سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عجز از شناخت خدا در آموزه‌های دینی

چنان‌كه گذشت، مناجات عارفان با این جمله آغاز می‌شود: إِنّیِ لاَ اُحْصیِ ثَناءً عَلَیْكَ أنتَ كَمَا أثْنَیْتَ عَلیَ نَفْسِكَ؛(122) «من توانایی ندارم كه به احصای حمد و ثنای تو پردازم و تو چنان هستی كه خود، خویش را ستوده‌ای».
یا آنكه امیر مؤمنان(علیه السلام) در كلام نورانی‌شان می‌فرمایند:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ، وَلا یُحْصِی نِعَمَهُ الْعَادُّونَ، وَلا یُؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ، الَّذِی لا یُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ، وَلا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ، الَّذِی
﴿ صفحه 196 ﴾
لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَلا نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَلا وَقْتٌ مَعْدُودٌ؛(123) سپاس خداوندی را كه سخنوران از ستودن او عاجزند و شمارندگان و حسابگران از شمارش نعمت‌های او ناتوان و تلاشگران از ادای حق او درمانده‌اند؛ خدایی كه افكار ژرف‌اندیش، ذات او را درك نمی‌كنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید. پروردگاری كه برای کمالاتش حد و مرزی وجود ندارد و او را صفتی [زائد بر ذات] نیست، و برای خدا وقتی معین و سرآمدی مشخص نمی‌توان یافت.
همچنین رسول خدامَا عَبَدْناكَ حَقَّ عِباَدتِكَ وَمَا عَرَفْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ؛(124) «خدایا آن‌گونه كه شایستة عبادتی، ما تو را عبادت نكرده‌ایم و آن‌گونه كه شایستة توست، ما تو را نشناخته‌ایم».

