سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عظمت مشاهدة كمالات و زیبایی‌های نامحدود خداوند

زیبایی ازآن‌رو كه كمال است، دوست‌داشتنی و لذت‌بخش است؛ همچنان‌كه زشتی ازآن‌رو كه نقص است، مشاهدة آن انسان را آزرده می‌سازد. پس اگر همة زیبایی‌های عالم را متمركز و یك‌پارچه در جایی گرد آورند، از مشاهدة آن لذتی به انسان دست می‌دهد كه تصوركردنی نیست. وقتی كه دلداده‌ای با مشاهدة زیبارو و چشم و ابروی او، دل و دیده از كف می‌دهد و از لذت مشاهدة آن زیبارو از پا درمی‌آید و حاضر است هستی خود را به پای آن معشوق زیبارو بیفكند، به آن دلداده با مشاهدة یك‌جا و یك‌پارچة همة زیبایی‌های زیبا‌رویان عالم، چه حالی دست خواهد داد؟ اجتماع همة زیبایی‌ها در كسی و جایی محال است و به فرض كه چنین چیزی ممكن شود، آن زیبایی، متراكم از زیبایی‌های محدود است و در برابر كمال بی‌نهایت خداوند و زیبایی‌های بی‌نهایت و نامحدود تجلیات ربانی چیزی به‌شمار نمی‌آید. ازاین‌رو اگر كسی توفیق درك جلوه‌های معشوق واقعی و لیاقت نظاره كردن به رخ زیبای معبود ازلی و ابدی و سرمدیِ دارای كمالات بی‌نهایت را پیدا كند، به چنان لذت سرشار و بی‌نهایتی دست می‌یابد كه در وصف نمی‌گنجد و نمی‌توان آن را با لذت‌های محدود غیرالهی مقایسه كرد.
از آیات قرآن، روایات و ازجمله مناجاتی كه به بررسی آن می‌پردازیم، برمی‌آید كه انسان استعداد و ظرفیت درك آن زیبایی نامحدود و لذت بردن از آن را دارد؛ آن‌هم لذتی كه یك لحظه دریافت و درك آن، از درك همة لذایذ عالم در طول عمر، فراتر و بیشتر
﴿ صفحه 90 ﴾
است؛ چون آن لذایذ محدودند ولی لذت درك مشاهدة خداوند و درك زیبایی جلوه‌های معبود، نامتناهی و نامحدود است. آن‌گاه اگر انسان به این استعداد و ظرفیت عظیم و شگفت‌انگیزی كه خداوند در وجود او به ودیعت نهاده است، پی ‌ببرد و دریابد كه به چه مقام و درجه‌ای می‌تواند دست یابد و اینكه می‌تواند به آن محبوب با زیبایی‌های نامتناهی دل ببندد، آیا حاضر است خود را اسیر امور مادی پست و گذرا و محدود و توأم با آفت، پلیدی و زشتی‌های فراوان كند؟
اگر ما لیاقت درك حقایقی متعالی چون مشاهدة خداوند و نظر به تجلیات ربوبی را نداریم، خواندن دعاها و مناجات‌ها و ازجمله این مناجات كه از چنان حقایقی خبر می‌دهند دست‌كم ما را به وجود آن حقایق رهنمون می‌سازد. به برکت مطالعة آموزه‌های ناب دینی است كه عظمت انسان و استعدادها و ظرفیت‌های متعالی او برایمان آشكار می‌شود و درمی‌یابیم كه انسان می‌تواند به مقامات و درجاتی نائل گردد كه تصورش هم برای ما دشوار است. پس آیا سزاوار است كه عمر و وقتمان را صرف امور پوچ و بیهوده كنیم و از حقیقت وجودمان غافل شویم؟ حقیقت وجودی كه خداوند دربارة آن فرمود: وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی؛(61) «و تو را برای خود پروردم و برگزیدم» و یا در حدیث قدسی می‌خوانیم كه خداوند فرمود: عَبْدی خَلَقْتُ الأشْیاءَ لأجْلِِكَ وَخَلَقْتُكَ لِأجْلیِ وَهَبْتُكَ الدُّنْیَا بِالْإحْسَانِ وَالأخِرَةَ بالْإِیمَانِِ؛(62) «بندة من، من همة اشیا را برای تو آفریدم و تو را برای خودم خلق كردم. دنیا را با احسانم به تو بخشیدم و آخرت را به‌پاس ایمانت به تو خواهم بخشید».

