سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

گفتار چهل‌و‌دوم: جلوه‌هایی دیگر از محبت به خداوند (2)

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ الْإِرْتِیاحُ اِلَیْكَ وَالْحَنِینُ، وَدَهْرُهُمُ الزَّفْرَةُ وَالْأَنِینُ، جِبَاهُهُمْ سَاجِدَةٌ لِعَظَمَتِكَ، وَعُیُونُهُمْ سَاهِرَةٌ فى خِدْمَتِكَ، وَدُمُوعُهُمْ سآئِلَةٌ مِنْ خَشْیَتِكَ، وَقُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَةٌ بِمَحَبَّتِكَ، وَاَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَةٌ مِنْ مَهَابَتِك؛ «خدایا، ما را در زمرة كسانی قرار ده كه عادتشان شادمان شدن و آرامش یافتن و نفس راحت و آسوده كشیدن در جوار توست و همة عمر را با آه و ناله سپری می‌سازند و پیشانی‌هایشان در پیشگاه عظمتت به خاك ساییده می‌شود و چشم‌هایشان در راه خدمت تو بی‌خواب مانده و اشك‌هایشان از خشیت تو سرازیر شده و قلب‌هایشان آكنده از محبتت گشته و دل‌هایشان از هیبت و جلال تو از جا كنده شده است».

