سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عظمت بندگی خدا

با توجه به آنكه راه نیل به قرب و جوار الهی و درك عظمت و ارزش آن، بندگی خداست، حضرت می‌فرمایند: وأهَّلْتَهُ لِعِبادَتِك؛ «مرا در شمار كسانی قرار ده كه لایق پرستشت ساختی». بندگی خدا یعنی انسان به‌راستی درك كند از خودش چیزی ندارد و سر‌تاپا نیازمند خدا، و بندة اوست و این بندگی را نه‌فقط با زبان، كه با همة رفتارش در طول زندگی‌ نشان دهد. عبادت‌های خاص و توقیفی ازجمله نماز كه در آن انسان در پیشگاه خداوند تعظیم می‌كند و به سجده می‌افتد، دربرگیرندة روح بندگی خداست. همچنین هر كار دیگری كه برای اطاعت خداوند و جلب رضایت وی انجام می‌گیرد، نمایشگر بندگی اوست. آن كار وقتی با قصد اطاعت و برای خداوند انجام گرفت، عبادت محسوب می‌شود و به‌وسیلة آن، انسان خواست خود را فدای خواست خداوند می‌کند و در برابر ارادة الهی از خواسته‌های خود صرف‌نظر می‌نماید. اگر ما پس از آنكه عمرمان در راه تحصیل علم گذشته است و سالیانی با معارف توحیدی سروكار داشته‌ایم، به مرحله‌ای نرسیده‌ایم كه برای خودمان شأنی قایل نباشیم و همه‌چیز را برای خدا بخواهیم دلیل آن است كه هنوز به مقام بندگی خدا و تحصیل توفیق عبادت خالصانة خداوند دست نیافته‌ایم. كسی كه محركش در زندگی پول،‌ شهرت و مقام است و خود را اسیر شكم و شهوت و دنیا ساخته است، لیاقت بندگی خدا را ندارد. در صورتی انسان، لیاقت بندگی خدا را پیدا می‌كند كه از بند اسارت دنیا و شهرت و مقام، خود را نجات دهد و دست‌كم در حدی كه خداوند اجازه داده و برایش مباح دانسته است، از آن امور استفاده كند؛ و پا را فراتر از تكالیف الهی ننهد و مرتكب حرام و گناه نشود، كه در این صورت به اولین مرحلة بندگی خدا دست یافته است. البته مرحلة كامل‌تر بندگی خدا ایجاب می‌كند كه انسان تنها به‌جهت اطاعت فرمان خدا به نیازمندی‌های دنیوی‌اش بپردازد به‌گونه‌ای كه اگر خداوند به او نمی‌فرمود كه غذا
﴿ صفحه 97 ﴾
بخورد و نیازهای دنیوی خودش را تأمین كند، او به تأمین حداقل نیازهای خود نیز نمی‌پرداخت. كسی كه بندة شكم و شهوت است، لیاقت بندگی خدا را ندارد، ازاین‌جهت از عبادت لذت نمی‌برد و از انجامش احساس خستگی می‌كند. اما كسی كه لایق بندگی خداست، چنان از عبادت و راز و نیاز با خدا لذت می‌برد كه جز برای پرداختن به امور ضروری زندگی‌اش، حاضر نیست عبادت را رها كند و خود را از فیض نجوای با معبود محروم سازد.

