سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

جلوه‌های معرفت فطری انسان‌ها به خدا در قرآن و روایات

برای رفع ابهامات و سؤالاتی كه در مورد این آیات وجود دارد، مفسران و متكلمان و اهل‌حدیث هم دربارة این آیات و هم روایات همسو با آنها، مباحث گوناگونی ارائه داده‌اند و نوعاً نتوانستند پاسخ مناسبی برای ابهامات و سؤالاتی چون این سؤال كه آن شهادت چه فایده‌ای دارد و ویژگی‌های عالمی كه شهادت در آن انجام گرفته چیست و نیز سؤال دربارة اینكه چرا ما آن را به یاد نمی‌آوریم، پیدا كنند. به ‌نظر می‌رسد كه بهترین راه‌حل ابهامات این است كه از آیة شریفه به‌روشنی به دست می‌آید كه هر انسان، نوعی معرفت به خدای یگانه دارد كه می‌توان از كیفیت حصول آن به‌این‌صورت تعبیر كرد كه خدا به آنان فرمود: بَلی شَهِدْنا، و این گفت‌وگو به‌گونه‌ای واقع شده كه جای عذر و ادعای خطا در تطبیق را باقی نگذاشته است. ازاین‌رو، انسان در روز قیامت نمی‌تواند بگوید كه با ربوبیت الهی آشنا نبوده است، یا نمی‌تواند پیروی از پدران و پیشینیان را بهانة شرك و كج‌رَوی قرار دهد. به ‌نظر می‌رسد كه چنین مكالمة حضوری و عذربراندازی كه خطای در تطبیق را هم نفی می‌كند، جز با علم حضوری و شهود قلبی حاصل نمی‌شود و به‌دلیل اشتغال ما به امور دنیوی، آن علم حضوری در ساحت ناآگاهانة روح ما پنهان شده است و گرچه ما اكنون علم حضوری آگاهانه به آن شهادت و میثاق نداریم، اما پرتوی از آن علم حضوری و
﴿ صفحه 190 ﴾
شهود ناآگاهانه را به‌صورت تمایل فطری در خود به‌سوی خداوند می‌یابیم. به‌دلیل وجود میل فطری به ربوبیت الهی است كه در هنگام خطر و گرفتاری به یاد خداوند می‌افتیم و به او توسل می‌جوییم. در حدیث آمده است كه شخصی به امام صادق(علیه السلام) عرض كرد: دلیل وجود خداوند چیست؟ حضرت فرمودند:
هَلْ رَكِبْتَ فیِ البَحرِ؟ قالَ: نَعَمَ. قَالَ: فَهَلْ عَصِفَتْ بِكُمُ الرّیحُ حَتّی خِفْتُمُ الْغَرْقَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَهَلْ انْقَطَعَ رَجَاؤُكَ مِنَ الْمَرْكَبِ وَالْمَلاَحِینَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَال: فَهَلْ تَتَبِعُكَ نَفْسُكَ اَنَّ ثَمَّ مَنْ یُنَجّیِكَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَإِنَّ ذَلِكَ هُوَ اللهُ تَعَالَی؛(117) آیا سوار كشتی شده‌ای؟ گفت: آری. حضرت فرمود: آیا امواج دریا، شما را فرا نگرفت آن‌سان كه از غرق شدن ترسیدید؟ گفت: آری. حضرت فرمود: آیا امید شما از كشتی و كشتی‌بانان قطع نشد؟ گفت: آری. حضرت فرمود: آیا در نفست خطور نكرد كه كسی هست كه تو را نجات می‌دهد؟ گفت: آری. فرمود: آن‌كس، همان خداوند متعال است.
حضرت آن شخص دهری را كه منكر خداوند بود به تمایل فطری‌اش به خداوند توجه دادند كه در شرایط عادی مورد غفلت و فراموشی قرار می‌گیرد و در شرایط سخت و بحرانی غبار فراموشی از آن زدوده می‌شود و درنتیجه انسان حضور خداوند را درك می‌كند. آیات فراوانی نیز در قرآن هست كه مضمونشان این است كه انسان وقتی گرفتار سختی‌ها می‌شود به‌‌سراغ خداوند می‌رود؛ ازجمله آیة:
وَإِذَا مَسَّ الإنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَ وْ قَاعِدًا أَوْ قَائِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأنْ لَمْ یَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذَلِكَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ؛(118) و چون آدمی را گزندی فرا رسد ما را بخواند به پهلو خفته، یا نشسته، یا
﴿ صفحه 191 ﴾
ایستاده. پس همین‌كه گزند وی از او برداریم چنان برود كه گویی هرگز ما را برای گزندی كه به وی رسیده بود نخوانده است. این‌چنین برای گزاف‌كاران كارهایی كه می‌كردند آرایش یافته است.
در آیات دیگر می‌فرماید:
هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَجَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أنَّهُمْ أُحِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَنْجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ یَبْغُونَ فِی الأرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ ...؛(119) اوست كه شما را در خشكی و دریا می‌برد، تا آن‌گاه كه در كشتی‌ها باشید و آنها با بادی خوش ایشان را ببرند و آنان بدان شادمان شوند، ناگاه بادی تند و سهمگین بر آنها وزیدن گیرد و موج ازهرسو بدیشان رسد و چنان دانند كه فراگرفته شده و به هلاكت افتاده‌اند، خدای را درحالی‌كه دین را ویژة او دانند [(بااخلاص)] بخوانند كه اگر ما را از این [بلا و ورطة هلاكت] برهانی هرآینه از سپاسگزاران باشیم و چون ایشان را برهاند، آن‌گاه در زمین به ناحق ستم و سركشی می‌كنند.
پس میل فطری به خداوند و نهفته در باطن انسان كه وقتی دست او از اسباب مادی كوتاه شود، رخ می‌نمایاند، ناشی از شهود و علم حضوری ناآگاهانه به خداوند است. البته این علم حضوری در بندگان خاص خداوند همواره به‌صورت آگاهانه وجود دارد و آنها همیشه حضور او را درك می‌كنند. ازسوی‌دیگر، تلاش پیامبران و اولیای خدا و برنامه‌های تربیتی آنها برای آن بوده كه این معرفت و ادراك ناآگاهانه به معرفتی آگاهانه
﴿ صفحه 192 ﴾
تبدیل شود. بنابراین وقتی سؤال می‌شود كه ما به یاد نمی‌آوریم كه خداوند از ما بر ربوبیت خویش میثاق و پیمان گرفته، پاسخ این است كه ما بسیاری از معرفت‌های پیشین خود را به یاد نمی‌آوریم و عوامل خاص اختیاری یا اضطراری، آن معرفت‌ها را به یاد ما می‌آورند.