چگونگی تقارن آرامش و آسودگی با اندوه‌های پی‌درپی در دوستان خدا

درخواست آرامش یافتن و شادمانی از انس با خدا و بار یافتن به محضر او و احساس راحتی كردن و نفس آسوده كشیدن نزد خدا، تداعی‌كنندة كسی است كه دچار رنج و ناراحتی شده و گرفتاری‌ها و خطرها، او را نگران و مضطرب ساخته است و به دنبال
﴿ صفحه 106 ﴾
مأمن و كسی می‌گردد كه در پناه او آرامش و آسایش یابد و از آن سختی‌ها و گرفتاری‌ها برهد؛ نظیر كودكی كه مدتی از مادر جدا شده و در آن مدت مورد بی‌مهری و جفا قرار گرفته و گرسنگی و حرمان از آغوش پُرمهر مادر، سخت او را آزرده است، و آن‌گاه از محلی كه مادرش در آن به سر می‌برد، آگاه می‌شود و با همة توان می‌دود و خود را به مادر می‌رساند. وقتی او خود را در دامان پرمهر و عاطفة مادر می‌اندازد و مادر دست به سر و رویش می‌كشد و او را می‌نوازد، همة آن سختی‌ها و ناراحتی‌ها را فراموش می‌كند و نفس راحتی می‌كشد. این نفس راحت كه به هنگام آسایش در پیِ رنج و سختی كشیده می‌شود، در برابر آه كشیدن كه ناشی از گرفتاری و رنج است، قرار دارد و عرب به نفس راحت كه پی‌درپی و به‌صورت نوای ممتدی كشیده شود «حنین» می‌گوید.
دوستان خدا كه سختی‌ها و گرفتاری‌ها و بیش از همه، دوری از محبوب، سخت آنان را آزرده است، به دنبال راهی برای نزدیك شدن به محبوبشان می‌گردند، و وقتی خود را در جوار محبوب یافتند و دریافتند كه محبوب از آنان راضی و خشنود است، همة آن سختی‌ها و اضطراب‌ها فراموششان می‌شود و نفس راحتی می‌كشند و با همة وجود در جوار محبوب احساس شادمانی و آرامش می‌كنند. وجود این حالت در دوستان خدا بسیار جالب، و قابل فهم است، اما آنچه فهمیدن و تصورش برایمان دشوار می‌نماید، این است كه حضرت پس از آنكه از خداوند درخواست می‌كنند آرامش و شادمانی از انس با خود را به ایشان عنایت كند، از او می‌خواهند ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه همة عمر را با آه و ناله سپری می‌كنند. دربارة درخواست حضرت در جملة وَدَهْرُهُمُ الزَّفْرَةُ وَالأنینُ، در ابتدا به نظر می‌رسد منظور آه و ناله‌هایی است كه دوستان خدا برای گرفتاری‌ها و سختی‌ها سر می‌دهند و خداوند به جهت تحمل آن گرفتاری‌ها و رنج‌هایی كه متحمل شده‌اند، در قیامت به آنان پاداش عنایت می‌كند و آن سختی‌ها و رنج‌ها را به بهترین وجه جبران می‌گرداند. این توجیه قابل فهم است؛ چه اینكه وقتی مؤمنان باور
﴿ صفحه 107 ﴾
داشته باشند كه اگر در قبال مصیبت‌ها و گرفتاری‌هایی كه در دنیا بر آنان وارد می‌شود، به‌جای گله و شكایت صبر كنند، خداوند در آخرت چند برابر آن سختی‌ها، پاداش به آنان عنایت می‌كند، تحمل آن سختی‌ها برایشان بسیار آسان می‌شود. اما بعید به نظر می‌رسد كه انسان از خداوند درخواست كند او را به سختی‌ها و گرفتاری‌ها مبتلا سازد تا شبانه‌روز آه و ناله سر دهد تا در آخرت به او ثواب داده شود. در دعاهایی كه از معصومان(علیهم السلام)وارد شده، نیامده كه آنان از خداوند ابتلای به مصیبت و گرفتاری بخواهند، تا آنان آه و ناله كنند و در عوض، خداوند در آخرت به آ‌نان اجر و ثواب عنایت كند؛ از‌این‌رو توجیه اول از سخن مزبور امام سجاد(علیه السلام) توجیه مقبولی به نظر نمی‌رسد.
احتمال دوم آن است كه سخن آن حضرت ناظر به حالات متضادی است كه به‌دلیل حیثیت‌های متفاوت و در شرایط خاصی هم‌زمان در انسان تحقق می‌یابند. نظیر آنكه ما ازیك‌سو بر مصیبت‌هایی كه روز عاشورا بر امام حسینیَا اَبَا عَبْدِاللَّهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصِیبَةُ بِكَ عَلَیْنا، وَعَلى جَمِیعِ اَهْلِ الْاِسْلَامِ؛ «ای اباعبدالله، همانا عزای تو در عالم بزرگ و مصیبتت بر ما شیعیان و هم اهل اسلام، سخت و عظیم و ناگوار است».
اما در جای دیگر آن زیارت آمده است: فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذِى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ یَرْزُقَنِى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍˆ؛ «پس از خدایی كه مقام تو
﴿ صفحه 108 ﴾
را بلند و گرامی داشت و مرا نیز به‌واسطة دوستی تو عزت بخشید، درخواست می‌كنم كه روزی‌ام گرداند همراه با امام منصور از اهل‌بیت محمداَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرینَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ، اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى ؛ «خدایا تو را ستایش می‌كنم؛ ستایش شكرگزاران تو بر غم و اندوهی كه به من در مصیبت بزرگ آل‌محمد رسید. حمدْ خدا را، بر عزاداری و اندوه و غم بزرگ من».(71)
ما به تجربه دریافته‌ایم كه همواره آه و ناله ناشی از درد، رنج و مصیبت نیست و گاهی حاكی از لذت و سرور است؛ چنان‌كه وقتی عاشقی كه مدتی در فراق معشوق به سر برده، به وصال و دیدار معشوق نائل می‌شود، او را در آغوش می‌گیرد و از لذت وصال سخت می‌گرید. گرچه مصادیق حالتی چون گریه در ظاهر متشابه هستند، اما می‌توانند از عوامل متفاوتی ناشی شده باشند. پس نباید با یكدیگر خلط شوند و باید تفاوت آنها را درك كرد. گاهی انسان براثر غم و غصه و نگرانی گریه می‌كند و بدین‌وسیله، خود را تسكین می‌بخشد و سبك می‌شود. پس در این صورت گریستن از تشدید غم و اندوه و عوارض و آثار زیان‌بار آن جلوگیری می‌كند. تشدید غم و اندوه و استمرار آن در انسان، بیماری افسردگی را در پی دارد كه خود زمینة ابتلا به ناراحتی‌های روحی و حتی جسمی را فراهم می‌آورد. اما گاهی گریه، ناشی از غم و غصه و رنج نیست و سبب آن، شادمانی و سرور است، كه بدان گریة شوق و به تعبیر دقیق‌تر گریة وجد و سرور می‌گوییم (شوق نسبت به چیزی رخ می‌دهد كه هنوز حاصل نشده و انسان انتظار رسیدن به آن را دارد؛ اما كسی كه به محبوبش می‌رسد، به جهت وصالی كه برایش حاصل شده و ازروی سرور و خوش‌حالی گریه می‌كند. پس
﴿ صفحه 109 ﴾
اصطلاح «گریة شوق» غلط رایج به‌شمار می‌آید). گریه، پدیدة پیچیدة‌ روانی‌ای است كه چند عامل، برانگیزانندة آن هستند و به‌صورت پدیده‌ای مركب ظهور می‌كند و ازاین‌جهت نیازمند تحلیل روان‌شناختی است. ممكن است هم‌زمان عواملی چون احساس حقارت و كوچكی در برابر محبوب، غم و اندوه و نیز احساس شادمانی در پدیدة گریه، نقش داشته باشند.

