سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

2. برداشت دوم از قرب الهی

در توجیه اول از قرب الهی، قرب به خداوند، امری معنوی و اعتباری است، اما تفسیر و توجیه دومی نیز از قرب الهی ارائه شده كه در آن قرب الهی امری معنوی و واقعی (نه اعتباری) است و این معنا در بسیاری از آیات تأیید شده است؛ ازجمله خداوند دربارة مقام و منزلت شهدا در پیشگاهش می‌فرماید: وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أ مْوَاتًا بَلْ أَ حْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون؛(16) «و كسانی را كه در راه خدا كشته شدند، مرده مپندار، بلكه زندگان‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند».
در آیة شریفه سخن از آن نیست كه كسانی از خداوند تقاضایی دارند و او به سبب رضایت از آنان درخواستشان را اجابت می‌كند، بلكه سخن از آن است كه شهدا در نزد خداوند به سر می‌برند و در محضر او از روزی بهشتی‌شان بهره‌مند می‌گردند و درنتیجه از آیة شریفه استظهار می‌شود كه قرب به خداوند، نائل گشتن به محضر الهی است. در آیة دیگر نیز خداوند دربارة جایگاه و مقام متقیان در بهشت می‌فرماید: إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ * فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ؛(17) «همانا متقیان در بوستان‌ها و [كنارِ] جوی‌ها باشند. در نشست‌گاهی راستین (بهشت جاودان) نزد پادشاهی توانا (خدای متعال)».
﴿ صفحه 44 ﴾
آیة شریفه دلالت بر آن دارد كه تقواپیشگان در جایگاهی راستین كه به‌حق، محل قرار گرفتن و نشستن است و در محضر خداوند و به‌تعبیردیگر در جوار خداوند هستند. این معنا از قرب كه از آیه استفاده می‌شود، بسیار متفاوت است با اینکه گفته شود: كسی در گوشه‌ای از عالم، خدا را بندگی و پیروی می‌كند و اگر درخواستی داشته باشد، خداوند اجابت می‌كند.
در آیة دیگر نیز دربارة قرب واقعی به خداوند چنین آمده است:
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَ أ ةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین؛(18) «و خدا برای كسانی كه ایمان آورده‌اند مثلی آورده است: زن فرعون را، آن‌گاه كه گفت: پروردگارا، برای من نزد خویش در بهشت خانه‌ای بساز و مرا از فرعون و كردار او بِرَهان، و مرا از گروه ستمكاران بِرَهان».
همسر فرعون پس از آنكه به خداوند و حضرت موسی(علیه السلام) ایمان آورد، در زیر شكنجه‌های سهمگین فرعون از خداوند درخواست می‌كرد كه وی را در بهشت و جوار خود جای دهد و از نعمت‌های ابدی بهشت، به‌خصوص نعمت وصف‌ناپذیر مقام قرب الهی بهره‌مند گرداند. وقتی همسر فرعون كه الگوی همة مؤمنان عالم است، از خداوند درخواست می‌كند كه در نزد خود خانه‌ای در بهشت برایش فراهم آورد، او سخنی جاهلانه بر زبان نیاورده است، بلكه از حقیقت و واقعیت مقام قرب الهی خبر می‌دهد. تعبیر خانه یا كاخ بهشتی در این آیه و سایر آیات قرآن و نیز كاربرد اسامی و واژگان دیگری كه وجود نعمت‌هایی را در بهشت، مشابه آنچه در دنیا وجود دارد تداعی می‌كنند، به‌دلیل سهولت فهم نعمت‌های ابدی و بی‌نهایت بهشتی و نزدیك ساختن آن
﴿ صفحه 45 ﴾
حقایق متعالی و توصیف‌ناپذیر، به افق ذهن گرفتار به عالم ماده و حس ما صورت پذیرفته‌اند؛ وگرنه خداوند جسم نیست كه جوار و قرب او جسمانی و مادی باشد و آنچه كاخ یا سایر نعمت‌های بهشتی معرفی شده‌اند،‌ مانند نعمت‌ها و امكانات دنیوی محدود نیستند؛ بلكه بهشت و همة نعمت‌هایش حقایقی گسترده و زوال‌ناپذیرند.
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛(19) «و همانا ما آدمی را آفریده‌ایم و آنچه را نفس او وسوسه می‌كند می‌دانیم و ما از رگ گردن به او نزدیك‌تریم».

