سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

اشتیاق دوستان خدا به لقای الهی

حضرت پس از آنكه از خداوند درخواست می‌كنند كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه دلشان را خالص برای محبت خود قرار داده است، به اموری اشاره می‌كنند كه لوازم محبت به خداوند به‌شمار می‌آیند؛ ازجمله می‌فرمایند: وَشَوّقتَهُ إلی لِقائك؛ «[مرا در شمار كسانی قرار ده] كه مشتاق لقایت ساخته‌ای». شوق به لقای الهی از لوازم و آثار طبیعی محبت به خداوند است و باعث گسترش و كمال محبت به او نیز می‌شود. ممكن نیست انسان كسی را دوست بدارد، اما نخواهد با او ملاقات كند و انس گیرد. پس كسی كه دلش برای محبت خداوند خالص شد، با همة وجود مشتاق لقای الهی می‌شود، چه اینكه شوق به لقای الهی پیامد و لازمة محبت به خداوند است. یكی از ویژگی‌های بنی‌اسرائیل، برتری‌طلبی بر سایر ملل بوده و هست و آنان خود را ملتی ممتاز و برگزیده و فرزندان یعقوب و بلكه فرزندان و دوستان خدا می‌دانند. البته آنان این ادعا را مجازاً و به‌دلیل شرافتی كه برای خودشان قایل هستند مطرح می‌كنند و منظورشان این است كه ما در نزد
﴿ صفحه 75 ﴾
خداوند شأن و مقام خاصی داریم كه سایر ملت‌ها و پیروان سایر ادیان از آن بی‌بهره‌‌اند. سپس در آیین مسیحیت به‌صورت جدی چنین ادعایی دربارة حضرت وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَ بْنَاءُ اللَّهِ وأَ حِبَّاؤُهُ...؛(48)«و یهود و نصاری گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان اوییم...». آنان ازیك‌سو ادعا كردند كه خداوند بی‌اندازه آنان را دوست می‌دارد و چون فرزند با آنان معامله و رفتار می‌كند و ازسوی‌دیگر، شدیداً دل‌بسته و علاقه‌مند به دنیا و ثروت بودند و از مرگ می‌ترسیدند و برای آنكه بتوانند بیشتر از ثروت و لذت‌های دنیا استفاده برند، خواهان عمر طولانی بودند. خداوند دربارة این خصلت بنی‌اسرائیل و قوم یهود می‌فرماید:
وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَ حْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أشْرَكُوا یَوَدُّ أَ حَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَ لْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أنْ یُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ؛(49) «و همانا آنان (یهودیان) را آزمندترین مردم به زندگی [دنیا] خواهی یافت و [حتی آزمندتر] از كسانی كه مشرك شده‌اند. هریك از آنان دوست دارد كه هزار سال عمرش دهند، و حال‌آنكه این عمر دراز، دوركنندة او از عذاب نخواهد بود؛ و خدا بدانچه می‌كنند بیناست».
با توجه به اینكه از آموزه‌های اساسی ادیان ابراهیمی این است كه انسان با مرگ به لقای الهی نائل می‌شود و جهان آخرت سرای ملاقات با اوست، چگونه قوم یهود كه دنیاپرست و شدیداً شیفتة زندگی دنیا هستند، دوستان خدا به‌حساب می‌آیند؟ ویژگی بارز دوستان خدا دل بریدن از دنیا و دل بستن به خدا و آرزوی لقای الهی است؛ و ازاین‌رو خداوند در مقام تكذیب ادعای بنی‌اسرائیل می‌فرماید:
﴿ صفحه 76 ﴾
وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُون؛(50) «بگو: ای كسانی كه یهودی شدید، اگر پندارید كه شما دوستان خدایید نه دیگر مردمان، پس آرزوی مرگ كنید [تا شما را به او برساند] اگر راست‌گویید، و هرگز آن را آرزو نخواهند كرد به سبب آنچه دست‌هایشان پیش فرستاده (كارهایی كه كرده‌اند)و خدا به [حال] ستمكاران داناست. بگو: همانا مرگی كه از آن می‌گریزید شما را دیدار می‌كند، سپس به‌سویِ دانای نهان و آشكار بازگردانده‌ می‌شوید، آن‌گاه شما را بدانچه می‌كردید آگاه می‌كند».
در اسلام و ازجمله در قرآن نیز به لقای الهی كه پس از مرگ حاصل می‌شود، توجه ویژه‌ای شده و ویژگی بارز مؤمنان، شوق به لقای الهی معرفی شده است. ازاین‌رو خداوند به آرزومندان لقایش توصیه می‌كند كه برای رسیدن به آن مقام رفیع و متعالی، عمل صالح انجام دهند: فَمَنْ كَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا؛(51) «پس هركه امید دیدار پروردگار خویش دارد، باید كار نیك و شایسته كند و هیچ‌كس را در پرستش پروردگارش شریك نسازد».
