سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

توجیه جمع بین رضا به قضای الهی و اندوه بر مصیبت‌ها

كسی كه خالصانه به خداوند محبت می‌ورزد و واقعاً از صمیم دل، عاشق خداوند است، همة كارهای او را دوست می‌دارد و تسلیم تقدیر و قضای الهی است و در برابر گرفتاری‌ها خم به ابرو نمی‌آورد. وی ازآن‌رو كه سختی‌ها و ناگواری‌ها ناشی از قضای الهی هستند، از آنها استقبال می‌كند؛ گرچه از حیث دیگر، آن ناگواری‌ها خوشایند او نباشد و از آنها رنج ببرد. این ازآن‌روست كه روح انسان دارای حیثیت‌ها و حالات گوناگون است و در آنِ واحد ممكن است انسان نسبت به حادثه و واقعه‌ای، دو حالت متضاد داشته باشد.
مثلاً واقعة كربلا و شهادت امام حسین(علیه السلام) و اصحاب باوفای آن حضرت و
﴿ صفحه 79 ﴾
مصیبت‌هایی كه بر اهل‌بیت ایشان گذشت، ازآن‌رو كه ناشی از اراده و خواست و قضای خدا و همراه با حكمت و مصلحت الهی بود و ازجمله آنكه بقای دین اسلام در گرو آن بود، مورد رضایت آن حضرت و پیروانشان است. ازاین‌رو همه از آن واقعه كه خواست خدا بود، راضی و خشنودند.
نقل شده است كه محمد حنفیه در شبانگاه و قبل از فرارسیدن صبح روزی كه امام حسینأ تَانِیَ رَسُولُ اللهˆ بَعْدَ مَا فَاَرقْتُكَ فَقَال: یَا حُسَیْنُ أُخْرُجْ فَإنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أنْ یَراكَ قَتیلاً؛(52) «پس از آنكه از تو جدا شدم، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نزدم آمد و فرمود: ای حسین، از مكه خارج شو [و به سمت كربلا حركت كن]. همانا خداوند خواسته است كه تو را كشته ببیند». اما ازآن‌رو كه آن‌همه ظلم و جنایت از سویِ پست‌ترین مردم درحق عزیزترین و شریف‌ترین بندگان خدا روا داشته شد، عواطف همة انسان‌های آزاده جریحه‌دار شده و حزن و اندوهی جان‌كاه و ابدی بر دل اهل‌بیت آن حضرت و پیروانش وارد گشته است.
برخی می‌گویند نهضت امام حسین(علیه السلام) باعث شد كه آن حضرت به مقام عالی شهادت نائل شود و آن واقعه و حادثة بزرگ، اسلام را بیمه كرد و سبب گسترش اسلام
﴿ صفحه 80 ﴾
شد. با توجه به ثمرات و آثار عظیمی كه بر واقعة كربلا مترتب گردید، ما باید از شهادت آن حضرت كه چنین دستاورد عظیمی داشت خشنود باشیم، نه اینكه به سر و سینه زنیم و عزاداری كنیم. این دسته از این حقیقت غافل‌اند كه راضی شدن به قضای الهی و خشنود بودن از بركات و آثاری كه بر قیام امام حسین(علیه السلام) مترتب شد، منافاتی با اظهار حزن و اندوه از شهادت آن حضرت ندارد؛ چون این دو حالت از دو حیثیت و خاستگاهِ كاملاً متفاوت ناشی می‌گردند: یكی آنكه آن واقعه باعث حفظ و بقای اسلام شد و دیگر آنكه شهادت امام حسین(علیه السلام) اركان عالم را به لرزه انداخت. ویژگی روح انسانی این است كه نسبت به موضوع واحد از دو حیث، هم اظهار شادمانی می‌كند و هم اظهار اندوه و حزن.
آری، كسی كه خداوند را دوست می‌دارد و باور دارد كه همة حوادث عالم كارهای خداست كه بر اساس حكمت و قضا و قدر الهی انجام می‌پذیرند، در برابر آنچه رخ می‌دهد، تسلیم است و كاملاً به قضای الهی راضی است و درنتیجه از حوادث ناگوار، اندوهگین نمی‌شود؛ چون آنها را ناشی از اراده و مشیت خدا می‌داند. شاید بتوان این معنا را از سخن خداوند در قرآن نیز استفاده كرد؛ آنجا كه فرمود: أ لا إِنَّ أوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛(53) «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می‌شوند».
ابتدا این معنا از آیة شریفه به ذهن انسان راه می‌یابد كه دوستان خدا از مصیبت‌ها و ناگواری‌هایی كه بر آنها وارد شده محزون نمی‌گردند؛ چون می‌دانند كه خداوند به آنان پاداش می‌دهد و مصیبت‌ها و ناگواری‌هایی را كه بر آنها وارد گشته، به بهترین وجه جبران می‌كند. همچنین آنان از حوادث و مشكلاتی كه در‌ آینده بر آنها وارد می‌شود
﴿ صفحه 81 ﴾
