سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

راهكار انس یافتن به خدا و محبت ورزیدن به او

پس از آنكه به عظمت و اهمیت محبت به خداوند و انس با او پی بردیم، این سؤال مطرح می‌شود كه چرا برخی نسبت به اشخاص، محبت دارند و با آنها مأنوس می‌شوند، اما برای كسب محبت به خداوند نمی‌كوشند و در صدد انس یافتن به او برنمی‌آیند؟ نشانة آنكه عده‌ای انسی با خداوند ندارند، این است كه با بی‌میلی چند دقیقه از وقتشان را صرف خواندن نماز می‌كنند؛ نماز و گفت‌وگوی با خدا را بار سنگینی بر دوششان می‌دانند و می‌خواهند هرچه زودتر آن را از دوششان بردارند. خداوند در اشاره به كراهت و سنگینی انجام نماز برای افرادی با ایمانی ضعیف‌ و سست‌عنصر می‌فرماید: وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخَاشِعِین(8)؛ «و به شكیبایی و نماز [از خداوند] یاری خواهید و این [كار] هرآینه گران و دشوار است، مگر بر فروتنان خداترس».
حتی برخی كه اهل شركت در نماز جماعت هستند، سراغ امام جماعتی می‌روند كه نماز را سریع بخواند؛ در نماز به انجام واجبات بسنده می‌كنند و سریع آن را به اتمام می‌رسانند تا به سایر كارهایشان بپردازند. ما وقتی به خود و آنچه در پیرامونمان هست
﴿ صفحه 30 ﴾
می‌نگریم، درمی‌یابیم افزون بر آنكه در درون ما جاذبه‌ای به عبادت و انس یافتن با خدا وجود ندارد، موانع فراوانی نیز سر راه توجه ما به او وجود دارند و انواع اشتغالات و سرگرمی‌ها ما را از عبادت و انس با او بازمی‌دارند؛ برای نمونه، وقتی در خانه به سر می‌بریم، فوراً سراغ تلویزیون می‌رویم و به مشاهدة فیلم‌ها و برنامه‌های سرگرم‌كننده‌ای كه از كانال‌های گوناگون آن پخش می‌شود می‌پردازیم و سرگرم شدن به آن برنامه‌ها، توفیق خواندن دو ركعت نماز با حضور قلب و حتی خواندن یك صفحه قرآن و تدبر در آن را از ما می‌گیرد. حتی گاهی برای این اشتغالات رهزن و بازدارنده از انس یافتن به عبادت و خدا، توجیه شرعی نیز می‌تراشیم!
چه كنیم تا به اولیای خدا كه لحظه‌ای از یاد خدا و انس با او غافل نمی‌شوند، اندك شباهتی پیدا كنیم و اگر نمی‌توانیم همة فرصت‌هایمان را صرف انس با خداوند كنیم و دلمان را یك‌پارچه غرق محبت او سازیم، دست‌كم اندكی از لذت محبت وی را بچشیم و در شبانه‌روز چند دقیقه با او انس پیدا كنیم؟ در یكی از جلسات گذشته این سؤال مطرح شد و در پاسخ آن گفته شد كه انسان هرچه بیشتر دربارة خوبی‌های دیگران و ازجمله نعمت‌ها و خوبی‌هایی كه خداوند در حقش روا داشته است بیندیشد، بیشتر محبت دیگران و محبت خداوند به دلش راه می‌یابد. ازاین‌رو، در حدیث قدسی آمده است كه خداوند به حضرت داوود(علیه السلام) فرمود:
أحِبَّنی وَحَبِّبْنی إلَی خَلْقی قَالَ: یا رَبِّ، نَعَمْ أنَا اُحِبُّكَ فَكَیفَ أحَبِّبُكَ إلی خَلْقكَ؟ قَالَ: أُ ذْكُرْ أیَادِیَّ عِنْدَهُم فَإِنَّكَ إذَا ذَكَرْتَ ذلكَ لَهمْ أحَبُّونِی؛(9) «مرا دوست بدار و نزد خلقم محبوب گردان. حضرت داوود فرمود: پروردگارا، آری من تو را دوست دارم، اما چگونه تو را محبوب خلق
﴿ صفحه 31 ﴾
گردانم؟‌ خداوند فرمود: نعمت‌هایم را برای آنان ذكر كن كه اگر تو نعمت‌هایم را برای آنان ذكر كنی، مرا دوست خواهند داشت».
