سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

تفاوت مفاهیم منطقی و فلسفی با مفاهیم ماهوی

برای تحلیل و بازشناسی دستگاه شناخت و ادراك، تحقیقات دامنه‌داری در رشته‌های مختلف روان‌شناسی ـ ازجمله روان‌شناسی ادراك ـ و به‌كمك ابزارهای علمی و استفاده از پیشرفت‌های علمی فیزیك انجام پذیرفته و دراین‌زمینه تئوری‌های گوناگونی ارائه شده است. افزون بر مفاهیمی كه ذكر شد، «مفاهیم منطقی و فلسفی» نیز وجود دارند كه از هستی اشیا حكایت می‌كنند، برخلاف مفاهیم ماهوی كه دربارة چیستی اشیا هستند. با این تفاوت كه مفاهیم منطقی صفت وجودهای ذهنی، یعنی مفاهیم بوده، از هستی آنها حكایت می‌كنند؛ نظیر ذاتی، عرضی، موضوع و محمول. ازاین‌رو، مفهوم «انسان» در ذهن به كلی و جزئی و ذاتی و مانند آنها متصف می‌شود، اما به‌لحاظ وجود خارجی به هیچ‌یك از این اوصاف قابل اتصاف نیست. اما مفاهیم فلسفی صفت وجود خارجی، ‌یعنی وجود خارج از ذهن هستند و از چگونگی هستی اشیای خارجی حكایت می‌كنند؛ نظیر علت، معلول، ضرورت و وحدت كه مفاهیم فلسفی‌اند و دربارة چگونگی هستی
﴿ صفحه 183 ﴾
اشیای خارجی هستند. از‌باب مثال، «آتش خارجی، علت حرارت خارجی است».(111) فلاسفه دربارة اینكه مفهومی چون مفهوم علت یا معلول یا خلق كردن چگونه به دست آمده، در طول تاریخ چند هزار سالة فلسفه، بحث‌های گوناگونی كرده‌اند و هنوز به نتیجة روشن و قطعی و اثبات‌شدنی که مورد قبول همگان باشد دست نیافته‌اند.

اقسام شناخت (علم حصولی و حضوری)

به شناختی كه با مفاهیم حسی (كه گفتیم حقیقت واقعیت خارجی را به ما نشان نمی‌دهند) و مفاهیم عقلی (كه با سازوكار پیچیده‌ای تحقق می‌یابند) حاصل می‌شود، به‌تعبیردیگر شناختی كه با واسطة مفهوم و صورت ذهنی به دست می‌آید، شناخت و علم حصولی گفته می‌شود و درمقابل آن، «علم حضوری» معرفتی بدون واسطة مفهوم و صورت ذهنی است و در این معرفت، واقعیت و وجود معلوم نزد درك‌كننده حاضر است. برای مثال وقتی انسان تشنه است یا دندانش درد می‌كند، حقیقت درد و تشنگی را قوای ادراكی نفس درك و شهود می‌كند و بدان علم حضوری دارد و این درك به‌واسطة صورت ذهنی برای او حاصل نشده است. برخی از فلاسفه بر آن‌اند كه علم حضوری یكی بیش نیست و آن علم انسان به نفس خویش است و بر این اساس انسان، تنها نفس خود را با علم حضوری درك می‌كند و علم او به سایر امور «حصولی» است. اما اغلب فلاسفة اسلامی و غیراسلامی شش قسم برای علم حضوری برشمرده‌اند كه عبارت‌اند از:
1. معرفت به خود؛ هركسی به خودش معرفت دارد و این معرفت به‌معنای یافتن وجود خویش است؛
2. معرفت به قوای خود؛ چه قوای ادراكی، نظیر نیروی تفكر و تخیل و چه قوای
﴿ صفحه 184 ﴾
تحریكی، نظیر نیروی به‌كارگیرندة اعضا و جوارح؛ به همین دلیل است كه هیچ‌گاه انسان در به‌كارگیری آنها اشتباه نمی‌كند. برای مثال به‌جای آنكه دربارة چیزی بیندیشد، به انجام حركات بدنی نمی‌پردازد و بالعكس؛
3. معرفت به حالت نفسانی، یعنی عواطف و احساسات خود؛ نظیر محبت، غم، عشق، ترس و شادی. این قسم را «انفعالات نفسانی» ‌نیز نامیده‌اند؛
4. معرفت به افعال بی‌واسطه یا جوانحی نفس خود؛ نظیر اراده، حُكم، تفكر و توجه؛
5. معرفت به خود مفاهیم و صورت‌های ذهنی كه اشیا را با آنها می‌شناسیم. معرفت انسان به صورت‌ها و مفاهیم ذهنی به‌وسیلة صورت و مفهوم ذهنی دیگری نیست، بلكه آنها بدون واسطه و با علم حضوری درك می‌شوند؛
6. معرفت به خداوند متعال؛(112) البته بین فلاسفه در تعلق علم حضوری به خداوند اختلاف است. اما سایر اقسام علم حضوری دست‌كم مورد اتفاق فلاسفة اسلامی است.

