سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

اقسام شناخت (علم حصولی و حضوری)

به شناختی كه با مفاهیم حسی (كه گفتیم حقیقت واقعیت خارجی را به ما نشان نمی‌دهند) و مفاهیم عقلی (كه با سازوكار پیچیده‌ای تحقق می‌یابند) حاصل می‌شود، به‌تعبیردیگر شناختی كه با واسطة مفهوم و صورت ذهنی به دست می‌آید، شناخت و علم حصولی گفته می‌شود و درمقابل آن، «علم حضوری» معرفتی بدون واسطة مفهوم و صورت ذهنی است و در این معرفت، واقعیت و وجود معلوم نزد درك‌كننده حاضر است. برای مثال وقتی انسان تشنه است یا دندانش درد می‌كند، حقیقت درد و تشنگی را قوای ادراكی نفس درك و شهود می‌كند و بدان علم حضوری دارد و این درك به‌واسطة صورت ذهنی برای او حاصل نشده است. برخی از فلاسفه بر آن‌اند كه علم حضوری یكی بیش نیست و آن علم انسان به نفس خویش است و بر این اساس انسان، تنها نفس خود را با علم حضوری درك می‌كند و علم او به سایر امور «حصولی» است. اما اغلب فلاسفة اسلامی و غیراسلامی شش قسم برای علم حضوری برشمرده‌اند كه عبارت‌اند از:
1. معرفت به خود؛ هركسی به خودش معرفت دارد و این معرفت به‌معنای یافتن وجود خویش است؛
2. معرفت به قوای خود؛ چه قوای ادراكی، نظیر نیروی تفكر و تخیل و چه قوای
﴿ صفحه 184 ﴾
تحریكی، نظیر نیروی به‌كارگیرندة اعضا و جوارح؛ به همین دلیل است كه هیچ‌گاه انسان در به‌كارگیری آنها اشتباه نمی‌كند. برای مثال به‌جای آنكه دربارة چیزی بیندیشد، به انجام حركات بدنی نمی‌پردازد و بالعكس؛
3. معرفت به حالت نفسانی، یعنی عواطف و احساسات خود؛ نظیر محبت، غم، عشق، ترس و شادی. این قسم را «انفعالات نفسانی» ‌نیز نامیده‌اند؛
4. معرفت به افعال بی‌واسطه یا جوانحی نفس خود؛ نظیر اراده، حُكم، تفكر و توجه؛
5. معرفت به خود مفاهیم و صورت‌های ذهنی كه اشیا را با آنها می‌شناسیم. معرفت انسان به صورت‌ها و مفاهیم ذهنی به‌وسیلة صورت و مفهوم ذهنی دیگری نیست، بلكه آنها بدون واسطه و با علم حضوری درك می‌شوند؛
6. معرفت به خداوند متعال؛(112) البته بین فلاسفه در تعلق علم حضوری به خداوند اختلاف است. اما سایر اقسام علم حضوری دست‌كم مورد اتفاق فلاسفة اسلامی است.

مراتب شناخت: (آگاهانه، نیمه‌آگاهانه و ناآگاهانه)