ناممكن دانستن شناخت خدا با ارائه برداشتی جسمانی از خدا

با توجه به آنكه مضامین فوق به‌صورت متواتر در روایات گوناگون آمده است، برخی از علمای اهل‌سنت و برخی از علمای شیعه بر آن‌اند كه ما نباید دربارة خداوند سخن بگوییم و به معرفی ذات و صفات او بپردازیم. ما تنها می‌توانیم به بیان آنچه در قرآن دربارة خدا آمده بسنده كنیم، آن هم ازآن‌جهت كه در قرآن آمده و با توجه به آنكه قادر به فهم آنها نیستیم و علم به آنها اختصاص به خداوند دارد. پس ما هیچ‌گونه معرفتی به خداوند و صفات او نداریم و نباید دراین‌‌باره سخن گوییم. درست در نقطة مقابل، برخی گفته‌اند آنچه در قرآن دربارة خداوند آمده، درست به همان معنایی است كه ما در مكالمات خودمان برداشت می‌كنیم و آنها تأویل و معنای دیگری فراتر از آنچه ما در
﴿ صفحه 197 ﴾
تعابیر عادی از آنها فهم می‌كنیم ندارند. برای مثال اگر در قرآن از وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی؛(125)اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ(126) بیانگر آن است كه خداوند از سنخ نور است و همچنین آیة مشَبّهه» گفته می‌شود. یكی از علما و بزرگان این گروه، ابن‌تیمیه است كه امام و پیشوا و شیخ‌الاسلام آنان می‌باشد و وهابیت عقاید و تفكراتش را براساس آرا و نظریات ابن‌تیمیه سامان داده است. دربارة او نقل شده است كه در مسجد دمشق بر فراز منبر درس می‌داد و ازجمله گفت در روایتی آمده است كه خداوند متعال شب‌های جمعه از آسمان نازل می‌شود و نزد بندگانش می‌آید و به آنها بركت می‌دهد. پس ‌از پله‌های منبر پایین آمد و گفت همان‌طور كه من از منبر پایین آمدم، خداوند نیز از آسمان پایین می‌آید.
دربین عوام نیز كه فاقد بلوغ فكری و فهم كافی و صحیح هستند و درنتیجه معرفت صحیح و كافی به خداوند ندارند، گاهی مشاهده می‌شود خداوند را نوری می‌دانند كه در آسمان‌هاست و نمی‌توانند تصوری فراتر از این دربارة خدا داشته باشند. البته از این افراد كه به بلوغ عقلی دست نیافته‌اند، بیش‌ازاین نمی‌توان انتظار داشت و فهم عالم
﴿ صفحه 198 ﴾
مجردات و خدای مجرد برای آنان دشوار است. مولوی در مثنوی داستان برخورد حضرت موسی(علیه السلام) با چوپان ساده‌دل كه فهم و درك بسیار عامیانه و آمیخته با شرك و تجسیم از خداوند داشت، نقل می‌كند و می‌گوید:
دید موسی یك شبانی را به راه
كاو همی گفت ای خدا و ای‌ اله
تو كجایی تا شوم من چاكرت
چارقت دوزم كنم شانه سرت
وقتی حضرت موسی این نجوای شرك‌آلود آن چوپان با خداوند را شنید به توبیخ و سرزنش او پرداخت:
گفت موسی‌، های خیره‌سر شدی
خود مسلمان‌ناشده كافر شدی
این چه راز است و چه كفر است و فشار
پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گفت ای موسی دهانم دوختی
وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی كرد تفت
سر نهاد اندر بیابان و برفت
وحی آمد سوی موسی از خدا
بندة ما را ز ما كردی جدا
تو برای وصل كردن آمدی
نی برای فصل كردن آمدی
در برخی از روایات نیز به این برداشت عامیانه و شرك‌آلود و همسان‌انگاری خدا با موجودات مادی اشاره شده است و ازجمله امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند:
كُلَّما مَیَّزْتُموُهُ بِأُوهَامِكُم فی أَ دَقّ مَعَانیه مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثلُكُم مَرْدُودٌ إلَیْكُم، ولَعَلَّ الَّنمْلَ الصِّغَارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ لَلّهِ تَعَالىَ زُبَانِیَتَیْنِ، فَإِنَّ ذلكَ كَمَالُهاَ وَیَتَوَهَّمُ أّنَّ عَدَمَهَا نُقصانٌ لِمَنْ لاَ یَتَصِفُ بِهِمَا، وَهَذَا حالُ الْعُقَلاءِ فیمَا یَصِفُونَ اللهَ تعاَلَى بِهِ ؛(127) هرآنچه با افكار و اوهام خود با دقیق‌ترین معانی‌ای كه دربارة خداوند برداشت كردید، مخلوق و مصنوعی چون شماست و به شما برگشت داده می‌شود [ساحت خداوند از آن مبراست] و شاید مورچة
﴿ صفحه 199 ﴾
ریز نیز تصور كند كه خداوند دارای دو شاخك است. همانا داشتن دو شاخك برای مورچه كمال است و تصور می‌كند كه فقدان آنها باعث نقصان كسی است كه از آنها بی‌بهره است. این وضعیت و حال عقلا دربارة آن چیزی است كه خداوند را بدان توصیف می‌كنند.

