سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

1. برداشت اول از قرب الهی

مسلّماً با توجه به آنچه ما از تعالیم انبیای الهی و پیشوایان معصوممان فراگرفته‌ایم كه خداوند مجرد است و جسمانی نیست، قرب به خداوند نمی‌تواند قرب جسمانی از قبیل قرب مكانی و زمانی باشد. گرچه درك حقیقت این قرب، دشوار است، برخی در صدد تبیین آن برآمده‌اند. یكی از توجیهاتی كه در این راستا ارائه شده، این است كه گاهی در روابط انسان‌ها قرب به‌معنای جسمانی كه همان قرب مكانی و زمانی است، به كار نمی‌رود و به‌معنای قرب معنوی به كار می‌رود. آن قرب در صورتی است كه دو نفر ارتباط صمیمی و تنگاتنگی با یكدیگر دارند و اگر یكی از آن دو از دیگری درخواستی داشته باشد، به آن ترتیب اثر می‌دهد و به سبب وجود احترام و رودربایستی، درخواست‌های یكدیگر را اجابت می‌كنند. بر این اساس، وقتی كسی نزد دیگری دارای
﴿ صفحه 42 ﴾
جایگاه و احترام خاصی است، گفته می‌شود او از مقربان فلان شخصیت است. مسلّماً این قرب و نزدیكی جسمانی نیست و به‌معنای داشتن جایگاهی خاص نزد دیگران است. در مقابل، اگر به كسی بی‌مهری و بی‌اعتنایی شود، گفته می‌شود كه قرب و ارتباطی بین آن دو وجود ندارد.
اگر از قرب به خداوند سخنی به میان می‌آید، منظور نزدیكی و قرب معنوی به خداوند است و گرچه این قرب مقایسه‌شدنی با قرب روحی و معنوی جاری بین انسان‌ها نیست و ما از فهم حقیقت آن عاجزیم، بی‌شك این قرب در پی اطاعت خدا و انجام رفتاری كه مورد رضایت و خشنودی خداوند است، حاصل می‌شود و در نتیجة این قرب، عنایت و توجه خداوند به بنده جلب می‌گردد و دعا و درخواست او را اجابت می‌كند. روایت قرب النوافل كه در منابع روایی ما آمده و مورد توجه علمای بزرگ است ـ و ازجمله مرحوم شیخ ‌بهایی در كتاب اربعین و همچنین امام خمینی(رحمه الله) در كتاب چهل حدیث به شرح آن پرداخته‌اند ـ مؤید این تفسیر از قرب الهی است. در آن حدیث قدسی آمده است:

لا یَزالُ عَبْدی یَتَقَرَّبُ إلَیَّ بِالنَّوافِلِ مُخْلِصاً لی حَتّی أَ حبَّهُ فَإِذا أحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذی یَسْمَعُ بِه وبَصَرَهُ الَّذی یُبْصِرُ بِهِ وَیَدَهُ الَّتی یَبْطِشُ بِهَا إنْ سألَنی أعْطَیْتُهُ وَإنْ اسْتَعاذَنی أعَذْتُه؛(15) «همیشه بندة من به‌وسیلة نمازهای نافله به من نزدیك می‌شود، درصورتی‌كه كاملاً به من اخلاص دارد تا اینكه او را دوست خواهم داشت. پس هرگاه او را دوست داشتم، من گوش او می‌شوم كه با آن می‌شنود و چشم او می‌گردم كه با آن می‌بیند و دست او می‌شوم كه با آن برمی‌گیرد. اگر از من چیزی بخواهد به او می‌دهم و اگر به من پناه آورد، پناهش می‌دهم».
﴿ صفحه 43 ﴾
ذیل روایت كه در آن خداوند می‌فرماید: ان سألنی اعطیته وان استعاذنی أعذته، مؤید تفسیر مزبور از قرب الهی است كه بر اساس آن با تقرب به‌سویِ خداوند، خواسته‌ها و دعاهای انسان به درگاه او به اجابت می‌رسد؛ چنان‌كه مقرب بودن نزد حاكم به این معناست كه خواسته‌هایی كه نزد سلطان عرضه می‌كند، اجابت می‌شود.

