سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ناممكن دانستن شناخت خدا با ارائه برداشتی جسمانی از خدا

با توجه به آنكه مضامین فوق به‌صورت متواتر در روایات گوناگون آمده است، برخی از علمای اهل‌سنت و برخی از علمای شیعه بر آن‌اند كه ما نباید دربارة خداوند سخن بگوییم و به معرفی ذات و صفات او بپردازیم. ما تنها می‌توانیم به بیان آنچه در قرآن دربارة خدا آمده بسنده كنیم، آن هم ازآن‌جهت كه در قرآن آمده و با توجه به آنكه قادر به فهم آنها نیستیم و علم به آنها اختصاص به خداوند دارد. پس ما هیچ‌گونه معرفتی به خداوند و صفات او نداریم و نباید دراین‌‌باره سخن گوییم. درست در نقطة مقابل، برخی گفته‌اند آنچه در قرآن دربارة خداوند آمده، درست به همان معنایی است كه ما در مكالمات خودمان برداشت می‌كنیم و آنها تأویل و معنای دیگری فراتر از آنچه ما در
﴿ صفحه 197 ﴾
تعابیر عادی از آنها فهم می‌كنیم ندارند. برای مثال اگر در قرآن از وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی؛(125)اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ(126) بیانگر آن است كه خداوند از سنخ نور است و همچنین آیة مشَبّهه» گفته می‌شود. یكی از علما و بزرگان این گروه، ابن‌تیمیه است كه امام و پیشوا و شیخ‌الاسلام آنان می‌باشد و وهابیت عقاید و تفكراتش را براساس آرا و نظریات ابن‌تیمیه سامان داده است. دربارة او نقل شده است كه در مسجد دمشق بر فراز منبر درس می‌داد و ازجمله گفت در روایتی آمده است كه خداوند متعال شب‌های جمعه از آسمان نازل می‌شود و نزد بندگانش می‌آید و به آنها بركت می‌دهد. پس ‌از پله‌های منبر پایین آمد و گفت همان‌طور كه من از منبر پایین آمدم، خداوند نیز از آسمان پایین می‌آید.
دربین عوام نیز كه فاقد بلوغ فكری و فهم كافی و صحیح هستند و درنتیجه معرفت صحیح و كافی به خداوند ندارند، گاهی مشاهده می‌شود خداوند را نوری می‌دانند كه در آسمان‌هاست و نمی‌توانند تصوری فراتر از این دربارة خدا داشته باشند. البته از این افراد كه به بلوغ عقلی دست نیافته‌اند، بیش‌ازاین نمی‌توان انتظار داشت و فهم عالم
﴿ صفحه 198 ﴾
مجردات و خدای مجرد برای آنان دشوار است. مولوی در مثنوی داستان برخورد حضرت موسی(علیه السلام) با چوپان ساده‌دل كه فهم و درك بسیار عامیانه و آمیخته با شرك و تجسیم از خداوند داشت، نقل می‌كند و می‌گوید:
دید موسی یك شبانی را به راه
كاو همی گفت ای خدا و ای‌ اله
تو كجایی تا شوم من چاكرت
چارقت دوزم كنم شانه سرت
وقتی حضرت موسی این نجوای شرك‌آلود آن چوپان با خداوند را شنید به توبیخ و سرزنش او پرداخت:
گفت موسی‌، های خیره‌سر شدی
خود مسلمان‌ناشده كافر شدی
این چه راز است و چه كفر است و فشار
پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گفت ای موسی دهانم دوختی
وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی كرد تفت
سر نهاد اندر بیابان و برفت
وحی آمد سوی موسی از خدا
بندة ما را ز ما كردی جدا
تو برای وصل كردن آمدی
نی برای فصل كردن آمدی
در برخی از روایات نیز به این برداشت عامیانه و شرك‌آلود و همسان‌انگاری خدا با موجودات مادی اشاره شده است و ازجمله امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند:
كُلَّما مَیَّزْتُموُهُ بِأُوهَامِكُم فی أَ دَقّ مَعَانیه مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثلُكُم مَرْدُودٌ إلَیْكُم، ولَعَلَّ الَّنمْلَ الصِّغَارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ لَلّهِ تَعَالىَ زُبَانِیَتَیْنِ، فَإِنَّ ذلكَ كَمَالُهاَ وَیَتَوَهَّمُ أّنَّ عَدَمَهَا نُقصانٌ لِمَنْ لاَ یَتَصِفُ بِهِمَا، وَهَذَا حالُ الْعُقَلاءِ فیمَا یَصِفُونَ اللهَ تعاَلَى بِهِ ؛(127) هرآنچه با افكار و اوهام خود با دقیق‌ترین معانی‌ای كه دربارة خداوند برداشت كردید، مخلوق و مصنوعی چون شماست و به شما برگشت داده می‌شود [ساحت خداوند از آن مبراست] و شاید مورچة
﴿ صفحه 199 ﴾
ریز نیز تصور كند كه خداوند دارای دو شاخك است. همانا داشتن دو شاخك برای مورچه كمال است و تصور می‌كند كه فقدان آنها باعث نقصان كسی است كه از آنها بی‌بهره است. این وضعیت و حال عقلا دربارة آن چیزی است كه خداوند را بدان توصیف می‌كنند.

