سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شرح مناجات مفتقرین

﴿ صفحه 153 ﴾

گفتار چهل‌و‌ششم: نجوای نیازمندان به معبود (1)

نقش درک فقر ذاتی در نیل به کمال و قرب خدا

در ادامة بررسی مناجات‌های پانزده‌گانه به شرح و بررسی مناجات مفتقرین می‌پردازیم وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُون؛(96) «و پریان و آدمیان را نیافریدم مگر برای اینکه مرا بپرستند».
کمال مطلوب انسان، تنها از راه عبادت و بندگی خدا حاصل می‌شود و حقیقت بندگی، این است که انسان، بنده و عبد بودنش را درک کند و به منصة ظهور برساند. بنده و عبد بودن بدین معناست که مالک چیزی و حتی مالک خودش نیست و خداوند
﴿ صفحه 154 ﴾
به‌راستی مالک انسان و همة چیزهایی است که در اختیارش قرار دارد. مالکیت انسان بر چیزهایی که به او تعلق دارند، اعتباری است؛ چه اینکه کسانی که به‌عنوان مولی و ارباب شناخته می‌شوند، اعتباراً مالک عبد و بنده‌شان هستند و دربرابر پولی که می‌دهند، اعتباراً مالک آن بنده می‌شوند. البته در مالکیت مولی بر خود بنده مسامحه است و درواقع آن مولی، مالک کار و ثمرة فعالیت‌های آن بنده است و حق دارد از او بهره‌برداری کند، نه اینکه مالک ذات او باشد.
برخی از عبادات چون نماز، حج و روزه برای باور این حقیقت وضع شده‌اند که خداوند، مولی و مالک همه‌چیز است. چه اینکه با این عبادت‌های خاص، انسان به‌راستی بندگی خدا را با عملش بروز می‌دهد. البته سایر اعمال حسنه و هر کاری که با قصد تقرب خدا انجام گیرد، نیز عبادت او به شمار می‌آید و درنتیجه ترسیم‌کنندة بندگی انسان دربرابر خداوند خواهد بود. انجام عبادت و بندگی حقیقی خدا با سجده، نماز و یا هر کار نیکی که به‌قصد قربت انجام پذیرد، متوقف بر آن است که انسان دست‌كم بداند و باور داشته باشد که در امور و جهاتی حقیقة نیازمند خداست. البته انسان‌ها نوعاً خیلی دیر به این حقیقت باور پیدا می‌کنند که همه‌چیز از آنِ خداست و آنان از خود چیزی ندارند؛ چنان‌که خداوند از قول قارون نقل می‌کند که می‌گفت من با علم خود این ثروت کلان را فراهم ساخته‌ام:
قَالَ إِنَّمَا أُ وتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی أ وَلَمْ یَعْلَمْ أ نَّ اللَّهَ قَدْ أ هْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَ شَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وأَ كْثَرُ جَمْعًا وَلا یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُون؛(97) «گفت: همانا آنچه به من داده شده بنابر دانشی است كه نزد من است. آیا ندانست که خدا پیش از او نسل‌هایی را نابود کرد که نیرویشان از او فزون‌تر و فراهم آوردنشان [از مال دنیا] از او بیشتر بود؟و
﴿ صفحه 155 ﴾
بزهکاران را از گناهانشان نپرسند [یعنی آنان را بی‌حساب به دوزخ برند، یا عذرهایی که برای گناهانشان می‌تراشند شنیده نمی‌شود و عذاب دامن‌گیرشان می‌شود]».
بسیاری از ما برآنیم که علم و دانشمان را با تلاش و زحمت خود فراهم ساخته‌‌ایم و آن را کاملاً در اختیار خویش می‌دانیم؛ یا معتقدیم که حیثیت و آبرویی را که در جامعه داریم با زحمت خویش به ‌دست آورده‌ایم؛ یا خود را مالک چشم، دست و پا و سایر جوارح و اعضای بدنمان می‌دانیم. برای اینکه حقیقتاً خداوند را بندگی کنیم، در درجة اول باید باور کنیم که ما مالک چیزهایی كه بدان‌ها نیازمندیم، نیستیم و خداوند باید آنها را در اختیار ما قرار دهد؛ در درجة دوم سعی کنیم توجه خداوند را به خود جلب کنیم تا او آنچه را ما می‌خواهیم در اختیارمان نهد، و جلب توجه خداوند با بندگی و عبادت او حاصل می‌شود. کسانی که خود را محتاج غیر خدا می‌دانند و مثلاً برای اینکه از فردی ثروتمند پولی بگیرند، سعی می‌کنند با اظهار کوچکی و ستایش او و یا با هر حیلة دیگری نظرش را به خود جلب کنند، درواقع با رفتار خود بدو اعلام بندگی می‌کنند؛ یا کسانی که در پی به دست آوردن عزت و احترام و موقعیت در جامعه هستند، برای این منظور سخنان مردم‌فریب می‌گویند و کاری می‌کنند که مردم از آنها خوششان بیاید و آنان را بستایند و به ایشان احترام بگذارند، به‌نوعی مردم را بندگی کرده‌اند و این رفتارشان شرک خفی است. مگر جز این است که عزت و احترام و ثروت از آنِ خداست و دیگران هرچه دارند از او دارند؟ پس انسان باید به این باور برسد که همه‌چیز از خداست و دیگران نیز گدای اویند و هرچه دارند، او به آنها داده است. اگر این دو مقدمة ذهنی و معرفتی در انسان پدید آمد، یعنی او خود را نیازمند خدا دید و درصدد جلب توجهش برآمد و نیز خویش را محتاج غیر خدا ندید و برای تأمین همة نیازهایش درِ خانة خداوند رفت، انگیزة عبادت و بندگی حقیقی در او پدید می‌آید.
﴿ صفحه 156 ﴾
طغیان و سرکشی؛ نتیجة احساس بی‌نیازی از خدا
اگر انسان احساس نیاز به خداوند نداشت، نه فقط هیچ انگیزه‌ای برای بندگی‌اش ندارد، بلکه در مقام معارضه با او نیز برمی‌آید؛ چنان‌که فرعون احساس بی‌نیازی از خدا کرد و آن‌گاه گفت:أ نَا رَبُّكُمُ الأعْلَى؛(98) «منم خدای برتر شم».
در آیة دیگر خداوند می‌فرماید: كَلا إِنَّ الإنْسَانَ لَیَطْغَى أنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛(99) «آری، هرآینه آدمی سرکشی می‌کند و از حد می‌گذرد، ازآن‌رو که خود را بی‌نیاز و توانگر ببیند».
وقتی انسان خود را برخوردار یافت واحساس نیاز به چیزی نداشت، منت خدا را نمی‌کشد. او پیش خود می‌اندیشد که من چشم دارم، گوش و دست و پا دارم که با آنها ببینم و بشنوم و حرکت کنم و هرچه می‌‌خواهم برگیرم؛ امکانات و ثروت کافی نیز اندوخته‌ام؛ پس دیگر نیازی به خدا ندارم که منت او را بکشم و به درگاهش دعا کنم. شاهد این معنا این است که وقتی امکانات از او گرفته شد یا جان و زندگی‌اش در خطر قرار گرفت، چون خود را کاملاً به خداوند، نیازمند می‌یابد، به سراغش می‌رود و از او رهایی و نجات می‌طلبد: فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ؛(100)«و چون در کشتی سوار شوند، خدا را با اخلاص و پاک‌دینی [(یکتا‌گرایی)] بخوانند، و چون به‌سوی خشكی برهاندشان، آن‌گاه شرک می‌ورزند».
وقتی امواج متلاطم دریا، کشتی را در خطر غرق شدن قرار می‌دهد، چون ساکنان کشتی با همة وجود درمی‌یابند که کسی جز خدا آنها را از خطر نمی‌رهاند، مخلصانه به خداوند پناه می‌برند و از او یاری می‌طلبند؛ چون در آن حال، آنان احتیاجشان به خداوند را کاملاً درک می‌کنند. اما وقتی در ساحل امن و نجات قرار گرفتند و
﴿ صفحه 157 ﴾
خداوند آنان را رهانید، مجدداً راه سرکشی و طغیان پیشه می‌کنند. در آیة دیگر نیز خداوند می‌فرماید:
هُوَ الَّذِی یُسَیِّرُكُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِی الْفُلْكِ وَجَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ طَیِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِیحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَ نَّهُمْ أُ حِیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ لَئِنْ أَ نْجَیْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ؛(101) اوست آن که شما را در خشکی و دریا می‌بَرد، تا آن‌گاه که در کشتی‌ها باشید و آنها با بادی خوش، ایشان را ببرند و آنان بدان شادمان شوند، ناگاه بادی تند و سهمگین بر آنها وزیدن گیرد و موج از هرسو بدیشان روی آورد و چنان دانند که فراگرفته شده و به هلاکت افتاده‌اند، خدا را درحالی‌که دین را ویژة او دانند [با اخلاص] بخوانند که اگر ما را از این [بلا و ورطة هلاکت] برَهانی، هرآینه از سپاسگزاران باشیم.