2. برداشت دوم از قرب الهی

در توجیه اول از قرب الهی، قرب به خداوند، امری معنوی و اعتباری است، اما تفسیر و توجیه دومی نیز از قرب الهی ارائه شده كه در آن قرب الهی امری معنوی و واقعی (نه اعتباری) است و این معنا در بسیاری از آیات تأیید شده است؛ ازجمله خداوند دربارة مقام و منزلت شهدا در پیشگاهش می‌فرماید: وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أ مْوَاتًا بَلْ أَ حْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون؛(16) «و كسانی را كه در راه خدا كشته شدند، مرده مپندار، بلكه زندگان‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند».
در آیة شریفه سخن از آن نیست كه كسانی از خداوند تقاضایی دارند و او به سبب رضایت از آنان درخواستشان را اجابت می‌كند، بلكه سخن از آن است كه شهدا در نزد خداوند به سر می‌برند و در محضر او از روزی بهشتی‌شان بهره‌مند می‌گردند و درنتیجه از آیة شریفه استظهار می‌شود كه قرب به خداوند، نائل گشتن به محضر الهی است. در آیة دیگر نیز خداوند دربارة جایگاه و مقام متقیان در بهشت می‌فرماید: إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ * فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیكٍ مُقْتَدِرٍ؛(17) «همانا متقیان در بوستان‌ها و [كنارِ] جوی‌ها باشند. در نشست‌گاهی راستین (بهشت جاودان) نزد پادشاهی توانا (خدای متعال)».
﴿ صفحه 44 ﴾
آیة شریفه دلالت بر آن دارد كه تقواپیشگان در جایگاهی راستین كه به‌حق، محل قرار گرفتن و نشستن است و در محضر خداوند و به‌تعبیردیگر در جوار خداوند هستند. این معنا از قرب كه از آیه استفاده می‌شود، بسیار متفاوت است با اینکه گفته شود: كسی در گوشه‌ای از عالم، خدا را بندگی و پیروی می‌كند و اگر درخواستی داشته باشد، خداوند اجابت می‌كند.
در آیة دیگر نیز دربارة قرب واقعی به خداوند چنین آمده است:
وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَ أ ةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَكَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین؛(18) «و خدا برای كسانی كه ایمان آورده‌اند مثلی آورده است: زن فرعون را، آن‌گاه كه گفت: پروردگارا، برای من نزد خویش در بهشت خانه‌ای بساز و مرا از فرعون و كردار او بِرَهان، و مرا از گروه ستمكاران بِرَهان».
همسر فرعون پس از آنكه به خداوند و حضرت موسی(علیه السلام) ایمان آورد، در زیر شكنجه‌های سهمگین فرعون از خداوند درخواست می‌كرد كه وی را در بهشت و جوار خود جای دهد و از نعمت‌های ابدی بهشت، به‌خصوص نعمت وصف‌ناپذیر مقام قرب الهی بهره‌مند گرداند. وقتی همسر فرعون كه الگوی همة مؤمنان عالم است، از خداوند درخواست می‌كند كه در نزد خود خانه‌ای در بهشت برایش فراهم آورد، او سخنی جاهلانه بر زبان نیاورده است، بلكه از حقیقت و واقعیت مقام قرب الهی خبر می‌دهد. تعبیر خانه یا كاخ بهشتی در این آیه و سایر آیات قرآن و نیز كاربرد اسامی و واژگان دیگری كه وجود نعمت‌هایی را در بهشت، مشابه آنچه در دنیا وجود دارد تداعی می‌كنند، به‌دلیل سهولت فهم نعمت‌های ابدی و بی‌نهایت بهشتی و نزدیك ساختن آن
﴿ صفحه 45 ﴾
حقایق متعالی و توصیف‌ناپذیر، به افق ذهن گرفتار به عالم ماده و حس ما صورت پذیرفته‌اند؛ وگرنه خداوند جسم نیست كه جوار و قرب او جسمانی و مادی باشد و آنچه كاخ یا سایر نعمت‌های بهشتی معرفی شده‌اند،‌ مانند نعمت‌ها و امكانات دنیوی محدود نیستند؛ بلكه بهشت و همة نعمت‌هایش حقایقی گسترده و زوال‌ناپذیرند.
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛(19) «و همانا ما آدمی را آفریده‌ایم و آنچه را نفس او وسوسه می‌كند می‌دانیم و ما از رگ گردن به او نزدیك‌تریم».

