سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت برتری محبت به خدا بر محبت به غیرخدا

آنچه در دعاها و درخواست‌های امام سجاد(علیه السلام) در مناجات محبین آمده و در واقع، محور مناجات آن حضرت را تشکیل می‌دهد. محبت خدا و لوازم و آثار آن است و در این راستا، پس از آنكه از خداوند درخواست كردند كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه برای قرب و ولایتش برگزیده است، می‌فرمایند مرا در شمار كسانی قرار ده كه آنان را برای عشق و محبتت خالص گردانده‌ای. درخواست محبت خالص به خداوند از سوی امام سجاد(علیه السلام) ازآن‌روست كه ممكن است انسان به خداوند محبت داشته باشد، اما آن محبت خالص نباشد و در كنار محبت به خدا، محبت به دیگران نیز بر دل سایه افكنده باشد و چه‌بسا آن دو محبت با یكدیگر تزاحم و تعارض نیز پیدا كنند و انسان محبت به غیرخدا را بر محبت به خدا ترجیح دهد.
در مورد محبت‌های عادی، گاهی انسان با دو نفر معاشرت و رفاقت دارد و محبت خود را بین آن دو نفر تقسیم می‌كند و با هر دو انس می‌گیرد و تزاحمی نیز بین محبت ورزیدن و انس یافتن با آن دو نفر وجود ندارد. اما گاهی این رفاقت‌ها به تعارض و تزاحم می‌انجامند و یكی از دوستان از انسان درخواستی می‌كند كه با درخواست سایر
﴿ صفحه 70 ﴾
دوستان تزاحم دارد و انسان بر سر دوراهی اجابت درخواست دوستان خود قرار می‌گیرد و درنتیجه خواستة كسی را كه بیشتر دوست می‌دارد ترجیح می‌دهد. فراوان‌اند كسانی كه خداوند را دوست می‌دارند، چنان‌که دیگران را نیز دوست می‌دارند و تا هنگامی كه بین این دوستی‌ها تزاحمی رخ نداده است، انسان به مقتضای آن دوستی‌ها عمل می‌كند؛ مثلاً انسان بر اساس محبت به خداوند نماز می‌خواند و به انجام نوافل می‌پردازد و تزاحمی نیز بین این‌گونه عبادات با محبت به غیرخدا وجود ندارد و ازاین‌رو محبت به خدا و محبت به غیرخدا و به تبع آن دو، انجام درخواست خدا با درخواست غیرخدا جمع‌شدنی هستند. اما گاهی بین درخواست خدا و محبت به او با درخواست غیرخدا و محبت به غیر او تزاحم و تضاد رخ می‌دهد و در این فرض دوستان واقعی خدا، محبت خدا و خواست او را بر محبت سایرین و خواست آنان ترجیح می‌دهند و به مقتضای ایمان و وظیفة بندگی‌شان عمل می‌كنند. خداوند دربارة تزاحم دوستی خدا با دوستی غیرخدا و ضرورت ترجیح محبت به خدا بر محبت به دیگران می‌فرماید:
قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أ بْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَ أ زْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَ أ مْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَ حَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَ مْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِین؛(45) «بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشاوندانتان و مال‌هایی كه به دست آورده‌اید و تجارتی كه از كسادی و بی‌رونقی آن می‌ترسید و خانه‌هایی كه به آنها دل‌خوشید، نزد شما از خدا و پیامبر او و جهاد در راه او دوست‌داشتنی‌ترند، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد؛ و خدا مردم نافرمان را راه ننماید».
