سجاده های سلوک(شرح مناجات‌های امام سجاد علیه‌السلام)جلد دوم

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ارتباط محبت با تقرب به محبوب

وقتی انسان از چیزی لذت بُرد و درنتیجه آن را دوست داشت، می‌كوشد به نوعی با آن ارتباط برقرار كند و به تعبیر دیگر واجد آن شود. اگر محبوب او صدای خوش و دل‌نشینی داشت، می‌خواهد آن را بشنود. اگر منظره یا گل زیبایی وجود داشت، می‌خواهد آن را ببیند. اگر كتاب خوبی یافت، می‌خواهد آن را مطالعه كند. اگر متوجه صفات نیكو نظیر شجاعت، عدالت و صداقت شد، می‌كوشد آن صفات را در خود پدید آورد. اگر از مهارتی چون هنر نقاشی و خطاطی خوشش آمد، می‌كوشد كه آن را كسب
﴿ صفحه 24 ﴾
كند. چنان‌كه از مثال‌های مزبور برمی‌آید، واجد شدن و برقراری ارتباط با صفات و اشیای گوناگون متفاوت است. ارتباط برقرار كردن و واجد شدن خصلت‌ها و صفات انسانی و مهارت‌های پسندیده به این است كه انسان آنها را در خودش پدید آورد و بخشی از وجود خود قرار دهد. اما ارتباط برقرار كردن با امور بیرونی به این است كه انسان با حواس خود آنها را ادراك كند، و درنتیجه، واجدشان می‌شود و با آنها ارتباط برقرار می‌كند. به تعبیر دیگر، لازمة دوستی و محبت هر چیز، نزدیك شدن بدان است. اگر آن چیز از امور مادی است، از طریق قوای حسی خود به آن نزدیك می‌گردد و اگر از شمار خصلت‌های معنوی و اخلاقی است، نزدیك شدن بدان با ایجاد آن صفت در درون و هضم آن در وجود خویش تحقق می‌یابد. اگر موجودی مجرد بود، تقرب به آن، معنایی خاص خواهد داشت. بر این اساس، نمی‌شود كسی خدا را دوست داشته باشد و نخواهد به او تقرب جوید. لازمة دوستی و محبت، تقرب به محبوب است. البته با توجه به مراتب محبت و شدت و ضعف آن، مراتب تقرب به محبوب نیز متفاوت می‌شود. با توجه به اینكه لازمة محبت به محبوب، تقرب به اوست و محب در پی آن است كه از فاصله‌اش با محبوب بكاهد، در ادبیات و متون عرفانی دربارة عشق و محبت، هرجا این واژگان مطرح شده،‌ مسئلة وصل و هجران نیز مطرح گردیده و آمده است كه عاشق در پی وصل محبوب است و از فراق او شكوه می‌كند.