برداشت‌های گوناگون حكما و دانشمندان از خدا و ربوبیت او

اكنون درمقابل مجسمه و ظاهرگرایان كه به چنین انحرافی دربارة معرفت خدا گرفتار آمده‌اند و نیز عوام و افراد سفیه و فاقد رشد و بلوغ عقلی كه شناخت و برداشتشان از خداوند، آمیخته با تجسیم و مادی‌انگارانه است، بایسته است كسانی كه عمری را به بررسی آیات و روایات و ادلة عقلی گذرانده‌اند به بررسی دقیق و علمی دربارة خداوند و صفات او بپردازند و معرفت و برداشتی مقبول و صحیح و حتی‌الامكان نزدیك به واقع دربارة خداوند ارائه دهند. بر عوام و افراد كوته‌بین نباید خرده گرفت كه چرا چنین فهم و برداشت نادرستی دربارة خداوند دارند و آنها را متهم به شرك كرد. از آنان همان حد از معرفت كه متناسب با اندیشه و فكر سادة آنان است پذیرفته است و مأجور نیز خواهند بود. اما پذیرفته نیست كه اندیشمندان و عالمان دین دربارة شناخت و شناساندن صحیح خداوند كوتاهی كنند. ازاین‌رو در طول تاریخ، اندیشه‌وران خداباور تلاش‌های گسترده‌ای دربارة هرچه بهتر شناختن خدا انجام داده‌اند. البته برخی از دستاوردهای آنها در این عرصه از واقعیت دور است و نمی‌تواند معرفتی صحیح از خداوند ارائه كند.
برخی از حكمای قدیم خداوند را محرك اول عالم می‌دانستند و معتقد بودند كه اگر او نبود، هیچ حركتی در عالم ماده پدید نمی‌آمد و درنتیجه موجود جدیدی به وجود نمی‌آمد و تغییری نیز در عالم ماده پدید نمی‌آمد. گرچه علت برخی از حركات و
﴿ صفحه 200 ﴾
تغییرات حركت قبلی است، اما علت حركت آغازین در عالم ماده خداوند است و او اولین محرك عالم ماده می‌باشد. برخی از فلاسفة موحد اروپا بر این عقیده‌اند كه عالم چون ساعت است كه خداوند آن را كوك می‌كند و به حركت درمی‌آورد، اما پس‌ از آنكه عالم به‌وسیلة خداوند كوك شد و به حركت درآمد، نیازی به خداوند ندارد و خودبه‌خود و تا بی‌نهایت حركت می‌كند. این نظریه از آنجا ناشی شد كه در آزمایشگاه گلولة فلزی را در بستر صیقلی و شیب‌داری به حركت درآوردند و آن گلوله پس‌ از تحریك اول به حركت خود ادامه داد و دیگر نیازی به محرك نداشت. چنان‌كه وقتی جسمی در فضای خالی و در خلأ به حركت می‌آید، چون مانعی دربرابر آن وجود ندارد به حركتش ادامه می‌دهد و از حركت باز نمی‌ایستد. برخی از فلاسفة اروپا بر این باور بودند كه خداوند در آغاز بر عالم ماده حركت و انرژی وارد كرد و پس ‌از آن عالم خود به حركتش ادامه داد و پیدایش پدیده‌ها و مخلوقات، محصول حركت و فعل‌وانفعالات خورشید و ستارگان و افلاك است؛ پس اگر ـ العیاذ بالله ـ خداوند نیز معدوم شود، ضرری به عالم وارد نمی‌آید.