درخت سیب تا میوه نیاورد، كامل نشود و هرچه میوة آن بهتر و باكیفیت‌تر باشد و به تعبیر دیگر دارای كمال بیشتری باشد، با چنان ثمری كه به بار نشانده است، كامل‌تر خواهد بود. میوة محبت، شوق لقاست و محبت راستین باید ثمرة شوق لقا را به بار بنشاند و محب باید در پی دیدار با محبوبش باشد. هرچه شوق لقای محبوب شدیدتر و
﴿ صفحه 77 ﴾
كامل‌تر شود، محبت نیز كامل‌تر می‌گردد و كمال محبت در این است كه استحكام و دوام بیشتری داشته باشد و هرچه از شوق لقای محبوب كاسته شود، محبت نیز كاهش می‌یابد. وقتی انسان با كسانی دوست است، به دیدارشان می‌رود و به آنها هدیه می‌دهد. این دیدوبازدید و تقدیم هدیه، اثر محبت است و ازسوی‌دیگر، باعث تقویت محبّت می‌شود. كسی هم كه خداوند را دوست می‌دارد، باید مشتاق ملاقات با او باشد و نه‌فقط از مرگ ناخشنود نباشد، بلكه ازآن‌رو كه با مرگ، حجاب‌ها كنار می‌روند و او به مشاهده و دیدار خداوند نائل می‌شود و از نعمت‌های بهشتی و آثار اعمال نیكش بهره‌مند می‌گردد، باید مشتاق مرگ باشد.

رضای دوستان خدا به قضا و قدر الهی

یكی از آثار برجستة محبت خالصانه به خداوند، راضی بودن به قضا و قدر اوست. وقتی محبت انسان به خداوند در مراحل اولیه متوقف نماند و كامل شد و همة دل را فراگرفت، به‌گونه‌ای‌كه انسان تعلق خاطری به غیرخداوند نداشت و دلش یك‌پارچه مجلای محبت و توجه به خداوند شد،‌ هرآنچه او مقدر می‌سازد و انجام می‌دهد، می‌پسندد و بدان رضا می‌دهد. بر این اساس، امام سجاد رَضَّیْتَهُ بِقضائِك؛ «مرا در شمار كسانی قرار ده كه آنان را راضی به قضای خود ساخته‌ای».
در دعاها و مناجات‌ها و به تبع آنها در اشعار و متون عرفانی و دینی، نكات فراوانی دربارة رضا به قضا و قدر الهی وجود دارد. حتی برخی از بزرگان دین در مناجات با خداوند می‌فرمایند كه خدایا، اگر مرا به جهنم افكنی و فرمان دهی كه مرا به آتش جهنم بسوزانند، من بدان راضی‌ام و از محبتم به تو كاسته نمی‌شود؛ بلكه چون آن را خواست
﴿ صفحه 78 ﴾
تو و برخاسته از اراده‌ات می‌دانم، با همة وجود از آن استقبال می‌كنم. كسی كه به مقام رضای الهی دست نیافته و عشق به خدا بر دلش سایه نیفكنده، در پی برهان و دلیل برای قضا و قدر الهی است. برای اینكه او به مسئلة رضا به قضای الهی كه یكی از صفات ارزشمند بندگان شایستة خداست واقف شود، باید از طریق برهان و استدلال به او تفهیم كرد كه همة كارهای خداوند حكیمانه و منطبق بر حكمت و مصلحت است و بنابراین باید آن را پذیرفت. اما كسی كه دوستدار خداست و با همة وجود به او عشق می‌ورزد،‌ با رویی گشاده و خاطری آسوده و رضایت كامل، تسلیم خواست و قضایش می‌شود. او از این حقیقت آگاه است كه خداوند علیم و حكیم است و هیچ نقصی در مشیت و قضای او وجود ندارد، اما حكم و قضای وی را ازآن‌رو كه از محبوب و خداوند سر زده است، می‌پذیرد و در پی مصلحت و حكمت آن برنمی‌آید. او می‌گوید خدایا، خواست تو خواست من است و آنچه تو بخواهی و انجام دهی، مورد رضایت من است؛ خواه به نفع من باشد یا به ضرر من.

توجیه جمع بین رضا به قضای الهی و اندوه بر مصیبت‌ها

كسی كه خالصانه به خداوند محبت می‌ورزد و واقعاً از صمیم دل، عاشق خداوند است، همة كارهای او را دوست می‌دارد و تسلیم تقدیر و قضای الهی است و در برابر گرفتاری‌ها خم به ابرو نمی‌آورد. وی ازآن‌رو كه سختی‌ها و ناگواری‌ها ناشی از قضای الهی هستند، از آنها استقبال می‌كند؛ گرچه از حیث دیگر، آن ناگواری‌ها خوشایند او نباشد و از آنها رنج ببرد. این ازآن‌روست كه روح انسان دارای حیثیت‌ها و حالات گوناگون است و در آنِ واحد ممكن است انسان نسبت به حادثه و واقعه‌ای، دو حالت متضاد داشته باشد.
