سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

قلب شیفتة جمال ربوبی

وَهَیَّمْتَ قَلْبَهُ لِإِرادَتِكَ وَاجْتَبَیْتَهُ لِمُشَاهَدَتِك. در زبان عربی از شیفتگی به «هیام» تعبیر می‌شود، و آن حالت شدید محبت است كه در پیِ آن، عاشق با همة وجود مجذوب معشوق می‌شود و جذبه‌اش او را واله و سرگشته می‌سازد. این حالت چنان انسان را از خود غافل می‌گرداند و همة هوش و حواسش را متوجه محبوب می‌سازد كه وقتی دیگران رفتار و حالات او را می‌نگرند، دیوانه‌اش می‌پندارند. انسان براثر معرفت و محبت خالصانه به خداوند و بندگی‌اش، با همة وجود شیفتة وی می‌شود و دیگر به غیر او توجهی ندارد و توجه و نظرش یك‌پارچه به معبود معطوف می‌شود. امام سجاد(علیه السلام)نیز از خداوند درخواست می‌كنند كه ایشان را در شمار مجذوبان و شیفتگانش و كسانی كه آنان را برای مشاهده‌اش برگزیده است قرار دهد. دربارة مقام مشاهده در مباحث گوناگون و ازجمله در چند جلسة قبل سخن گفتیم. فهم و درك واقعیت مشاهدة خداوند بسیار دشوار است و چنان‌كه از آیات و روایات استفاده می‌شود، اولیای خدا و مؤمنان كامل به مراتبی از مشاهدة خداوند نائل می‌گردند. البته این مشاهده، حسی نیست و به‌معنای مشاهدة خداوند با چشم دل و نور ایمان است. ازاین‌رو، وقتی از امیر مؤمنان(علیه السلام) سؤال شد كه آیا خدایت را مشاهده كرده‌ای؟ حضرت در پاسخ فرمودند: أ فَأعْبُدُ مَا لَا أ رَى؟ فَقَالَ
﴿ صفحه 98 ﴾
لَا تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَلَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان؛(65) «آیا خدایی را كه نبینم می‌پرستم؟ گفت: چگونه او را می‌بینی؟ فرمود: چشم‌ها او را چون اجسام نبینند و درنیابند؛ اما دل‌ها در پرتو ایمان راستین او را ببینند و دریابند».
البته مرتبة كامل مشاهدة خداوند در عالم آخرت، آن‌هم در حدی كه برای ممكنات میسور و تحقق‌پذیر است، به مؤمنان و اولیای خدا عنایت می‌شود. در این دنیا كه انسان محكوم قوانین عالم ماده است و به‌جهت تعلقات مادی مرتبة كامل آن مشاهده محقق نمی‌شود و مرتبة فروتر آن، با عنایت و توفیق الهی برای اولیای خدا حاصل می‌گردد. ازاین‌رو، دربارة درخواست مشاهدة خداوند از سویِ حضرت موسی(علیه السلام) و عكس‌العمل خداوند به آن پرسش كه آن حضرت به نمایندگی از بنی‌اسرائیل مطرح كرد، در قرآن آمده است:
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أنْظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَأنَا أوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ؛(66) «و چون موسی به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش [بی‌واسطه] با او سخن گفت، گفت: پروردگارا، [خود را] به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، ولیكن به این كوه بنگر، پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت مرا خواهی دید، و چون پروردگارش بر آن كوه تجلی كرد، آن را خُرد و پراكنده ساخت و موسی مدهوش بیفتاد و چون به خود آمد، گفت: [بارخدایا،] تو پاك و منزهی [از اینكه با چشم دیده شوی]. به تو بازگشتم و من نخستین باوردارنده‌ام».
﴿ صفحه 99 ﴾

