سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

تحصیل رضا به قضای الهی از بستر محبت به خداوند

قبلاً دربارة رضا به قضای الهی سخن گفتیم. دستیابی به این مقام كه در روایات و متون
﴿ صفحه 91 ﴾
دینی فراوان از آن سخن به میان آمده و از مقامات بلند معرفتی به‌شمار می‌آید، از راه‌های عادی، بسیار به طول می‌انجامد و دشواری‌های فراوان به همراه دارد. بسیاری از خواسته‌های انسان با آنچه خداوند مقرر می‌فرماید متفاوت است و گاهی انسان از آنچه اتفاق می‌افتد و مطابق با تقدیر الهی است ناراحت و ناراضی می‌باشد. برای انسان بسیار دشوار است كه با صرف تفكر در این باره كه تقدیرها و كارهای خداوند ازروی حكمت و به مصلحت اوست،‌ به قضای الهی راضی شود. اما از طریق محبت به خداوند، به‌خصوص محبت شدید و خالصانه، راضی شدن به قضای الهی آسان می‌شود؛ چون وقتی انسان كسی را دوست داشت، به‌خصوص اگر آن محبت شدید و كامل بود، هرچه او انجام می‌دهد، می‌پذیرد و در برابر آن تسلیم است و آنچه از دوست می‌رسد، می‌پسندد و با همة وجود می‌پذیرد و كاری به سود و زیان آن ندارد. كسی كه خالصانه خدا را دوست دارد، اگر اتفاقی برایش افتاد، مثلاً پایش شكست، یا فقیر شد، یا بچه‌اش بیمار گردید، چون این حوادث را مطابق با خواست خداوند می‌داند، بدانها رضایت می‌دهد. متقابلاً چنین كسی در پی آن است كه خداوند نیز از او راضی شود. چون وقتی انسان كسی را دوست داشت، در پی آن است كه محبوب نیز او را دوست بدارد و اثر و نتیجة محبت محبوب به انسان، رضایت اوست. برای وی خیلی سخت است كه بداند محبوبش از او ناراحت و ناراضی است و در مقابل، نهایت آرزویش این است كه محبوبش از او راضی باشد. با توجه به اینكه نهایت آرزوی بندة مطیع فرمان خدا كه خالصانه به وی محبت دارد، این است كه خداوند نیز از او راضی شود، امام سجادوحَبَوْتَهُ بِرِضَاكَوَأَعَذْتَهُ مِنْ هِجْرِكَ وَقِلَاكَ؛ «و مرا در شمار كسانی قرار ده كه به درد فراق و هجرانت مبتلا نساختی».
﴿ صفحه 92 ﴾