در كتاب‌های كلامی ما نیز آمده كه برخی خداوند را تنها علت محدثة عالم می‌دانستند و معتقد بودند پس‌ از آنكه چیزی به‌وسیلة خداوند به وجود آمد، خودبه‌خود باقی می‌ماند و نیازی به علت مبقیه و عامل پایدارنده ندارد. همچنین در كتاب‌های كلامی ما، خداوند «صانع» معرفی شده و آن‌گاه براهینی برای اثبات آن ارائه شده است. درحالی‌كه صانع و صنعتگر كسی است كه به تركیب مواد و ایجاد هیئت جدیدی از آنها دست می‌زند. اطلاق واژة صانع بر خداوند، تنها دلالت بر این معنا دارد كه خداوند، خاك را تبدیل به انسان می‌كند و دلالت بر آن ندارد كه خداوند از عدم و نیستی چیزی را به وجود می‌آورد. اساساً تصور اینكه چیزی بدون داشتن ماده و از عدم و نیستی به وجود آید، برای ما دشوار است. گاهی واژة «خالق» بر خداوند اطلاق می‌شود که مفهوم
﴿ صفحه 201 ﴾
و معنای آنكامل‌تر از واژة صانع است، فهم ما از این اصطلاح در این حد است كه خداوند انسان‌ها، حیوانات و گل‌ها را از خاك آفریده است. پس باید خاكی باشد كه انسان از آن آفریده شود و برای ما بسیار دشوار است تصور این معنا كه خداوند با ارادة خود عالم را از كتم عدم آفریده و اساساً فهم آفرینش موجودات و مخلوقات بدون داشتن مادة پیشین و فرض تقدم عدم و نیستی بر عالم در گرو براهین قوی به‌دست می‌آید كه به‌وسیلة حكما و متكلمان بزرگ ارائه شده است.

معرفت ناب توحیدی در كلام امام صادق(ع)

سخن در آن است كه شناخت‌ها و برداشت‌ها از خداوند دارای مراتب گوناگون و گاه بسیار متفاوت‌اند. اما ما به‌بركت قرآن و معارف اهل بیتإِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ؛(128) «جز این نیست كه كار و فرمان او، چون چیزی را بخواهد، این است كه گویدش: باش، پس می‌باشد».
تازه آنچه ما از قرآن و معارف الهی و به‌مدد براهین عقلی دربارة خدا شناخته‌ایم، عبارت از این است كه خداوند موجودی است كه عالم را آفریده و این خود مفهوم كلی و معرفتی حصولی و معرفتی غایبانه به خداوند است و بی‌تردید معرفت شهودی و حضوری به خدا ناب‌تر و كامل‌تر از آن معرفت حصولی است و به واقعیت و حقیقت توحید نزدیك‌تر می‌باشد. پس چنان‌كه در روایات نیز بدان اشاره شده، آنچه ما از ظاهر
﴿ صفحه 202 ﴾
روایات و آیات و براهین عقلی استفاده می‌كنیم، شناختی ناقص و غایبانه از خداوند است و به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند حقیقت و واقعیت توحید را به ما بنمایاند. البته ضعف و نقص فهم و عقل بشر از شناخت خداوند نباید ما را از تعمق، تدبر و مطالعة عالمانه دربارة خداوند بازدارد؛ چنان‌كه افراد تن‌پرور و راحت‌طلب با استناد به چنان تعابیری كه در روایات و آیات وجود دارد از تفكر دربارة خداوند خودداری می‌كنند و می‌گویند ما نمی‌توانیم خداوند را بشناسیم، پس نباید به‌دنبال گسترش معرفت خود دربارة خداوند باشیم.