برداشت‌های گوناگون حكما و دانشمندان از خدا و ربوبیت او

اكنون درمقابل مجسمه و ظاهرگرایان كه به چنین انحرافی دربارة معرفت خدا گرفتار آمده‌اند و نیز عوام و افراد سفیه و فاقد رشد و بلوغ عقلی كه شناخت و برداشتشان از خداوند، آمیخته با تجسیم و مادی‌انگارانه است، بایسته است كسانی كه عمری را به بررسی آیات و روایات و ادلة عقلی گذرانده‌اند به بررسی دقیق و علمی دربارة خداوند و صفات او بپردازند و معرفت و برداشتی مقبول و صحیح و حتی‌الامكان نزدیك به واقع دربارة خداوند ارائه دهند. بر عوام و افراد كوته‌بین نباید خرده گرفت كه چرا چنین فهم و برداشت نادرستی دربارة خداوند دارند و آنها را متهم به شرك كرد. از آنان همان حد از معرفت كه متناسب با اندیشه و فكر سادة آنان است پذیرفته است و مأجور نیز خواهند بود. اما پذیرفته نیست كه اندیشمندان و عالمان دین دربارة شناخت و شناساندن صحیح خداوند كوتاهی كنند. ازاین‌رو در طول تاریخ، اندیشه‌وران خداباور تلاش‌های گسترده‌ای دربارة هرچه بهتر شناختن خدا انجام داده‌اند. البته برخی از دستاوردهای آنها در این عرصه از واقعیت دور است و نمی‌تواند معرفتی صحیح از خداوند ارائه كند.
برخی از حكمای قدیم خداوند را محرك اول عالم می‌دانستند و معتقد بودند كه اگر او نبود، هیچ حركتی در عالم ماده پدید نمی‌آمد و درنتیجه موجود جدیدی به وجود نمی‌آمد و تغییری نیز در عالم ماده پدید نمی‌آمد. گرچه علت برخی از حركات و
﴿ صفحه 200 ﴾
تغییرات حركت قبلی است، اما علت حركت آغازین در عالم ماده خداوند است و او اولین محرك عالم ماده می‌باشد. برخی از فلاسفة موحد اروپا بر این عقیده‌اند كه عالم چون ساعت است كه خداوند آن را كوك می‌كند و به حركت درمی‌آورد، اما پس‌ از آنكه عالم به‌وسیلة خداوند كوك شد و به حركت درآمد، نیازی به خداوند ندارد و خودبه‌خود و تا بی‌نهایت حركت می‌كند. این نظریه از آنجا ناشی شد كه در آزمایشگاه گلولة فلزی را در بستر صیقلی و شیب‌داری به حركت درآوردند و آن گلوله پس‌ از تحریك اول به حركت خود ادامه داد و دیگر نیازی به محرك نداشت. چنان‌كه وقتی جسمی در فضای خالی و در خلأ به حركت می‌آید، چون مانعی دربرابر آن وجود ندارد به حركتش ادامه می‌دهد و از حركت باز نمی‌ایستد. برخی از فلاسفة اروپا بر این باور بودند كه خداوند در آغاز بر عالم ماده حركت و انرژی وارد كرد و پس ‌از آن عالم خود به حركتش ادامه داد و پیدایش پدیده‌ها و مخلوقات، محصول حركت و فعل‌وانفعالات خورشید و ستارگان و افلاك است؛ پس اگر ـ العیاذ بالله ـ خداوند نیز معدوم شود، ضرری به عالم وارد نمی‌آید.
در كتاب‌های كلامی ما نیز آمده كه برخی خداوند را تنها علت محدثة عالم می‌دانستند و معتقد بودند پس‌ از آنكه چیزی به‌وسیلة خداوند به وجود آمد، خودبه‌خود باقی می‌ماند و نیازی به علت مبقیه و عامل پایدارنده ندارد. همچنین در كتاب‌های كلامی ما، خداوند «صانع» معرفی شده و آن‌گاه براهینی برای اثبات آن ارائه شده است. درحالی‌كه صانع و صنعتگر كسی است كه به تركیب مواد و ایجاد هیئت جدیدی از آنها دست می‌زند. اطلاق واژة صانع بر خداوند، تنها دلالت بر این معنا دارد كه خداوند، خاك را تبدیل به انسان می‌كند و دلالت بر آن ندارد كه خداوند از عدم و نیستی چیزی را به وجود می‌آورد. اساساً تصور اینكه چیزی بدون داشتن ماده و از عدم و نیستی به وجود آید، برای ما دشوار است. گاهی واژة «خالق» بر خداوند اطلاق می‌شود که مفهوم
﴿ صفحه 201 ﴾
و معنای آنكامل‌تر از واژة صانع است، فهم ما از این اصطلاح در این حد است كه خداوند انسان‌ها، حیوانات و گل‌ها را از خاك آفریده است. پس باید خاكی باشد كه انسان از آن آفریده شود و برای ما بسیار دشوار است تصور این معنا كه خداوند با ارادة خود عالم را از كتم عدم آفریده و اساساً فهم آفرینش موجودات و مخلوقات بدون داشتن مادة پیشین و فرض تقدم عدم و نیستی بر عالم در گرو براهین قوی به‌دست می‌آید كه به‌وسیلة حكما و متكلمان بزرگ ارائه شده است.