درد فراق و هجران محبوب

كشنده‌ترین چیز برای محب این است كه محبوب با او قهر كند و به او اعتنایی نداشته باشد. ازاین‌رو، حضرت پس از آنكه از خداوند می‌خواهد كه از ایشان راضی و خشنود باشد، همچنین درخواست می‌كند كه ایشان را از شمار كسانی قرار دهد كه به قهر و هجران خود مبتلا نساخته است و ایشان را به درد كشندة بی‌مهری و بی‌اعتنایی‌اش مبتلا نمی‌سازد. «هجر» فراق و ترك كردن ازروی ناخشنودی و به‌معنای «قهر كردن» است. مطلق فراق، هجر به‌شمار نمی‌آید؛ چه اینكه لازمة زندگی دنیا فراق از محبوب و حرمان از لقا و وصال اوست. نهایت آرزوی بندگان سالك و شایستة خدا، وصال معبود است، اما شرایط این عالم ایجاب می‌كند كه آنان در غم فراق معبود بسوزند و حرمان از یار، ایشان را می‌آزارد و حزنی همیشگی بر جانشان می‌نشاند. اما آنچه برای آنان كشنده و تحمل‌ناپذیر است، هجران محبوب و قهر وی با ایشان و ناخشنودی یار می‌باشد. حتی تصور اینكه محبوب به آنان اعتنایی ندارد و به هجرش مبتلا ساخته، برایشان كشنده است. «قلی» نیز تقریباً مرادف با «هجر» و به‌معنای «بی‌مهری» و «قهر» است و در برخی از آیات قرآن نیز به كار رفته است؛ آنجا كه خداوند می‌فرماید: وَالضُّحَى * وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى؛(63) «سوگند به روشنایی و برآمدن روز، سوگند به شب چون درآید و آرام گیرد (تاریكی آن همه را فروپوشد)، كه پروردگارت نه تو را فروگذاشته و نه با تو قهر كرده است».
در ادامة مناجات، حضرت دربارة بخشی دیگر از آثار محبت خالصانه به خداوند می‌فرمایند:
وَبَوَّاْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فى جِوَارِكَ، وَخَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِكَ، وَاَهَّلْتَهُ لِعِبادَتِكَ،
﴿ صفحه 93 ﴾
وَاَخْلَیْتَ وَجْهَهُ لَكَ، وَفَرَّغْتَ فُؤَادَهُ لِحُبِّكَ، وَرَغَّبْتَهُ فِیما عِنْدَكَ، وَاَلْهَمْتَهُ ذِكْرَكَ، وَاَوْزَعْتَهُ شُكْرَكَ، وَشَغَلْتَهُ بِطاعَتِكَ وَصَیَّرْتَهُ مِنْ صالِحى بَرِیَّتِكَ، وَاخْتَرْتَهُ لِمُنَاجَاتِكَ، وَقَطَعْتَ عَنْهُ كُلَّ شَىْ ءٍ یَقْطَعُهُ عَنْكَ؛ «مرا از شمار كسانی قرار ده كه در جوارت، در نشیمن‌گاه عالم صدق و حقیقت جای دادی و به مرتبة معرفتت مخصوص كردی و لایق پرستشت ساختی و قلبش را دل‌باخته و شیفتة ارادت و محبتت گرداندی و برای مشاهده‌ات برگزیدی. روی او را یك‌پارچه به‌سویِ خود گرداندی و قلبش را از هرچه جز دوستی توست، خالی ساختی و او را به آنچه نزدت است، راغب گرداندی و ذكرت را به او الهام كردی و شكرت را به او ارزانی داشتی و به طاعتت سرگرمش ساختی. او را از صالحان خلق خود قرار دادی و برای مناجاتت انتخابش كردی و علاقه‌اش را از هرچه او را از تو دور كند، قطع كردی».

