سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شرح مناجات عارفان

﴿ صفحه 179 ﴾

گفتار چهل‌و‌هشتم: جستاری در چیستی و گسترة معرفت خدا (1)

در طلیعة مناجات عارفان، امام سجاد(علیه السلام) می‌فرمایند:
اِلهى قَصُرَتِ الأَلْسُنُ عَنْ بُلُوغِ ثَنآئِكَ كَما یَلیقُ بِجَلالِكَ، وَعَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ اِدْراكِ كُنْهِ جَمالِكَ، وَانْحَسَرَتِ الأَبْصارُ دُونَ النَّظَـرِ اِلی سُبُحاتِ وَجْهِكَ، وَلَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَریقاً اِلى مَعْرِفَتِكَ اِلاَّ بِالْعَجْزِعَنْ مَعْرِفَتِكَ ؛‌ خدایا، زبان‌ها از آنكه تو را آن‌سان كه شایستة جلال و عظمت توست ثنا گویند ناتوان‌اند و عقل‌ها از درك كُنه جمال تو عاجزند و چشم‌ها از نگریستن به تجلیات جمالت درمانده‌اند و تو برای خلق راهی برای مقام معرفت خود قرار ندادی مگر به عجز از معرفت خودت.
معرفت و شناخت خدا، محور مناجات عارفان را تشكیل می‌دهد و تكیة فراوانی بر آن شده است. ازاین‌رو لازم است اشاره‌ای كنیم به حقیقت معرفت خدا و مراتب آن و راه وصول به این مراتب برای انسان‌ها. ما برای فهم مضامین این مناجات شریف، ناچاریم به برخی از اصطلاحات و مسائل مطرح‌شده در علوم عقلی نگاهی داشته باشیم.
﴿ صفحه 180 ﴾

