سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شناخت خداوند و درك عظمت مقام قرب و جوار الهی

هم‌جواری با محبوب و در كنارش زیستن و به سر بردن با او بالاترین آرزوی هر انسانی است. ره‌یافتگان به زمزم عشق و محبت الهی بیش از هر چیز آرزو دارند كه در جوار او از رحمت و لطف بی‌نهایتش بهره‌مند شوند. بی‌تردید جوار معبود، والاترین و شریف‌ترین جایگاهی است كه می‌توان بدان دست یافت و در پرتو آن جایگاه عظیم و الهی، عالی‌ترین افتخار نصیب انسان می‌شود؛ چه اینكه در آن جایگاه انسان از همة ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها می‌رهد و به اطمینان خاطر و آسایش و آرامش ابدی دست می‌یابد. ازاین‌رو، آسیه، زن فرعون، پس از آنكه به خداوند و حضرت موسی(علیه السلام) ایمان آورد و به این دلیل، تحت شدید‌ترین شكنجه‌های فرعون قرار گرفت تا از آیین
﴿ صفحه 94 ﴾
توحیدی دست كشد و دوباره به فرعون و آیین شرك روی آورد، زیر شكنجه گفت: رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین؛(64) «پروردگارا، برای من نزد خویش، در بهشت خانه‌ای بساز و مرا از فرعون و كردار او برَهان و مرا از گروه ستمكاران رهایی ‌بخش». امام سجاد(علیه السلام) نیز از خداوند درخواست می‌كنند كه در شمار راه‌یافتگان به جوار الهی و برخوردارشدگان از معرفت خاص خداوند قرار گیرند.
شناخت و معرفت، مقدمه و سرآغاز دستیابی به هر هدفی است. همچنین كسی كه جویای محبت به خداوند و آثار آن است و ازجمله خواهان بهره‌مند شدن از جوار الهی و بار یافتن به حریم اوست كه بدون واسطه و حایلی با معشوق و معبود خود به گفت‌وگو پردازد، باید به خداوند معرفت پیدا كند. وقتی انسان شناخت كافی و لازم به خداوند ندارد و حضور او را درك نمی‌كند، چگونه می‌تواند درخواست‌های متعالی چون محبت خالص و هم‌جواری با او را داشته باشد؟ بسیاری از مردم، شناخت مستقیمی از خداوند ندارند و تنها وی را موجودی می‌دانند كه عالم و بهشت و جهنم را خلق كرده است و چون شناختی از خود او و سایر صفاتش ندارند، توجهشان معطوف به آثار و نعمت‌های الهی و بهشت و جهنم است. آنان بیش از آنكه خود را نیازمند به خداوند بدانند، نیازمند نعمت‌های خداوند در دنیا می‌دانند؛ غافل از آنكه نیاز انسان به خداوند، بسیار بیشتر و فراتر از نیازش به مخلوقات اوست. برای اینكه انسان نیاز همیشگی و سرشارش را به خداوند درك كند و دریابد كه وی تا چه حد دوست‌داشتنی است و نمی‌شود از او بی‌نیاز گشت و جای‌گزینی برایش یافت نمی‌شود، باید خداوند را بشناسد. طبیعی است كه هر قدر این شناخت و معرفت زیادتر شود، انسان بیشتر به
﴿ صفحه 95 ﴾
عظمت خداوند آگاه می‌گردد و محبتش به او افزایش می‌یابد. كسی كه گوهرشناس نیست، فرقی بین گوهر گران‌قیمت و ارزشمند با خرمهره و شیشة معمولی نمی‌گذارد. چه‌بسا او شیشة معمولی را كه در ظاهر پرزرق‌وبرق‌تر و زیباتر است، بر آن گوهر گران‌قیمت ترجیح دهد.
كسی كه خداوند و مقام قرب و جوارش در عالم آخرت را نمی‌شناسد، همچنین كسی كه از اهمیت و عظمت محبت وی آگاه نیست و نیز شناختی از بهشت و نعمت‌های اخروی ندارد، دارایی‌ها و سرمایه‌های دنیوی را بر نعمت‌های بهشتی و جوار خداوند در بهشت ترجیح می‌دهد. او با توجه به آنكه لذت‌های دنیا برایش قابل درك هستند و شناختی از لذت‌های اخروی ندارد، لذت‌های دنیوی را ترجیح می‌دهد. برای او خانه‌های مجلل و كاخ‌های دنیوی، پرجاذبه‌تر از قصرها و كاخ‌های بهشت هستند. مطلوب او منحصر در این دنیاست و شناختی از مطلوب واقعی‌اش كه قرب و جوار الهی است، ندارد. او به تأسّی از امامان معصوم(علیهم السلام) و برای نیل به ثوابی كه وعده داده شده، دعاهای رسیده را كه متضمن درخواست بهشت و نعمت‌های بهشتی و مقامات متعالی انسانی است، می‌‌خواند، ولی از حقیقت و عظمت آنچه می‌خواند و درخواست می‌كند، آگاه نیست. در صورتی انسان از ته دل و با همة وجود، مقامات عالی انسانی و معنوی و ازجمله قرب و هم‌جواری با خداوند را درخواست می‌كند و به تلاش برای رسیدن به آن مقصود متعالی می‌پردازد و برای آن از درخواست‌های پوچ و بی‌مقدار صرف‌نظر می‌كند و به لوازم چنان خواسته‌ای نیز پایبند می‌ماند كه به شناخت واقعی و حقیقی خداوند و مقامات اولیای خدا دست یابد. این همان شناخت ویژه‌ای است كه تنها افراد اندكی بدان دست یافته‌اند و اكثریت مردم از آن نصیبی ندارند و اهمیت و عظمت آن تا حدی است كه امام سجاد(علیه السلام) از خداوند آن را درخواست می‌كنند.
﴿ صفحه 96 ﴾