توجه كامل به خداوند؛ آرامش‌بخش دوستان خدا

روشن شد كه درخواست حضرت، مبنی‌بر آنكه خداوند ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه در پناهش آرامش و آسایش بخشیده و عمرشان را با ناله و آه سپری می‌كنند، به‌دلیل وجود حیثیت‌های متفاوت برای آن دو حالت است که هم‌زمان در انسان تحقق می‌یابند. كسانی كه خداوند آنان را رهین لطف و عنایتش ساخته و محبتش را در دلشان قرار داده است، راحتی و آسایششان را در توجه تام و كامل به ساحت قدس ربوبی می‌بینندو از غیرخدا خسته و دل‌آزرده می‌شوند. اگر خداوند آنان را مكلف و موظف به حضور در اجتماع و انجام وظایف و تكالیف اجتماعی نكرده بود، از جامعه فرار می‌كردند و در خلوت به نجوای با معبود می‌پرداختند. آنان علاقه‌ای به ماندن در دنیا ندارند و منتظر لحظةپر كشیدن از این عالم خاكی و عروج به عالم ملكوت و نیل به مقام قرب الهی هستند: وَلَوْ لا الْأجَلُ الَّذِی كَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَ رْوَاحُهُمْ فِی أ جْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَاب؛(72)«و اگر نبود اجلی كه خداوند برای آنان مقرر ساخته، روح آنان حتی به اندازة بر هم زدن چشم نیز در بدن‌ها قرار نمی‌گرفت [و به عالم قدسی پرواز می‌كرد]، از بس كه مشتاق ثواب الهی و ترسان از عقوبت خداوندند».
﴿ صفحه 110 ﴾
برای رسول خداأرحنا یا بلال؛(73) «ای بلال، با گفتن اذان ما را راحت و آسوده گردان».
آن حضرت هنگامة نماز را كه عالی‌ترین جلوه‌های خضوع، خشوع و گفت‌وگوی با معبود را ترسیم می‌كند، زیباترین و بهترین لحظاتشان می‌دانستند و می‌فرمودند:‌ حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیاكُمْ النِّسَاءُ وَالطَّیِبُ وَجُعِلَ قُرَّةُ عَیْنیِ فِی الصَّلاةِ؛(74) «از دنیای شما زن و عطر، محبوب من گشته‌اند، اما نماز نور چشم من است».
از وظایف كسی كه دارای چند همسر است، تقسیم شب‌ها بین آنهاست و بر این اساس آن حضرت هر شب را به یكی از زنانشان اختصاص می‌دادند و با او به سر می‌بردند.‌ اما وقتی همسرشان به خواب می‌رفت، حضرت از بستر برمی‌خاستند و در گوشه‌ای خلوت به مناجات با خداوند می‌پرداختند. در یكی از شب‌هایی كه به ام‌سلمه اختصاص داشت و حضرت در حجرة او به سر بردند، نیمه‌های شب ام‌سلمه از خواب برخاست و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را در بستر نیافت. پس اندیشید كه آن حضرت به خانة یكی دیگر از همسرانشان رفته‌اند. با آن اندیشه از بستر برخاست و به جست‌وجو پرداخت،‌
﴿ صفحه 111 ﴾
تا آنكه حضرت را در گوشه‌ای از خانه یافت كه دست‌ها را به‌سویِ آسمان بلند كرده و می‌گرید و می‌گوید:
الَلَّهُمَ لَا تَنْزَِعْ مِنِّی صَالِحَ مَا أ عْطَیْتَنِی أَ بَداً، أللَّهُمَّ لَا تُشْمِتْ بِی عَدُوّاً ولَا حَاسِداً أَ بَداً، أ للَّهُمَ وَلَا تَرُدَّنیِ فِی سُوءٍ اسْتَنْقَذَتْنِی مِنْهُ أَ بَداً، أ للَّهُمَّ وَلَا تَكِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ أ بَدا؛(75) «خدایا،‌ نعمت‌های شایسته‌ای كه به من بخشیده‌ای از من بازمستان. خدایا، دشمن و حسود را بر من شاد مگردان. خدایا،‌ مرا در شر و بدی كه از آن نجاتم دادی بازمگردان. خدایا، یك لحظه مرا به خود وامگذار».