قلب اولیای خدا، كانون توجه و محبت به خداوند

وَاَخْلَیْتَ وَجْهَهُ لَكَ، وَفَرَّغْتَ فُؤَادَهُ لِحُبِّكَ، وَرَغَّبْتَهُ فِیما عِنْدَكَ. وقتی انسان با كسی مواجه می‌شود و می‌خواهد با او سخن گوید و به‌خصوص وقتی می‌خواهد با كسی انس گیرد، روبه‌روی او می‌ایستد و صورتش را در برابر صورت او قرار می‌دهد و هیچ‌گاه در حال سخن گفتن و انس یافتن با كسی به او پشت نمی‌كند. «توجه» كه در آن عنایت خاص به كسی و چیزی نهفته است، از «وجه» به‌معنای «صورت» گرفته شده است. وقتی از «نظر به وجه‌الله» سخن گفته می‌شود، در آن تعبیر حیثیت توجه، مواجهه و عنایت به خداوند و انس یافتن به او لحاظ شده است. امام سجاد(علیه السلام) از خداوند درخواست می‌كنند كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه توجه و روی او را یك‌پارچه به‌سویِ خود گردانده است. توجه كامل به خداوند از آثار محبت خالص به وی است و گرچه تصور آن، چه رسد به عینیت یافتن آن، برای ما دشوار است، این حالت برای اولیای او كه دلشان را یك‌پارچه مجلای عشق و محبت الهی ساخته‌اند، امری عادی به‌حساب می‌آید. در روابط انسانی و در مواجهة افراد با یكدیگر، این سنخ توجه، یعنی توجه كامل به گوینده و یا مخاطب و توجه نكردن به غیر او فراوان اتفاق می‌افتد. مثلاً شما عزیزان كه در این مجلس حاضرید، برای اینكه سخنان مرا بشنوید و آنها را به خاطر بسپارید، كاملاً توجه‌تان معطوف به من و سخنانم است و حواس و ذهنتان را به مسائل دیگر مشغول نمی‌سازید؛ چون در آن صورت از دریافت مطالبی كه گفته می‌شود بازمی‌مانید. همچنین كسی كه دل در گرو عشق و محبت به خدا دارد و فقط در پیِ انس یافتن با اوست، یك‌سره به وی توجه دارد و خود را به غیر او مشغول نمی‌سازد. البته چون خداوند مجرد است و جسمانی نیست، منظور از توجه یافتن به او، مواجهة جسمانی نیست، بلكه منظور آن است كه انسان قلب و دلش را به خداوند، الطاف و عنایات وی متوجه می‌كند و از اشتغالات مادی و عوامل بازدارنده از توجه به او تهی می‌سازد.
﴿ صفحه 100 ﴾
جملة وَفَرَّغْتَ فُؤَادَهُ لِحُبِّكَ را هم می‌توان از آثار محبت خالص به خداوند برشمرد، و هم می‌توان آن را تعبیری دیگر از محبت خالص به او دانست. با این جمله حضرت از خداوند درخواست می‌كنند كه دلشان را مختص محبت خود گرداند و از محبت به غیر او خالی سازد. برای اینكه گلاب خالص بماند و فاسد نشود، نباید در آن سركه ریخت. همچنین نباید علاقه و محبت به غیرخدا را در دل راه داد؛ چون دل‌بستگی و علاقه به غیر وی با محبت و توجه به او سازگار نیست و دل را از محبت خدا تهی می‌سازد. وقتی خداوند به بنده‌اش عنایت و توجه دارد و می‌خواهد محبتش را در قلب او جای دهد و طعم و لذت آن را به او بچشاند، دل او را از تعلقات مادی و آلودگی‌هایی كه با محبتش ناسازگار است، پاك می‌سازد و آن‌گاه كه دل بنده، پاك و مصفا شد، محبتش را در آن قرار می‌دهد؛ چنان‌كه اگر انسان بخواهد در ظرفی گلاب یا عطری خوش‌بو و دل‌انگیز بریزد، آن ظرف را تمیز می‌كند تا مایعی دیگر با آن عطر و گلاب مخلوط نشود و آن را فاسد نسازد. خداوند نیز با وسایلی كه فراهم می‌آورد، دل مؤمن را از آلودگی‌ها و تعلقات غیرالهی پاك می‌كند و آن‌گاه محبتش را در آن قرار می‌دهد. البته تعلقات و آلودگی‌های دل متفاوت‌اند؛ برخی از آنها به‌راحتی از دل زدوده می‌شوند، اما برخی از آنها به‌سختی و در درازمدت از دل پاك می‌شوند؛ چنان‌كه اگر بخواهیم در ظرفی كه در آن آب هست گلاب بریزیم، به مجرد خالی كردن آب،‌ ظرف پاك و مهیای ریختن گلاب در آن می‌شود. اما اگر در آن ظرف، مایع چرب یا چسبنده‌ای هست، باید پس از تخلیة آن، ظرف را كاملاً شست‌وشو داد. حال اگر در ظرفی كه در آن گریس ریخته‌اند بخواهیم عطر بریزیم، باید پس از تخلیة گریس، آن ظرف را چندین بار شست‌وشو دهیم تا كاملاً چربی و بوی گریس برطرف شود.
دل جوانان كه چندان به تعلقات دنیوی آلوده نگشته، و آلودگی‌ها كاملاً در آن رسوخ نیافته است، سراسر مهیای پاك شدن از آلودگی و دل‌بستگی‌های دنیوی و زینت
﴿ صفحه 101 ﴾
یافتن به محبت الهی است. اما كسانی كه عمری از آنها گذشته و به‌مرور و طی عمر طولانی‌شان، تعلقات دنیوی نظیر تعلق به مال، مقام، ریاست، خانه و وسایل آسایش كاملاً در دلشان رسوخ یافته است، به‌آسانی و در زمانی كوتاه نمی‌توانند دلشان را از آن تعلقات پاك كنند و محبت خدا را جای‌گزین آنها سازند. برای این منظور، باید وسایل فراوانی فراهم شود و آنان با توفیق الهی برای زدودن هریك از آن تعلقات، زمانی طولانی صرف كنند، تا پس از سالیان طولانی و با زحمت و ریاضت فراوان، خداوند آنان را رهین توفیق و عنایتش ‌سازد و دلشان را از همة آلودگی‌ها مصفا و پیراسته ‌گرداند و آن‌گاه محبتش را در آن قرار ‌دهد. بی‌تردید گرفتاری‌هایی كه در زندگی برای مؤمنان و دوستان خدا رخ می‌دهد، در زمرة وسایلی قرار دارند كه خداوند فراروی آنان می‌گذارد تا بدین‌وسیله به خداوند متذكر شوند؛ تعلقات را از دلشان بزدایند و آمادة آراستن قلب به نور الهی و محبت خالصانة او گردند.

