴾

گفتار پنجاه‌و‌یكم: جستاری در چیستی و گسترة معرفت خدا (4)