مثلاً واقعة كربلا و شهادت امام حسین(علیه السلام) و اصحاب باوفای آن حضرت و
﴿ صفحه 79 ﴾
مصیبت‌هایی كه بر اهل‌بیت ایشان گذشت، ازآن‌رو كه ناشی از اراده و خواست و قضای خدا و همراه با حكمت و مصلحت الهی بود و ازجمله آنكه بقای دین اسلام در گرو آن بود، مورد رضایت آن حضرت و پیروانشان است. ازاین‌رو همه از آن واقعه كه خواست خدا بود، راضی و خشنودند.
نقل شده است كه محمد حنفیه در شبانگاه و قبل از فرارسیدن صبح روزی كه امام حسینأ تَانِیَ رَسُولُ اللهˆ بَعْدَ مَا فَاَرقْتُكَ فَقَال: یَا حُسَیْنُ أُخْرُجْ فَإنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أنْ یَراكَ قَتیلاً؛(52) «پس از آنكه از تو جدا شدم، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نزدم آمد و فرمود: ای حسین، از مكه خارج شو [و به سمت كربلا حركت كن]. همانا خداوند خواسته است كه تو را كشته ببیند». اما ازآن‌رو كه آن‌همه ظلم و جنایت از سویِ پست‌ترین مردم درحق عزیزترین و شریف‌ترین بندگان خدا روا داشته شد، عواطف همة انسان‌های آزاده جریحه‌دار شده و حزن و اندوهی جان‌كاه و ابدی بر دل اهل‌بیت آن حضرت و پیروانش وارد گشته است.
برخی می‌گویند نهضت امام حسین(علیه السلام) باعث شد كه آن حضرت به مقام عالی شهادت نائل شود و آن واقعه و حادثة بزرگ، اسلام را بیمه كرد و سبب گسترش اسلام
﴿ صفحه 80 ﴾
شد. با توجه به ثمرات و آثار عظیمی كه بر واقعة كربلا مترتب گردید، ما باید از شهادت آن حضرت كه چنین دستاورد عظیمی داشت خشنود باشیم، نه اینكه به سر و سینه زنیم و عزاداری كنیم. این دسته از این حقیقت غافل‌اند كه راضی شدن به قضای الهی و خشنود بودن از بركات و آثاری كه بر قیام امام حسین(علیه السلام) مترتب شد، منافاتی با اظهار حزن و اندوه از شهادت آن حضرت ندارد؛ چون این دو حالت از دو حیثیت و خاستگاهِ كاملاً متفاوت ناشی می‌گردند: یكی آنكه آن واقعه باعث حفظ و بقای اسلام شد و دیگر آنكه شهادت امام حسین(علیه السلام) اركان عالم را به لرزه انداخت. ویژگی روح انسانی این است كه نسبت به موضوع واحد از دو حیث، هم اظهار شادمانی می‌كند و هم اظهار اندوه و حزن.
آری، كسی كه خداوند را دوست می‌دارد و باور دارد كه همة حوادث عالم كارهای خداست كه بر اساس حكمت و قضا و قدر الهی انجام می‌پذیرند، در برابر آنچه رخ می‌دهد، تسلیم است و كاملاً به قضای الهی راضی است و درنتیجه از حوادث ناگوار، اندوهگین نمی‌شود؛ چون آنها را ناشی از اراده و مشیت خدا می‌داند. شاید بتوان این معنا را از سخن خداوند در قرآن نیز استفاده كرد؛ آنجا كه فرمود: أ لا إِنَّ أوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛(53) «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمی است و نه آنان اندوهگین می‌شوند».