ارزش شناخت حسی

یكی از مسائلی كه در علوم عقلی مطرح می‌شود، چگونگی پیدایش شناخت برای انسان است. البته بزرگان درباب تفاوت شناخت و معرفت با علمْ مباحثی مطرح كرده‌اند كه جنبة لغوی دارد و در آن مباحث، معرفت و عرفان به یك معنا و هر دو مصدر یك فعل معرفی شده‌اند و معنای فارسی آن دو شناخت و شناسایی است كه ازنظر مفهوم با دانستن اندکی تفاوت دارد.
ازجمله ابزار شناخت، حواس پنج‌گانه، یعنی بینایی، شنوایی،‌ لامسه، بویایی و چشایی است كه به‌وسیلة آنها اشیا و امور محسوس شناخته می‌شوند. برای نمونه، عمل دیدن با چشم انجام می‌پذیرد و بدین ‌طریق شناختی برای انسان حاصل می‌شود. درمورد دیدن، انسان تصور می‌كند كه واقعیت محسوس و مبصَر را می‌شناسد و محسوس همان‌طوری كه هست برای انسان درك می‌گردد، درصورتی‌كه تحقیقات علمی بیانگر آن است كه مشاهده و دیدن و شناختی كه بدین ‌وسیله برای انسان حاصل می‌شود با آنچه تصور می‌كند، متفاوت است. تحقیقات علمی ثابت كرده است هنگام دیدن، بین ما و جسم خارجی، شعاع نوری وجود دارد كه به‌وسیلة آن، عكس و اثری از آن جسم خارجی در نقطه‌ای از چشم ما به ‌وجود می‌آید و آن‌گاه آن عكس به‌وسیلة عصب خاصی به مغز ما منتقل می‌شود و سپس عمل دیدن محقق می‌شود. پس با یك‌سری فعل‌وانفعالاتی كه در چشم و مغز ما به‌وجود می‌آید، درك و شناختی به نام دیدن برایمان پدید می‌آید. ما هیچ‌‌چیز را آن‌سان كه در جای خود قرار دارد نمی‌بینیم، بلكه هرچیزی را در درون چشم و با اعصاب و مغزمان می‌بینیم و به‌وسیلة تجربیاتی كه با مشاهدات خود به دست آورده‌ایم، جایگاه اشیا و فاصله‌مان با آنها را حدس می‌زنیم؛ وگرنه چیزی را به‌درستی در جای خود تشخیص نمی‌دهیم و آنچه می‌بینیم صورتی است كه در چشم و مغزمان پدید آمده است. آن‌گاه در مباحث معرفت‌شناسی درزمینة
﴿ صفحه 181 ﴾
ادراكات حسی، نسبت این صورت با خارج و میزان مطابقت آن صورت با شیء خارجی بررسی شده است. شناختی كه با گوش و سایر قوای حسی و با مكانیسم خاص خود به ‌وجود می‌آید نیز بر همین سیاق است.
ما هرچیزی را با رنگ خاصی می‌بینیم و تصور می‌كنیم كه رنگ دارای حقیقت و واقعیت خارجی و عینی است؛ درصورتی‌كه در تجربه‌های علمی دست‌كم یك تئوری مطرح شده كه رنگ، وجود خارجی ندارد و آنچه را رنگ می‌نامیم، حاصل امواج گوناگونی است كه وقتی بر اعصاب چشممان اثر می‌گذارند، اشیا را به شكل‌ها و رنگ‌های گوناگونی می‌بینیم، وگرنه در خارج، چیزی به نام رنگ وجود ندارد. اگر رنگ، وجود خارجی نداشته باشد، آگاهی ما از واقعیت‌های خارجی محدود می‌شود یا اگر رنگ‌ها را به‌گونة دیگری مشاهده می‌كردیم، ارتباط ما با واقعیت‌های خارجی با ارتباطی كه اكنون داریم متفاوت می‌شد و اشیای خارجی را جور دیگری می‌دیدیم. چنان‌كه ثابت شده كه برخی از حیوانات همة اشیا را به رنگ خاكستری می‌بینند. پس برخلاف آنچه ما خیال می‌كنیم كه حقیقت اشیا را با چشممان می‌بینیم، آنچه می‌بینیم و مشاهده می‌كنیم با آنچه حقیقت و واقعیت دارد، متفاوت است و با چند واسطه، این دیدن و مشاهده برای ما محقق می‌شود.
افزون بر ادراك حسی كه گفتیم با واقعیت خارجی محسوس فاصله دارد، پس‌ از آنكه صورت‌های ذهنی مدركات حسی در ذهن ما نقش بستند و ثابت ماندند، صورت خیالی آنها در ذهنمان پدید می‌آید. البته «خیالی» به‌معنایی كه در علوم عقلی رایج است نه به‌معنای موهوم. ادراك و صورت خیالی، دركی است كه بی‌واسطه از خارج به دست نمی‌آید، بلكه پس‌ از ادراك حسی و فعل‌وانفعالاتی كه در آن پدید می‌آید، به اثری كه از آن ادراك در ذهنمان باقی می‌ماند و ما آن را به خاطر می‌آوریم، صورت خیالی گفته می‌شود؛ نظیر آنكه در گذشته، ما در مجلسی حضور یافته‌ایم و خاطره‌ای از آن در ذهنمان باقی مانده، و ما بدون آنكه دوباره آن مجلس را درك كنیم، صورت خیالی آن را در ذهنمان حاضر می‌كنیم.
﴿ صفحه 182 ﴾
به‌تعبیردیگر تصورات و صورت‌های حسی، تصوراتی هستند كه براثر ارتباط اندام‌های حسی با واقعیت‌های مادی حاصل می‌شود؛ نظیر منظره‌هایی كه با چشم مشاهده می‌كنیم و یا صداهایی كه می‌شنویم. اما تصورات خیالی همان تصوراتی هستند كه قوة خیالْ هم‌زمان با پیدایششان در نفس از آنها عكس‌برداری می‌كند؛ نظیر به یاد آوردن منظره‌ای كه در گذشته مشاهده كرده‌ایم. آن‌گاه ما در فرایند شناخت، از آن تصورات حسی و خیالی كه مفاهیم جزئی هستند ـ و مفهوم جزئی بر بیش ‌از یك مصداق انطباق‌پذیر نمی‌باشد ـ مفاهیم ماهوی و كلی را انتزاع می‌كنیم؛ نظیر مفهوم سیاهی و سفیدی كه هریك انطباق‌پذیر بر بیش‌ از یك مصداق‌اند. به این مفاهیم، مفاهیم عقلی نیز گفته می‌شود؛ چون قوه‌ای كه این مفاهیم دارای وصف كلیت را درك می‌كند، «قوة عقل» است.