سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ارتباط قرب الهی با توكل به خدا و واگذاری امور به او

چنان‌كه متذكر شدیم، به‌جز قسم اخیر، سایر اقسام ولایت، ازجمله ولایت به‌معنای قرب و پیوستگی تكوینی هستند؛ چه اینكه قرب بین دو موجود ذی‌شعور به‌معنای ارتباط خاص روحی و قلبی بین آن دو است كه امری حقیقی به‌حساب می‌آید. سایر معانی ولایت نظیر نصرت، محبت و سرپرستی لوازم معنای ولایت كه همان قرب و پیوستگی است، به‌حساب می‌آیند و این قرب در صورتی تحقق می‌پذیرد كه دو موجود كاملاً با یكدیگر ارتباط و اتصال برقرار كنند و بیگانه‌ای بین آن دو فاصله و
﴿ صفحه 63 ﴾
جدایی نیندازد. حال به یك معنا خداوند قریب و نزدیك به همة موجودات، ازجمله انسان‌هاست و این قرب عام تكوینی خداوند، امتیازی به‌حساب نمی‌آ‌ید؛ چه اینكه كفار نیز از این قرب برخوردارند.
قربی كه امام سجاد(علیه السلام) از خداوند درخواست دارند، قرب اكتسابی است كه در پرتو پیروی از دستورات خداوند، بندگی و خودسازی تحصیل می‌گردد و از این نظر خاص بندگان برگزیده و مؤمن خداست و تنها آنان از این امتیاز عالی برخوردارند. در سایة این ولایت و قرب خاص است كه آن بندگان مؤمن كارها و امورشان را به خداوند واگذار می‌كنند. طبیعی است وقتی انسان با طیب خاطر امورش را به خداوند وامی‌گذارد كه سنت‌های الهی را بشناسد و كارها و تدبیرهای الهی را مطابق مصلحت واقعی و برخاسته از حكمت بداند. وقتی انسان در مورد دعاوی و اختلافات، كسی را به‌عنوان وكیل خود انتخاب می‌كند كه او را آشنای به قوانین حقوقی و جزایی و سازوكارهای دفاع از موكل و احقاق حقوق او بداند و مطمئن باشد كه آن وكیل قصد یاری او را دارد. كسی كه بر خدا توكل می‌كند و كارهایش را به او وامی‌گذارد و به قضای الهی راضی می‌گردد، باید بداند كه چه‌بسا برخی از تقدیرات الهی برحسب ظاهر به ضرر او هستند و خداوند بندگان خود را با بلا و گرفتاری‌ها نیز مواجه می‌گرداند و از این طریق آنها را مورد آزمایش قرار می‌دهد. خداوند در این باره می‌فرماید:
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأمْوَالِ وَالأنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ * الَّذِینَ إِذَا أ صَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون* أُ ولَئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَ أُ ولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُون؛(40)«و هرآینه شما را به چیزی از بیم و گرسنگی و كاهش مال‌ها و جان‌ها
﴿ صفحه 64 ﴾
و میوه‌ها می‌آزماییم و شكیبایان را مژده ده؛ آنان كه چون مصیبتی (پیشامد ناخوشایندی) به ایشان رسد، گویند: ما از آن خداییم و به‌سوی او بازمی‌گردیم. آنان‌اند كه درودها و بخشایشی از پروردگارشان بر آنهاست و ایشان‌اند راه‌یافتگان».
برخی به دنبال زندگی راحت و بدون دردسر هستند و از سختی‌ها و گرفتاری‌ها گریزان‌اند، درصورتی‌كه سختی‌ها و گرفتاری‌ها لازمة زندگی‌اند. بر اساس سنت الهی، انسان‌ها چنان‌كه با خوشی‌ها و راحتی‌ها مواجه می‌گردند، باید با تنگناها و مشكلات نیز مواجه شوند و به‌واقع خوشی‌ها و سختی‌ها ابزار آزمون انسان‌ها هستند و هیچ‌كس را گریزی از آزمون الهی نیست و در بوتة آزمایش اوست كه صالح از ناصالح و بندگان صادق از مدعیان دروغین بازشناخته می‌شوند:
أحَسِبَ النَّاسُ أَ نْ یُتْرَكُوا أَ نْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِین؛(41) «آیا مردم پنداشته‌اند همین‌كه [به زبان] گویند ایمان آوردیم آنان را وامی‌گذارند (رها می‌كنند) و آزموده نمی‌شوند؟ و ما كسانی را كه پیش از آنان بودند آزمودیم، تا خداوند همانا كسانی را كه راست گفتند معلوم كند و دروغ‌گویان را نیز معلوم كند».
كسی كه به خداوند توكل می‌كند، باید بداند كه خداوند كار بیهوده انجام نمی‌دهد و همة سنت‌ها و تدبیرهای خداوند منطبق بر حكمت الهی است و آن‌گاه با چنین باوری و توفیقی كه درزمینة بندگی خالصانة خداوند كسب كرده است، از خداوند درخواست می‌كند به تدبیر امور او بپردازد و او را مشمول ولایت خاص خود گرداند؛ چنان‌كه
﴿ صفحه 65 ﴾
وقتی كسی به ولایت اعتباری دیگری بر خود تمكین می‌كند، به آنچه او انجام می‌دهد و قضاوتی كه در حقش روا می‌دارد، رضایت می‌دهد. اگر حاكم عادل، سهمی مساوی با دیگران و ازجمله سهمی مساوی با سهم فقرا از بیت‌المال برای او تعیین كرد، مخالفت نمی‌كند و بر او خُرده نمی‌گیرد كه چرا در تقسیم بیت‌المال موقعیت و شئونات افراد را در نظر نگرفته است. یا اگر قاضی بر اساس قوانین و دستورات قضایی اسلام حكم كرد كه بر مجرم حد جاری كنند، به این بهانه كه اجرای حدود با ملاحظات اجتماعی سازگار نیست و اگر كسی گناهی مرتكب شد و مثلاً زنا كرد، نباید او را تازیانه بزنند و آبرویش را نزد دیگران بریزند، با حكم قاضی و حكم خدا مخالفت نمی‌ورزد؛ بلكه او اجرای حدود الهی را ضروری و منطبق با مصالح واقعی دانسته و بر این باور است كه در سایة حدود الهی است كه جامعه سالم می‌ماند و از آفت و فساد محفوظ می‌شود، و بر این اساس خداوند می‌فرماید:
الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِین؛(42) «به هر زن و مرد زناكار صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [كار] دین خدا نسبت به آن دو دل‌سوزی نكنید، و باید گروهی از مؤمنان كیفر آن دو را حاضر و شاهد باشند».