﴿ صفحه 71 ﴾
در شرایط خاص و مقام تزاحم، برتری محبت به زن و فرزند، خویشان و سایر امور بر محبت به خداوند باعث می‌شود كه محبت به خدا كنار رود و دست‌كم انسان موقتاً خدا را فراموش كند؛ به‌خصوص در هنگامة جهاد كه انسان در برابر آزمون دشواری قرار می‌گیرد، اگر محبت او به خداوند بر محبت به دیگران و حتی محبت به عزیزانش برتری داشت، در صدد انجام فرمان خدا و حمایت از دین برمی‌آید و هستی خود را فدای خداوند می‌كند و درنتیجه به سعادت و رستگاری ابدی دست می‌یابد. اما اگر ایمانش ناقص بود و نتوانست دل از غیرخدا بكند و دل‌بستگی‌های مادی مانع انجام وظیفه و پایداری در مسیر محبت الهی گردید، خذلان و بدبختی ابدی را برای خود فراهم می‌سازد. وقتی دشمنان به میهن اسلامی تجاوز می‌كنند، دل ‌كندن از وابستگی‌ها، نظیر دل ‌كندن از پدر، مادر، فرزندان و دوستانی كه انسان سالیانی با آنها معاشرت داشته و حضور یافتن در جبهه بسیار دشوار است و انسان در برابر آزمون بسیار سختی قرار می‌گیرد. ما در دوران خود و در گیرودار جنگ تحمیلی مشاهده كردیم كه چگونه جوانان انقلابی و مخلص، دست از همة تعلقات مادی می‌شستند و با قلبی مالامال از عشق خدا و اسلام روانة جبهه‌ها می‌شدند و از كیان دین و ملت دفاع می‌كردند. برای آنان نه‌فقط حضور در جبهه و دست ‌شستن از دنیا و عزیزان دشوار نبود، بلكه ماندن در شهر و دیار و بی‌نصیب ماندن از فیض شهادت تحمل‌ناپذیر بود و ازاین‌رو نذر می‌كردند و بر انجام نماز شب مبادرت می‌ورزیدند تا خداوند توفیق جهاد و شهادت را نصیبشان كند. برخی از جوانان برای اینكه به توفیق شهادت نائل شوند، نذر كردند كه چهل شب جمعه از تهران به قم و مسجد جمكران بیایند و در آنجا، شب را به احیا و عبادت سپری كنند.
در هنگام آزمون، سره از ناسره بازشناخته می‌شود و در هنگام تزاحم دوستی خدا با تعلقات دنیوی است كه درجة محبت انسان به خداوند مشخص می‌گردد. برخی وقتی
﴿ صفحه 72 ﴾
حالات عرفانی خاصی به آنها دست می‌دهد و اشعار عرفانی دربارة عشق به معبود و محبوب را می‌خوانند، خیال می‌كنند مضامین آن اشعار دربارة آنها صادق است و محبت آنان به خداوند راسخ و صادقانه است، اما در هنگامة آزمون و گاه دست شستن از دنیا و تعلقات مادی و دل‌ بستن محض به معبود، معلوم می‌شود كه تا رسیدن به سرحد سرسپردگی كامل به خداوند و محبت خالص به او خیلی فاصله دارند و ادعای عشق به معبود و فنای در معشوق، گزاف و دروغین است.

معرفی محبت خالصانه به خداوند

بنابراین برای نیل به سعادت و كمال، صرف احساس دوستی خدا كافی نیست و انسان در درجة اول باید سعی كند كه خدا را بیش از دیگران دوست داشته باشد و ترجیح دوستی خدا بر دوستی غیرخدا كف ایمان است كه خداوند نیز بدان اشاره دارد و می‌فرماید: وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ...؛(46) «و كسانی كه ایمان آورده‌اند، محبتشان به خداوند شدیدتر است...». پس لازمة ایمان و به تعبیر دیگر مقوم ایمان، رجحان محبت به خدا بر محبت به دیگران است. اما كسانی كه خدا را بیش از چیزها و كسان دیگر دوست می‌دارند، دارای مراتبی هستند كه این مراتب به دو دستة كلی تقسیم می‌شوند: كسانی كه در دلشان دو نوع محبت وجود دارد، هم محبت به خدا در دل آنها وجود دارد و هم محبت به غیرخدا، ولی محبت آنان به خداوند فزون‌تر از محبت به غیرخداست؛ دستة دوم كسانی هستند كه حقیقتاً دلشان به محبت خدا اختصاص یافته و دوستی آنان نسبت به دیگران، مستقل از محبت به خدا نیست، بلكه به جهت انتسابی است كه آنان به خدا دارند. نظیر آنكه ما وقتی كسی را دوست ‌داریم،‌ بستگان وی و
﴿ صفحه 73 ﴾
چیزهای مربوط به او، نظیر عكس‌ها، لباس‌ها و كتاب‌هایش را نیز دوست داریم. اما چنان نیست كه ما چند محبوب داشته باشیم كه عبارت باشند از آن دوست و چیزهایی كه به او انتساب دارند، بلكه ما حقیقتاً همان شخص را دوست می‌داریم و محبت به امور منسوب به وی در شعاع محبت به او قرار می‌گیرد و مستقل از آن نیست.