جستاری در حب ذات

روشن شد كه دوستی و محبت در صورتی تحقق می‌یابد كه لذتی از جانب محبوب به محب برسد و لازمة محبت نیز تقرب محب به محبوب است. اكنون جا دارد به مسئلة حب ذات یا حب نفس نیز پرداخته شود؛ چه اینكه دوست داشتن خویشتن را اصل و اساس همة محبت‌ها معرفی كرده‌اند. حتی می‌توان گفت منشأ حركت و تلاش انسان در
﴿ صفحه 25 ﴾
همة عرصه‌های زندگی و جنبه‌های مادی و معنوی حب ذات است. انسان چون خودش را دوست دارد و به دنبال جلب منفعت خود و دفع ضرر از خویش است، به تلاش و كوشش می‌پردازد. وقتی ما به مصادیق دوستی‌ها می‌نگریم، نوعی دوگانگی بین محب و محبوب می‌یابیم؛‌ مثلاً كتاب یا شخصی كه محبوب من قرار گرفته، مستقل از من است و بین من و او دوگانگی وجود دارد. حتی در مورد حب ذات نیز نوعی دوگانگی تصور دارد؛ چون حب ذات یا به این معناست كه من دوست دارم زنده باشم و بین زندگانی من با نفسم دوگانگی وجود دارد، یا بدین معناست كه یكی از قوای نفس قوة دیگری را دوست دارد و بینشان دوگانگی حكم‌فرماست و متحد نیستند. به‌طور كلی دربارة موجودات مركب بین محب و محبوب دوگانگی وجود دارد و بر این اساس لذت بردن از محبوب متصور است؛ حتی دربارة حب ذات نیز چنین است. اما دربارة موجود بسیط كه تعددی در آن راه ندارد، چگونه می‌توان حب ذات و لذت بردن از ذات خویش را تصور كرد؟ تحلیل محبت به ذات دربارة موجود بسیط این است كه بین كمالات و ذات او تعدد نیست و كمالات، عین ذات اوست. پس وقتی آن موجود، خود را دوست داشت، محبت عین ذات اوست. درنتیجه محبت خداوند متعال كه بسیط‌ترین حقایق و موجودات است به خویش، عین ذات او و از هر محبتی بالاتر و منشأ همة محبت‌های ساری بین موجودات است؛ به این معنا كه خداوند مخلوقاتش را ازآن‌رو كه آثار خودش می‌باشند، دوست می‌دارد. برای تبیین این حقیقت در روایتی از قول خداوند آمده است: كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِیّاً فَأحْبَبْتُ أنْ أُ عْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِِكَیْ أُ عْرَف؛(5) «من گنجی پنهان بودم و چون خواستم كه شناخته شوم [و فیض و عنایتم را بگسترانم]، خلق را آفریدم تا شناخته شوم [و همگان از فیض من بهره‌مند گردند]».
﴿ صفحه 26 ﴾
بر اساس این روایت، ذات الهی عین محبت به ذات خودش است و وجود مخلوقات ازآن‌رو كه آثار و پرتوی از وجود خداوند، یا به تعبیر دیگر، تجلی اسما و صفات وی هستند كه با اراده و مشیت او لباس وجود پوشیده‌اند، مورد محبتش قرار می‌گیرند. محبوب‌ترین آن موجودات، كامل‌ترین و نزدیك‌ترینِ آنان به خداوند، و آن، نور مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت آن حضرت(علیهم السلام) است.
روشن شد كه در مجرد تمام و كامل‌ترین و بسیط‌ترین موجودات كه هیچ‌گونه كثرتی در ذاتش متصور نیست نیز محبت وجود دارد و آن موجود بسیط به ذات خویش و نیز به تجلیات وجودی خود محبت دارد؛ منتها آن محبت عین ذات اوست. حتی دربارة خداوند لذت از ذات نیز با تجرید از جهات مادی متصور است و تعبیر بزرگان از آن لذت ابتهاج الذات بذاته است؛ یعنی ذات خداوند از ذات خویش مبتهج و مسرور است. ازآنجا‌كه خداوند كامل‌ترین موجودات است، عالی‌ترین و بالاترین مراتب محبت در آن ذات بی‌همتا وجود دارد. البته تحقیق و بررسی در این زمینه كه از افق فهم ما دور است، بسیار دشوار می‌باشد و با موشكافی‌ها و بررسی‌های بسیار، تنها می‌توان به دریافت ناقصی از محبت الهی دست یافت. البته تحقیق و مطالعه در این زمینه كه به جان و روح انسان و بالاتر از آن به شناخت خداوند و صفات وی و ارتباط انسان با او مربوط می‌شود، بسیار ارزشمندتر از تحقیق و بررسی در جنبه‌های مادی، نظیر بررسی اتم و مولكول است.