3. تفاوت قرب تكوینی با قرب اختیاری به خداوند

قرب به خداوند در آیة شریفه، تكوینی است كه همة بندگان از آن برخوردارند و با قرب اختیاری كه اولیای خدا و ازجمله امام سجاد(علیه السلام) در این مناجات از خداوند درخواست می‌كنند، متفاوت است. این قرب همیشگی است و شامل همة انسان‌ها می‌شود. وقتی خداوند لحظه‌به‌لحظه، هستی و حیات را به انسان افاضه می‌كند، نزد او حضور دارد و افاضة هستی و حیات متوقف بر این حضور و قرب است؛ چنان‌كه اگر كسی بخواهد پولی را در دست انسان بگذارد باید به او نزدیك شود و پول را در دستش بنهد. اگر ما باور داشته باشیم كه دائماً هستی‌مان را از خداوند دریافت می‌كنیم و او پیوسته از شئون هستی، قدرت و حیاتش به ما افاضه می‌كند و نیز پس از رسیدن
﴿ صفحه 46 ﴾
اجل، او جانمان را می‌گیرد، فهم این معنا كه انسان و همة موجودات، به خداوند قرب دارند، دشوار نخواهد بود. چراكه فعل خلق و افاضة حیات و سایر شئون هستی كه مستقیماً و بی‌واسطه از سویِ خداوند انجام می‌پذیرد، متوقف بر آن قرب است. اما فهم آن قربی كه به‌اختیار و در پرتو اعمال ارادی و عبادت خدا برای انبیا، ائمة اطهار(علیهم السلام) و تربیت‌شدگان مكتب آنان حاصل می‌شود، دشوار است. ما همان‌طور كه از درك حقیقت صفات و افعال خداوند عاجزیم، از درك حقیقت قرب افراد به خداوند نیز عاجزیم. اما آنچه را عقل ما از این مفاهیم پس از تنزیه و تجرید آن از جنبه‌های مادی و حسی، به‌گونه‌ای‌كه با مقام و شأن الهی سازگار شود، درك می‌كند، ازاین‌قرار است كه وجود موجودات مجرد و غیرمادی از سنخ موجودات علمی و ادراكی است. حتی هویت انسان كه با لفظ «من» به آن اشاره می‌كنیم، بدن و دست و پا نیست؛ چون آنچه هویت او را تشكیل می‌دهد و با «من» از آن خبر می‌دهیم، دارای شعور است و دست و پا، شعور ندارند.
گاهی در میدان جنگ یا در صحنة تصادف اتفاق افتاده است كه دست و پای كسی قطع شده و شخص متوجه آن نشده است. پس از چند لحظه كه به خود می‌آید و احساس درد می‌كند، متوجه می‌شود كه دست یا پایش قطع شده است. اگر بدن، هویت ما باشد، ممكن نیست قسمتی از آن قطع شود یا آسیب ببیند و انسان متوجه نگردد. پس هویت ما و آن «منی» كه درك می‌كنیم، یعنی روح ما از سنخ علم، بلكه عین علم است كه سخن می‌گوید، اراده می‌كند، تصمیم می‌گیرد و اعضای بدن را به استخدام خود درمی‌آورد. وقتی روح انسان كه هویت اوست از سنخ علم بود، تكامل آن نیز با علم حضوری كه عین نفس است، حاصل می‌شود و هر قدر علم حضوری نفس قوی‌تر گردد، نفس كامل‌تر می‌شود و درنتیجه، هر قدر نفس قوی‌تر باشد، علم حضوری و شهود آن وسیع‌تر، شدیدتر و كامل‌تر است.
﴿ صفحه 47 ﴾