در كتاب ارزشمند دَخَلَ علیه رَجُلٌ، فَقَالَ لَهُ: مِمَّنِ الرَّجُلُ؟ فَقَالَ: مِنْ مُحِبِّیكُمْ وَمَوَالِیكُمْ. فَقَالَ لَهُ جَعْفَرٌ: لا یُحِبُّ اللَّه عَبْداً حَتَّى یَتَوَلاهُ، وَلا یَتَوَلاهُ حَتَّى یُوجِبَ لَهُ الْجَنَّةَ. ثُمَّ قَالَ لَهُ: مِنْ أَیِّ مُحِبِّینَا أنْتَ؟ فَسَكَتَ الرَّجُل؛ مردی بر امام صادق(علیه السلام)، وارد شد و حضرت پرسید: این مرد از چه كسانی است؟ آن مرد عرض كرد: از دلدادگان و دوستداران شما. امام صادق(علیه السلام) فرمود: خدا بنده‌‌ای را دوست نمی‌دارد، مگر آنكه ولیّ او شود، و خدا ولیّ کسی نمی‌شود، مگر آنكه بهشت را بر او واجب گرداند. سپس به او فرمود: تو از كدام دوستان مایی؟ آن مرد خاموش ماند.
آن‌گاه سَدیر صیرفی، از روات معروف در فقه، از حضرت پرسید:
وَكَمْ مُحِبُّوكُمْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ فَقَالَ: عَلَى ثَلاثِ طَبَقَاتٍ، طَبَقَةٌ أَ حَبُّونَا فِی الْعَلانِیَةِ وَلَمْ یُحِبُّونَا فِی السِّرِّ، وَطَبَقَةٌ یُحِبُّونَا فِی السِّرِّ وَلَمْ یُحِبُّونَا فِی الْعَلانِیَةِ،
﴿ صفحه 203 ﴾
وَطَبَقَةٌ یُحِبُّونَا فِی السِّرِّ وَالْعَلانِیَةِ هُمُ النَّمْطُ الأَعْلَى، شَرِبُوا مِنَ الْعَذْبِ الْفُرَاتِ وَعَلِمُوا تَأْوِیلَ الْكِتَابِ وَفَصْلَ الْخِطَابِ وَسَبَبَ الأَسْبَابِ فَهُمُ النَّمْطُ الأَعْلَى، الْفَقْرُ وَالْفَاقَةُ وَأنْوَاعُ الْبَلاءِ أَسْرَعُ إِلَیْهِمْ مِنْ رَكْضِ الْخَیْلِ، مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا وَفُتِنُوا فَمِنْ بَیْنِ مَجْرُوحٍ وَمَذْبُوحٍ مُتَفَرِّقِینَ فِی كُلِّ بِلادٍ قَاصِیَةٍ. بِهِمْ یَشْفِی اللَّهُ السَّقِیمَ وَیُغْنِی الْعَدِیمَ، وَبِهِمْ تُنْصَرُونَ وَبِهِمْ تُمْطَرُونَ وَبِهِمْ تُرْزَقُونَ، وَهُمُ الأَقَلُّونَ عَدَداً الأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً وَخَطَرا؛ ای زادة پیامبر، دوستان شما چند دسته و گروه‌اند؟ فرمود: سه دسته و گروه‌اند: 1. گروهی كه آشكارا ما را دوست دارند؛ اما در نهان دوستمان ندارند؛ 2.گروهی كه در نهان ما را دوست دارند و در عیان دوست ندارند؛ 3. وگروهی كه در نهان و عیان، ما را دوست دارند، و ایشان گروه برتر و والا می‌باشند، و از زمزم زلال و گوارای حقیقت نوشیدند و تفسیر قرآن و فصل‌الخطاب و سبب اسباب را دانستند. آگاه باشید كه ایشان گروه برتر و والایند و فقر و ناداری و بلاهای گوناگون شتابان‌تر از تاختن اسب بر سر ایشان بتازد، سختی و تنگ‌دستی در برشان گیرد و بلرزند و دچار فتنه شوند و زخم‌دار و سر از بدن جدا شده در سرزمینی دوردست پراكنده شوند. به‌بركت آنان خدا بیمار را شفا دهد و نادار را توانگر كند و به‌وسیلة ایشان شما پیروز شوید و باران بر شما ببارد و روزی یابید؛ و آنان به شماره، كمترین افراد و در منزلت و اهمیت نزد خدا بزرگ‌ترین مردم‌اند.