عظمت بندگی خدا

با توجه به آنكه راه نیل به قرب و جوار الهی و درك عظمت و ارزش آن، بندگی خداست، حضرت می‌فرمایند: وأهَّلْتَهُ لِعِبادَتِك؛ «مرا در شمار كسانی قرار ده كه لایق پرستشت ساختی». بندگی خدا یعنی انسان به‌راستی درك كند از خودش چیزی ندارد و سر‌تاپا نیازمند خدا، و بندة اوست و این بندگی را نه‌فقط با زبان، كه با همة رفتارش در طول زندگی‌ نشان دهد. عبادت‌های خاص و توقیفی ازجمله نماز كه در آن انسان در پیشگاه خداوند تعظیم می‌كند و به سجده می‌افتد، دربرگیرندة روح بندگی خداست. همچنین هر كار دیگری كه برای اطاعت خداوند و جلب رضایت وی انجام می‌گیرد، نمایشگر بندگی اوست. آن كار وقتی با قصد اطاعت و برای خداوند انجام گرفت، عبادت محسوب می‌شود و به‌وسیلة آن، انسان خواست خود را فدای خواست خداوند می‌کند و در برابر ارادة الهی از خواسته‌های خود صرف‌نظر می‌نماید. اگر ما پس از آنكه عمرمان در راه تحصیل علم گذشته است و سالیانی با معارف توحیدی سروكار داشته‌ایم، به مرحله‌ای نرسیده‌ایم كه برای خودمان شأنی قایل نباشیم و همه‌چیز را برای خدا بخواهیم دلیل آن است كه هنوز به مقام بندگی خدا و تحصیل توفیق عبادت خالصانة خداوند دست نیافته‌ایم. كسی كه محركش در زندگی پول،‌ شهرت و مقام است و خود را اسیر شكم و شهوت و دنیا ساخته است، لیاقت بندگی خدا را ندارد. در صورتی انسان، لیاقت بندگی خدا را پیدا می‌كند كه از بند اسارت دنیا و شهرت و مقام، خود را نجات دهد و دست‌كم در حدی كه خداوند اجازه داده و برایش مباح دانسته است، از آن امور استفاده كند؛ و پا را فراتر از تكالیف الهی ننهد و مرتكب حرام و گناه نشود، كه در این صورت به اولین مرحلة بندگی خدا دست یافته است. البته مرحلة كامل‌تر بندگی خدا ایجاب می‌كند كه انسان تنها به‌جهت اطاعت فرمان خدا به نیازمندی‌های دنیوی‌اش بپردازد به‌گونه‌ای كه اگر خداوند به او نمی‌فرمود كه غذا
﴿ صفحه 97 ﴾
بخورد و نیازهای دنیوی خودش را تأمین كند، او به تأمین حداقل نیازهای خود نیز نمی‌پرداخت. كسی كه بندة شكم و شهوت است، لیاقت بندگی خدا را ندارد، ازاین‌جهت از عبادت لذت نمی‌برد و از انجامش احساس خستگی می‌كند. اما كسی كه لایق بندگی خداست، چنان از عبادت و راز و نیاز با خدا لذت می‌برد كه جز برای پرداختن به امور ضروری زندگی‌اش، حاضر نیست عبادت را رها كند و خود را از فیض نجوای با معبود محروم سازد.