انسان فطرتاً كسی را كه به او خدمت و خوبی كند، دوست می‌دارد. درنتیجه هرچه بیشتر به نعمت‌های خداوند توجه یابد و به ارزش آنها واقف شود، محبتش به خداوند بیشتر می‌گردد.‌ در مقابل هرچه از توجه او به نعمت‌های خدا كاسته شود و به اهمیت آن نعمت‌ها واقف نگردد، به همان اندازه از محبتش به خداوند كم می‌شود. گرچه زمینه و ظرفیت صفات و حالات عاطفی در افراد متفاوت است،‌ نمی‌توان انسان سالمی را یافت كه قدردان خدمت دیگران نباشد. نعمت‌هایی كه خداوند در اختیار هركس قرار داده است، میل به بی‌نهایت دارد؛ چه رسد به نعمت‌هایی كه به همة انسان‌ها عنایت فرموده است. با این وصف اگر انسان دربارة نعمت‌های بی‌شماری كه خداوند به او عنایت كرده بیندیشد، آیا بر محبتش به او افزوده نمی‌شود؟ البته پرواضح است كه نعمت‌های خدا منحصر به نعمت‌های مادی و ظاهری نیست و شامل نعمت‌های معنوی نیز می‌شود كه اهمیت و ارزششان به‌مراتب از نعمت‌های مادی و محسوس بیشتر است؛ نظیر نعمت تأخیر كیفر اعمال، دادن فرصت جبران كوتاهی‌ها، برداشتن كیفر اعمال با توبه و نیز وسایلی كه خداوند برای جذب انسان‌ها به‌سویِ خویش در اختیار آنها نهاده است؛ همچنین تدبیرهایی كه خداوند برای دور ساختن شیطان از انسان‌ها و رهایی آنها از عوامل فساد و سوق دادنشان به سمت نور هدایت در نظر گرفته است.
نكته‌: اینكه انسان با صرف وقت و اندیشیدن دربارة نعمت‌های خدا، با استفاده از دیگران و در حد استعداد و ظرفیت فكری‌اش، به بخشی از نعمت‌های خدا پی می‌برد و درنتیجه حالت محبت به او در دلش پدید می‌آید،‌ اما وقتی كه مشغول كسب و كار و امور زندگی می‌شود، نعمت‌های خدا را فراموش می‌كند و درنتیجه محبت به او را نیز از كف می‌دهد. این ازآن‌روست كه تنها معرفت و توجه به نعمت‌های خداوند در پیدایش
﴿ صفحه 32 ﴾
و استقرار محبت به او كافی نیست. در محبت‌های عادی نیز چنین است. وقتی انسان پی‌ می‌برد كه كسی دارای صفت نیكویی است یا به او خوبی كرده است، او را دوست می‌دارد؛ اما پس از مدتی این محبت و دوستی فراموش می‌شود. دوست داشتن، احساسی گذرا نیست، بلكه حالت عاطفی ثابتی است و با خوش ‌آمدن كه مقطعی و گذراست، تفاوت دارد. وقتی انسان كسی را دوست داشت، در برابرش اظهار كوچكی می‌كند و اگر مدتی او را نبیند، دل‌تنگ می‌شود. برای پیدایش چنین محبتی، افزون بر معرفت و توجه به نعمت‌های خدا، باید آن توجه، استمرار نیز داشته باشد. اگر انسان پی‌درپی توجهش را به نعمت‌هایی كه منشأ محبت به خداوند هستند معطوف سازد، محبت او در دلش پایدار و ثابت می‌ماند. اما اگر پس از توجه به نعمت‌های خداوند، از آنها غافل شد، تنها حالت گذرایی از دوستی خدا در او پدید آمده، از محبت ثابت به خداوند و آثار ماندگار آن بهره‌ای ندارد. پس برای حصول محبت به خداوند، باید افزون بر دانستن نعمت‌های او، توجه مستمر به آن نعمت‌ها را نیز به وجود آورد و همواره به یاد خدا و نعمت‌های او بود. شاید بشود این مطلب را از سخن خداوند در قرآن كریم نیز استفاده كرد؛ آنجا كه فرموده است: فَإِذَا قَضَیْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أوْ أشَدَّ ذِكْرًا؛(10) «و چون مناسك حج را گزاردید، خدای را یاد كنید؛ آن‌گونه كه پدرانتان را یاد می‌‌كنید، یا بیش از آن».