تقسیم دیگری كه در دستگاه شناخت انجام شده، دربارة مراتب آگاهی و معرفت است و در این تقسیم، علم حصولی و علم حضوری هر دو به آگاهانه، نیمه‌آگاهانه و ناآگاهانه تقسیم می‌شوند.
1. شناخت آگاهانه آنجاست كه به چیزی علم داریم و به این علم داشتن خودْ توجه داریم. برای مثال هنگامی‌كه باتوجه، مشغول قرائت سورة حمد هستیم، علم ما به آن، آگاهانه و از نوع علم حصولی است و زمانی‌كه وجود خود را می‌یابیم و به این یافتن توجه داریم، شناخت ما از خودمان حضوری و آگاهانه است.
﴿ صفحه 185 ﴾
2. شناخت نیمه‌آگاهانه نیز آنجاست كه به چیزی علم داریم، ولی به این علم توجه نمی‌كنیم و به‌محض آنكه به ما توجه دهند، به آنچه می‌شناختیم توجه‌ آگاهانه پیدا خواهیم كرد. برای مثال وقتی مشغول مطالعه هستیم، چه‌بسا صدای زنگ خانه را كه كاملاً با آن صدا آشناییم‌، نشنویم؛ ولی به‌محض آنكه كسی روی شانة ما بزند و ما را متوجه كند، به صدای زنگ، توجه آگاهانه پیدا خواهیم كرد. همچنان‌كه همة ما به وجود خودمان علم حضوری داریم، ولی زمانی‌كه مشغول انجام كاری هستیم از این علم غافل می‌شویم؛ اما به‌محض آنكه كسی یا چیزی به ما توجه دهد، به علم خود توجه تفصیلی و آگاهانه پیدا می‌كنیم.
3. شناخت ناآگاهانه نیز جایی است كه علم به چیزی داریم، ولی افزون بر آنكه به آن توجه نداریم، چنان هم نیست كه به‌محض آنكه به ما توجه دهند، به آنچه می‌شناسیم توجه آگاهانه پیدا كنیم. برای مثال دوستی كه سال‌ها پیش با او هم‌كلاس بوده‌ایم، اكنون كه او را دوباره می‌بینیم باآنكه اسمش را می‌دانستیم، ولی هرچه تلاش می‌كنیم نام او را به یاد نمی‌آوریم، هرچند با دیدنش توجه ما جلب او و نامش شده است. چه‌بسا بعد از مدتی و با قرار گرفتن در فضایی آرام، نام او را به یاد آوریم. اینجا شناخت جدیدی پیدا نمی‌كنیم، بلكه آنچه را از پیش می‌دانستیم به یاد می‌آوریم.(113)گویی آنچه انسان می‌دانسته در گوشه‌ای از ذهنش پنهان شده و پرده‌ای بر آن افتاده، و آن‌گاه در شرایط خاصی، عاملی آن پرده را كنار می‌نهد و آگاهی و معرفت پیشین او را آشكار می‌سازد. دراین‌صورت آگاهی جدیدی برای انسان به وجود نیامده، بلكه انسان متوجه چیزی می‌شود كه از پیش می‌دانسته و مدتی غبار فراموشی بر آن افكنده شده بود.