بی‌رغبتیِ دوستان خدا به دنیا و رغبت آنها به آنچه نزد خداست

یكی از آثار محبت خالصانه به خداوند، رغبت یافتن به آنچه در نزد اوست و علاقه نشان ندادن به دنیا و زرق و برق زودگذر آن می‌باشد. بی‌تردید این خصلت در كسی پدید می‌آید كه باور كند دنیا و تعلقات آن پوچ و بی‌ارزش است و آنچه در نزد خداست، اصیل، ماندنی و دارای ارزش نامحدود است. ریاست، مقام و سایر دارایی‌های دنیوی، فانی‌اند و برخلاف تصور ما، خیلی زود از بین می‌روند. گاهی انسان سالیانی برای رسیدن به پست و مقام تلاش می‌كند و قبل از‌ آنكه در مقامش مستقر شود و بهرة لازم را از آن ببرد، عمرش به سر می‌رسد و ناكام از دنیا و مقام، روانة سرای آخرت می‌گردد. برخی در میانة راه و قبل از آنكه به مقصود و مقامی كه در پیِ آن بوده‌اند برسند، عزرائیل به سراغشان می‌آید و به زندگی‌شان خاتمه می‌دهد.
﴿ صفحه 102 ﴾
خداوند دربارة پایداری و ماندگاری آنچه در نزد خداست و ناپایداری تعلقات دنیوی‌ای كه انسان بدانها دل‌خوش كرده، می‌فرماید: مَا عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَ جْرَهُمْ بِأحْسَنِ مَا كَانُوا یَعْمَلُون؛(67) «آنچه نزد شماست، پایان پذیرد و آنچه نزد خداست، ماندنی است و كسانی كه شكیبایی كردند، هرآینه مزدشان را بر پایة نیكوترین كاری كه می‌كردند دهیم».
در آیة دیگر خداوند پس از آنكه مرگ را سرنوشت محتوم همگان معرفی می‌كند و به مؤمنان رهیده از دام شیطان وعدة رستگاری و نیل به پاداش كامل در رستاخیز و بهره‌مندی از سرای جاودانة بهشت می‌دهد، می‌فرماید: وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاّ مَتَاعُ الْغُرُورِ؛(68) «و زندگی دنیا چیزی جز كالای فریب نیست».
در جای دیگر خداوند دربارة برتری كیفی و كمّی آخرت بر دنیا می‌فرماید: بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا*وَالآخِرَةُ خَیْرٌ وَأبْقَى؛(69) «بلكه شما زندگی این جهان را برمی‌گزینید، و حال‌آنكه آن جهان بهتر و پاینده‌تر است».
«خیر» در آیة شریفه ناظر به برتری كیفی و بهتر بودن آخرت نسبت به دنیاست و «ابقی» ناظر به برتری كمّی و پایدارتر بودن آخرت نسبت به دنیاست. در آیة دیگر، این برتری كمّی و كیفی به خداوند نسبت داده شده است و از قول ساحران دربار فرعون كه پس از مشاهدة معجزة حضرت موسیإِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَمَا أكْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَیْرٌ وَ أَ بْقَى؛(70) «ما به
﴿ صفحه 103 ﴾
پروردگارمان ایمان آوردیم تا لغزش‌های ما و آن سحری كه ما را بدان وادار كردی بیامرزد؛ و خدا بهتر و پاینده‌تر است».
كسی كه به معرفت حقیقی و محبت خالصانه به خداوند نائل شده، و به آنچه نزد خداوند هست رغبت دارد، همواره باید به یاد خداوند باشد؛ چون یاد خداوند عوامل غفلت‌زایی را كه در دنیای انسان قرار دارند، كنار می‌نهد و بی‌اثر می‌سازد. از‌این‌رو حضرت از خداوند می‌خواهد كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه ذكرش را به آنها الهام كرده، و شكر‌گزاری نعمت‌هایش را به آنان آموخته است. قدردانی و شكرگزاری از نعمت‌های خداوند ناشی از درك عظمت نعمت‌های الهی و اهمیت آنهاست و باعث می‌شود كه انسان همواره به نعمت‌های خداوند توجه داشته باشد و قدر آنها را بداند. همچنین حضرت از خداوند درخواست می‌كنند كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه آنان را به طاعت و بندگی‌اش سرگرم ساخته، و در زمرة صالحان و شایستگان خلقش قرار داده و برای مناجات با او برگزیده است و علاقه‌شان را از هرچه آنان را از خداوند دور می‌سازد، قطع كرده است.
﴿ صفحه 104 ﴾
﴿ صفحه 105 ﴾