سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شرایط نیل به ولایت معصومان(علیهم السلام)

در پایان بحث دو روایت دربارة شرایط نیل به ولایت ائمة اطهار(علیهم السلام) ذكر می‌كنیم. در روایت اول، امام صادق(علیه السلام) به یكی از اصحاب خاص خود به نام عبدالله‌بن‌جندب
﴿ صفحه 66 ﴾
می‌فرمایند: یَاابْنَ جُنْدَب بَلّغْ مَعَاشِرَ شیعَتِنا وَقُل لَهُم: لا تَذْهَبَنَّ بكُمُ المَذاهِبُ، فَوَاللهِ لا تُنَال وَلایَتُنَا إلاَّ بالْوَرَعِ وَالإجْتِهَادِ فی الدُّنْیَا وَمواسَاةِ الإخْوانِ فی اللهِ...؛(43) «پسر جندب، به شیعیان ما ابلاغ كن و به آنها بگو: این طرف و آن طرف نروید. به خدا سوگند به ولایت ما نمی‌رسید مگر با ورع و كوشش در دنیا و مواسات با برادران در راه خدا...».
كسی به ولایت اهل‌بیت عصمت(علیهم السلام) نائل می‌گردد كه تقوا داشته باشد و از گناهان بپرهیزد و در راه انجام وظایفش تلاش چشمگیر و فراوان از خود نشان دهد. همچنین نسبت به برادران دینی خود احساس همدردی و همیاری داشته باشد؛ فقط به فكر خود نباشد، بلكه در صدد خیرخواهی و كمك به آنان برآید و آنچه برای خود می‌خواهد و می‌پسندد، برای آنان نیز بخواهد.
در روایت دیگر امام باقر(علیه السلام) در یكی از سفارش‌های خود به جابربن‌یزید جعفی می‌فرمایند:
یَا جَابِرُ... وَاعْلَمْ بِأنَّكَ لاتَكُونُ لَنَا وَلِیّاً حَتَّی لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیْكَ أهْلُ مِصْرِكَ وَقالُوا إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ یَحْزُنْكَ ذَلكَ، وَلَوْ قالوُا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالحٌ لَمْ یَسُرَّكَ ذَلِكَ، وَلَكنْ اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَی كِتَابِ الله فَإنْ كُنْتَ سَالِكاً سَبِیلَهُ زاهِداً فِی تَزْهِیدِهِ راغِباً فی تَرْغیبه خَائِفاً مِنْ تَخْوِیفه فَاثْبُتْ وَأبْشِرْ فَإنَّهُ لایَضُرّكَ ما قِیلَ فِیكَ، وإِنْ كُنْتَ مُبَایِناً لِلْقُرآنِ فَمَا ذا الَّذیِ یَغُرّكَ مِنْ نَفْسِكَ؛(44)«ای جابر... و بدان كه تو دوست ما شمرده نخواهی شد تا [چنان شوی كه] اگر تمام مردم شهرت جمع شدند و گفتند: "تو مرد بدی هستی"این سخن محزونت نسازد و اگر گفتند: "تو مرد خوبی هستی"تو را خوش‌حال نكند، ولی نفس خود را بر كتاب خدا عرضه دار. پس اگر پویندة راه قرآن بودی و در آنچه قرآن بی‌رغبتی بدان را خواسته است، زاهد بودی و به
﴿ صفحه 67 ﴾
آنچه قرآن بدان ترغیب كرده است، میل و رغبت داشتی و از تهدیدش ترسان شدی، در این صورت پابرجا باش و تو را مژده باد كه بی‌شك آن سخنان كه درباره‌ات گفتند، هیچ زیانی به تو نخواهد رساند و اگر از قرآن جدا شده‌ای، پس دیگر به خود بالیدنت برای چیست؟»
منظور از ولایتی كه امام سجاد(علیه السلام) در مناجاتش از خداوند درخواست می‌كنند، این است كه انسان كاملاً تسلیم وی شود و امورش را به او واگذارد و از صمیم دل به تدبیرهایش راضی گردد. فقط به خداوند امید داشته باشد و از وی بترسد و از غیر او ترس و بیمی به خود راه ندهد. تعریف و تمجید دیگران او را خوش‌حال و مغرور نسازد و بدگویی دیگران او را ناراحت نكند.
﴿ صفحه 68 ﴾
﴿ صفحه 69 ﴾