راه‌های تحصیل ادراك آگاهانه و توجه به خداوند

شایسته آن است كه انسان با اختیار و در شرایط عادی، توفیق به‌یادسپاری معرفت حضوری به ربوبیت الهی را به دست آورد و آن معرفت ناآگاهانه را به معرفتی آگاهانه مبدل سازد. اكنون پرسش آن است كه چگونه انسان می‌تواند آن ادراك ناآگاهانه را به ادراكی آگاهانه مبدل گرداند؟ پاسخ این است كه برای این منظور، دو راه پیش روی ماست: راه اول استفاده از براهین و استدلالات عقلی، نظیر برهان نظم و برهان صدیقین است. وقتی به‌وسیلة استدلال عقلی، وجود خداوند و ربوبیت و سایر صفات الهی ثابت شد، انسان به آفریدگار هستی عالِم می‌گرود. اما این براهین چیزی فراتر از مفاهیم ذهنی در اختیار انسان نمی‌نهند و ازطریق آنها انسان به ادراكی غایبانه از خداوند دست می‌یابد؛ نظیر آنكه برای ما ثابت شود كه اكنون كسی در خیابان راه می‌رود كه علم حصولی حاصل از آن با مشاهدة عینی او متفاوت است. وقتی انسان با برهان و استدلال پی ببرد كه خدایی هست كه او را روزی می‌دهد، اما ارتباطی با او برقرار نكند و دركی حضوری از او نداشته باشد، نمی‌تواند نیاز فطری خود به خداوند را تأمین سازد.
راه دوم این است كه انسان به‌گونه‌ای با خداوند ارتباط برقرار كند كه گویی او را می‌بیند و با همة وجود، او را درك می‌كند. البته این ارتباط و شهود و ادراك حضوری كه در پرتو آن به دست می‌آید، دارای مراتب است و عالی‌ترین مرتبة آن در این امت
﴿ صفحه 193 ﴾
برای امیرالمؤمنینلَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقیناً؛(120) «اگر پرده برداشته شود بر یقین من افزوده نمی‌شود». فاصلة آنچه ما دربارة خدا می‌دانیم با آنچه آن حضرت از خداوند می‌دانست و درك می‌كرد، از زمین تا آسمان است. افراد مؤمن معمولی نیز گاهی چنان غرق در عبادت خدا می‌شوند كه گویا او را نزد خود حاضر می‌یابند و رودررو با او سخن می‌گویند و در آن حال، خود را نیز فراموش می‌كنند. این حال به‌ندرت برای افراد عادی رخ می‌دهد، اما امیر مؤمنان مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أرَهُ؛(121) «من خدایی را كه نبینم پرستش نمی‌كنم».
پس فاصلة ما با شخصیتی چون امیر مؤمنان(علیه السلام) بسیار زیاد است و پیروان و شیعیان راستین آن حضرت با سعی و تلاش و پیمودن راه ایشان می‌توانند به بخش اندكی از مراتب و درجات معنوی آن حضرت نائل شوند. البته برخی ادعای دوستی ایشان را دارند، اما نه‌تنها در مسیر آن حضرت حركت نمی‌كنند، بلكه روز‌به‌‌روز بر انحراف و انحطاط آنها افزوده می‌شود و پرده‌های حجاب و تاریكی بیشتری بر قلبشان سایه می‌افكند. در مراحل آغازین زندگی قلبشان تاحدی