قلب شیفتة جمال ربوبی

وَهَیَّمْتَ قَلْبَهُ لِإِرادَتِكَ وَاجْتَبَیْتَهُ لِمُشَاهَدَتِك. در زبان عربی از شیفتگی به «هیام» تعبیر می‌شود، و آن حالت شدید محبت است كه در پیِ آن، عاشق با همة وجود مجذوب معشوق می‌شود و جذبه‌اش او را واله و سرگشته می‌سازد. این حالت چنان انسان را از خود غافل می‌گرداند و همة هوش و حواسش را متوجه محبوب می‌سازد كه وقتی دیگران رفتار و حالات او را می‌نگرند، دیوانه‌اش می‌پندارند. انسان براثر معرفت و محبت خالصانه به خداوند و بندگی‌اش، با همة وجود شیفتة وی می‌شود و دیگر به غیر او توجهی ندارد و توجه و نظرش یك‌پارچه به معبود معطوف می‌شود. امام سجاد(علیه السلام)نیز از خداوند درخواست می‌كنند كه ایشان را در شمار مجذوبان و شیفتگانش و كسانی كه آنان را برای مشاهده‌اش برگزیده است قرار دهد. دربارة مقام مشاهده در مباحث گوناگون و ازجمله در چند جلسة قبل سخن گفتیم. فهم و درك واقعیت مشاهدة خداوند بسیار دشوار است و چنان‌كه از آیات و روایات استفاده می‌شود، اولیای خدا و مؤمنان كامل به مراتبی از مشاهدة خداوند نائل می‌گردند. البته این مشاهده، حسی نیست و به‌معنای مشاهدة خداوند با چشم دل و نور ایمان است. ازاین‌رو، وقتی از امیر مؤمنان(علیه السلام) سؤال شد كه آیا خدایت را مشاهده كرده‌ای؟ حضرت در پاسخ فرمودند: أ فَأعْبُدُ مَا لَا أ رَى؟ فَقَالَ
﴿ صفحه 98 ﴾
لَا تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَلَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان؛(65) «آیا خدایی را كه نبینم می‌پرستم؟ گفت: چگونه او را می‌بینی؟ فرمود: چشم‌ها او را چون اجسام نبینند و درنیابند؛ اما دل‌ها در پرتو ایمان راستین او را ببینند و دریابند».
البته مرتبة كامل مشاهدة خداوند در عالم آخرت، آن‌هم در حدی كه برای ممكنات میسور و تحقق‌پذیر است، به مؤمنان و اولیای خدا عنایت می‌شود. در این دنیا كه انسان محكوم قوانین عالم ماده است و به‌جهت تعلقات مادی مرتبة كامل آن مشاهده محقق نمی‌شود و مرتبة فروتر آن، با عنایت و توفیق الهی برای اولیای خدا حاصل می‌گردد. ازاین‌رو، دربارة درخواست مشاهدة خداوند از سویِ حضرت موسی(علیه السلام) و عكس‌العمل خداوند به آن پرسش كه آن حضرت به نمایندگی از بنی‌اسرائیل مطرح كرد، در قرآن آمده است:
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أنْظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَأنَا أوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ؛(66) «و چون موسی به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش [بی‌واسطه] با او سخن گفت، گفت: پروردگارا، [خود را] به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، ولیكن به این كوه بنگر، پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت مرا خواهی دید، و چون پروردگارش بر آن كوه تجلی كرد، آن را خُرد و پراكنده ساخت و موسی مدهوش بیفتاد و چون به خود آمد، گفت: [بارخدایا،] تو پاك و منزهی [از اینكه با چشم دیده شوی]. به تو بازگشتم و من نخستین باوردارنده‌ام».
﴿ صفحه 99 ﴾

