سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

جلوه قرب و شهود خداوند

روشن شد كه قرب اختیاری دارای معنایی حقیقی و غیراعتباری نیز هست كه هركس بدان نائل شد، به مشاهدة باطنی خداوند نائل می‌گردد و این مشاهده چنان لذتی را نصیب او می‌گرداند كه دل از غیرمعبود می‌كند و با همة وجود عاشق و شیفتة محبوب
﴿ صفحه 50 ﴾
و معبود می‌شود و خداوند نیز به او محبت می‌ورزد و عنایات خاص خود را متوجه آن بندة سالك و عاشق خود می‌گرداند. البته چنان‌كه دید چشم ظاهری افراد متفاوت است و برخی چشمشان كم‌سو و برخی پرسوست و اشیا را از فاصله‌های دور نیز می‌بینند، مشاهدة خداوند با چشم دل نیز برای بندگان خاص خدا یك‌سان رخ نمی‌دهد و مقام قرب الهی و رؤیت خداوند دارای مراتب است؛ چه اینكه حقیقت ایمان نیز دارای مراتب است و به تناسب اختلاف افراد در حقیقت ایمان، مراتب افراد در قرب الهی و نیل به مشاهدة خداوند متفاوت می‌شود. بی‌تردید حقیقت ایمان شخصیتی چون امیر مؤمنان لو كُشِفَ الْغطاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقینا؛(24) «اگر پرده‌ها و حجاب‌ها كنار روند، چیزی بر یقین من افزوده نمی‌شود (یعنی من عالِم به همة حقایق عالَم غیب و شهود هستم و حجابی بین من و آن حقایق وجود ندارد)».
برخی از مراتب و جلوه‌های تجلی خداوند كه در داستان حضرت موسی(علیه السلام) بدان اشاره شده، دارای درجه‌ای از شكوه و عظمت است كه هیچ موجودی تاب تحمل آن را ندارد. ازاین‌رو، پس از آنكه حضرت موسی(علیه السلام) به درخواست بنی‌اسرائیل خواستار مشاهدة پروردگار عالم شد، خداوند جلوه‌ای از عظمت خود را نشان داد كه براثر آن، كوه متلاشی گشت و حضرت موسی بیهوش بر زمین افتاد:
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أ رِنِی أَ نْظُرْ إِلَیْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَ فَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَیْكَ و أَ نَا أَ وَّلُ الْمُؤْمِنِین؛(25) «و چون موسی به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش [بی‌واسطه]
﴿ صفحه 51 ﴾
با او سخن گفت، گفت: پروردگارا [خود را] به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، ولیكن به این كوه بنگر، پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت مرا خواهی دید؛ و چون پروردگارش بر آن كوه تجلی كرد، آن را خُرد و پراكنده ساخت و موسی مدهوش بیفتاد و چون به خود آمد، گفت: [بارخدایا،] تو پاك و منزهی [از اینكه با چشم دیده شوی]. به تو بازگشتم و من نخستین باوردارنده‌ام».
﴿ صفحه 52 ﴾
﴿ صفحه 53 ﴾

گفتار سی‌و‌نهم: جستاری در مفهوم و گستره ولایت

معانی ولایت و مشتقات آن در قرآن

چنان‌كه گذشت، امام سجاد(علیهم السلام) در بیان نورانی خود از خداوند خواستند كه ایشان را در شمار كسانی قرار دهد كه برای مقام قرب و ولایتش برگزیده است. دربارة مقام قرب الهی سخن گفتیم و در این مقال در حد میسور به مفهوم ولایت الهی می‌پردازیم. مادة «و ـ ل ـ ی» و مشتقات آن و ازجمله واژة «ولایت» در فرهنگ اسلامی و به‌خصوص در آموزه‌های مكتب تشیع كاربرد فراوانی دارد و مسئلة ولایت در مكتب تشیع جایگاه ویژه‌ای گرفته است. در قرآن 233 بار مشتقات مادة «و ـ ل ـ ی»‌ استعمال شده است. از این تعداد 110 بار به‌صورت فعل (ماضی، مضارع و امر) و 123 بار به‌صورت اسم آمده است كه عبارت‌اند از ولیّ (44 مورد)، أولیاء (42 مورد)، ولایت (2 مورد)، مَوْلی و مَوالی (21 مورد)، أوْلی (11 مورد) و وَال، مَوُلِّی و أوْلَیان (هركدام یك مورد). ولایت در لغت به‌معنای نصرت، سرپرستی، تدبیر و تصرف در اشیا و قرب است.
با توجه به آنكه در مواردی واژه‌ای مشتقات و معانی گوناگونی دارد و گاه استعمال یك واژه در معانی گوناگون به‌صورت اشتراك لفظی و گاهی به‌صورت اشتراك معنوی است، همچنین برخی كاربردهای معنایی، حقیقی و برخی مجازی هستند و همچنین
﴿ صفحه 54 ﴾
كنایه، استعاره، اشراب و تضمین و سایر صنایع ادبی كه در علوم فصاحت و بلاغت تبیین شده‌اند، در استعمالات راه می‌یابند، برخی از علمای لغت كوشیده‌اند كه معانی گوناگون یك كلمه را به یك معنا ارجاع دهند كه در مواردی دچار تكلف شده‌اند؛ چه آنكه در بسیاری موارد ارجاع چندین معنای یك واژه به‌معنای واحد، بسیار دشوار می‌نماید. ازجمله معانی گوناگون ولایت كه واژة ولایت به نحو اشتراك معنوی در آنها به ‌كار می‌رود، به‌معنای قرب و اتصال و پیوستگی ارجاع داده می‌شوند و لازمة قرب به چیزی، سرپرستی امور، نصرت و محبت خواهد بود. البته در كتاب‌های لغت فقط معانی گوناگون هر واژه احصا و معرفی می‌شوند و به‌هیچ‌وجه كتاب لغت در صدد شناسایی معنای حقیقی از معنای مجازی یا شناساندن مشترك لفظی و مشترك معنوی نیست و شناخت این امور به دانش‌هایی چون علم بلاغت و علم اصول مربوط می‌شود.