گفتار چهلم: ارتباط محبت به خدا با رضایت به قضا و قدر او

ضرورت برتری محبت به خدا بر محبت به غیرخدا

آنچه در دعاها و درخواست‌های امام سجاد(علیه السلام) در مناجات محبین آمده و در واقع، محور مناجات آن حضرت را تشکیل می‌دهد. محبت خدا و لوازم و آثار آن است و در این راستا، پس از آنكه از خداوند درخواست كردند كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه برای قرب و ولایتش برگزیده است، می‌فرمایند مرا در شمار كسانی قرار ده كه آنان را برای عشق و محبتت خالص گردانده‌ای. درخواست محبت خالص به خداوند از سوی امام سجاد(علیه السلام) ازآن‌روست كه ممكن است انسان به خداوند محبت داشته باشد، اما آن محبت خالص نباشد و در كنار محبت به خدا، محبت به دیگران نیز بر دل سایه افكنده باشد و چه‌بسا آن دو محبت با یكدیگر تزاحم و تعارض نیز پیدا كنند و انسان محبت به غیرخدا را بر محبت به خدا ترجیح دهد.
در مورد محبت‌های عادی، گاهی انسان با دو نفر معاشرت و رفاقت دارد و محبت خود را بین آن دو نفر تقسیم می‌كند و با هر دو انس می‌گیرد و تزاحمی نیز بین محبت ورزیدن و انس یافتن با آن دو نفر وجود ندارد. اما گاهی این رفاقت‌ها به تعارض و تزاحم می‌انجامند و یكی از دوستان از انسان درخواستی می‌كند كه با درخواست سایر
﴿ صفحه 70 ﴾
دوستان تزاحم دارد و انسان بر سر دوراهی اجابت درخواست دوستان خود قرار می‌گیرد و درنتیجه خواستة كسی را كه بیشتر دوست می‌دارد ترجیح می‌دهد. فراوان‌اند كسانی كه خداوند را دوست می‌دارند، چنان‌که دیگران را نیز دوست می‌دارند و تا هنگامی كه بین این دوستی‌ها تزاحمی رخ نداده است، انسان به مقتضای آن دوستی‌ها عمل می‌كند؛ مثلاً انسان بر اساس محبت به خداوند نماز می‌خواند و به انجام نوافل می‌پردازد و تزاحمی نیز بین این‌گونه عبادات با محبت به غیرخدا وجود ندارد و ازاین‌رو محبت به خدا و محبت به غیرخدا و به تبع آن دو، انجام درخواست خدا با درخواست غیرخدا جمع‌شدنی هستند. اما گاهی بین درخواست خدا و محبت به او با درخواست غیرخدا و محبت به غیر او تزاحم و تضاد رخ می‌دهد و در این فرض دوستان واقعی خدا، محبت خدا و خواست او را بر محبت سایرین و خواست آنان ترجیح می‌دهند و به مقتضای ایمان و وظیفة بندگی‌شان عمل می‌كنند. خداوند دربارة تزاحم دوستی خدا با دوستی غیرخدا و ضرورت ترجیح محبت به خدا بر محبت به دیگران می‌فرماید:
قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَ أ بْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَ أ زْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَ أ مْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَ حَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَ مْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِین؛(45) «بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشاوندانتان و مال‌هایی كه به دست آورده‌اید و تجارتی كه از كسادی و بی‌رونقی آن می‌ترسید و خانه‌هایی كه به آنها دل‌خوشید، نزد شما از خدا و پیامبر او و جهاد در راه او دوست‌داشتنی‌ترند، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد؛ و خدا مردم نافرمان را راه ننماید».
﴿ صفحه 71 ﴾
در شرایط خاص و مقام تزاحم، برتری محبت به زن و فرزند، خویشان و سایر امور بر محبت به خداوند باعث می‌شود كه محبت به خدا كنار رود و دست‌كم انسان موقتاً خدا را فراموش كند؛ به‌خصوص در هنگامة جهاد كه انسان در برابر آزمون دشواری قرار می‌گیرد، اگر محبت او به خداوند بر محبت به دیگران و حتی محبت به عزیزانش برتری داشت، در صدد انجام فرمان خدا و حمایت از دین برمی‌آید و هستی خود را فدای خداوند می‌كند و درنتیجه به سعادت و رستگاری ابدی دست می‌یابد. اما اگر ایمانش ناقص بود و نتوانست دل از غیرخدا بكند و دل‌بستگی‌های مادی مانع انجام وظیفه و پایداری در مسیر محبت الهی گردید، خذلان و بدبختی ابدی را برای خود فراهم می‌سازد. وقتی دشمنان به میهن اسلامی تجاوز می‌كنند، دل ‌كندن از وابستگی‌ها، نظیر دل ‌كندن از پدر، مادر، فرزندان و دوستانی كه انسان سالیانی با آنها معاشرت داشته و حضور یافتن در جبهه بسیار دشوار است و انسان در برابر آزمون بسیار سختی قرار می‌گیرد. ما در دوران خود و در گیرودار جنگ تحمیلی مشاهده كردیم كه چگونه جوانان انقلابی و مخلص، دست از همة تعلقات مادی می‌شستند و با قلبی مالامال از عشق خدا و اسلام روانة جبهه‌ها می‌شدند و از كیان دین و ملت دفاع می‌كردند. برای آنان نه‌فقط حضور در جبهه و دست ‌شستن از دنیا و عزیزان دشوار نبود، بلكه ماندن در شهر و دیار و بی‌نصیب ماندن از فیض شهادت تحمل‌ناپذیر بود و ازاین‌رو نذر می‌كردند و بر انجام نماز شب مبادرت می‌ورزیدند تا خداوند توفیق جهاد و شهادت را نصیبشان كند. برخی از جوانان برای اینكه به توفیق شهادت نائل شوند، نذر كردند كه چهل شب جمعه از تهران به قم و مسجد جمكران بیایند و در آنجا، شب را به احیا و عبادت سپری كنند.
در هنگام آزمون، سره از ناسره بازشناخته می‌شود و در هنگام تزاحم دوستی خدا با تعلقات دنیوی است كه درجة محبت انسان به خداوند مشخص می‌گردد. برخی وقتی
﴿ صفحه 72 ﴾
حالات عرفانی خاصی به آنها دست می‌دهد و اشعار عرفانی دربارة عشق به معبود و محبوب را می‌خوانند، خیال می‌كنند مضامین آن اشعار دربارة آنها صادق است و محبت آنان به خداوند راسخ و صادقانه است، اما در هنگامة آزمون و گاه دست شستن از دنیا و تعلقات مادی و دل‌ بستن محض به معبود، معلوم می‌شود كه تا رسیدن به سرحد سرسپردگی كامل به خداوند و محبت خالص به او خیلی فاصله دارند و ادعای عشق به معبود و فنای در معشوق، گزاف و دروغین است.