طبیعی است وقتی كسی را دوست می‌داریم، در شعاع محبت به او، آثارش را نیز دوست ‌داریم و محبت به آن آثار، فرع محبت به آن شخص به‌شمار می‌آید؛ چنان‌كه شاخ و برگ، فرع درخت شمرده می‌شود و تا درختی نباشد، شاخ و برگی نیز وجود ندارد. محبت اولیای خدا و در درجة اول، محبت انبیا و ائمة اطهار(علیهم السلام)به خداوند از این سنخ است. آنان فقط خداوند را دوست می‌دارند و محبتشان در ذیل محبت او، متوجه دیگران می‌شود و محبت آنان نسبت به غیرخدا پرتو محبت به خدا به‌شمار می‌آید. پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) محبت شدیدی به فاطمه زهرا(علیها السلام) داشت كه تصور آن برای ما ممكن نیست، اما این محبت جدا از محبت آن حضرت به خداوند نبود و پرتوی از آن به‌شمار می‌آمد.
محبت به خداوند در محبت به فاطمة زهرا، امیر مؤمنان و امام حسن و امام حسین(علیه السلام) تجلی و ظهور می‌یابد و به‌جرئت می‌توان گفت محبت به خداوند بدون محبت به آن حضرات و بزرگواران تحقق نمی‌یابد. این همان محبت خالصانه به خداوند است كه سایر محبت‌ها، فرع و پرتو آن به‌حساب می‌آید كه در دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) دربارة آن می‌فرمایند:
أنْتَ الَّذِی اَشْرَقْتَ الْأنْوارَ فِى قُلُوبِ اَوْلِیآئِكَ، حَتَّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ، وَاَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الْأغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبَّائِكَ، حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواكَ، وَلَمْ یَلْجَئُوا اِلى غَیْرِك؛(47) «خدایا، تویی كه انوار تجلی‌ات را بر دل اولیایت
﴿ صفحه 74 ﴾
تاباندی تا آنكه به معرفتت نائل گشتند و تو را به یكتایی شناختند. تویی كه توجه به اغیار را از دل دوستان و مشتاقانت محو كردی تا غیر تو را دوست نداشته باشند و جز به درگاهت به جایی پناه نبرند».
پس منظور از جملة أخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَمَحَبَتكَقرار گرفتن در شمار كسانی است كه خداوند دلشان را به محبتش اختصاص داده و در آن جایی برای محبت به دیگران وجود ندارد. گرچه گفتن چنین سخنی آسان است و تصورش نیز سهل می‌نماید، تحقق و عینیت بخشیدن به آن بسیار دشوار است و ما را چه رسد به آنكه دلمان را برای محبت خداوند، خالص گردانیم. ما تنها می‌توانیم امید داشته باشیم كه خداوند ما را رهین الطاف و عنایات خاصش گرداند و دلمان را كانون محبت و عشق به خود قرار دهد.

اشتیاق دوستان خدا به لقای الهی

حضرت پس از آنكه از خداوند درخواست می‌كنند كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه دلشان را خالص برای محبت خود قرار داده است، به اموری اشاره می‌كنند كه لوازم محبت به خداوند به‌شمار می‌آیند؛ ازجمله می‌فرمایند: وَشَوّقتَهُ إلی لِقائك؛ «[مرا در شمار كسانی قرار ده] كه مشتاق لقایت ساخته‌ای». شوق به لقای الهی از لوازم و آثار طبیعی محبت به خداوند است و باعث گسترش و كمال محبت به او نیز می‌شود. ممكن نیست انسان كسی را دوست بدارد، اما نخواهد با او ملاقات كند و انس گیرد. پس كسی كه دلش برای محبت خداوند خالص شد، با همة وجود مشتاق لقای الهی می‌شود، چه اینكه شوق به لقای الهی پیامد و لازمة محبت به خداوند است. یكی از ویژگی‌های بنی‌اسرائیل، برتری‌طلبی بر سایر ملل بوده و هست و آنان خود را ملتی ممتاز و برگزیده و فرزندان یعقوب و بلكه فرزندان و دوستان خدا می‌دانند. البته آنان این ادعا را مجازاً و به‌دلیل شرافتی كه برای خودشان قایل هستند مطرح می‌كنند و منظورشان این است كه ما در نزد
﴿ صفحه 75 ﴾
خداوند شأن و مقام خاصی داریم كه سایر ملت‌ها و پیروان سایر ادیان از آن بی‌بهره‌‌اند. سپس در آیین مسیحیت به‌صورت جدی چنین ادعایی دربارة حضرت وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَ بْنَاءُ اللَّهِ وأَ حِبَّاؤُهُ...؛(48)«و یهود و نصاری گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان اوییم...». آنان ازیك‌سو ادعا كردند كه خداوند بی‌اندازه آنان را دوست می‌دارد و چون فرزند با آنان معامله و رفتار می‌كند و ازسوی‌دیگر، شدیداً دل‌بسته و علاقه‌مند به دنیا و ثروت بودند و از مرگ می‌ترسیدند و برای آنكه بتوانند بیشتر از ثروت و لذت‌های دنیا استفاده برند، خواهان عمر طولانی بودند. خداوند دربارة این خصلت بنی‌اسرائیل و قوم یهود می‌فرماید:
وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَ حْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أشْرَكُوا یَوَدُّ أَ حَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَ لْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أنْ یُعَمَّرَ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ؛(49) «و همانا آنان (یهودیان) را آزمندترین مردم به زندگی [دنیا] خواهی یافت و [حتی آزمندتر] از كسانی كه مشرك شده‌اند. هریك از آنان دوست دارد كه هزار سال عمرش دهند، و حال‌آنكه این عمر دراز، دوركنندة او از عذاب نخواهد بود؛ و خدا بدانچه می‌كنند بیناست».