عرب‌های جاهلی پس از انجام حج، چند روزی در «منا» می‌ماندند و با خواندن نثر و شعر به پدرانشان افتخار می‌كردند. خداوند در برابر این سنّت جاهلی به مسلمانان دستور می‌دهد كه بعد از فراغت از حج به ذكر او مشغول شوند. از آیة شریفه برمی‌آید چنان‌كه انسان در قبال حقی كه پدر بر او دارد بدو محبت می‌ورزد و همواره به یاد
﴿ صفحه 33 ﴾
اوست، باید به‌دلیل نعمت‌های الهی و ازجمله نعمت هدایت كه خداوند بدو ارزانی داشته و نیز به سبب حقی كه خداوند بر او دارد و از هر حقی بالاتر و برتر است، محبتش به او شدیدتر باشد.
اگر انسان بخواهد به خداوند محبت داشته باشد و این محبت بر محبت به غیر او غلبه یابد، باید پیوسته به یاد خدا و نعمت‌هایش باشد و فكر و ذهن خود را بر یاد خداوند و توجه به او متمركز گرداند. در غیر این صورت، به‌مرور، محبت به غیرخدا بر محبت به خداوند غلبه می‌یابد و آن‌چنان محبت به خدا كم‌رنگ و بی‌فروغ می‌شود و هواهای نفسانی بر انسان غلبه می‌یابند و گرایش به شیطان جای‌گزین محبت به خدا می‌شود كه انسان از یاد او لذت نمی‌برد؛ نماز و عبادت برایش جاذبه‌ای ندارد، و علاقه‌ای به زیارت بارگاه رسول خدامَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ...؛(11) «خدا برای هیچ مردی دو دل در درون او ننهاده است...» تا با یكی خداوند را محبوب و معبود خود قرار دهد و با دیگری معبود و محبوب دیگری را برگزیند.
روان‌شناسان گفته‌اند انسان در آنِ واحد می‌تواند به چند چیز توجه كند و برخی از آنان گفته‌اند در آنِ واحد توجه انسان می‌تواند به هشت چیز معطوف شود. طبیعی است كه با افزایش متعلق توجه انسان، از شدت و كیفیت توجه به هریك از متعلقات كاسته می‌شود و در مقابل، هرچه متعلق توجه كمتر باشد، توجه انسان تشدید می‌گردد و اگر همة توجه او بر یك چیز متمركز شود، دارای شدت بیشتر و اثر و نتیجة مضاعف خواهد بود. حال اگر انسان پس از معرفت نعمت‌های خدا و استمرار در توجه به آن
﴿ صفحه 34 ﴾
نعمت‌ها، تمركز بر توجه به خدا و نعمت‌‌هایش را به آن معرفت ضمیمه كند و بكوشد به غیر او توجه نداشته باشد، برای نمونه در نماز حضور قلب داشته باشد و توجهش بر عبادت خداوند متمركز شود و با كوشش از پراكنده‌نگری و مرور هوس‌ها و خواسته‌های غیرالهی در ذهنش خودداری كند، آن توجه، اثر فراوانی در جذب او به خداوند و ایجاد محبت خالص به آن معبود بی‌همتا دارد.

طریق انس یافتن اولیای خدا با معبود خویش

آنچه گفته شد، ساده‌ترین و عمومی‌ترین راه برای توجه به خداوند و محبت ورزیدن به اوست كه بر اساس آن، انسان به نعمت‌ها و خوبی‌هایی كه خداوند در حقش روا داشته است توجه می‌كند و برای سپاس و تشكر، محبت به خداوند را در دل خویش پدید می‌آورد. اما بندگان خاص خدا تنها از طریق توجه به نعمت‌هایی كه خداوند در اختیارشان نهاده است و شناخت صفات افعالی خداوند، آن‌هم صفاتی كه انسان از منافع و مواهبشان بهره‌مند می‌شود، به خداوند توجه نمی‌یابند؛ بلكه آنان برخلاف نوع انسان‌ها كه تنها به درك بخشی از صفات افعالی كه ارتباط مستقیم با آنها دارد نائل می‌گردند، به درك ذات و صفات جمال و جلال الهی نائل آمده‌اند و پس از معرفت عمیق و لطیفشان به عظمت ذات خداوندی و كمالات نامتناهی او، بدان سبب كه خداوند كمال و جمال محض، و از هر نقصی منزه است به او عشق می‌ورزند، نه ازآن‌رو كه خداوند نعمت‌هایی را در اختیارشان نهاده است.