وَالطَّبَقَةُ الثَّانِیَةُ النَّمْطُ الأَسْفَلُ أَ حَبُّونَا فِی الْعَلانِیَةِ وَسَاروُا بِسیِرَةِ الْمُلُوكِ فَأَلْسِنَتُهُمْ مَعَنا وسُیُوفُهُم عَلَیْنَا. وَالطَّبَقَةُ الثَّالِثَةُ النَّمْطُ الأَوْسَطُ أحَبُّونَا فی السِرِ وَلَمْ یُحبُّونَا فِی الْعَلانیَة وَلَعَمْری لَئِنْ كَانُوا أحَبوُّنَا فِی السِّرِ دوُنَ الْعَلانِیَةِ فَهُمُ
﴿ صفحه 204 ﴾
الصَّوَّامُونَ بِالنَّهارِ أَلْقَوَّامُونَ بِالْلَّیْلِ تَرَی أثَرَ الرَّهْبانِیَّةِ فِی وُجُوهِهِم أَ هْلُ سِلْمٍ وَاِنْقِیادٍ؛ و گروه دوم كه طراز پایین‌اند ما را آشكارا دوست دارند و به‌روش پادشاهان عمل می‌كنند. زبانشان با ماست و شمشیرشان برضد ما. گروه سوم كه طراز میانه‌اند، ما را در نهان دوست‌ دارند، ولی آشكارا اظهار دوستی نمی‌كنند. به جانم قسم، هرچند ما را [تنها] در نهان دوست می‌دارند، بی‌آنكه آشكارا اظهار دوستی كنند، ولی روزه‌داران در روز و نمازگزاران در شب‌اند و اثر پارسایی را در رخسارشان می‌بینی و اهل سازگاری و فرمان‌برداری [ازما] هستند.
إِنَّ لِمُحِبِّینَا فِی السِّرِّ وَالْعَلانِیَةِ عَلامَاتٍ یُعْرَفُونَ بِهَا. قَالَ الرَّجُلُ: وَمَا تِلْكَ الْعَلامَاتُ؟ قَالَ: تِلْكَ خِلالٌ أوَّلُهَا أَنَّهُمْ عَرَفُوا التَّوْحِیدَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَأحْكَمُوا عِلْمَ تَوْحِیدِهِ وَالإِیمَانُ بَعْدَ ذَلِكَ بِمَا هُوَ وَمَا صِفَتُهُ، ثُمَّ عَلِمُوا حُدُودَ الإِیمَانِ وَحَقَائِقَهُ وَشُرُوطَهُ وَتَأْوِیلَه ؛ آن مرد عرض كرد: من از دوستداران شما در عیان و نهانم. امام صادق(علیه السلام) فرمود: دوستان ما در نهان و عیان نشانه‌هایی دارند كه بدان شناخته می‌شوند. آن مرد عرض كرد: آن نشانه‌ها كدام است؟ حضرت فرمود: چند خصلت است؛ نخست آنكه توحید و یكتاپرستی را چنان كه باید شناخته‌اند و دانش یكتاپرستی را نیك آموخته‌اند و پس‌ از آن به ذات و صفات خدا ایمان دارند. سپس حدود ایمان و حقایق و شروط و تفسیر آن را دانسته‌اند.