علم حضوری پیشین انسان به خدا و میثاق بندگی با او

در علم حضوری نیز چنین حالتی برای انسان رخ می‌دهد و ازجمله برخی از آیات و
﴿ صفحه 186 ﴾
روایات از علم حضوری پیشین انسان به خداوند خبر می‌دهند كه در شرایط عادی، ناآگاهانه است و هنگامی‌كه توجه انسان از همه‌جا بریده شود، به وضعیت آگاهانه درمی‌آید. مانند كسانی كه براثر تلاش زیاد در راه بندگی خداوند حضور و وجود خداوند را روشن‌تر و آگاهانه‌تر از هرچیز دیگر درك می‌كنند.
در گذشته درك بعضی از مضامین آن آیات و روایات برای انسان‌ها دشوار بود، ولی به‌بركت پیشرفتی كه در علوم عقلی و تجربی حاصل آمده، تا حدودی فهم آنها برای ما میسور شده است. خداوند در كلام خود از عالم میثاق و عالم ذرّ خبر می‌دهد كه همة انسان‌ها حضور خداوند را درك كرده‌اند و با او میثاق بندگی بسته‌اند و می‌فرماید:
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ؛(114) هنگامی‌كه پروردگارت از پشت آدمی‌زادگان، فرزندانشان را برآورد و ایشان را بر خودشان شاهد قرار داد كه آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا، شهادت دادیم. [و خدا این كار را انجام داد] تا روز قیامت نگویید كه ما از این مطلب غافل بودیم، یا نگویید كه پدران ما پیش از این شرك ورزیدند و ما نسلی بودیم از پَسِ ایشان [و دنباله‌رو آنان] پس آیا ما را به‌خاطر كارهای باطل‌گرایان هلاك می‌سازی؟
این دو آیه از آیات مشكل قرآن ازنظر تفسیر است و مفسران در مقام توضیح جمله‌جملة این دو آیه و ارتباط مطالب آنها با‌هم و بیان لبّ معنای آنها، اختلاف‌نظرهایی دارند. سؤال‌های زیادی دربارة همة جملات این دو آیه مطرح شده، تاآنجا‌كه برخی گفته‌اند كه این دو آیه از
﴿ صفحه 187 ﴾
آیات متشابه است و ما از آنها چیزی سر در نمی‌آوریم و باید علم به آن را به اهلش واگذاریم. ولی انصاف باید داد كه گرچه در نكته‌های دقیقی از این آیات، ابهاماتی وجود دارد و درحقیقت این آیات از متشابهات نیز هست، اما چنین نیست كه از آیات متشابه هیچ‌چیز نتوان استفاده كرد و به‌هیچ‌‌وجه نتوان از آنها رفع تشابه كرد. با دقت در دو آیه، یك مطلب با كمال وضوح روشن است. اگر اشكالی هست، در كیفیت پذیرفتن این مطلب است، یعنی اشكال درواقع از ماست نه از مفاد آیه. آیه به‌روشنی دلالت می‌كند كه خدا با فردفرد انسان‌ها، یك رویارویی داشته و به آنها گفته است آیا من خدای شما نیستم؟ و آنها گفته‌اند: آری، تویی خدای ما و این رویارویی با تك‌تك انسان‌ها موجب شده است كه عذری برای مشرك‌ها وجود نداشته باشد كه بتوانند بگویند از این توحید و یگانه‌پرستی غافل بودیم و دنباله‌روی از پدران موجب این شد كه مشرك شویم و گناه ما به گردن پدران ماست و ما مسئول نیستیم. در اینكه آیه می‌خواهد چنین مطلبی را افاده كند، شكی نیست. ابهام‌ها در این است كه ما خودمان چنین چیزی را سراغ نداریم كه با خدا رویارو شده باشیم و او به ما فرموده باشد كه آیا من پروردگار شما نیستم و ما بگوییم بله. چون چنین چیزی را خودمان به یاد نمی‌آوریم، وگرنه در اینكه آیه چنین مطلبی را افاده می‌كند، جای شكی نیست.
البته در اینجا سؤال‌هایی مطرح است، ازقبیل اینكه میثاق و شهادت به ربوبیت خداوند در چه عالمی و چه شرایطی واقع شده است؟ آیا دسته‌جمعی بوده یا تك‌تك؟ اما در اصل مفاد آیه، جای ابهامی وجود ندارد. آیا این مطلب پذیرفتنی است كه بدون استثنا، هر انسانی با خدا مواجه شده و چنین مكالمه‌ای بین او و خدا تحقق یافته است؟ هر معنایی برای این مكالمه و مواجهه تصور شود، به‌هرحال، این سخن غایبانه و پشت پرده نیست كه كسی صدایی از جایی بلند كند و بپرسد آیا من فلانی نیستم؟ شما هم بگویید: چرا فلانی هستی. این ارزشی ندارد، بلكه باید به‌گونه‌ای باشد كه خطا‌پذیر و اشتباه‌شدنی نباشد؛ وگرنه عذر برای شما باقی می‌ماند. برای مثال اگر شیطان فریاد بزند كه من خدای
﴿ صفحه 188 ﴾
شما نیستم؟ و كسی خیال كند این سخن خداست و بگوید چرا؛ این خطاپذیر است. یعنی صرف اینكه صدایی به گوش برسد، دلیل آن نیست كه گوینده فلان‌كس است. موقعی این مكالمه قطع عذر می‌كند و دیگر جایی برای اشتباه در تطبیق باقی نمی‌گذارد كه شما طرف را ببینید و بشناسید. پس مدعای آیه این است كه مكالمه‌ای بین خدا و انسان تحقق یافته كه عذری برای خطا در تطبیق باقی نگذاشته است. انسان در قیامت هرگونه عذری به پیشگاه خدا بیاورد كه من به این علت تو را نشناختم و نپرستیدم، مقبول نیست. مدعای آیه این است كه هر انسانی، یك رویارویی با خدا دارد كه براساس آن می‌توان گفت خدا می‌گوید كه آیا من پروردگار تو نیستم؟ او هم می‌گوید چرا.(115)
ما نه عالم ذر را به یاد می‌آوریم كه در آن، براساس برخی روایات(116) به‌صورت
﴿ صفحه 189 ﴾
موجوداتی ریز حضور داشته‌ایم، و نه میثاق بندگی خدا و شهادت بدان را به یاد می‌آوریم، و نه ظرف زمانی و مكانی چنان شهادت و میثاقی را، در عین حال، سخن از رویارویی انسان با خدا و میثاق با او مطرح می‌شود. تازه خداوند می‌فرماید كه ما از شما میثاق گرفتیم و شما را به شهادت طلبیدیم تا در قیامت ادعا نكنید كه ما از بندگی خدا غافل شدیم و راهی برای شناخت خدا نیافتیم.