در محبت‌های انسانی نیز گاهی به كسی ازآن‌رو كه دارای كمالات، نبوغ، هنر و صفات ارزشمندی است، توجه می‌كنند و آن صفات و ویژگی‌ها عامل محبت ورزیدن دیگران به او می‌شود، نه خدمات و خوبی‌های او؛ مثلاً وقتی ما در كتاب‌ها می‌خوانیم كه حاتم طایی در بخشش و سخاوتمندی سرآمد بود و دارایی‌اش را به دیگران
﴿ صفحه 35 ﴾
می‌بخشید، بدو علاقه‌مند می‌شویم؛ بااینكه ما او را ندیده‌ایم و خدمت و منفعتی از او به ما نرسیده است. ازاین‌روست كه شخصیت‌های برجستة جهان، در همة ادوار تاریخی، مورد محبت و علاقة دیگران قرار می‌گیرند. نمونه و سرآمد شخصیت‌های برگزیده و الهی، امیر مؤمنان(علیه السلام) است. برخی ازآن‌رو كه آن حضرت، تجسم عدالت بود و در دوران حكومت خویش، عدالت را در عالی‌ترین سطح به اجرا درآورد و به دستگیری فقرا، یتیمان و طبقات ناتوان و مستضعف جامعه می‌پرداخت، به او عشق می‌ورزند؛ بااینكه آنان زمان آن حضرت را درك نكرد‌ه‌اند تا از نتایج عدالت‌ورزی و انفاق و خدمات عمومی ایشان بهره‌مند شوند. البته پرواضح است كه نور هدایت و ثمرات وجودی آن حضرت، جاودانه است و همواره دوستداران ایشان را بهره‌مند می‌سازد و صفات متعالی آن حضرت و ازجمله عدالت علوی كه در فرزند خلف ایشان، حضرت بقیة‌الله الاعظم4تجلی یافته است، هم‌اینك و به‌خصوص در عصر ظهور آن منجی بشر، ظهور تام خواهد یافت.
بی‌تردید محبتی كه در پیِ تفكر دربارة صفات و كمالات كسی ازجمله خداوند، در انسان پدید می‌آید، خالصانه‌تر و ارزشمند‌تر از محبتی است كه به سبب برخورداری از منافع و خدمات او به ‌وجود می‌آید؛ محبت نوع اول، پایاتر و موجب حمد و سپاس، و محبت نوع دوم، برانگیزانندة شكر است. در پرتو چنان محبت خالصانه و بی‌شائبه و بی‌توقعی، اولیای خدا به حقایق و معارف ناب و انوار الهی نائل می‌شوند.
هر اندازه معرفت انسان به خداوند افزایش یابد، محبتش به او بیشتر می‌شود. این معرفت از شناخت آن دسته افعال الهی كه ارتباط مستقیم با انسان دارد، آغاز می‌شود و سپس متوجه سایر افعال الهی می‌گردد و درنهایت به صفات جلال و جمال و رحمت عام و خاص او تعلق می‌یابد. فراتر از این مرحله، مرحلة تجریدی و انتزاعی معرفت به خدا قرار دارد كه خاص اولیا و دوستان ویژة خداوند است. صاحب چنین معرفتی،
﴿ صفحه 36 ﴾
استقلالی برای غیرخدا قایل نیست و اشیای جهان را عین ربط، عین اضافه و نشانة خداوند می‌داند. این معرفت كه برگرفته از معرفت قرآنی است، مختص خاتم‌الانبیا(صلى الله علیه وآله) و اولیای الهی است و تنها پیامبر و كسانی كه آنها را تربیت می‌كند به فهم این حقیقت ناب نائل می‌آیند و همة مشهودات و موجودات را آیت خدا مشاهده می‌كنند و تنها او را می‌بینند. در پرتو این معرفت، موجودی كه محض كمال و وجود است، لایق دل ‌بستن و دوست داشتن می‌باشد و آن‌گاه پرتوهای آن محبت به مظاهر و تجلیات وجودی آن اصیل و قائم‌به‌ذات، تسری می‌یابند.