پس‌ از آنكه حضرت، شناخت راستین و حقیقی توحید و استحكام بخشیدن به این معرفت و نیز معرفت به ذات و صفات الهی و ایمان به آنها و همچنین شناخت حدود و حقایق ایمان و شرایط آن و بسنده نكردن به ایمان سطحی را اولین نشانة
﴿ صفحه 205 ﴾
دوستان نهان و آشكار خود ذكر كردند، سدیر صیرفی عرض كرد: ای فرزند رسول خدا، ما تاكنون نشنیده بودیم كه شما ایمان را این‌سان توصیف كنید. حضرت در پاسخ فرمود: آری ای سدیر، پرسنده را نرسد، قبل از آنكه بداند به چه كسی باید ایمان داشت و متعلق ایمان چیست، بپرسد كه ایمان چیست. آن‌گاه سدیر عرض كرد: ای فرزند رسول خدا، اگر صلاح می‌دانی، سخنی را كه فرمودی تفسیر فرمای. حضرت در پاسخ فرمود:
وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه» ؛(129)هركه پندارد خدا را به انگاشتن دل‌ها و توهماتش می‌شناسد، مشرك است (چون او درواقع انگاشته و اوهام خود از خدا را خدا تلقی می‌كند و آن را می‌پرستد و این نوعی شرك است). هركه پندارد خدا را به نام بی‌معنا می‌پرستد، درواقع به بطلان پندار خود اقرار كرده، زیرا نام، حادث و نوپدید است. هركه پندارد كه نام و معنا را باهم می‌پرستد، به‌راستی با خدا شریكی قرار داده است (چون اسم، مخلوق و ساختة انسان است و پرستش آن، شرك است. عبادتحقیقی آن است كه مسما و معنا را از ورای اسم، شناسد و عبادت كند). هركه معنا را بدون دریافت و ادراك، بلكه به توصیف می‌پرستد، درحقیقت
﴿ صفحه 206 ﴾
حواله به غایب داده است. هركه پندارد صفت و موصوف را باهم می‌پرستد، یكتایی و توحید را باطل دانسته است، چون صفت غیر از موصوف است. هركه پندارد موصوف را به صفت می‌افزاید، همانا بزرگ را كوچك كرده (و بی‌نهایت را در محدود گنجانده) و هیچ‌یك خدا را چنان‌كه سزاوار اوست نشناختند و ارج ننهادند.
: بَابُ الْبَحْثِ مُمْكِنٌ وَطَلَبُ الْمَخْرَجِ مَوْجُودٌ. إِنَّ مَعْرِفَةَ عَیْنِ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ، وَمَعْرِفَةَ صِفَةِ الْغَائِبِ قَبْلَ عَیْنِهِ. قِیلَ: وَكَیْفَ نَعْرِفُ عَیْنَ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ؟ قَال : تَعْرِفُهُ وَتَعْلَمُ عِلْمَهُ وَتَعْرِفُ نَفْسَكَ بِهِ وَلا تَعْرِفُ نَفْسَكَ بِنَفْسِكَ مِنْ نَفْسِكَ وَتَعْلَمُ أَ نَّ مَا فِیهِ لَهُ وَبِهِ كَمَا قَالُوا إِنَّكَ لأنْتَ یُوسُفُ، قالَ أ نَا یُوسُفُ وَهَذَا أ خِی».(130) ما كانَ لَكُمْ أ نْ تُنْبِتُوا شَجَرَها؟»(131) یَقُولُ لَیْسَ لَكُمْ أَ نْ تَنْصِبُوا إِمَاماً مِنْ قِبَلِ أ نْفُسِكُمْ تُسَمُّونَهُ مُحِقّاً بِهَوَى أ نْفُسِكُمْ وَإِرَادَتِكُم؛(132) عرض شد: پس راه توحید و یكتاپرستی چیست؟ امام(علیهم السلام) فرمود: كاوشگری و تحقیقْ ممكن و ره‌جویی و امكان نیل به آن معرفتْ فراهم است. به‌راستی شناخت «خود» حاضر، پیش از صفتش و شناخت صفت غایب، پیش از «خود» او صورت گیرد. گفته شد: چگونه «خود»‌حاضر را پیش از صفتش بشناسیم؟ فرمود: او را می‌شناسی و علمش را می‌دانی و خودت را نیز به‌وسیلة او می‌شناسی و خود را به‌وسیلة خود و از پیش خود
﴿ صفحه 207 ﴾
نمی‌شناسی،(133) و می‌دانی كه به‌راستی هرچه در اوست از آنِ او و مختص به اوست، چنان‌كه (برادران یوسف) به یوسف گفتند: «آیا تو خود یوسفی؟ گفت: آری، من یوسفم و این برادر من است». پس یوسف را به خود او شناختند و به‌وسیلة دیگری او را نشناختند و از پیش خود و به پندار دل اثباتش نكردند. نبینی كه خدا می‌فرماید: «شما را نرسد كه از پیش خود درختان آن [باغ‌های بهشت] را برویانید».‌ می‌فرماید: شما حق ندارید از پیش خود امامی بگمارید و او را به هوای نفس و ارادة دلخواه خود برحق بخوانید.