شناخت خداوند و درك عظمت مقام قرب و جوار الهی

هم‌جواری با محبوب و در كنارش زیستن و به سر بردن با او بالاترین آرزوی هر انسانی است. ره‌یافتگان به زمزم عشق و محبت الهی بیش از هر چیز آرزو دارند كه در جوار او از رحمت و لطف بی‌نهایتش بهره‌مند شوند. بی‌تردید جوار معبود، والاترین و شریف‌ترین جایگاهی است كه می‌توان بدان دست یافت و در پرتو آن جایگاه عظیم و الهی، عالی‌ترین افتخار نصیب انسان می‌شود؛ چه اینكه در آن جایگاه انسان از همة ناراحتی‌ها و نگرانی‌ها می‌رهد و به اطمینان خاطر و آسایش و آرامش ابدی دست می‌یابد. ازاین‌رو، آسیه، زن فرعون، پس از آنكه به خداوند و حضرت موسی(علیه السلام) ایمان آورد و به این دلیل، تحت شدید‌ترین شكنجه‌های فرعون قرار گرفت تا از آیین
﴿ صفحه 94 ﴾
توحیدی دست كشد و دوباره به فرعون و آیین شرك روی آورد، زیر شكنجه گفت: رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین؛(64) «پروردگارا، برای من نزد خویش، در بهشت خانه‌ای بساز و مرا از فرعون و كردار او برَهان و مرا از گروه ستمكاران رهایی ‌بخش». امام سجاد(علیه السلام) نیز از خداوند درخواست می‌كنند كه در شمار راه‌یافتگان به جوار الهی و برخوردارشدگان از معرفت خاص خداوند قرار گیرند.
شناخت و معرفت، مقدمه و سرآغاز دستیابی به هر هدفی است. همچنین كسی كه جویای محبت به خداوند و آثار آن است و ازجمله خواهان بهره‌مند شدن از جوار الهی و بار یافتن به حریم اوست كه بدون واسطه و حایلی با معشوق و معبود خود به گفت‌وگو پردازد، باید به خداوند معرفت پیدا كند. وقتی انسان شناخت كافی و لازم به خداوند ندارد و حضور او را درك نمی‌كند، چگونه می‌تواند درخواست‌های متعالی چون محبت خالص و هم‌جواری با او را داشته باشد؟ بسیاری از مردم، شناخت مستقیمی از خداوند ندارند و تنها وی را موجودی می‌دانند كه عالم و بهشت و جهنم را خلق كرده است و چون شناختی از خود او و سایر صفاتش ندارند، توجهشان معطوف به آثار و نعمت‌های الهی و بهشت و جهنم است. آنان بیش از آنكه خود را نیازمند به خداوند بدانند، نیازمند نعمت‌های خداوند در دنیا می‌دانند؛ غافل از آنكه نیاز انسان به خداوند، بسیار بیشتر و فراتر از نیازش به مخلوقات اوست. برای اینكه انسان نیاز همیشگی و سرشارش را به خداوند درك كند و دریابد كه وی تا چه حد دوست‌داشتنی است و نمی‌شود از او بی‌نیاز گشت و جای‌گزینی برایش یافت نمی‌شود، باید خداوند را بشناسد. طبیعی است كه هر قدر این شناخت و معرفت زیادتر شود، انسان بیشتر به
﴿ صفحه 95 ﴾
عظمت خداوند آگاه می‌گردد و محبتش به او افزایش می‌یابد. كسی كه گوهرشناس نیست، فرقی بین گوهر گران‌قیمت و ارزشمند با خرمهره و شیشة معمولی نمی‌گذارد. چه‌بسا او شیشة معمولی را كه در ظاهر پرزرق‌وبرق‌تر و زیباتر است، بر آن گوهر گران‌قیمت ترجیح دهد.
كسی كه خداوند و مقام قرب و جوارش در عالم آخرت را نمی‌شناسد، همچنین كسی كه از اهمیت و عظمت محبت وی آگاه نیست و نیز شناختی از بهشت و نعمت‌های اخروی ندارد، دارایی‌ها و سرمایه‌های دنیوی را بر نعمت‌های بهشتی و جوار خداوند در بهشت ترجیح می‌دهد. او با توجه به آنكه لذت‌های دنیا برایش قابل درك هستند و شناختی از لذت‌های اخروی ندارد، لذت‌های دنیوی را ترجیح می‌دهد. برای او خانه‌های مجلل و كاخ‌های دنیوی، پرجاذبه‌تر از قصرها و كاخ‌های بهشت هستند. مطلوب او منحصر در این دنیاست و شناختی از مطلوب واقعی‌اش كه قرب و جوار الهی است، ندارد. او به تأسّی از امامان معصوم(علیهم السلام) و برای نیل به ثوابی كه وعده داده شده، دعاهای رسیده را كه متضمن درخواست بهشت و نعمت‌های بهشتی و مقامات متعالی انسانی است، می‌‌خواند، ولی از حقیقت و عظمت آنچه می‌خواند و درخواست می‌كند، آگاه نیست. در صورتی انسان از ته دل و با همة وجود، مقامات عالی انسانی و معنوی و ازجمله قرب و هم‌جواری با خداوند را درخواست می‌كند و به تلاش برای رسیدن به آن مقصود متعالی می‌پردازد و برای آن از درخواست‌های پوچ و بی‌مقدار صرف‌نظر می‌كند و به لوازم چنان خواسته‌ای نیز پایبند می‌ماند كه به شناخت واقعی و حقیقی خداوند و مقامات اولیای خدا دست یابد. این همان شناخت ویژه‌ای است كه تنها افراد اندكی بدان دست یافته‌اند و اكثریت مردم از آن نصیبی ندارند و اهمیت و عظمت آن تا حدی است كه امام سجاد(علیه السلام) از خداوند آن را درخواست می‌كنند.
﴿ صفحه 96 ﴾