تحصیل رضا به قضای الهی از بستر محبت به خداوند

قبلاً دربارة رضا به قضای الهی سخن گفتیم. دستیابی به این مقام كه در روایات و متون
﴿ صفحه 91 ﴾
دینی فراوان از آن سخن به میان آمده و از مقامات بلند معرفتی به‌شمار می‌آید، از راه‌های عادی، بسیار به طول می‌انجامد و دشواری‌های فراوان به همراه دارد. بسیاری از خواسته‌های انسان با آنچه خداوند مقرر می‌فرماید متفاوت است و گاهی انسان از آنچه اتفاق می‌افتد و مطابق با تقدیر الهی است ناراحت و ناراضی می‌باشد. برای انسان بسیار دشوار است كه با صرف تفكر در این باره كه تقدیرها و كارهای خداوند ازروی حكمت و به مصلحت اوست،‌ به قضای الهی راضی شود. اما از طریق محبت به خداوند، به‌خصوص محبت شدید و خالصانه، راضی شدن به قضای الهی آسان می‌شود؛ چون وقتی انسان كسی را دوست داشت، به‌خصوص اگر آن محبت شدید و كامل بود، هرچه او انجام می‌دهد، می‌پذیرد و در برابر آن تسلیم است و آنچه از دوست می‌رسد، می‌پسندد و با همة وجود می‌پذیرد و كاری به سود و زیان آن ندارد. كسی كه خالصانه خدا را دوست دارد، اگر اتفاقی برایش افتاد، مثلاً پایش شكست، یا فقیر شد، یا بچه‌اش بیمار گردید، چون این حوادث را مطابق با خواست خداوند می‌داند، بدانها رضایت می‌دهد. متقابلاً چنین كسی در پی آن است كه خداوند نیز از او راضی شود. چون وقتی انسان كسی را دوست داشت، در پی آن است كه محبوب نیز او را دوست بدارد و اثر و نتیجة محبت محبوب به انسان، رضایت اوست. برای وی خیلی سخت است كه بداند محبوبش از او ناراحت و ناراضی است و در مقابل، نهایت آرزویش این است كه محبوبش از او راضی باشد. با توجه به اینكه نهایت آرزوی بندة مطیع فرمان خدا كه خالصانه به وی محبت دارد، این است كه خداوند نیز از او راضی شود، امام سجادوحَبَوْتَهُ بِرِضَاكَوَأَعَذْتَهُ مِنْ هِجْرِكَ وَقِلَاكَ؛ «و مرا در شمار كسانی قرار ده كه به درد فراق و هجرانت مبتلا نساختی».
﴿ صفحه 92 ﴾

درد فراق و هجران محبوب

كشنده‌ترین چیز برای محب این است كه محبوب با او قهر كند و به او اعتنایی نداشته باشد. ازاین‌رو، حضرت پس از آنكه از خداوند می‌خواهد كه از ایشان راضی و خشنود باشد، همچنین درخواست می‌كند كه ایشان را از شمار كسانی قرار دهد كه به قهر و هجران خود مبتلا نساخته است و ایشان را به درد كشندة بی‌مهری و بی‌اعتنایی‌اش مبتلا نمی‌سازد. «هجر» فراق و ترك كردن ازروی ناخشنودی و به‌معنای «قهر كردن» است. مطلق فراق، هجر به‌شمار نمی‌آید؛ چه اینكه لازمة زندگی دنیا فراق از محبوب و حرمان از لقا و وصال اوست. نهایت آرزوی بندگان سالك و شایستة خدا، وصال معبود است، اما شرایط این عالم ایجاب می‌كند كه آنان در غم فراق معبود بسوزند و حرمان از یار، ایشان را می‌آزارد و حزنی همیشگی بر جانشان می‌نشاند. اما آنچه برای آنان كشنده و تحمل‌ناپذیر است، هجران محبوب و قهر وی با ایشان و ناخشنودی یار می‌باشد. حتی تصور اینكه محبوب به آنان اعتنایی ندارد و به هجرش مبتلا ساخته، برایشان كشنده است. «قلی» نیز تقریباً مرادف با «هجر» و به‌معنای «بی‌مهری» و «قهر» است و در برخی از آیات قرآن نیز به كار رفته است؛ آنجا كه خداوند می‌فرماید: وَالضُّحَى * وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى؛(63) «سوگند به روشنایی و برآمدن روز، سوگند به شب چون درآید و آرام گیرد (تاریكی آن همه را فروپوشد)، كه پروردگارت نه تو را فروگذاشته و نه با تو قهر كرده است».
در ادامة مناجات، حضرت دربارة بخشی دیگر از آثار محبت خالصانه به خداوند می‌فرمایند:
وَبَوَّاْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فى جِوَارِكَ، وَخَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِكَ، وَاَهَّلْتَهُ لِعِبادَتِكَ،
﴿ صفحه 93 ﴾
وَاَخْلَیْتَ وَجْهَهُ لَكَ، وَفَرَّغْتَ فُؤَادَهُ لِحُبِّكَ، وَرَغَّبْتَهُ فِیما عِنْدَكَ، وَاَلْهَمْتَهُ ذِكْرَكَ، وَاَوْزَعْتَهُ شُكْرَكَ، وَشَغَلْتَهُ بِطاعَتِكَ وَصَیَّرْتَهُ مِنْ صالِحى بَرِیَّتِكَ، وَاخْتَرْتَهُ لِمُنَاجَاتِكَ، وَقَطَعْتَ عَنْهُ كُلَّ شَىْ ءٍ یَقْطَعُهُ عَنْكَ؛ «مرا از شمار كسانی قرار ده كه در جوارت، در نشیمن‌گاه عالم صدق و حقیقت جای دادی و به مرتبة معرفتت مخصوص كردی و لایق پرستشت ساختی و قلبش را دل‌باخته و شیفتة ارادت و محبتت گرداندی و برای مشاهده‌ات برگزیدی. روی او را یك‌پارچه به‌سویِ خود گرداندی و قلبش را از هرچه جز دوستی توست، خالی ساختی و او را به آنچه نزدت است، راغب گرداندی و ذكرت را به او الهام كردی و شكرت را به او ارزانی داشتی و به طاعتت سرگرمش ساختی. او را از صالحان خلق خود قرار دادی و برای مناجاتت انتخابش كردی و علاقه‌اش را از هرچه او را از تو دور كند، قطع كردی».