سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عظمت معرفت شهودی خدا و امكان دستیابی بدان

امام صادق(علیه السلام) فرمودند كه دوستان واقعی ما معرفتشان به خداوند ازطریق شهود و علم حضوری حاصل می‌شود؛ نه‌آنكه ازطریق صفات، خداوند را بشناسند تا معرفتشان غایبانه و منحصر به شناخت ازطریق مفاهیم باشد. وقتی آنان با خداوند سخن می‌گویند، با همة وجود، خداوند را درك می‌كنند؛ گویا او را می‌بینند. از این سخن استفاده می‌شود كه افزون بر شناخت غایبانه كه با توجه به مفاهیم صفات حاصل می‌آید، می‌توان به معرفت شهودی خداوند و درك حقیقت او نیز نائل شد و بی‌تردید این شناخت، متفاوت با شناختی است كه به‌وسیلة مفاهیم كلی حاصل می‌شود، و برتر از آن است. این شناخت با توفیق الهی و در پرتو نوری كه خداوند به قلب انسان می‌تاباند به‌ وجود می‌آید. این شناخت، ادراك حضوری خداست. البته نه ادراك با چشم و دیگر اندام حسی؛ زیرا خداوند جسم نیست كه بتوان او را با حواس ظاهری درك كرد؛ بلكه ادراكی است باطنی كه با دل و قلب مصفاشده به نور الهی، حاصل می‌آید. در پی این شناخت و ادراك، انسان احساس می‌كند كه خداوند نزد اوست و با او سخن می‌گوید. البته انسان از توصیف و بیان این ادراك و شهود حضوری خداوند عاجز است و نمی‌تواند با الفاظ و تعابیر، آن را بیان كند. این شناخت توحیدی، همان شناخت كامل یكتاپرستی است كه پیشوایان
﴿ صفحه 210 ﴾
إِلَهِی بِكَ عَرَفْتُكَ وَبِكَ اهْتَدَیْتُ إِلَى أَمْرِكَ وَلَوْ لا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْت ؛(135)«خدایا، من به‌‌وسیلة خودت تو را شناختم و به راهنمایی تو به فرمان و خواست تو راه یافتم و اگر یاری تو نبود نمی‌دانستم كه تو كیستی».
﴿ صفحه 211 ﴾
روشن شد آنچه دربارة معرفت و شناخت خدا به‌‌وسیلة براهین عقلی در كتاب‌های فلسفی و كلامی آمده، فراتر از سلسلة مفاهیمی دربارة صفات خدا نیست، و شناخت حقیقی خداوند با این مفاهیم حاصل نمی‌شود؛ بلكه با شهود و درك حضوری خداوند به ‌دست می‌آید و در پی این شناخت و ادراك، انسان ارتباط واقعی و آگاهانه با خداوند برقرار می‌كند. این معرفت ناب، ویژة اولیای خدا و دوستان آشكار و نهان اهل‌بیت(علیهم السلام) است و در پرتو این معرفت، آنان به مقام عالی و والایی دست یافته‌اند و مایة نزول بركت و رحمت بر دیگران شده‌اند؛ تا آنجا كه به‌یمن وجود ایشان، دیگران آمرزیده می‌شوند و دعاها به اجابت می‌رسد. راه رسیدن به این معرفت، اطاعت از خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تسلیم دربرابر خواست خدا و ترجیح آن برخواسته‌های دل است.
﴿ صفحه 213 ﴾

گفتار پنجاهم: جستاری در چیستی و گسترة معرفت خدا (3)