قلب شیفتة جمال ربوبی

وَهَیَّمْتَ قَلْبَهُ لِإِرادَتِكَ وَاجْتَبَیْتَهُ لِمُشَاهَدَتِك. در زبان عربی از شیفتگی به «هیام» تعبیر می‌شود، و آن حالت شدید محبت است كه در پیِ آن، عاشق با همة وجود مجذوب معشوق می‌شود و جذبه‌اش او را واله و سرگشته می‌سازد. این حالت چنان انسان را از خود غافل می‌گرداند و همة هوش و حواسش را متوجه محبوب می‌سازد كه وقتی دیگران رفتار و حالات او را می‌نگرند، دیوانه‌اش می‌پندارند. انسان براثر معرفت و محبت خالصانه به خداوند و بندگی‌اش، با همة وجود شیفتة وی می‌شود و دیگر به غیر او توجهی ندارد و توجه و نظرش یك‌پارچه به معبود معطوف می‌شود. امام سجاد(علیه السلام)نیز از خداوند درخواست می‌كنند كه ایشان را در شمار مجذوبان و شیفتگانش و كسانی كه آنان را برای مشاهده‌اش برگزیده است قرار دهد. دربارة مقام مشاهده در مباحث گوناگون و ازجمله در چند جلسة قبل سخن گفتیم. فهم و درك واقعیت مشاهدة خداوند بسیار دشوار است و چنان‌كه از آیات و روایات استفاده می‌شود، اولیای خدا و مؤمنان كامل به مراتبی از مشاهدة خداوند نائل می‌گردند. البته این مشاهده، حسی نیست و به‌معنای مشاهدة خداوند با چشم دل و نور ایمان است. ازاین‌رو، وقتی از امیر مؤمنان(علیه السلام) سؤال شد كه آیا خدایت را مشاهده كرده‌ای؟ حضرت در پاسخ فرمودند: أ فَأعْبُدُ مَا لَا أ رَى؟ فَقَالَ
﴿ صفحه 98 ﴾
لَا تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَلَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان؛(65) «آیا خدایی را كه نبینم می‌پرستم؟ گفت: چگونه او را می‌بینی؟ فرمود: چشم‌ها او را چون اجسام نبینند و درنیابند؛ اما دل‌ها در پرتو ایمان راستین او را ببینند و دریابند».
البته مرتبة كامل مشاهدة خداوند در عالم آخرت، آن‌هم در حدی كه برای ممكنات میسور و تحقق‌پذیر است، به مؤمنان و اولیای خدا عنایت می‌شود. در این دنیا كه انسان محكوم قوانین عالم ماده است و به‌جهت تعلقات مادی مرتبة كامل آن مشاهده محقق نمی‌شود و مرتبة فروتر آن، با عنایت و توفیق الهی برای اولیای خدا حاصل می‌گردد. ازاین‌رو، دربارة درخواست مشاهدة خداوند از سویِ حضرت موسی(علیه السلام) و عكس‌العمل خداوند به آن پرسش كه آن حضرت به نمایندگی از بنی‌اسرائیل مطرح كرد، در قرآن آمده است:
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أنْظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ وَأنَا أوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ؛(66) «و چون موسی به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش [بی‌واسطه] با او سخن گفت، گفت: پروردگارا، [خود را] به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، ولیكن به این كوه بنگر، پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت مرا خواهی دید، و چون پروردگارش بر آن كوه تجلی كرد، آن را خُرد و پراكنده ساخت و موسی مدهوش بیفتاد و چون به خود آمد، گفت: [بارخدایا،] تو پاك و منزهی [از اینكه با چشم دیده شوی]. به تو بازگشتم و من نخستین باوردارنده‌ام».
﴿ صفحه 99 ﴾