3. تفاوت قرب تكوینی با قرب اختیاری به خداوند

قرب به خداوند در آیة شریفه، تكوینی است كه همة بندگان از آن برخوردارند و با قرب اختیاری كه اولیای خدا و ازجمله امام سجاد(علیه السلام) در این مناجات از خداوند درخواست می‌كنند، متفاوت است. این قرب همیشگی است و شامل همة انسان‌ها می‌شود. وقتی خداوند لحظه‌به‌لحظه، هستی و حیات را به انسان افاضه می‌كند، نزد او حضور دارد و افاضة هستی و حیات متوقف بر این حضور و قرب است؛ چنان‌كه اگر كسی بخواهد پولی را در دست انسان بگذارد باید به او نزدیك شود و پول را در دستش بنهد. اگر ما باور داشته باشیم كه دائماً هستی‌مان را از خداوند دریافت می‌كنیم و او پیوسته از شئون هستی، قدرت و حیاتش به ما افاضه می‌كند و نیز پس از رسیدن
﴿ صفحه 46 ﴾
اجل، او جانمان را می‌گیرد، فهم این معنا كه انسان و همة موجودات، به خداوند قرب دارند، دشوار نخواهد بود. چراكه فعل خلق و افاضة حیات و سایر شئون هستی كه مستقیماً و بی‌واسطه از سویِ خداوند انجام می‌پذیرد، متوقف بر آن قرب است. اما فهم آن قربی كه به‌اختیار و در پرتو اعمال ارادی و عبادت خدا برای انبیا، ائمة اطهار(علیهم السلام) و تربیت‌شدگان مكتب آنان حاصل می‌شود، دشوار است. ما همان‌طور كه از درك حقیقت صفات و افعال خداوند عاجزیم، از درك حقیقت قرب افراد به خداوند نیز عاجزیم. اما آنچه را عقل ما از این مفاهیم پس از تنزیه و تجرید آن از جنبه‌های مادی و حسی، به‌گونه‌ای‌كه با مقام و شأن الهی سازگار شود، درك می‌كند، ازاین‌قرار است كه وجود موجودات مجرد و غیرمادی از سنخ موجودات علمی و ادراكی است. حتی هویت انسان كه با لفظ «من» به آن اشاره می‌كنیم، بدن و دست و پا نیست؛ چون آنچه هویت او را تشكیل می‌دهد و با «من» از آن خبر می‌دهیم، دارای شعور است و دست و پا، شعور ندارند.
گاهی در میدان جنگ یا در صحنة تصادف اتفاق افتاده است كه دست و پای كسی قطع شده و شخص متوجه آن نشده است. پس از چند لحظه كه به خود می‌آید و احساس درد می‌كند، متوجه می‌شود كه دست یا پایش قطع شده است. اگر بدن، هویت ما باشد، ممكن نیست قسمتی از آن قطع شود یا آسیب ببیند و انسان متوجه نگردد. پس هویت ما و آن «منی» كه درك می‌كنیم، یعنی روح ما از سنخ علم، بلكه عین علم است كه سخن می‌گوید، اراده می‌كند، تصمیم می‌گیرد و اعضای بدن را به استخدام خود درمی‌آورد. وقتی روح انسان كه هویت اوست از سنخ علم بود، تكامل آن نیز با علم حضوری كه عین نفس است، حاصل می‌شود و هر قدر علم حضوری نفس قوی‌تر گردد، نفس كامل‌تر می‌شود و درنتیجه، هر قدر نفس قوی‌تر باشد، علم حضوری و شهود آن وسیع‌تر، شدیدتر و كامل‌تر است.
﴿ صفحه 47 ﴾