اهمیت و چگونگی محبت به خدا و انس با او

پس از مطالبی كه دربارة محبت و لذت بیان شد، به بررسی فراز اول مناجات می‌پردازیم و ادامة مباحث را طی بررسی سخنان امام سجاد إلَهِی مَنْ ذَا الَّذِی ذَاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلاً وَمَنْ ذَا الَّذی أَ نَِسَ بِقُربِكَ فابْتَغَی عَنْكَ حِوَلا؛
﴿ صفحه 27 ﴾
«خدایا، كیست كه شیرینی محبتت را بچشد و جز تو كس دیگری را بخواهد و به او محبت ورزد و كیست كه به مقام قرب تو انس یابد و لحظه‌ای از تو روی گرداند»؟
در فراز اول مناجات، دو مطلب در قالب دو استفهام انكاری تبیین شده است: نخست اینكه اگر كسی شیرینی محبت خداوند را چشید و از لذت محبت او سرشار گردید،‌ دیگر سراغ جای‌گزینی برای وی نمی‌رود و دل را در گرو محبت غیر او قرار نمی‌دهد؛ مطلب دوم اینكه اگر كسی به جوار خداوند بار یافت و به قرب معبود انس گرفت، حتی برای لحظه‌ای از حال و هوای انس به قرب الهی خارج نمی‌شود. محبت خداوند به‌قدری شیرین و پسندیدة ذایقة انسان است كه اگر كسی آن را بچشد، دیگر به دنبال چشیدن محبت غیر او نمی‌رود. انس با خداوند و قرب الهی به‌قدری لذت‌بخش است و به انسان كمال و تعالی می‌بخشد كه اگر كسی به قرب الهی بار یافت، حتی حاضر نیست لحظه‌ای توفیق نیل به آن را از دست بدهد. پس اگر كسانی بهره‌ای از محبت به خداوند ندارند، دل‌بستة غیر او شده‌اند و از خداوند دورند و به قرب او نائل نگشته‌اند، ازآن‌روست كه شیرینی محبت الهی را نچشیده‌ و به اهمیت و عظمت قرب او واقف نشده‌اند.
در گذشته برخی افراد سطحی‌نگر می‌گفتند كه چون خداوند مجرد است و جسم ندارد و درنتیجه با حواس مشاهده نمی‌شود، متعلق محبت انسان قرار نمی‌گیرد. محبت انسان به كسی و چیزی تعلق می‌گیرد كه درك‌شدنی باشد. پس محبت دربارة خداوند حقیقتاً به رحمت الهی و نعمت‌های او، ازجمله بهشت تعلق می‌گیرد و آن محبت بالعرض به خداوند نسبت داده می‌شود. این ادعا با آن دسته از آیات و روایات كه به محبت به خداوند تصریح دارند، سازگار نیست. از آن دسته آیات و روایات برمی‌آید كه یقیناً می‌توان خدا را دوست داشت و خداوند حقیقتاً‌ متعلق محبت قرار می‌گیرد. از آن آیات و روایات استفاده می‌شود كه كسانی به خداوند محبت دارند و از انس با معبود
﴿ صفحه 28 ﴾
لذت می‌برند و كسانی بهره‌ای از محبت به خداوند ندارند. در یكی از آن آیات در مقابل كسانی كه به غیرخدا دل ‌بسته‌اند، محبت مؤمنان به خداوند شدید‌تر از محبت آنان به سایر محبوب‌ها معرفی شده است: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ...؛(6) «از مردمان كسانی هستند كه به‌جای خدا همتایانی [برای عبادت] برگزیده‌اند و آنها را دوست می‌دارند، مانند دوستی خدا، ولی كسانی كه ایمان آورده‌اند، در دوستی خدا سخت‌ترند...».
چنان‌كه گفته شد، وقتی انسان كسی یا چیزی را دوست می‌دارد كه لذتی را از آن درك كند و بشناسد. حال ما كه خداوند را نمی‌شناسیم، چگونه می‌توانیم جمال و كمال او را درك كنیم و در پی لذتی كه از آنها می‌بریم، محبتمان معطوف به خداوند شود؛ آن جمال و كمالی كه امام باقر(علیه السلام) بهره‌مند شدن از آن را از خداوند می‌خواهند و می‌فرمایند:
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَكُلُّ جَمالِكَ جَمیلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِجَمالِكَ كُلِّهِ... اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ مِنْ كَمالِكَ بِاَكْمَلِهِ وَكُلُّ كَمالِكَ كامِلٌ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكَمالِكَ كُلِّهِ؛(7) «خدایا، از تو درخواست می‌كنم به حق نیكوترین مراتب جمالت كه همة مراتب جمالت نیكوست. خدایا، پس درخواست می‌كنم به حق تمام مراتب جمالت... . خدایا، از تو درخواست می‌كنم به حق عالی‌ترین مراتب كمالت كه تمام مراتب آن كامل و عالی است. خدایا، پس درخواست می‌كنم به حق تمام مراتب كمالت».
گرچه جمال و كمال الهی همانند ذات او در افق فهم ما نمی‌گنجد و ما از نیل به معرفت خالص و كامل آن عاجزیم، از طریق شناخت آثار جمال و كمال خداوند كه
﴿ صفحه 29 ﴾
رحمت الهی و نعمت‌های گسترده در جهان هستی و ازجمله‌ نعمت‌های معنوی هستند، می‌توانیم دریابیم كه خداوند دارای جمال و كمال است. درنتیجه به‌توسط آن آثار، محبت ما به صفات جمال و جلال و كمالات الهی معطوف می‌شود، و با آنها از لذتْ سرشار می‌گردیم. با این معرفت حصولی، ما خداوند را ذاتی با همة صفات كمال می‌دانیم. البته اولیای خاص خدا كه به قله‌های تعالی و كمال انسانی راه یافته‌اند، با علم حضوری خداوند را می‌شناسند و به مرحله‌ای از معرفت می‌رسند كه با چشم دل، خدای متعال و صفات جلال و جمالش را مشاهده می‌كنند.