با توجه به اینكه از آموزه‌های اساسی ادیان ابراهیمی این است كه انسان با مرگ به لقای الهی نائل می‌شود و جهان آخرت سرای ملاقات با اوست، چگونه قوم یهود كه دنیاپرست و شدیداً شیفتة زندگی دنیا هستند، دوستان خدا به‌حساب می‌آیند؟ ویژگی بارز دوستان خدا دل بریدن از دنیا و دل بستن به خدا و آرزوی لقای الهی است؛ و ازاین‌رو خداوند در مقام تكذیب ادعای بنی‌اسرائیل می‌فرماید:
﴿ صفحه 76 ﴾
وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُون؛(50) «بگو: ای كسانی كه یهودی شدید، اگر پندارید كه شما دوستان خدایید نه دیگر مردمان، پس آرزوی مرگ كنید [تا شما را به او برساند] اگر راست‌گویید، و هرگز آن را آرزو نخواهند كرد به سبب آنچه دست‌هایشان پیش فرستاده (كارهایی كه كرده‌اند)و خدا به [حال] ستمكاران داناست. بگو: همانا مرگی كه از آن می‌گریزید شما را دیدار می‌كند، سپس به‌سویِ دانای نهان و آشكار بازگردانده‌ می‌شوید، آن‌گاه شما را بدانچه می‌كردید آگاه می‌كند».
در اسلام و ازجمله در قرآن نیز به لقای الهی كه پس از مرگ حاصل می‌شود، توجه ویژه‌ای شده و ویژگی بارز مؤمنان، شوق به لقای الهی معرفی شده است. ازاین‌رو خداوند به آرزومندان لقایش توصیه می‌كند كه برای رسیدن به آن مقام رفیع و متعالی، عمل صالح انجام دهند: فَمَنْ كَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلا صَالِحًا وَلا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا؛(51) «پس هركه امید دیدار پروردگار خویش دارد، باید كار نیك و شایسته كند و هیچ‌كس را در پرستش پروردگارش شریك نسازد».
درخت سیب تا میوه نیاورد، كامل نشود و هرچه میوة آن بهتر و باكیفیت‌تر باشد و به تعبیر دیگر دارای كمال بیشتری باشد، با چنان ثمری كه به بار نشانده است، كامل‌تر خواهد بود. میوة محبت، شوق لقاست و محبت راستین باید ثمرة شوق لقا را به بار بنشاند و محب باید در پی دیدار با محبوبش باشد. هرچه شوق لقای محبوب شدیدتر و
﴿ صفحه 77 ﴾
كامل‌تر شود، محبت نیز كامل‌تر می‌گردد و كمال محبت در این است كه استحكام و دوام بیشتری داشته باشد و هرچه از شوق لقای محبوب كاسته شود، محبت نیز كاهش می‌یابد. وقتی انسان با كسانی دوست است، به دیدارشان می‌رود و به آنها هدیه می‌دهد. این دیدوبازدید و تقدیم هدیه، اثر محبت است و ازسوی‌دیگر، باعث تقویت محبّت می‌شود. كسی هم كه خداوند را دوست می‌دارد، باید مشتاق ملاقات با او باشد و نه‌فقط از مرگ ناخشنود نباشد، بلكه ازآن‌رو كه با مرگ، حجاب‌ها كنار می‌روند و او به مشاهده و دیدار خداوند نائل می‌شود و از نعمت‌های بهشتی و آثار اعمال نیكش بهره‌مند می‌گردد، باید مشتاق مرگ باشد.