ابتدا این معنا از آیة شریفه به ذهن انسان راه می‌یابد كه دوستان خدا از مصیبت‌ها و ناگواری‌هایی كه بر آنها وارد شده محزون نمی‌گردند؛ چون می‌دانند كه خداوند به آنان پاداش می‌دهد و مصیبت‌ها و ناگواری‌هایی را كه بر آنها وارد گشته، به بهترین وجه جبران می‌كند. همچنین آنان از حوادث و مشكلاتی كه در‌ آینده بر آنها وارد می‌شود
﴿ صفحه 81 ﴾
بیمی ندارند؛ چون می‌دانند كه در قبال آنچه بر آنها وارد می‌شود، خداوند به آنها پاداش خیر عنایت می‌كند. اما شاید بتوان آیه را چنین معنا كرد كه اولیا و دوستان خدا ازآن‌رو نسبت به حوادث و مصیبت‌ها حزنی به خود راه نمی‌دهند كه آنها را متعلق قضا و قدر الهی می‌دانند. رضایت به تقدیرات الهی باعث می‌شود كه دوستان خدا از سختی‌ها و ناگواری‌ها شكوه نكنند و كاملاً در برابر خداوند تسلیم باشند، بلكه بر آنچه رخ می‌دهد شادمانی كنند. البته ازسوی‌دیگر كه بدان اشاره كردیم، اولیای خدا نیز محزون می‌گردند. در روایت آمده است:‌
أ نَّ النَّبِی لَمَّا خُرِجَ بِإِبْرَاهِیمَ خَرَجَ یَمْشِی ثُمَّ جَلَسَ عَلَى قَبْرِهِ ثُمَّ وَلَّى فلمّا رَآهُ رَسُولُ اللَّه قَدْ وُضِعَ فِی الْقَبْرِ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ فَلَمَّا رَأَ ى الصَّحَابَةُ ذَلِكَ بَكَوْا حَتَّى ارْتَفَعَتْ أَ صْوَاتُهُمْ فَأَ تَدْمَعُ الْعَیْنُ وَیَوْجَعُ الْقَلْبُ وَلَا نَقُولُ مَا یُسْخِطُ الرَّبَّ عزّوجل؛(54) «وقتی ابراهیم را به‌سویِ قبرستان تشییع كردند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز به قبرستان رفت و كنار قبر ابراهیم نشست. سپس قدری به قبر نزدیك شد. وقتی مشاهده كرد ابراهیم را در قبر گذاشته‌اند، اشك از دیدگان مباركش جاری شد. اصحاب چون گریة پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیدند، همه با صدای بلند گریستند. در این هنگام ابوبكر رو به پیامبر كرد و گفت: ای رسول خدا، آیا تو گریه می‌كنی و حال‌آنكه تو خودت ما را از گریه‌ كردن در مصیبت‌ها نهی كردی؟ حضرت فرمود:‌ دیده می‌گرید و اشك می‌بارد و قلب محزون می‌شود، ولی چیزی كه باعث غضب پروردگار عزوجل گردد، نمی‌گویم».
﴿ صفحه 82 ﴾
رسول خداوجَلَّتْ وَعَظُمَتْ المُصِیبَةُ بِكَ عَلَیْنا وَعَلَى جَمِیعِ أهْلِ الإسلام، وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصِیبَتُكَ فِی السَّمَوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أهْلِ السَّمَوَاتِ،(55) ازسوی‌دیگر به درگاه خداوند شكر به جای می‌آورد و در ذكر سجده پس از زیارت عاشورا می‌فرماید: اللَّهُمَّ لَكَ الحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرینَ لَكَ عَلَى مُصابِهِمْ.(56) ازیك‌سو باید در برابر آن مصیبت عظیم ماتم گرفت و اندوهی جان‌كاه بر دل نشاند و ازسوی‌دیگر، چون آن واقعه و مصیبت تقدیر و قضای الهی است و به اسلام عظمت بخشید و باعث تداوم آن شد، باید شكر خداوند را به‌جا آورد.
به‌هرحال یكی از آثار محبت به خداوند، راضی شدن به قضای الهی است و انسان باید با تلاش و تهذیب نفس و ارتقای باورهای ارزشی و الهی خود، به مرحله‌ای برسد كه در برابر ناگواری‌ها و مصیبت‌ها شكوه نكند و از صمیم دل به قضا و تقدیر الهی رضایت دهد كه در این صورت خداوند نیز از او راضی می‌گردد و او مرضیّ خداوند می‌شود؛ چنان‌كه خداوند خطاب به نفس اطمینان‌یافته به خداوند و تقدیرات او می‌فرماید:‌ یَا أیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ*ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً؛(57) «ای جان آرام (آرامش و اطمینان‌یافته)، به‌سویِ پروردگارت بازگرد، درحالی‌كه تو از او خشنودی و او نیز از تو خشنود است».
﴿ صفحه 83 ﴾
در آیه‌ای دیگر نیز خداوند دربارة تلازم و ارتباط متقابل بین رضایت از وی و تقدیر و قضای او و رضایتش از بندة ره‌یافته به بهشت الهی می‌فرماید:
الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أ بَدًا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم؛(58) «خدا گفت: این روزی است كه راست‌گویان را راستی‌شان سود دهد. ایشان را بهشت‌هایی است كه از زیر [درختانِ] آنها جوی‌ها روان است، همیشه در آن جاویدان‌اند. خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند؛ این است كامیابی و رستگاری بزرگ».
﴿ صفحه 85 ﴾