پاك و باصفاست، اما پس ‌از آن براثر گناهانی كه پیوسته مرتكب می‌شوند، قلبشان تاریك‌تر می‌گردد و از حق دورتر می‌شوند؛ آن‌سان كه گاهی برگشت به حق برای آنان بسیار دشوار می‌گردد. اگر گفته می‌شود كه اهل‌بیت(علیهم السلام) به عالی‌ترین مراتب معرفت حقیقی و عرفان خدا نائل گشتند، آن عرفان و شناخت و معرفت را آنان در سایة عبادت خالصانة خداوند فراهم آوردند. آن‌گاه در پرتو آن عرفان ناب، همه‌چیز دربرابر عظمت و شكوه الهی رنگ می‌بازد و بی‌اعتبار می‌شود. البته عرفان چون هر كالای كمیاب و ارزشمندی، بدل و نمونه‌های تقلبی فراوانی از آن
﴿ صفحه 194 ﴾
عرضه می‌شود. كوزة سفالی، جنس تقلبی ندارد، چون كوزه كالایی كم‌ارزش است و مادة آن كه گل است نیز فراوان یافت می‌شود و ازاین‌جهت كسی درصدد برنمی‌آید كه جنس تقلبی آن را عرضه كند. اما طلا و مروارید چون ارزشمند‌ و گران‌قیمت است، نمونه‌های تقلبی فراوان از آن عرضه می‌شود و غالباً برای كالاهای قیمتی و كمیاب، جنس‌های بدلی و تقلبی، بیشتر از جنس‌های اصلی است. عرفان ناب علوی بسیار كمیاب و ارزشمند است، اما عرفان‌های كاذب و قلابی در گوشه‌گوشة جهان، فراوان عرضه می‌شود. عده‌ای به‌دلیل افزایش گرایش مردم و به‌خصوص جوانان به عرفان، پیوسته درصدد ارائة معجونی از آداب‌ورسوم انحرافی به نام عرفان برمی‌آیند و فرقه‌های مختلف برای به دام كشیدن مردم، عرفان‌های گوناگون با اسم‌های متنوعی عرضه می‌كنند كه همة آنها باعث انحراف و فساد جامعه می‌شوند. ما اگر درصدد شناخت عرفان ناب علوی هستیم، باید آن را در لابه‌لای دعاها و مناجات‌ها و ازجمله مناجات عارفین جست‌وجو كنیم.
به‌حمدالله و به‌بركت انقلاب اسلامی، امروزه عرفان متقاضی و طالب فراوانی دارد و به‌دلیل این تقاضای زیاد و رو به‌ رشد و عرضه نشدن عرفان ناب و اصیل، عرفان‌های كاذب و قلابی فراوانی در جامعه عرضه می‌شود. ما باید باور كنیم كه حقیقت محض و معارف اصیل و ناب در دستگاه اهل‌بیت(علیهم السلام)یافت می‌شود و جای دیگر خبری نیست. آنچه دیگران عرضه می‌كنند یا مخلوطی از معارف اهل‌بیت(علیهم السلام)و معارف انحرافی است كه به‌صورت عرفان ناخالص عرضه می‌شود، نظیر طلایی كه نیم آن طلا و نیم دیگر آن مس است؛ یا یك‌پارچه عاری از حقیقت و فاسد و نمایشگر راه شیطان است. پس جا دارد كسانی كه طالب عرفان حقیقی الهی هستند به جست‌وجو در معارف بلند و ازجمله مناجات‌های اهل‌بیت(علیهم السلام) بپردازند و از مضامین آنها كمال استفاده را ببرند تا از این گذر به معارف ناب الهی و عرفان اصیل علوی دست یابند.
﴿ صفحه 195 ﴾

گفتار چهل‌و‌نهم: جستاری در چیستی و گسترة معرفت خدا (2)