قلب اولیای خدا، كانون توجه و محبت به خداوند

وَاَخْلَیْتَ وَجْهَهُ لَكَ، وَفَرَّغْتَ فُؤَادَهُ لِحُبِّكَ، وَرَغَّبْتَهُ فِیما عِنْدَكَ. وقتی انسان با كسی مواجه می‌شود و می‌خواهد با او سخن گوید و به‌خصوص وقتی می‌خواهد با كسی انس گیرد، روبه‌روی او می‌ایستد و صورتش را در برابر صورت او قرار می‌دهد و هیچ‌گاه در حال سخن گفتن و انس یافتن با كسی به او پشت نمی‌كند. «توجه» كه در آن عنایت خاص به كسی و چیزی نهفته است، از «وجه» به‌معنای «صورت» گرفته شده است. وقتی از «نظر به وجه‌الله» سخن گفته می‌شود، در آن تعبیر حیثیت توجه، مواجهه و عنایت به خداوند و انس یافتن به او لحاظ شده است. امام سجاد(علیه السلام) از خداوند درخواست می‌كنند كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه توجه و روی او را یك‌پارچه به‌سویِ خود گردانده است. توجه كامل به خداوند از آثار محبت خالص به وی است و گرچه تصور آن، چه رسد به عینیت یافتن آن، برای ما دشوار است، این حالت برای اولیای او كه دلشان را یك‌پارچه مجلای عشق و محبت الهی ساخته‌اند، امری عادی به‌حساب می‌آید. در روابط انسانی و در مواجهة افراد با یكدیگر، این سنخ توجه، یعنی توجه كامل به گوینده و یا مخاطب و توجه نكردن به غیر او فراوان اتفاق می‌افتد. مثلاً شما عزیزان كه در این مجلس حاضرید، برای اینكه سخنان مرا بشنوید و آنها را به خاطر بسپارید، كاملاً توجه‌تان معطوف به من و سخنانم است و حواس و ذهنتان را به مسائل دیگر مشغول نمی‌سازید؛ چون در آن صورت از دریافت مطالبی كه گفته می‌شود بازمی‌مانید. همچنین كسی كه دل در گرو عشق و محبت به خدا دارد و فقط در پیِ انس یافتن با اوست، یك‌سره به وی توجه دارد و خود را به غیر او مشغول نمی‌سازد. البته چون خداوند مجرد است و جسمانی نیست، منظور از توجه یافتن به او، مواجهة جسمانی نیست، بلكه منظور آن است كه انسان قلب و دلش را به خداوند، الطاف و عنایات وی متوجه می‌كند و از اشتغالات مادی و عوامل بازدارنده از توجه به او تهی می‌سازد.
﴿ صفحه 100 ﴾
جملة وَفَرَّغْتَ فُؤَادَهُ لِحُبِّكَ را هم می‌توان از آثار محبت خالص به خداوند برشمرد، و هم می‌توان آن را تعبیری دیگر از محبت خالص به او دانست. با این جمله حضرت از خداوند درخواست می‌كنند كه دلشان را مختص محبت خود گرداند و از محبت به غیر او خالی سازد. برای اینكه گلاب خالص بماند و فاسد نشود، نباید در آن سركه ریخت. همچنین نباید علاقه و محبت به غیرخدا را در دل راه داد؛ چون دل‌بستگی و علاقه به غیر وی با محبت و توجه به او سازگار نیست و دل را از محبت خدا تهی می‌سازد. وقتی خداوند به بنده‌اش عنایت و توجه دارد و می‌خواهد محبتش را در قلب او جای دهد و طعم و لذت آن را به او بچشاند، دل او را از تعلقات مادی و آلودگی‌هایی كه با محبتش ناسازگار است، پاك می‌سازد و آن‌گاه كه دل بنده، پاك و مصفا شد، محبتش را در آن قرار می‌دهد؛ چنان‌كه اگر انسان بخواهد در ظرفی گلاب یا عطری خوش‌بو و دل‌انگیز بریزد، آن ظرف را تمیز می‌كند تا مایعی دیگر با آن عطر و گلاب مخلوط نشود و آن را فاسد نسازد. خداوند نیز با وسایلی كه فراهم می‌آورد، دل مؤمن را از آلودگی‌ها و تعلقات غیرالهی پاك می‌كند و آن‌گاه محبتش را در آن قرار می‌دهد. البته تعلقات و آلودگی‌های دل متفاوت‌اند؛ برخی از آنها به‌راحتی از دل زدوده می‌شوند، اما برخی از آنها به‌سختی و در درازمدت از دل پاك می‌شوند؛ چنان‌كه اگر بخواهیم در ظرفی كه در آن آب هست گلاب بریزیم، به مجرد خالی كردن آب،‌ ظرف پاك و مهیای ریختن گلاب در آن می‌شود. اما اگر در آن ظرف، مایع چرب یا چسبنده‌ای هست، باید پس از تخلیة آن، ظرف را كاملاً شست‌وشو داد. حال اگر در ظرفی كه در آن گریس ریخته‌اند بخواهیم عطر بریزیم، باید پس از تخلیة گریس، آن ظرف را چندین بار شست‌وشو دهیم تا كاملاً چربی و بوی گریس برطرف شود.
دل جوانان كه چندان به تعلقات دنیوی آلوده نگشته، و آلودگی‌ها كاملاً در آن رسوخ نیافته است، سراسر مهیای پاك شدن از آلودگی و دل‌بستگی‌های دنیوی و زینت
﴿ صفحه 101 ﴾
یافتن به محبت الهی است. اما كسانی كه عمری از آنها گذشته و به‌مرور و طی عمر طولانی‌شان، تعلقات دنیوی نظیر تعلق به مال، مقام، ریاست، خانه و وسایل آسایش كاملاً در دلشان رسوخ یافته است، به‌آسانی و در زمانی كوتاه نمی‌توانند دلشان را از آن تعلقات پاك كنند و محبت خدا را جای‌گزین آنها سازند. برای این منظور، باید وسایل فراوانی فراهم شود و آنان با توفیق الهی برای زدودن هریك از آن تعلقات، زمانی طولانی صرف كنند، تا پس از سالیان طولانی و با زحمت و ریاضت فراوان، خداوند آنان را رهین توفیق و عنایتش ‌سازد و دلشان را از همة آلودگی‌ها مصفا و پیراسته ‌گرداند و آن‌گاه محبتش را در آن قرار ‌دهد. بی‌تردید گرفتاری‌هایی كه در زندگی برای مؤمنان و دوستان خدا رخ می‌دهد، در زمرة وسایلی قرار دارند كه خداوند فراروی آنان می‌گذارد تا بدین‌وسیله به خداوند متذكر شوند؛ تعلقات را از دلشان بزدایند و آمادة آراستن قلب به نور الهی و محبت خالصانة او گردند.