ارتباط قرب به خدا با شهود او

منظور از تقرب به خداوند در پرتو اِعمال اختیار و عبادت، این است كه انسان به مرتبه‌ای برسد كه خداوند را بهتر درك و شهود كند و شناخت او منحصر به شناخت حصولی و از طریق الفاظ و مفاهیم نباشد، بلكه با علم حضوری به خداوند، معرفت پیدا كند و همچنین با علم حضوری صفات الهی را درك كند. گاهی انسان در هنگام دعا و مناجات و به‌خصوص در فرصت‌های ارزشمندی چون شب‌های قدر كه حال خاصی به او دست می‌دهد، احساس می‌كند كه خداوند را می‌بیند و با او سخن می‌گوید. در این صورت مرتبه‌ای از علم حضوری به خداوند در او پدید آمده است. همچنین هنگامی كه انسان در خطر است و امیدی برای نجات خود نمی‌یابد، با علم حضوری خداوند را شهود و درك می‌كند و خداوند در ترسیم این علم می‌فرماید: فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُون؛(20) «و چون سوار كشتی شوند، خدای را با اخلاص و پاك‌دینی (یكتاگرایی) بخوانند و چون به‌سویِ خشكی برهاندشان، آن‌گاه شرك می‌ورزند».
مردی ملحد از امام صادق(علیه السلام) سؤال كرد كه چه دلیلی برای وجود خدا هست؛ حضرت در پاسخ فرمودند:
هَلْ رَكِبْتَ الْبَحْرَ؟ قالَ نَعَم. قَالَ: فَهَل عَصَفَتْ بِكُمُ الرّیحُ حَتّی خَفَفْتُمُ الْغَرْقَ؟ قالَ: نَعَم. قَالَ: فَهَلْ انْقَطَعَ رَجَاؤُكَ مِنَ الْمَرْكَبِ وَالْمَلاحینَ؟ قَالَ: نَعَم. قال: فَهَلْ تَتَّبِعُكَ نَفْسُكَ أنّّ ثَمَّ مَنْ یُنَجیكَ؟ قال: نَعَم. قال: فإنّ ذلِكَ هُوَ اللهُ تَعالی؛(21) «آیا سوار كشتی شده‌ای؟ مرد ملحد پاسخ داد: آری. حضرت فرمود: آیا تندباد و امواج دریا كشتی را دربر‌نگرفت تا آنكه شما خود را
﴿ صفحه 48 ﴾
در آستانة غرق شدن یافتید؟ گفت: آری. حضرت فرمود: آیا امیدت از كشتی و كشتی‌بانان قطع نگردید؟ گفت: آری. حضرت فرمود: آیا در آن حال نفست توجه نیافت و امیدوار نگشت كه كسی هست كه تو را نجات دهد؟ گفت: آری. حضرت فرمود: آن‌كسی كه امید داشتی تو را نجات دهد، خداوند است».
آن‌گاه حضرت این آیه را تلاوت كردند: وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْأرُونَ؛(22) «و هر نعمتی كه در اختیار شماست از خداست، و چون گزندی به شما رسد به پیشگاه او ناله و زاری می‌كنید».
چنان‌كه از روایت استفاده می‌شود، آن شخص ملحد وقتی كاملاً از اسباب و عوامل مادی ناامید گشته و خود را در آستانة غرق شدن و مرگ یافته بود، احساس كرده بود كه كسی هست كه به او پناه دهد و ورای عوامل و اسباب مادی، او را از مرگ برهاند. این احساس طبعاً با توجه قلبی و شهود باطنی برایش حاصل شد و با درك و شناختی كه از طریق برهان صدیقین و سایر براهین اثبات وجود خداوند حاصل می‌شود، متفاوت بود؛ چون با آن براهین، شناختی از موجودی غایب كه آفرینندة جهان است به دست می‌آید، اما در پرتو علم حضوری، انسان خداوند را با چشم دل می‌بیند، و البته این شناخت حضوری برای مردم، مقطعی و زودگذر است و آنان در شرایط خاص و بی‌اختیار به این شهود نائل می‌گردند. اما برای اولیای خدا و تربیت‌شدگان مكتب انبیا و براثر عبادت و تهذیب نفس،‌ این شهودی كه برای افراد عادی به‌صورت اتفاقی رخ می‌دهد، با شدتی بیشتر و با اختیار حاصل می‌شود و در این صورت، آنان حقیقتاً خدا را حاضر و ناظر می‌بینند و از این مشاهده لذتی به آنان دست می‌دهد كه وصف‌شدنی
﴿ صفحه 49 ﴾
نیست و بسیار فراتر از لذتی است كه برای طفل در آغوش مادر به ‌وجود می‌آید؛ آن‌هم پس از آنكه مدتی از مادر دور مانده و در فراق او گریسته است و وقتی در آغوش پرمهرش قرار می‌گیرد، نوازش و ملاطفت شدید می‌شود.
دربارة این قرب به خداوند كه قربی علمی و از قبیل شهود حضوری خداوند است، از هَلْ رَاَیْتَ رَبَّكَ حِینَ عَبَدْتَهُ وَیْلَكَ مَا كُنْتُ اَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَ رَهُ. قَالَ: وَكَیْفَ رأَ یْتَهُ؟ قَالَ: وَیْلَكَ لا تُدْرِكُهُ الْعُیوُن فِی مُشاهَدَةِ الاَبْصَارِ وَلَكِنْ رَ أ تْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَایِقِ الإیمَان؛(23)«وای‌ بر تو، من آن‌كس نیستم كه پروردگار نادیده را بپرستم. سؤال كرد: چگونه او را دیده‌ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان هنگام نظر افكندن او را درك نكنند، ولی دل‌ها با حقایق ایمان او را دیده‌اند».
كسانی كه به این معنا از قرب الهی نائل شوند و خداوند را با حقیقت ایمان مشاهده كنند و با همة وجود، خود را در جوارش بیابند، خداوند به آنان عنایت خاص می‌كند و هرچه بخواهند به آنها عطا می‌كند و اجابت درخواست آنان از خداوند، نتیجة مقام قربی است كه به آن نائل شده‌اند، نه اینكه تفسیر آن مقام باشد؛ چنان‌كه در تفسیر اول، مقام قرب به عنایت خداوند به بندگان خاص خود و اجابت دعا و درخواست آنان تفسیر می‌گشت.