بیمی ندارند؛ چون می‌دانند كه در قبال آنچه بر آنها وارد می‌شود، خداوند به آنها پاداش خیر عنایت می‌كند. اما شاید بتوان آیه را چنین معنا كرد كه اولیا و دوستان خدا ازآن‌رو نسبت به حوادث و مصیبت‌ها حزنی به خود راه نمی‌دهند كه آنها را متعلق قضا و قدر الهی می‌دانند. رضایت به تقدیرات الهی باعث می‌شود كه دوستان خدا از سختی‌ها و ناگواری‌ها شكوه نكنند و كاملاً در برابر خداوند تسلیم باشند، بلكه بر آنچه رخ می‌دهد شادمانی كنند. البته ازسوی‌دیگر كه بدان اشاره كردیم، اولیای خدا نیز محزون می‌گردند. در روایت آمده است:‌
أ نَّ النَّبِی لَمَّا خُرِجَ بِإِبْرَاهِیمَ خَرَجَ یَمْشِی ثُمَّ جَلَسَ عَلَى قَبْرِهِ ثُمَّ وَلَّى فلمّا رَآهُ رَسُولُ اللَّه قَدْ وُضِعَ فِی الْقَبْرِ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ فَلَمَّا رَأَ ى الصَّحَابَةُ ذَلِكَ بَكَوْا حَتَّى ارْتَفَعَتْ أَ صْوَاتُهُمْ فَأَ تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَیَوْجَعُ الْقَلْبُ وَلَا نَقُولُ مَا یُسْخِطُ الرَّبَّ عزّوجل؛(54) «وقتی ابراهیم را به‌سویِ قبرستان تشییع كردند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز به قبرستان رفت و كنار قبر ابراهیم نشست. سپس قدری به قبر نزدیك شد. وقتی مشاهده كرد ابراهیم را در قبر گذاشته‌اند، اشك از دیدگان مباركش جاری شد. اصحاب چون گریة پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیدند، همه با صدای بلند گریستند. در این هنگام ابوبكر رو به پیامبر كرد و گفت: ای رسول خدا، آیا تو گریه می‌كنی و حال‌آنكه تو خودت ما را از گریه‌ كردن در مصیبت‌ها نهی كردی؟ حضرت فرمود:‌ دیده می‌گرید و اشك می‌بارد و قلب محزون می‌شود، ولی چیزی كه باعث غضب پروردگار عزوجل گردد، نمی‌گویم».
﴿ صفحه 82 ﴾
رسول خداوجَلَّتْ وَعَظُمَتْ المُصِیبَةُ بِكَ عَلَیْنا وَعَلَى جَمِیعِ أهْلِ الإسلام، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِیبَتُكَ فِی السَّمَوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أهْلِ السَّمَوَاتِ،(55) ازسوی‌دیگر به درگاه خداوند شكر به جای می‌آورد و در ذكر سجده پس از زیارت عاشورا می‌فرماید: اللَّهُمَّ لَكَ الحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرینَ لَكَ عَلَى مُصابِهِمْ.(56) ازیك‌سو باید در برابر آن مصیبت عظیم ماتم گرفت و اندوهی جان‌كاه بر دل نشاند و ازسوی‌دیگر، چون آن واقعه و مصیبت تقدیر و قضای الهی است و به اسلام عظمت بخشید و باعث تداوم آن شد، باید شكر خداوند را به‌جا آورد.
به‌هرحال یكی از آثار محبت به خداوند، راضی شدن به قضای الهی است و انسان باید با تلاش و تهذیب نفس و ارتقای باورهای ارزشی و الهی خود، به مرحله‌ای برسد كه در برابر ناگواری‌ها و مصیبت‌ها شكوه نكند و از صمیم دل به قضا و تقدیر الهی رضایت دهد كه در این صورت خداوند نیز از او راضی می‌گردد و او مرضیّ خداوند می‌شود؛ چنان‌كه خداوند خطاب به نفس اطمینان‌یافته به خداوند و تقدیرات او می‌فرماید:‌ یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ*ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً؛(57) «ای جان آرام (آرامش و اطمینان‌یافته)، به‌سویِ پروردگارت بازگرد، درحالی‌كه تو از او خشنودی و او نیز از تو خشنود است».
﴿ صفحه 83 ﴾
در آیه‌ای دیگر نیز خداوند دربارة تلازم و ارتباط متقابل بین رضایت از وی و تقدیر و قضای او و رضایتش از بندة ره‌یافته به بهشت الهی می‌فرماید:
الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أ بَدًا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم؛(58) «خدا گفت: این روزی است كه راست‌گویان را راستی‌شان سود دهد. ایشان را بهشت‌هایی است كه از زیر [درختانِ] آنها جوی‌ها روان است، همیشه در آن جاویدان‌اند. خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند؛ این است كامیابی و رستگاری بزرگ».
﴿ صفحه 85 ﴾