نصاب محبت به خداوند

تعلق محبت ما به هر چیز و هركس به ‌سبب وجود كمال خوشایند ما در اوست، و اگر بدانیم كه صد مرتبه از آن كمال در موجود دیگری تحقق یافته است، به همان میزان، محبت ما به موجود دوم نسبت به موجود اول افزایش می‌یابد. فرض كنید در شرایط نامناسب اقتصادی كه دست انسان خالی است و برای تأمین هزینه‌های زندگی، نظیر پرداخت بدهی یا تأمین هزینة درمانش، سخت نیازمند كمك دیگران است، اگر كسی بی‌منت و ازسرِ احسان، پولی در اختیار انسان قرار دهد كه نیازهای او را تدارك كند، انسان شدیداً به او علاقه‌مند می‌شود و از صمیم دل به او محبت پیدا می‌كند. اگر كسی چندین برابر آن هدیه و كمك را در اختیار انسان قرار دهد، علاقه و محبت انسان به او شدیدتر خواهد بود و به همین نسبت هرچه خدمت و احسان دیگران بیشتر شود، محبت ما به آنان نیز افزایش می‌یابد. مایة تأسف است كه محبت بسیاری از مردم به خداوند ضعیف است و در حدی نیست كه بر محبت به دیگران برتری یابد. نصابی كه قرآن برای محبت به خداوند در نظر گرفته، برتری و غلبه داشتن آن بر محبت به دیگران است، تا آنكه محبت به دیگران، مانع اطاعت از خداوند نشود. البته هرچه محبت ما به خداوند از
﴿ صفحه 37 ﴾
این نصاب فراتر رود، فضیلت و ارزش بیشتری را برای ما در پی خواهد داشت. طبیعی است كسانی چون زن و فرزند كه محبوب ما هستند، توقعاتی از ما دارند؛ مثلاً زن از شوهر خود می‌خواهد كه فلان لباس یا فلان خانه را برایش تهیه كند یا او را به فلان مهمانی ببرد. گاهی این درخواست‌ها با تكلیف شرعی انسان تزاحم دارند و انجامشان متوقف بر مخالفت با تكلیف الهی و ارتكاب حرام است. ازاین‌رو انسان بر سر دوراهی تأمین خواستة نزدیكانش و انجام تكالیف الزامی الهی قرار می‌گیرد. چه‌بسا زن، شوهرش را تهدید می‌كند كه اگر خواستة او را انجام ندهد از او جدا می‌شود كه با عملی شدن این تهدید، زندگی خانوادگی مرد متلاشی می‌گردد و تأمین آن خواسته متوقف بر آن است كه شوهر از راه نامشروع پولی فراهم كند و صرف تأمین خواستة همسرش گرداند؛ یا در شرایط خاص بر انسان واجب می‌شود كه روانة جبهة جنگ با دشمنان خدا گردد و نزدیكانش به این امر رضایت نمی‌دهند؛ درنتیجه خواستة خداوند و تكلیف شرعی با خواستة دیگران تزاحم دارد و در این صورت اگر محبت به نزدیكان بر محبت به خداوند غلبه یافت، انسان با تكلیف الهی مخالفت می‌ورزد و مشمول عقوبت او می‌شود. با توجه به اینكه غلبه داشتن محبت به خداوند بر محبت دیگران الزامی است، چه اینكه اگر محبت وی بر محبت به دیگران غلبه داشت، انسان در شرایط ویژه و در مقام تزاحم، فرمان او را بر خواستة دیگران ترجیح می‌دهد و شانه از زیر بار اطاعتش خالی نمی‌كند، خداوند در مقام تهدید مسلمانان می‌فرماید:
قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وأَ بْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وأَ زْوَاجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وأَ مْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا و َتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أ حَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَاد فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأمْرِهِ وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِین؛(12)
﴿ صفحه 38 ﴾
«بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشاوندانتان و مال‌هایی كه به دست آورده‌اید و بازرگانی‌ای كه از بی‌رونقی آن می‌ترسید و خانه‌هایی كه به آنها دل‌خوشید، به نزد شما از خدا و پیامبر او و جهاد در راهش دوست‌داشتنی‌ترند، پس منتظر باشید تا خدا فرمان خویش را بیاورد (كاری كه می‌خواهد بكند)، و خدا، مردم نافرمان را راه ننماید».
اكثر مؤمنان نمی‌توانند دلشان را از محبت به غیرخدا تهی سازند، منتها محبت آنان به او بر محبت دیگران غلبه دارد و بر این اساس در آیة شریفه كه نصاب محبت به خداوند را بیان می‌كند و خداوند می‌فرماید: ،(13) محبت مؤمنان به غیرخدا نیز محرز گرفته شده است؛ ولی محبت مؤمن به خدا بر محبت او به غیرخدا غلبه دارد و درنتیجه در مقام تعارض و تزاحم، مؤمن از فرمان خداوند سرپیچی نمی‌كند و خواست خدا را به خواست غیر او ترجیح می‌دهد.
﴿ صفحه 39 ﴾