مروری بر مطالب پیشین

در جلسة پیشین دربارة شناخت خداوند سخن گفتیم. در‌این‌باره، به اقسام شناخت كه عبارت‌اند از شناخت حصولی و حضوری پرداختیم و گفتیم علاوه بر امكان علم حصولی به خداوند و صفات او، كه از طریق مفاهیم ذهنی به دست می‌آید، می‌توان معرفت شهودی و حضوری به خداوند نیز داشت. در‌این‌‌باره روایت امام صادقنَّهُمْ عَرَفُوا التَّوْحِیدَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ أَ حْكَمُوا عِلْمَ تَوْحِیدِهِ وَالْإِیمَانُ بَعْدَ ذَلِكَ بِمَا هُوَ وَمَا صِفَتُهُ ثُمَّ عَلِمُوا حُدُودَ الْإِیمَانِ وَحَقَائِقَهُ وَشُرُوطَهُ وَتَأْوِیلَهُ ؛ «آنان توحید را چنان‌كه باید شناخته‌اند و آن را نیك آموخته‌اند و پس ‌از آن به ذات و صفات خدا ایمان دارند؛ سپس حدود ایمان و حقایق و شروط و تفسیرش را فراگرفته‌اند».
سدیر صیرفی كه از یاران ویژة امام بود و از پیشگاه ایشان بهرة ‌فراوانی برده بود،
﴿ صفحه 214 ﴾
وقتی از فهم سخنان امام عاجز می‌ماند و درمی‌یابد كه سخنان امام برای او تازگی دارد، از امام درخواست می‌كند كه سخنان عمیق خود دربارة توحید و ایمان را تفسیر كنند. وی همچنین دربارة طریق معرفت توحید می‌پرسد و امام در لابه‌لای پاسخ خود می‌فرمایند: إِنَّ مَعْرِفَةَ عَیْنَ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِه وَمَعْرِفَةَ صِفَةِ الغائِبِ قَبْلَ عَیْنِه؛ «به‌راستی شناخت خود و عین حاضر پیش از صفتش و شناخت صفت غایب پیش از خود او صورت می‌گیرد».
چنان‌كه گفتیم، معرفت خودِ شاهد و حاضر، و معرفت غایب را كه توسط صفت آن حاصل می‌شود، می‌توان بر علم حضوری و علم حصولی تطبیق داد؛ با این تفسیر كه در معرفت عین شاهد و حاضر، ذات معلوم بدون وساطت صورت و مفاهیم ذهنی به‌‌وسیلة عالِم درك و شهود می‌شود، اما معرفت غایب، معرفتی است حصولی كه به ‌وسیلة مفاهیم ذهن و با شناخت صفات ذات معلوم به دست می‌آید. در شناخت اخیر، ذات معلومْ بی‌واسطه برای نفس عالم درك و شهود نمی‌شود؛ بلكه عالم به‌‌وسیلة صفات به معلومِ غایبْ شناخت ذهنی می‌یابد. پس در این شناخت، ما پیش از آنكه ذات و عین غایب را بشناسیم، صفاتش را می‌شناسیم و با شناخت صفات، به شناخت عین غایب دست می‌یابیم. برای تقریب به ذهن، مثالی حسی ذكر می‌كنیم (البته این مثال با ممثل كه معرفت شاهد است تفاوت دارد؛ چراكه شناخت ما از محسوسات، حصولی و غایبانه است و توسط مفاهیم و صورت برگرفته‌شده از صفات و ویژگی‌های موجود حسی حاصل می‌شود و از‌این‌‌جهت، این شناخت غایبانه، با شناخت عین غایب توسط صفات كه در روایت آمده، انطباق می‌یابد): اگر خداوند به كسی فرزندی بدهد و آن فرزند را نزد او بیاورند و به او نشان دهند، او پیش از آنكه صفات و ویژگی‌هایی چون وزن، قد و رنگ چهرة آن فرزند را بشناسد، خود او را می‌بیند و می‌شناسد و سپس آن صفات و ویژگی‌ها برای او شناخته می‌شوند. با‌این‌حال اگر بخواهند آن كودك را به كسی كه او
﴿ صفحه 215 ﴾
را ندیده معرفی كنند، صفات و ویژگی‌های او را بیان می‌كنند و آن شخص پس‌ از آنكه به وطن خود آمد و آن كودك را مشاهده كرد، می‌نگرد كه آن ویژگی‌ها و صفات بر آن كودك منطبق است. در اینجا چون كودكْ غایب است، شناخت او تنها از راه بیان ویژگی‌ها و صفات او میسر می‌شود.
ئِنَّكَ لأنْتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَا یُوسُفُ وَهَذَا أخِی؛(136) «آیا تو خود یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم و این برادر من است». ایشان می‌فرمایند كه آنان یوسف را با خودش شناختند، نه به‌‌واسطة دیگری؛ نیز آنها یوسف را حقیقتاً مشاهده كردند، نه‌آنكه از پیش خود و با پندار دل و توهمات خود بدان آشنایی یابند.