شرایط نیل به ولایت معصومان(علیهم السلام)

در پایان بحث دو روایت دربارة شرایط نیل به ولایت ائمة اطهار(علیهم السلام) ذكر می‌كنیم. در روایت اول، امام صادق(علیه السلام) به یكی از اصحاب خاص خود به نام عبدالله‌بن‌جندب
﴿ صفحه 66 ﴾
می‌فرمایند: یَاابْنَ جُنْدَب بَلّغْ مَعَاشِرَ شیعَتِنا وَقُل لَهُم: لا تَذْهَبَنَّ بكُمُ المَذاهِبُ، فَوَاللهِ لا تُنَال وَلایَتُنَا إلاَّ بالْوَرَعِ وَالإجْتِهَادِ فی الدُّنْیَا وَمواسَاةِ الإخْوانِ فی اللهِ...؛(43) «پسر جندب، به شیعیان ما ابلاغ كن و به آنها بگو: این طرف و آن طرف نروید. به خدا سوگند به ولایت ما نمی‌رسید مگر با ورع و كوشش در دنیا و مواسات با برادران در راه خدا...».
كسی به ولایت اهل‌بیت عصمت(علیهم السلام) نائل می‌گردد كه تقوا داشته باشد و از گناهان بپرهیزد و در راه انجام وظایفش تلاش چشمگیر و فراوان از خود نشان دهد. همچنین نسبت به برادران دینی خود احساس همدردی و همیاری داشته باشد؛ فقط به فكر خود نباشد، بلكه در صدد خیرخواهی و كمك به آنان برآید و آنچه برای خود می‌خواهد و می‌پسندد، برای آنان نیز بخواهد.
در روایت دیگر امام باقر(علیه السلام) در یكی از سفارش‌های خود به جابربن‌یزید جعفی می‌فرمایند:
یَا جَابِرُ... وَاعْلَمْ بِأنَّكَ لاتَكُونُ لَنَا وَلِیّاً حَتَّی لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیْكَ أهْلُ مِصْرِكَ وَقالُوا إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ یَحْزُنْكَ ذَلكَ، وَلَوْ قالوُا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالحٌ لَمْ یَسُرَّكَ ذَلِكَ، وَلَكنْ اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَی كِتَابِ الله فَإنْ كُنْتَ سَالِكاً سَبِیلَهُ زاهِداً فِی تَزْهِیدِهِ راغِباً فی تَرْغیبه خَائِفاً مِنْ تَخْوِیفه فَاثْبُتْ وَأبْشِرْ فَإنَّهُ لایَضُرّكَ ما قِیلَ فِیكَ، وإِنْ كُنْتَ مُبَایِناً لِلْقُرآنِ فَمَا ذا الَّذیِ یَغُرّكَ مِنْ نَفْسِكَ؛(44)«ای جابر... و بدان كه تو دوست ما شمرده نخواهی شد تا [چنان شوی كه] اگر تمام مردم شهرت جمع شدند و گفتند: "تو مرد بدی هستی"این سخن محزونت نسازد و اگر گفتند: "تو مرد خوبی هستی"تو را خوش‌حال نكند، ولی نفس خود را بر كتاب خدا عرضه دار. پس اگر پویندة راه قرآن بودی و در آنچه قرآن بی‌رغبتی بدان را خواسته است، زاهد بودی و به
﴿ صفحه 67 ﴾
آنچه قرآن بدان ترغیب كرده است، میل و رغبت داشتی و از تهدیدش ترسان شدی، در این صورت پابرجا باش و تو را مژده باد كه بی‌شك آن سخنان كه درباره‌ات گفتند، هیچ زیانی به تو نخواهد رساند و اگر از قرآن جدا شده‌ای، پس دیگر به خود بالیدنت برای چیست؟»
منظور از ولایتی كه امام سجاد(علیه السلام) در مناجاتش از خداوند درخواست می‌كنند، این است كه انسان كاملاً تسلیم وی شود و امورش را به او واگذارد و از صمیم دل به تدبیرهایش راضی گردد. فقط به خداوند امید داشته باشد و از وی بترسد و از غیر او ترس و بیمی به خود راه ندهد. تعریف و تمجید دیگران او را خوش‌حال و مغرور نسازد و بدگویی دیگران او را ناراحت نكند.
﴿ صفحه 68 ﴾
﴿ صفحه 69 ﴾

گفتار چهلم: ارتباط محبت به خدا با رضایت به قضا و قدر او