گفتار چهل‌ویكم: جلوه‌هایی دیگر از محبت به خداوند (1)

توجه كامل به خداوند؛ پیامد محبت خالص به معبود

خواندن ادعیه و مناجات‌های اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) باعث می‌شود كه انسان با صفات عالی انسانی و مقامات والایی كه می‌تواند بدانها دست یابد و نیز شیوة صحیح ارتباط با خداوند آشنا گردد. این آموزه‌های ارزشمند دینی، انسان را با حقایقی آشنا می‌سازد كه اشتغالات مادی و شرایط زندگی دنیوی كمتر فرصت اندیشیدن دربارة آنها را در اختیارش می‌نهد. با مطالعة آن مناجات‌ها و ادعیه، انسان به مسیر حركت تكاملی و سازوكار و ابزاری كه پیمودن آن مسیر را برایش تسهیل می‌كند آگاه می‌شود و به سود و زیان خویش واقف می‌گردد و درمی‌یابد كه زندگی در آب و نان و عیش و نوش خلاصه نمی‌شود و فراتر از آنها حقایقی وجود دارند كه به حیات انسان هویت و تعالی می‌بخشند و ترسیم‌كنندة حیات انسانی و معنوی او هستند. ازجمله در مناجات محبّین كه بر محور محبت و قرب الهی سامان یافته، ما به عالی‌ترین خصلت‌های الهی و انسانی كه همان محبت به خداوند است، رهنمون می‌شویم. چنان‌كه گذشت، در طلیعة آن مناجات، حضرت از خداوند درخواست می‌كنند كه محبت ایشان را به خود خالص گرداند. پرواضح است كه قلب آن حضرت آكنده از محبت خداست، اما از خدا
﴿ صفحه 86 ﴾
درخواست می‌کند كه این محبت به نهایت برسد؛ آن‌سان كه جز مهر و محبت خدا، چیز دیگری در قلبش نماند؛ چه اینكه با چنین محبت خالصانه‌، انسان به عالی‌ترین مراتب تعالی و كمال دست می‌یابد.
طبیعی است كه وقتی محبت انسان به خداوند خالص شد و محبت خداوند بر سراسر قلبش سایه افكند، توجه انسان یك‌پارچه معطوف خداوند می‌شود و فكر و ذهن انسان از غیر وی منصرف گشته و تنها متوجه او می‌گردد؛ چنان‌كه در محبت‌های عادی وقتی انسان به كسی شدیداً علاقه‌مند می‌شود، شب و روز فكرش متوجه اوست و هرگاه از اشتغالات و امور زندگی فارغ گردد، دلش متوجه محبوب می‌شود و پیوسته در پی آن است كه وی را ملاقات كند و با او انس گیرد. آن‌گاه حضرت به بیان لوازم و آثار محبت خالصانه به خداوند می‌پردازند كه دربارة یكی از آن آثار و لوازم كه رضای به قضای الهی است سخن گفتیم. حضرت در این باره و در ادامة مناجات خود می‌فرمایند: وَمَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ إلَی وَجْهِكَ وَحَبَوْتَهُ بِرضَاكَ وَأعَذْتَهُ مِنْ هِجْرِكَ وَقِلاكَ؛ «[مرا از شمار كسانی قرار ده] كه نعمت دیدارت را به او عطا كردی و وی را برای مقام رضایت برگزیدی و او را به درد فراق و هجرانت مبتلا نساختی».