مراتب شناخت: (آگاهانه، نیمه‌آگاهانه و ناآگاهانه)

تقسیم دیگری كه در دستگاه شناخت انجام شده، دربارة مراتب آگاهی و معرفت است و در این تقسیم، علم حصولی و علم حضوری هر دو به آگاهانه، نیمه‌آگاهانه و ناآگاهانه تقسیم می‌شوند.
1. شناخت آگاهانه آنجاست كه به چیزی علم داریم و به این علم داشتن خودْ توجه داریم. برای مثال هنگامی‌كه باتوجه، مشغول قرائت سورة حمد هستیم، علم ما به آن، آگاهانه و از نوع علم حصولی است و زمانی‌كه وجود خود را می‌یابیم و به این یافتن توجه داریم، شناخت ما از خودمان حضوری و آگاهانه است.
﴿ صفحه 185 ﴾
2. شناخت نیمه‌آگاهانه نیز آنجاست كه به چیزی علم داریم، ولی به این علم توجه نمی‌كنیم و به‌محض آنكه به ما توجه دهند، به آنچه می‌شناختیم توجه‌ آگاهانه پیدا خواهیم كرد. برای مثال وقتی مشغول مطالعه هستیم، چه‌بسا صدای زنگ خانه را كه كاملاً با آن صدا آشناییم‌، نشنویم؛ ولی به‌محض آنكه كسی روی شانة ما بزند و ما را متوجه كند، به صدای زنگ، توجه آگاهانه پیدا خواهیم كرد. همچنان‌كه همة ما به وجود خودمان علم حضوری داریم، ولی زمانی‌كه مشغول انجام كاری هستیم از این علم غافل می‌شویم؛ اما به‌محض آنكه كسی یا چیزی به ما توجه دهد، به علم خود توجه تفصیلی و آگاهانه پیدا می‌كنیم.
3. شناخت ناآگاهانه نیز جایی است كه علم به چیزی داریم، ولی افزون بر آنكه به آن توجه نداریم، چنان هم نیست كه به‌محض آنكه به ما توجه دهند، به آنچه می‌شناسیم توجه آگاهانه پیدا كنیم. برای مثال دوستی كه سال‌ها پیش با او هم‌كلاس بوده‌ایم، اكنون كه او را دوباره می‌بینیم باآنكه اسمش را می‌دانستیم، ولی هرچه تلاش می‌كنیم نام او را به یاد نمی‌آوریم، هرچند با دیدنش توجه ما جلب او و نامش شده است. چه‌بسا بعد از مدتی و با قرار گرفتن در فضایی آرام، نام او را به یاد آوریم. اینجا شناخت جدیدی پیدا نمی‌كنیم، بلكه آنچه را از پیش می‌دانستیم به یاد می‌آوریم.(113)گویی آنچه انسان می‌دانسته در گوشه‌ای از ذهنش پنهان شده و پرده‌ای بر آن افتاده، و آن‌گاه در شرایط خاصی، عاملی آن پرده را كنار می‌نهد و آگاهی و معرفت پیشین او را آشكار می‌سازد. دراین‌صورت آگاهی جدیدی برای انسان به وجود نیامده، بلكه انسان متوجه چیزی می‌شود كه از پیش می‌دانسته و مدتی غبار فراموشی بر آن افكنده شده بود.